اخبار فیلم

۱۰ راز «avengers: age of ultron/ اونجرز: عصر اولتران» از زبان Joss Whedon کارگردان فیلم

همانطور که احتمالا توی اسپویلر پادکست اونجرز: عصر التران شنیدید جاس ودون به طرز فوق العاده‌ای در بیان درونیات قهرمان‌های دنباله ابرقهرمانیش راحت است. مطالبی که در زیر می‌خوانید ده تا از بزرگترین رازهایی هستند که در طی آن مکالمه بیان شد. گفتن ندارد که مطلب پر از اسپویلر است پس اگر فیلم را ندیدید شاید نباید ادامه را بخوانید.

 

۱٫ راز پشت رابطه ناتاشا رمانف و بروس بنر
توی شروع فیلم جایی که ناتاشا رمانف برای آوردن بروس بنر رفت می‌دونستید که قرار است به هم برسند؟
نمی‌دونستم. اما وقتی آن صحنه که ناتاشا سراغ بروس می‌رفت را می‌گرفتیم همه داشتیم می‌گفتیم “واو اینا خیلی به هم میان”. اما واقعا می‌شه تکامل خط داستانی را هم دنبال کرد. کسی بدون اینکه به من چیزی بگه موقع چیدن صحنه ننویی آنجا گذاشته بود، من برای آماده کردن فیلمبرداری رفتم داخل و بعد انگار دیالوگ نوشته شده بود – همیشه درست نمی‌دانم واقعا چی می‌خوام. به مارک [رافالو] گفتم “نظرت چیه که وقتی داری این رو می‌گی ننو رو هم هل بدی؟ این به دیالوگ ته‌مایه متفاوتی می‌ده” و به نظر اون هم مسئله‌ای نبود. فکر کردم “خیلی‌ها اصلا متوجهش نمی‌شن” و خودم هم اصلا موقع طراحی قسمت دوم یادش نبودم. اما به عقب که نگاه می‌کنم به خودم می‌گم ” خدایا تمام این مدت شاید حتی ما داشتیم جلوی اتفاق افتادنش رو هم می‌گرفتیم”.

 

درون فیلم انگار این رابطه مدتی هست که برقرار است. نوشتن این دلتنگی آسان بود؟
نوشتن دلتنگی همیشه لذت بخشه. حس کردم که هردوتاشون به نحوی حس اضافی بودن دارند. این دوتا کسانی هستن که نمی‌تونند خودشون رو ابرقهرمان بدونند. هیچ کدومشون قدرتی ندارند. وقتی هالک پیداش می‌شه بروس دیگه نیست. ناتاشا خارق‌العاده و تعلیم دیده است ولی واقعا قدرت ویژه‌ای نداره. یک‌جورهایی هردوتاشان کاملا معمولی‌اند. با این وجود بیشتر زندگیشون رو خارج از جامعه گذروندند. بنظرم خیلی منطقی رسید. میدونم خیلی‌ها از این رابطه‌ها عصبانیند. بیشتر شاید به خاطر کلینت و فکر کنم کمی هم استیو. همه می‌خوان همون چیزی بشه که دوست دارند. در مورد استیو فکر می‌کردم که هیچ قرار نیست چیزی اتفاق بیافته. اصلا چنین منظوری نداشتیم. مارول البته هیچ اعتراضی به جفت کردن این دوتا با هم نداشت. بنظرم کاملا منطقی میامد. در مورد کلینت من مصر بودم. فکر می‌کنم که اشتباه می‌کنند که این رابطه رو عاشقانه می‌بینند. اینکه این دو نفر حاضرند برای هم بمیرن ولی در عین حال اینکه با هم نمی‌خوابند نه تنها مفید و جالبه بلکه بنظرم رمانتیک هم هست.

 

 

 

چرا اصلا باید فرض بشه که رابطه ای وجود داره؟
دقیقا. فکر می‌کنم که مردها و زن‌ها میتونن بهترین دوست‌های هم باشند. واقعا به این معتقدم. دارم زندگیش می‌کنم. و برای من، رفتن سمت رابطه رمانتیک و جنسی انتخاب آسونتریه و پیغام جالبتری هم نداره.

 

۲٫ در ابتدا قرار بود بروس بنر درخواست ناتاشا را رد کند
خیلی چیزها تغییر کرده. توی صحنه اتاق خواب – و باید بگم که این سکانس رو قرار است توی دی وی دی ببینید – وقتی بار اول فیلمبرداری کردیم سوال پرسیده شد و درخواست رد شد. اینها چندتا از قشنگ‌ترین چیزها بودن و از درآوردنشون بیزارم. اما وقتی پیشنهاد بریدنش داده شد دلیل مطرح شده این بود که جواب درخواست نباید تا آخر فیلم معلوم بشه. بنظرم ایده جالبی اومد. اما کار سختی بود چون اسکارلت (جوهانسن) نقشش را طوری بازی کرده بود انگار که اتفاقی که قرار بود بیافته افتاده برای همین مجبور شدیم بعضی صحنه‌ها رو دوباره بگیریم.
بعد لحظه دیگری بود که با این شکل و شمایل جور در نمی‌آمد. نمی‌خوام درموردش چیزی بگم چون بعید نیست توی فیلم دیگری ازش استفاده کنیم چون خیلی خوب بود ولی جور نبود. و درست اینجا بود که صحنه‌ای که دختر، بنر را توی چاه هل می‌دهد به ذهنم رسید. برای من این راه حل بهتری برای این دو نفر بود. واقعا راه حل مشخصی برایشان تا صحنه رفتن هالک در آخر فیلم نداشتم. برای من این راه حل بهتری بود چون انتخاب بروس بود، انتخاب شخصی خودش، و انتخاب ناتاشا هم این بود که پرتش کند توی چاه! و چیزی که واقعا درباره‌اش دوست داشتم این بود که ناتاشا خودش را کاملا در برابر بروس خلع سلاح می‌کند و می‌گوید که “می‌خوام باهات باشم و با تو زندگی و عشق رو تجربه کنم” و وقتی همه چیز به انتهای خودش می‌رسد دوباره به خودش برمی‌گردد و مجبور می‌شود که قهرمان باشد، مجبور می‌شود که همان جاسوس همیشگی باشد. و این برای من خیلی هیجان‌انگیز است. یک صحنه تماما شخصیت محور. جایی که برای اولین بار “اون یکی” صدایش می‌کنند، چون توی اکثر جاهای فیلم اول بهش هالک می‌گفتند.

 

 

 

۳٫ ودون خیلی از اشاره‌های ضمنی به مرگ هاک آی لذت برده بود
خیلی این کار رو دوست داشتم. لذتبخش بود. می‌گفتم: “بیاین یه شات ازش بگیریم که داره به عکس خانواده‌ش نگاه می‌کنه” بعد هم حتما تونی می‌گه ” شک نکن یکی از ما می‌میره” بعد می‌خندیدم و می‌خندیدم.
به زنش می‌گه “برگردم خونه این رو درستش می‌کنم” آن صحنه را دو مدل فیلمبرداری کردم. “عزیزم برو دنیا رو نجات بده و بعد برگرد پیشم” و بعد فکر کردم که چقدر ازش بدم میاد، استودیو البته دوستش داشت و آنقدرها هم بد نبود و لیندا کاردلینی هم که سلاح مخفی این فیلم بود. با خودم فکر کردم که اصلا این حرف ها رو نباید بزنند، باید خودشان بدانند که زن نمی‌خواهد مردش برود. چند شات از هاک آی گرفتیم که چیزی تعمیر می‌کرد، یکمقدار هم روی ریل ها راه میرفت… پس در واقع همان “من نمیتونم خداحافظی کنم” بود و زن هم میگفت “برو تا چیز دیگه ای برای تیکه پاره کردن پیدا کنی” و هاک آی هم میگوید “آخرین پروژه است، قول می‌دم” که در واقع داشت می‌گفت “دیگه این کار رو انجام نمی‌دم، زود میام خونه عزیزم، یک کار دیگه، همه چیز هم امنه و بعد بازنشسته می‌شم” واقعا نمی‌شد بیشتر از این از نوشتنش لذت ببرم.

 

۴٫ این شانس وجود داشت که کوییک سیلور نمیرد
دارم سعی میکنم دلیل مردن کوییک سیلور رو بیاد بیارم. فکر می‌کنم در نهایت به خاطر هفت سامورایی بود. قدیمی‌ترها جان سالم بدر می‌برند. این جوان‌ها هستند که معمولا در به پاشنه‌شان نمی‌چرخد. در عین حال نمی‌خواستم تنها زن دیگر این سری رو هم بکشم. (می‌خندد) اما از همان اول می‌دانستم که این کاری است که باید بکنم. می دانم به کشتن معروفم و باز هم یک عده می‌گویند ” باز این کشت و کشتارش رو شروع کرد” اما از شهرتم برای هاک آی استفاده کرده بودم. می‌خواستم که کمپانی قرارداد فیلم نهم آرون تیلور جانسون رو هم اعلام کنه و بگویند که جرمی توی فیلم بعدی نخواهد بود.
اما این برای من حسی دروغین و غیر صادقانه داشت بخصوص توی دفعه دوم، آن هم موقع ساختن چیزی که خودم دوست دارم “فیلم جنگی” صدایش کنم. اینکه همه بگذارند بروند و اینکه هیچ قیمتی برای جان‌شان وجود ندارد. توی این فیلم می‌گوییم بهمان ثابت کنید که قهرمانید و کوییک سیلور کسی است  که این کار رو انجام می‌ده. مغرورترین و روی اعصاب ترین‌شان. توی دی وی دی می‌بینید که خیلی هم خانم بازه. هاک آی واقعا ازش متنفره و این همان کسی است که نجاتش می‌ده.  می‌دانم که این اتفاق باعث می‌شه تاثیرگذاری بیشتر بشه و بقیه داستان بهتر کار کنه. شهر توی آسمان، نهایتش یک انفجار بیشتر نیست اما غم واندا فوق‌العاده است. وقتی ویژن برای نجاتش می‌ره… این بخش‌ها برای من مهم اند. به آرون گفته بودم که “فقط در صورتی زنده میمونی که تهیه کننده‌های دیزنی بگن احمق جون این فرنچایزه، ما همه این آدم ها رو لازم داریم نمی شه دونه دونه بکشیشون”. ما برای صحنه آخر دوباره ازش توی لباس فرم و در کنار خواهرش فیلمبرداری کردیم. ما صحنه‌ای رو هم فیلمبرداری کردیم که از خواب بیدار می‌شه و می‌گه “وآو چه عالی من از این ۴۷ گلوله‌ای که خوردم نمردم!” ولی جدا از شوخی چیزی شبیه این رو هم گرفتیم و خب شاید جلوتر بگم که کجا بود. اما قصدمان رسیدن به این موقعیت و وضعیت بود و بعد ایستادن پشت تصمیمان.
با وجودی که بعضی موقع‌ها خودم رو توجیه می‌کنم که تلویزیون بود دیگه، توی فیلم‌ها کالسون مرده، و مرده هم می‌ماند، اما وقتی فیلم اول رو دوباره دیدم به خودم گفتم “آره می‌تونه یه سریال داشته باشه”. این یک‌کمی از واقعیت را ازش بیرون کشید و مسئولیتش هم با منه. من درست همانقدری که مسئول کشتن مردم هستم مسئول زنده کردنشان هم هستم. من حتی قرار بود تارا را هم در بافی ومپایرکش برگردانم ولی معامله جوش نخورد.

۵٫ تدوین اولیه رویای ثور چیزهای بیشتری را روشن می‌کرد
یک نسخه ۱۹۵ دقیقه‌ای از فیلم وجود داشت که در رابطه خرده پیرنگ ثور/اریک، صحنه اصلی‌اش این بود که ثور رفت تا با نورن صحبت بکنه و اینطور جلو می‌رفت که ثور وارد حوضچه می‌شد و نورن وارد ذهنش می‌شد و در واقع اینطور بود که سلویگ همه سوال‌ها را می‌پرسید و نورن از قول ثور جواب می‌داد. پس کریس همسورث باید کار دیگری می‌کرد و حسابی هم از خودش مایه گذاشت و کارش هم عالی بود ولی توی نمایش آزمایشی خیلی مورد استقبال قرار نگرفت و من حس می‌کنم که این بیشتر به خاطر این بود که نسخه‌ای که نمایش داده بودیم راف کات بود و جلوه‌های ویژه نداشت. در عین حال این صحنه‌ای بود که شاید توی فیلم ثور عالی کار می‌کرد ولی توی این فیلم شاید یک‌کمی زیادی از مرکز حوادث فاصله داشت.
ثور آدم سختی برای نفوذه. اول قرار بود ثور توی کتابخانه بگرده چون من از همان اول چیزی درونی نداشتم. بعد چیزی به ذهنم رسید که آن موقع بنظرم برد بزرگی بود؛ این بیشتر درباره این بود که ثور بدون اینکه سوالی را واقعا جواب بده به جواب‌هاش برسه، و کریس می‌تونست به عنوان بازیگر کار هیجان‌انگیزی انجام بده و پیراهنشم در می‌آورد که همه برنده باشند، تعداد کسانی که باید آن روز سر صحنه می‌بودن حیرت‌انگیز بود! حس می‌کردم که بچه رو توی آب چشمه می‌اندازند چون سعی کرده بودم که بکارمش تا مردم قبولش کنند. به جایش رویا رو دو بخش کردیم و لوکی در بخش دوم سر و کله‌اش پیدا می‌شه اما اون موقع تهیه کننده ها در آمدند که “این یکی کار نمی‌کنه، اصلا ما چرا باید لوکی رو انقد دیر توی فیلم معرفی کنیم؟”
رویاها بین تهیه کننده‌ها و مدیران اصلا طرفداری نداشتند. رویاها، مزرعه، اینها چیزهایی بودند که برایشان جنگیدم. اون‌ها مزرعه رو بیرون کشیدند و گذاشتند غار برایمان بماند. مزرعه رو گرفتند، به طرزی کاملا متمدنانه البته. برای این آدم‌ها احترام قائلم ولی این اتفاق خیلی ناخوشایندی بود. جایی از درگیری‌مان بود که حتی قرار بود از غار هم خبری نباشه و ثور مدتی بره و بعد برگرده و بگه “من یه چیزایی درمورد خودم فهمیدم” و اون موقع من انقدر ضربه خورده بودم که می‌گفتم “حتما، باشه، راستی این چه فیلمی بود داشتیم می ساختیم؟” تدوین‌گرهامون ولی آمدند و گفتند ” نه نه باید بهشون نشون بدی، تو فقط نمی‌تونی درست بهشون بگی اونی که می‌خوای چیه” و منم قبول کردم و بخش‌هاییش را نشان‌شان دادم. معلومه که بخش‌هایی از صحنه‌های غار زده شده اما همان صحنه هم بعد از یک جنگ سخت بدست آمد.

 

 

۶٫ لوکیِ تام هیدلستون قرار بود توی رویای ثور حضور داشته باشد
وجود لوکی توی فیلم ممکن بود باعث بشود ثور فکر کند ماموریت اونجرز اولویت کمتری دارد؟
نه، چون این فقط یک رویا بود و برای همین همچین اتفاقی نمی‌افتاد. اولا من همه این فیلم‌ها رو با این فرض شروع می‌کنم که تماشاگران هیچ فیلم دیگری از سری رو ندیده‌اند، پس اصلا کسی نباید بداند که لوکی مرده. برای همین هم هست که فقط توی رویا بهش اشاره می‌کنم. کی قرار بود توی رویا با ثور باشه؟ قرار بود تام هیدلستون نقش لوکی رو بازی بکنه که خیلی برای اسطوره مهمه و بعد تهیه کننده‌ها گفتند که “تام رو نداری، نمیتونیم باهاش قرارداد ببندیم، ادریس آلبا هم نیست” و منم که طبیعتا گفتم “اه دیگه بهتر از این نمیشه”. و بعد با تام حرف زدم و گفتم که “ببین اگه بهت نمی‌گفتم حالم خراب می‌شد و اصلا هم نمی‌خوام بهت فشار بیارم… ولی واقعا فکر می‌کنم معرکه می‌شه اگه بتونی بیای و این رو بازی کنی” و بعد هم تهیه کننده‌ها یکدفعه ایدریس رو جور کردند و من همه مشکل‌هام در این مورد برطرف شد. همه بودند.
ما حتی ارجاع کوچکی هم به نشستن لوکی روی تخت سلطنت داشتیم که وقتی ثور می‌پرسید “بابا بود چی می‌گفت؟” تام می رفت و ادای آنتونی هاپکینز رو در می‌آورد و ثور یکجورهایی می‌گفت “درست مثل خودش بود”. مثل این بود که ضمیر ناخودآگاهش بهش بگه ثور رفتار پدر رو تقلید می‌کنه. اما مستقیما هیچ وقت به این ارتباط اشاره نمی‌کرد. رویاها خیلی طولانی بودند حتی با وجودی که فیلمبرداری هرکدام‌شان فقط یک روز وقت گرفت چون تکه‌های بهترش را جدا کرده بودم. جاهای باحالی توی داستان بود که حذف شد.
در نهایت فکر کنم فیلم شاید می‌باید دو دقیقه طولانی‌تر میشد، تا چند جایی بیشتر تاکید کنیم. فکر کنم بیش از اندازه پرش کرده بودم.

 

۷٫ ایده بلند کردن میولنیر به دست ویژن اواسط پروسه فیلمبرداری به ذهن ودون رسید
این ایده از یکی از آن لحظه‌های “می‌دونین چی باحال می‌شد؟” بیرون آمد. این جزو لحظات شاد فیلمه. و قسمت عالیش هم اینه که از پیش کاشته بودیمش – ما ناخودآگاه این موقعیت رو کاشته بودیم. فقط با داشتن همان سکانس “چه کسی شایسته میولنیر است؟” و بعد با کوییک سیلور که سعی می‌کنه برش داره و چکش به طرفی پرتش می‌کند. هر دوتای این صحنه‌ها قبل از اینکه ایده بلندکردن چکش به دست ویژن به ذهنم برسه توی فیلمنامه بودند.
من کاری مشابه این رو توی اپیزودی از انجل هم کرده بودم. جایی که لازم بود بدانیم کسی راست می‌گه و انجل هم می‌گفت که از اینکه کسی ازش سوال کند بدش میاید چون نمی‌تواند دروغ بگه و شما هم آن رو می‌پذیرفتید.
پس از یک طرف من می‌خواستم که همشان به هم اعتماد کنند و با همدیگر فقط به عنوان یک گروه هماهنگ به جنگ نروند بلکه طوری باشد که وقتی در پایان به کلیسا می‌روند برای اولین بار همه‌شان با هم به آنجا می‌رسند. از طرف دیگر می‌خواستم که ویژن را هم با خودشان ببرند و چیزی توی مایه‌های “خب ما دیگه رفتیم” هم بگویند و این جواب خیلی از سوالها می‌شد. خیلی لذت‌بخش بود و خیلی هم بانمک بود. باید بگم که دیالوگ “عالی بود” را هم که کریس موقع رد شدن از کنار تونی می گفت خودش اضافه کرده بود.

 

۸٫ آخرین دیالوگ فیلم نمی‌توانست “اونجرها جمع شوید” باشد
مطمئن شدم که هیچ نمایی از کریس اوانز نمی‌گیریم که توش بگه، اونجرها جمع شوید (شعار معروف اونجرز Avengers Assemble) مطمئن بودم که مدیر داخلی‌ای پیدا می‌شه که بگه “یادتون رفت جمله آخر رو توی فیلم بگذارید” و من حتما می‌گفتم “باید از روی جنازه‌م رد شین” آنقدرها مجبور نبودم این حرف رو بزنم ولی خب به هر حال بعضی وقت‌ها رو به کوین فیگ گفته‌ام “باید از روی جنازه‌م رد شین”.
اگرچه خیلی غر زدم که ” نتونستیم این یا اون رو بگیریم، این یکی خیلی شلخته بود، یا من از موسیقی متن اون لحظه خاص خیلی خوشم نمیاد”. با همه نق زدن‌هام ولی تقریبا به همه چیزهایی که توی فیلمنامه بود رسیدیم. برای همین یک‌جورهایی رسیدن به جایی که می‌خواستیم برسیم حالا با هرچقدر کش و قوس، راضی کننده بوده. درست مثل واکنش کریس اوانز وقتی برای فیلم اول توی جوایز ام تی وی برنده شدیم و بهش گفتم که قراره توی فیلم دوم چکار کنیم (می‌خندد) حسابی تعجب کرد. عالی بود.

 

۹٫ امکان داشت که اسپایدرمن و کاپیتان مارول جزو اونجرهای نهایی توی فیلم باشند
گفتم بد نمی‌شه اگر چندتایی اضافه کنیم. اگه می‌توانستیم کاپیتان مارول رو داشته باشیم… و اون ها هم دربارش حرف زدند. اسپایدرمن هم خوب بود چون موقع فیلمبرداری فیلم اول سونی بهمان پیشنهاد داده بود که قراردادی ببندیم و جایی براش کنار بگذاریم و اینطوری هردوتایشان رو وارد فیلم می‌کردم ولی هیچ کدام از معامله‌ها جوش نخورد و بعد گفتند که ما می‌خواهیم یک فیلم کاپیتان مارول جدا بسازیم و اسپایدرمن هم فقط جزو اموال ما است و قدرت بیشتری نداریم و من هم چیزی گفتم توی این مایه‌ها که من همین الان هم فیلمم رو بسته‌ام عوضی ها. مرسی برای هیچی.

۱۰٫ ودون به ایده سیاره هالک ارجاع داده است
مخصوصا دیالوگ ” کجای دنیا من یه تهدید نیستم؟” رو توی فیلم گذاشته بودم. می‌خواستم در صورتی که این فیلم آخر بود مردم با این ایده فیلم رو ترک کنند که شاید هالک دنیا رو کنار گذاشته. چون فکر می‌کنم چیز به شدت شاعرانه‌ای توی این ایده هست ولی متاسفانه چیز به شدت گول زننده‌ای هم در خودش داره. ما قرار نیست فیلم سیاره هالک رو بسازیم و اون‌ها هم گفتند فقط آسمان و بدون نشان دادن ستاره‌ها، که البته شاعرانگی کمتری داشت ولی خیلی زیبا بود و زیباییش توصیفی بهتر از چیزی که اسکارلت سر صحنه گفت نداشت. اسکارلت برای کاری پشت صحنه آمده بود و این هم آخرین شات فیلمبرداری اون روز بود و هالک هم نشسته بود و دوربین ازش دور می‌شد اسکارلت یک‌دفعه گفت: “آه خیلی غم انگیزه، یه مرد خیکی توی ماشین…” و حالا من آن سکانس را فقط به این اسم می‌شناسم.

برچسب ها
نمایش بیشتر

یک نظر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن