نقد سریالنقد فیلم

چهار سريال Desperate housewives ، Hannibal ، Arrow، The Vampire diaries در يک نگاه

DESPERATE HOUSEWIVES

معمولا سريالهايي که درIMDB امتياز کمتر از 8 دارن سریالهای متوسط یا ضعیفی از آب درمیان اما سریال زنان سرسخت خانه دار خلاف این ادعا رو ثابت میکنه
این سریال با امتیاز 7.4 یک درام خوش ساخته که در مخاطب ميل به دنبال کردن داستان رو ایجاد میکنه
این سریال در فصلهای ابتدایی ترکیبی از درام طنز و کمی معماگونه هست که البته در فصول انتهایی تم معمایی و راز آلود کلا حذف و تم طنز هم کمرنگ میشه و به همین جهت تاحدودی افت ميکنه اما آنقدر نیست که مخاطب رو از تماشای ادامه سریال منصرف کنه
این سریال داستان چهار زن خانه دار از طبقه متوسط و مرفه آمریکاییست که در همسایگی هم زندگی میکنن و دوست هستند
داستان از جایی شروع میشه که یکی از دوستان و همسایه های این چهارخانم خودکشی میکنه و راوی سریال همین خانمه که خودکشی کرده
بیش ازین که وجه طنز سریال جذاب باشه جنبه درام و روابط این خانمها در چارچوب زندگی خانوادگی و روابطشون با اطرافیان جذابه
از نکات جذاب سریال شخصیت پردازی مناسب کاراکترهای اصلی و فرعیست ، سریال به گونه ای پیش میره که هیچیک از شخصیتها رو نمیتوان شخصیت مثبت یا منفی قلمداد کرد برخلاف سریالی مانند دکتر کوئین ( پزشک دهکده ) که شخصیتها سیاه و سفید بودن و خصوصا دکتر مایک نماد انسانیت و خوبی و درستی بود تاجایی که مخاطب رو دل زده میکرد اما درین سریال ما با زنان و مردانی مواجهیم با خصوصیات انسانی که خوبی و بدی و اشتباه جزء لاینفک رفتار آنهاست
شاید در برخی قسمتها به سبب مسائلی که پیش بیاد مخاطب با یکی از شخصیتها همذات پنداری و همدردی کنه اما به هیچ وجه به او بعنوان یک انسان خوب نزدیک نمیشه سریال این اجازه رو به مخاطب نمیده که بیش از حد به یک شخصیت علاقه مند یا متنفر شود چون در جای جای سریال ما شاهد خطا و اشتباه از همه آنها هستیم
روایت سریال بگونه ایست که ما به کاراکترها علاقه مند نمیشیم بلکه به مجموعه روابط آنها و فراز و نشیبهای زندگیشان علاقه مند میشیم و شاید با پایان سریال کمی دلتنگ این روابط شویم
شاید در نگاه اول در قسمتهای ابتدایی این تصور در مخاطب ایجاد شود که سریال قصد بی اهمیت جلوه دادن خیانت رو داره ولی اصلا اینگونه نیست کمی صبر و حوصله باید کرد سریال قصد موعظه اخلاقی نداره
این سریال روایت آدمهاییست که با همه خوبی ها و بدیها و اشتباهات درکنار هم زندگی میکنند و علی رغم همه فراز و نشیبها همدیگرو دوست دارند
به نظرم طراحی صحنه و فضاسازی سریال خوب و متناسب با داستانه و رنگها همگی شاد هستند
ریتم سریال و روند داستان بگونه ایست که در فصلهای ابتدایی مخاطب رو مشتاق تماشای قسمتهای بعد میکنه و در فصول میانی و انتهایی علی رغم کمی افت بازهم قادر به حفظ مخاطب هست
هرچند دیگر از آن معماهای ابتدایی سریال خبری نیست
اگر علاقه مند به سریال و فیلمهای درام هستید و وقت کافی برای تماشای یک سریال هشت فصلی دارید زنان سرسخت خانه دار (کدبانوهای وامانده) میتونه گزینه مناسبی برای شما باشه

و اما یک نکته که ازین سریال و بسیاری از فیلمهای دیگر آمریکا میشه برداشت کرد صراحتیست که در روابط ایشان وجود دارد بدین معنا که برخلاف روابط در ایران که همراه با تعارفات بسیار و بعضا دورویی و تملق میباشد در فرهنگ آمریکا این مورد بسیار کم دیده میشود
اگر عروس و مادرشوهر یا مادر و دختر یا دو فامیل از همدیگر خوششان نمیاد یا باهم مشکلی دارند سعی در مخفی کردنش ندارند یا اگر هم ملاحظاتی هست بسیار و بسیار کمتر از مردم ماست
در فرهنگی که دونفر با انواع و اقسام کلمات علاقه و اردات خود را به همدیگر ابراز میکنند چون درجای دگر روند سخنی دگر و ضد شخص مقابل گویند متاسفانه تملق وتعارفات بسیار و خلاف واقعیت ، به سبب تاریخی جزئی از فرهنگ ملت ایران شده که من نقطه مقابل آن را در فیلمهای آمریکایی بارها دیدم ، شاید در فیلمها اغراق باشه اما تاحدودی میتوان از دریچه تلویزیون و سینما با فرهنگ ملل دیگر آشنا شد

HANNIBAL

hannibal_3

متن ذيل تا حدودي حاوي اسپويل است

سریال هانیبال مشخصا بر رابطه هانیبال لکتر و ویل گراهام متمرکز بود و کلیه قتلها در بستر این رابطه شکل میگرفت و سکانس پایانی سریال هم مهم تائیدی بر این نکته ست
به نظر من اگر سریال در فصل دوم تمام میشد بهتر بود که در ادامه دلیل آن را ذکر خواهم کرد
یکی از مشخصه های اصلی سریال توجه و یا بعبارت بهتر وسواس کارگردان در میزانسن و قاب تصویر و نورپردازیه که در وهله اول باعث جذابیت بیشتر سریال شده ولی مشکل از جایی آغاز میشه که توجه بیش از حد به میزانس کارگردان رو از توجه به داستان غافل میکنه و این مشکل در فصل سوم باعث میشه در قسمتهای ابتدایی و پایانی گاهی سریال از ریتم بیفته اما مشکل دیگر سریال اغراق بیش از حد در قتل های سریالی فصل اول بود که با منطق سازگار نبود قتلهایی که نحوه انجام و طراحیش توسط یک نفر کمی غیرواقع بینانه مینمود مشکل دیگر سریال دیالوگهایی بود که بین شخصیتها خصوصا هانیبال و ویل رد و بدل میشد باز دراینجا هم توجه بیش از حد به آشفتگیهای روحی ویل و دیالوگهای بعضا فلسفی سریال رو از ریتم مینداخت توجه به مقوله های روانشناسی و مقوله ذهن بخودی خود جذابه ولی درین سریال گاه باعث کند شدن روند داستان میشد و اما مهمترین مشکل که خصوصا در قسمتهای پایانی فصل سوم نمایان شد نبود منطق داستانی بود گویی پلیس آمریکا از قوه ادراک و عقل تهی هستند که اینچنین ساده دکتر چیلتون به دست قاتل روانی میفته و یا بخاطر یک نقشه ابلهانه تر برای گیر انداختن قاتل روانپریش(فصل سوم )تعداد زیادی از نیروهای پلیس کشته میشن و علی رغم این نقشه های ابلهانه جک همچنان در اداره پلیس بدون هیچگونه اندوه و عذاب وجدان یا فشار از اف بی آی مشغول بکاره ،اتفاقی که برای دکتر چیلتون در فصل سوم افتاد اگر باعث عذاب وجدان جک و آلانا و ویل نمیشد حداقل میبایستی از نظر وجهه کاری ایشان رو تحت فشار میذاشت اما بلافاصله ایشان نقشه ای احمقانه تر میکشن که در نهایت به کشتن تعدادی از نیروی پلیس منجر میشه و پایان سریال رو که حتما خودتون ملاحظه کردید گویی از ابتدا سقوط ویل با ارتباط با هانیبال رقم خورده بود
در کل علی رغم این ایرادات به لحاظ شخقیت پردازی و ایجاد تعلیق سریال خوبی بود که بایستی خاطر نشان کرد ابلهانه تر از ایرادات سریال کنسل کردن اون بود

ARROW

arrow

متن ذيل تا حدودي حاوي اسپويل است

  سریال های شبکه CW رو بايستي خيلي محتاطانه انتخاب  و تماشا کرد چرا که از عمق چنداني برخوردار نيستند و بيشتر مخاطب نوجواني را هدف قرار داده اند که احتمالا در گذر زمان سليقه اش دچار تحول شده و به همين سريالها با ديدي منتقدانه خواهد نگريست 

ARROW که میتونست با ترسیم یک فضاه سیاه وجدی از استارلینگ سیتی و یک قهرمان باخصوصیات انسانی و شخصیت پردازی مناسب تبدیل به سریالی قابل قبول و شاید قابل تامل شود ، تعمداٌ به سمت فیلمهای تینیجری پسند رفت که شاید نوجوون ۱۴ از دیدنش لذت ببره فیلم فاقد عمق و شخصیت پردازیه خصوصا هرچه جلوتر میریم این شخصیتهای کاریکاتوری بیشتر تو ذوق میزنه چرا که سریال با تناقضی درونی مواجهه بین یک سریال تینیجری و یک سریال جدی گیر افتاده و تکلیفش باخودش مشخص نیست مشخصا سریال ظرفیت چندفصل رو نداره و هرچه پیش میره ضعیفتر و کاراکترها مضحک تر میشن یک زنی که تا دیروز دغدغه عاشقی داشت ظرف مدت کوتاهی تبدیل به جنگجویی میشه و در رکاب کوئین میجنگه متاسفانه به علت افتادن به ورطه عامه پسندی صحنه های اکشن سریال هم از رمق میفته و جذابیتی نداره چرا که اغراق حرف اول رو درین صحنه ها میزنه و با صحنه های عظیم هم مواجه نیستیم از آنجایی که اولیور کوئین مثل سوپرمن قدرت ماورایی نداره توقع میره صحنه های اکشن و خصوصا روند داستان با ظرافت بیشتری طرحریزی بشه اما ما در سریال خلاف این رو شاهدیم حتی زمانیکه نویسندگان تلاشی در جهت تعلیق بیشتر انجام میدن ، با زخمی شدن کماندار درمیانه فصل سوم  مواجه ميشيم که هرعقل سلیمی جز مرگ وي احتمالي را واقعي نخواهد دانست اما نویسندگان مجبورن با اغراقی غیرقابل قبول ازین چاه خودساخته بیرون بیان و کماندار را نجات بدن و دست آخر راس الغول که درطول سریال به عنوان یک شخصیت شکست ناپذیر و باقدرت و مهارت بسیار در جنگهای رزمی نشان داده شده به ابلهانه ترین شکل ممکن در پایان فصل سوم کشته میشه درجاییکه کماندار به زانو درآمده تنها با زدن یک مشت راس الغول شکست ناپذیر مغلوب میشه مشخصا چنین صحنه هایی فقط برای مخاطب نوجوان جذابه
درکل سریال ارو پتانسیل تبدیل شدن به سریالی بهتر رو داشت اگر کمی فضای سریال جدی تر و شخصیت پردازی دقیق تر بود

vampire diaries

The-Vampire-Diaries-the-vampire-diaries-35000387-1920-1200

و اما سریال خاطرات یک خون آشام
در همان ابتدای سریال مشخصه که با سریال استخوان دار و قابل تامل روبرو نیستیم ولی میشه انتظار یک درام پرتعلیق خون آشامی رو داشت از قضا در ابتدا هم بخاطر وجود یک مثلث عشقی و تقابل دیمن و استفن مخاطب جذب داستان میشه اما این تعلیق به مرور جای خودش رو به سرگردانی میده
اشکالی که از دنباله دار شدن بیش از حد سریال و نبود خط داستانی مشخص نشأت میگیره اگر به سریالی مثل بریکینگ بد یا واکینگ دد بعنوان نمونه های موفق نگاه کنید میبینید که هردو خط داستانی مشخصی دارند در بریکینگ بد با شخصیت والتر وایت و تغییرات درونی او در مواجهه با مشکلات روبروییم و در واکینگ دد با مردمی که در آخرالزمان مبخوان به هرطریقی زنده بمونن و تقابل تلاش برای زنده ماندن و ارزشهای اخلاقی رو شاهدیم اما برعکس در خاطرات یک خون آشام با شخصیتهای سرگردان و بی خاصیتی مواجهیم که هیچ کاری ندارن جز عاشق شدن و فارغ شدن و مبارزه با شخصیتهای بی خاصیت مزاحمی که احیانا پس از ایجاد مزاحمت در یک فصل ، یا کشته میشن یا مثل خون آشامهای اصیل بار سفر میبندن و از سریال خیلی بی سروصدا خارج میشن که باتکرار این موضوع بعد از مدتی این سوال رو در ذهن مخاطب تداعی میکنه که اصلا دلیل حضور این شخصیتها چه بوده البته نویسندگان این اثر آشفته همچون سریال دیگر این شبکه یعنی ARROW که درمواقع ضرورت برای گره گشایی از گره های کور خودساخته از شخصیت سریال فلش استفاده میکنن اینجاهم از شخصتهای اخراجی مثل اورجینالها استفاده میکنن این مورد بوضوح در یکی از قسمتهای سریال دیده شد جایی که اورجینالها بازگشتی دوباره به سریال داشتن و احتمالا پس از چند هم بستری و جادو و حل گره خودساخته از داستان خارج شدن
اما مشکل اصلی دیگه سریال غیر از نبود خط داستانی مشخص ، عدم پایبندی به هیچ قانونی هست حتی در فیلمهای تخیلی و ابر قهرمانی هم یک سری قواعدی هست که شخصیتها و داستان در چارچوب اون قواعد شکل میگیره و به سرانجام میرسه اما درین سریال هیچ قانونی وجود نداره شخصیتهایی که مدام میمیرن و زنده میشن حتی یک از دوستان الینا که مرد و دوستان مراسم یادبود هم براش برگزار کردند چندقسمت بعد دوباره زنده شد !!!  این بی قانونی پی درپی ضمن تداعی این مسئله که سریال مخاطب رو به بازی گرفته باعث ایجاد این سوال در ذهن میشه که چرا مابقی شخصیتهای داستان با جادو زنده نمیشن اگر بنا به جادو باشه خب هرکسی رفتگانی داره و دلش میخواد زنده بشن خصوصا افرادی که در فصل اول همین سریال مردن باید در اولویت زنده شدن قرار بگیرن و اما نکته ضعف دیگری که این سریال داره اینه که تمام شخصیتهای خوب داستان که از قضا دختران و پسران نوجوان طرفدار آنها هستند در اصل کار بدی نیست که انجام نداده باشن کشتار یک خرمن انسان بیگناه توسط الینا و دوستان شاهد این مدعاست اما درطول سریال این کشتارها کم اهمیت نشون داده میشه و ايشان به عنوان شخصیتهای خوبی نشان داده میشن که بواسطه شرایط بدی که براشون ایجاد میشه جان چندتا انسان رو میگیرن اینکه مهم نیست مهم اینه که مخاطب نوجوان این سریال در پس این کشتارها چیزی که میبینه عشقهای ضربدری شخصیتهای سریال هست که به دلش میشینه حال این نکته که این شخصیتها تا چندقسمت قبل عاشق شخص ديگري بودند نيز اهميتي ندارد
سریال جمیع نکات منفی است ولی بدلیل تزریق داستانهای پیاپی و ایجاد تعلیقهای موقت زودگذر و تکرار این روند مخاطب رو بدنبال خودش میکشونه تا جایی که مخاطب بالاخره بفهمه داره دور سر خودش میچرخه و این داستان را به این زودیها سرانجامی نیست

دست نوشته پدرام

برچسب ها
نمایش بیشتر

‫۹ نظرها

  1. سلام و خست نباشید بنده عرفان حسینی هستم 20 ساله از اصفهان باید بگم همین الان به اقای پدرام خان که این پست را گذاشتن میخواستین در این پستتون درج کنید که این نظر شخصی شما هست و من یکی از پر طرفدار ترین های دو سریال اررو و ومپایر دیاریس هستم این نظر شخصی شماست این پست شما بنده نمیخواهم هیچ اهانتی کنم شاید خیلی ها از این پست راضی باشن ولی شما نمیتوانین  جوری پست بگذارید که فقط نظر شخصی شما را بیان کند. خواهشا رسیدگی کنین

    1. دوست عزیز،متن رو با دقت بخون،چ.ن یه جایی گفته شده که بعدا خودت به خودت میخندی که چرا اصلا این سریال و میبینی،و واقعا هردو سریال فقط فصل اولش ارزش دیدن داشت ،اونم با ارفاق
      و اینکه هر دو سریال واقعا جزئ سریالای تینجری افتضاح هستن.به نظر من اگه دوست داری سریالای قوی تینیجری ببینی،شبکه MTV رو دنبال کن

    2. هر دو سریال مخصوصا ومپایر شورش و دراوردن و حال به هم زن شدن! شمام اگر یه سرچ کنی میبینی نظر کل دنیا همینه ! چون شما ۱ نفر تو کل دنیا خوشت میاد چیزی عوض نمیشه

  2. هانیبال اشتباهی کنسل شد . اررو ک اصلا ارزش دیدن نداره! و وخاطرات خون اشام هم باید دیگه ببیندنش ذیگه بسه حالت تهوع گرفتیم بی مزه و چرت شده

  3. به نظر من هانیبال صحنه های خشنش خیلی زیاد بود و من زیاد نپسندیدم اما اررو رو نگاه میکردم تا زمانی که سارا رو دوباره بعد از 3 ماه زنده کردن که دیگه فاتحه سریال رو خوندن با اون حرکت و من کلا بی خیالش شدم یعنی تبدیل به مضخرف شده بود اما ومپایر رو درسته که دیگه شورش در اومده و هر چه زودتر باید تمومش کنن و دارن الکی کش میدن اما حداقل این فصل امیدوارکننده بوده و مثل 2 فصل قبل نیست که کسل کننده و تکراری باشه

  4. اسکریم جان من نمیدونم نظر شخصیه یا نه ولی من همین نوع انتقاد رو در مجله معروف اینترتیمنت که یکی از پرطرفدارن مجله های سینمایی در جهان هست رو دیدم بازم تاکید میکنم شبیه این نقد رو

  5. متن جالبی بود ممنون
    ولی یه نکته رو توجه نکردید ارو و ومپایر دایریس سریال های تینیجری هستن و نباید مثلا تو همین متن کنار هانیبال اورده بشن. اصلا نمیشه این دو سریال رو مثلا با بریکینگ بد یا واکینگ دد مقایسه کرد چون مخاطب این دو سریال و کلا سریال های شبکه ی CW تینیجر ها هستن. اگه بخواید به عنوان یه سریال تینیجری نگاه کنید میبینید ارو یه سریال تینیجری خیلی خوبه (سریال تینیجری قرار یست سریال مفهومی باشه ولی ارو یه بحث های جامعه شناسانه ای تو خودش داره که تبدیلش میکنه بهترین سریال تینیجری حال حاضر و البته بهترین در کنار فلش) . ومپایر رو هم من 1فصل دیدم و واقعا نتونستم ادامه بدمش و دربارش نظر نمیدم ولی تا اونجایی که من دیدم یه تینیجری بود که دیگه زیادی تینیجری بود
    در نهایت هم سریال های CW به نسبت باقی سریال های تینیجری خیلی بهترن

  6. نمیشه گفت ارو تینجری بود ولی بعد از دو فصل و با از دست دادن خط داستانیه اصلی تبدیل به تینجری شد و همینطور فلش نباید یادمون بره که فلش یکی از قدیمی ترین کارکترهای کمیکه و بازسازی این سریال از روی سریال 24سال پیشه که پخش میشد و نقش اونو john wesleyshipp بازی میکرد وسریال بسیار پرمخاطبی بود

  7. در کل مطلب خوبی بود. و متن همونیه که من هم تو این 4 تا سریال دیدم.امیدوارم هرچه زودتر شبکه CW راه جدیدی رو انتخاب کنه چون با وجود ARROW-Flash-legend of tomorrow-original-vampireنمیشه زیاد امیدوار بود بهش.چون مخاطبای اون روز همه دارن بزرگ میشن.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن