اخبار حاشیه ای

یادداشتی بر اهمیت سریال‌سازی در سال‌های اخیر و موفقیت چشمگیر Game of Thrones در Emmy 2015

سریال مد تازه است
سال‌های میانی دهه اول هزاره سوم بود که تب سریال «لاست/ گمشده» همه‌گیر شد و مخاطبان بسیاری در سراسر جهان یافت. بعد از اقبالی که «خانواده سوپرانو» و «وایر/ شنود» در میان منتقدان پیدا کردند و مباحث جدی آکادمیک درباره‌شان شکل گرفت، دیده شدن «لاست» خبر از امکانی تازه می‌داد. اینکه سریال‌ها هم‌ارز فیلمهای سینمایی می‌توانند در جذب مخاطب موفق باشند و سود سرشاری در این میان برای کارآفرینان و تهیه کننده‌ها وجود دارد. سریال جی. جی. آبرامز در ادامه علاقه‌مندانش را سرخورده کرد اما نقطه عطفی شد در ورود سریال‌های تلویزیونی به فرهنگ عامه مردم جهان. زعمای قوم – استیون اسپیلبرگ و جورج لوکاس – با شامه تیزی که در پیگیری دلار داشتند و دارند، من باب تغییر شکل هالیوود صحبت کردند؛ گنده‌تر شدن بلاک باسترها به لحاظ ابعاد تولید و مشارکت چند کمپانی برای سرمایه‌گذاری‌های نجومی. اینگونه ریسک پذیری در سینمای جریان اصلی آمریکا به پایین‌ترین حد خود رسید و ایده‌های جالب و متمایز راهشان را به سمت سریال‌های تلویزیونی کج کردند. به سمت شبکه‌های مهمی چون شو تایم، اچ‌بی‌او، ای‌ام‌سی. انفجار ایده‌های خلاقه کار را به جایی رساند که منتقدان نام «عصر طلایی سوم تلویزیون» را بر دوران جدید سریال‌سازی نامیدند. سریال‌های جالب درام و کمدی یکی یکی از راه رسیدند و گوی سبقت را از بلاک باسترها و فیلم‌های پر زرق و برق و البته بی‌مزه هالیوودی ربودند.
 
 
 
 
نقطه عطف بعدی در دل این «عصر طلایی» جایی بود که به والتر وایت خبر دادند سرطان گرفته و وقت چندانی برای زندگی ندارد. جایی که در مهمترین محصول هزاره سوم فرهنگ آمریکایی، در شاهکار «برکینگ بد»مستر وایت تصمیم گرفت ردای «هایزنبرگ» بر تن کند و قلمرویش را از کلاس درس به آشپزخانه پخت «شیشه» تغییر دهد. به صحراهای نیومکزیکو و ماشین ونی که برایش پول بسازد. داستان جذاب شکل‌گیری امپراطوری شخصی که در تاریخ سینمای آمریکا قدمتی به درازای «همشهری کین» و «غول» و «پدرخوانده» و «خون به پا می‌شود» دارد، در دستان وینس گیلیگان خالق سریال تبدیل به فانتزی سیاهی شد در اهمیت آزاد کردن عقده‌های فرو خفته مردانه. «برکینگ بد» طی پنج فصل جهانی را به آتش کشید و بزرگان سینما را وسوسه کرد که تنی به آب سریال‌های تلویزیونی بزنند. مارتین اسکورسیزی فیلم گنگستری‌های دهه سی را که در کودکی تماشایشان کرده بود با همراهی ترنس وینتر – همکار دیوید چیس در ساخت «خانواده سوپرانو» – در قالب یک داستان انضمامی با شرایط روز به اچ‌بی‌او برد و «امپراطوری بوردواک» را به وجود آورد. دیوید فینچر که نشان داده که تا چه حد دلبسته درام‌های پارانویایی دهه هفتاد الن جی پاکولا – کلوت، منظر پارالکس و همه مردان رییس جمهور – است با اقتباس از مینی سریال موفق بریتانیایی «خانه پوشالی» جذاب‌ترین درام سیاسی هالیوود معاصر را برای شبکه‌ای اینترنتی ساخت که پیامد سودآوری صنعت سریال‌های تلویزیونی به وجود آمده بود؛ شبکه اینترنتی «نت‌فلیکس». با عنایتی ویژه به مکبث و لیدی مکبث در قالب کاپل هیجان‌انگیز فرانسیس آندروود و کلر آندروود؛ سبع‌ترین زوجی که تابحال در یک فیلم یا سریال به تصویر کشیده شده است.
 
 
 
در روزگاری که هالیوود فرتوت‌تر از هر وقت دیگرش به نظر می‌رسد و دنباله‌ها و بلاک‌باسترهای لوس ذهن و چشم خوره‌های فیلم را خسته کرده‌اند و نهایت بداعت روشنفکرانه هالیوودی در قالب فیلم متوسط الحال «بردمن» تجلی پیدا کرده، سریال‌های هیجان انگیز در شکل‌های متفاوت انتظار خوره فیلم را می‌کشند. آرون سورکین با «اتاق خبر» هوش از سر علاقه‌مندان دیالوگ نویسی و ژورنالیسم ربوده. با همراهی جف دنیلز کاریزماتیک در نقش گوینده اخبار. لنا دانهام، دختر فوق‎العاده باهوش و البته کم سن و سال نیویورکی، عجیب‌ترین و غیرعادی‌ترین کارهای جوانان امروزی نیویورک را با مشارکت جاد آپاتوی خلاق در سریال تلخ‌کام اما خوشحال «دخترها» به معرض نمایش گذاشته. فرسنگ‌ها پیشروتر از هر فیلم معاصر آمریکایی، دانهام به «فرهنگ زیست جوانان» دست یافته است. فصل آخر سریال موفق «مد من» همین امسال به پایان رسید و متیو وینر و یارانش بعد از هفت فصل با تماشاگران مشتاق‌شان خداحافظی کردند. یک پژوهش درخشان درباره بخشی مهم از تاریخ ایالات متحده در قرن بیستم؛ اواخر دهه پنجاه و نیمه اول دهه شصت میلادی. دوران ترک برداشتن ایده «رویای آمریکایی» و ورود یاس و افسردگی به روحیه زندگی مردان میانسال آمریکایی. دورانی که زن‌ها همپای تغییرات اجتماعی، نقش پر رنگ‌تری در مناسبات اجتماعی پیدا کردند. دورانی که جان اف کندی ترور شد و هاروی ازوالد را به عنوان قاتل او جا زدند. دوران «تئوری توطئه» آمریکایی.
 
 
 
 
 
 
 
 
سریال‌های کمدی، سیت‌کام‌ها و انیمیشن‌ها گرایش مهم دیگری در سریال سازی امروز هستند که مخاطبان بی‌شماری دارند. از دهه هشتاد و موفقیت «ساینفیلد» تا اوج به نظر دست‌نیافتنی «فرندز/ دوستان» به مدت ده سال از نیمه دهه نود تا نیمه دهه اول هزاره. سنتی که توسط چاک لوری با سریال پرطرفدار «تئوری بینگ بنگ» ادامه پیدا کرد و به حدی از اقبال دست یافت که شخصیت اصلی سریال «شلدون کوپر» با بازی جیم پارسونز به یکی از شمایل‌های فرهنگ عامه در سال‌های اخیر بدل شد. شبیه به کارکردی که «خانواده سیمپسون» در دهه نود داشتند. مهمترین شمایلی که از یک سریال انیمیشنی سر برآورده‌اند. الگویی که بعدتر توسط سث مک‌فارلن در «فمیلی گای» پیگیری و باعث شکل‌گیری یکی دیگر از شمایل‌های مهم تلویزیونی در هیئت «استوئی و برایان» شد.
 
 
 
سه سوار در جنگل در راه مقصدی نامعلوم هستند. در حالی‌که موجودی ناشناس برای گرفتن جان آنها کمین کرده و «وایت واکر» نام دارد. این شروع سریالی است که تبدیل به مهمترین پدیده فرهنگ عامه آمریکایی در دهه دوم هزاره سوم شده؛ «بازی تاج و تخت». مهم نیست که چگونه فکر می‌کنید. روشنفکر هستید یا لات‌منش. استاد فیلمنامه نویسی یا آدمی عامی که یک تماشاگر ساده است. تماشای چند دقیقه از «بازی تاج و تخت» کافی است تا مشتری دائمی‌اش شوید. با منظری بسیط از ملزومات زندگی در دنیا؛ سیاست، مذهب، جنسیت، خشونت و آخرالزمان. در تلفیقی دلپذیر با فانتزی و تخیل محض. و در این جهان رنگارنگ هر تماشاگری آدم مورد علاقه‌اش یا به عبارت بهتر الگوی زیست‌اش در حیات وحش را می‌یابد. استارک‌های مظلوم واقع شده یا لنیسترهای بنی‌امیه‌طور. تارگریان‌های دیوانه‌ی اژدها رام کن یا بولتون‌های حیوان صفت. پنج فصل از شاهکار مشترک جرج. آر. آر مارین و دی اند دی (وایس و بنیوف) پخش شده و سه فصل دیگر به اتمام سریال باقی مانده. سریالی که بالاخره موفق شد جوایز اصلی مراسم امی – معادل اسکار سریال‌های تلویزیونی – را از آن خود کند. فاتح مطلق امی ۲۰۱۵ با رکوردی تازه. هیچ سریالی در هیچ دوره مراسم موفق نشده بود در ۱۲ رشته برنده جایزه شود. نشانه‌ای دیگر بر اهمیت «بازی تاج و تخت» در «عصر طلایی سوم تلویزیون». استاندارد سریال سازی بعد از فرجام داستان «هفت اقلیم» به مرزهای تازه‌ای کشیده خواهد شد. به جایی فراتر از دسترسی اژدهایان دنریس و وایت واکرهای غریب. ما خوره‌ها بی‌صبرانه منتظر آن روز هستیم.
 
 
برچسب ها
نمایش بیشتر

‫۱۱ نظرها

  1. دمت گرم افشین
    از مقالت خوشم اومد ولی میتونستی تو چند مقاله به این موضوع بپردازی چون الان فقط معرفی در اصل دو سه تا سریال بود . من پیشنهاد میکنم یه مقاله ی مفصلتر در این رابطه بنویسی چون قلم خوبی داداش ;)

  2. مقاله ی خیلی خوبی بود منتها برخلاف پوستر آخری breaking bad رو با game of thrones مقایسه نکردید. یک بررسی اجمالی از سوپرانوها هم می ذاشتید خیلی خوب بود.

  3. جه بگم از تنگ نظریت بنب امیه از کجا اوردی حس مذهبیت گل کرد اخه اینجا جای این مثال های تاریخی مذهبی نیست

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن