اخبار حاشیه ای
نکات و توضیحات اپیزودیک قسمت اول سریال بازی تاج و تخت

مثل رویه هر سال، امسال هم براتون نکات اپیزودیک سریال Game Of Thrones رو آماده کردیم که میتونید در ادامه بخونید مطالعه بکنید.
- اپیزود اول سریال به ملیساندر از آشایی اشاره دارد، چرا که او نیز به اسم «زن سرخ» نیز شناخته میشود
- وداعی عجیب رمسی بولتون با میرندا !! در مجموعه رمانهای نغمههای یخ و آتش رمسی تحت هیچ شرایطی برای هیچ شخصیتی به جز خودش ارزش قائل نیست، حتی در یکی از بخشهای کتاب وقتی لوتون یکی از نیروهای پسران حرامزاده زخمی میشود، او بخاطر اینکه سرصدای لوتون اذیتش میکند با یک نیزه او را میکشت. هر چند شاید شاید آن رویی سکه رمسی بولتون را در سکانس نهایی این وداع ببینیم زمانی که به جایی آتش زدن یا خاک کردن میرندا دستور میدهد آن را به خورد سگها بدهند !! تنها زمانی که شاید رمسی ناراحت شده باشد زمانی باشد که اسباب بازی مورد علاقه اش شکست.
- آنچه که در مورد اتفاقات حول محور میلساندر میدانیم : در اپیزود جدید ” Inside the Episode ” بنیوف به این نکته اشاره کرد که در کتاب نکاتی نفهته است که نشان میدهد که میلساندر از آنچه که ما میبنیم پیرتر است. این نظریه کاملا درست هست، چرا که یک نظریه بین طرفداران رمان وجود دارد که نشان میدهد میلساندر پیرتر از آنچه که تصور میشود است. برای مثال زمانی که او در خصوص تمرینات جادوی خود در کتاب صحبت میکرد از عبارت «برای سالهای فراتر از شمارش» استفاده میکرد که نشان میدهد برای رسیدن به این فن جادویی سالهای که از شمارش هم خارج است مشغول این کار بوده است !! یا در جایی دیگر سر داووس این نظر را دارد که بدن میلساندر فراتر از بدن یک انسان است و بسیار مصنوعی و غیر طبیعی میباشد، او اینگونه این نظر خود را بیان میکند :
«اون ( در اینجا منظورملیساندر است) بیش از حد کامل هست، پوست اون بیعیب و نقصِ، هیچ لکه ای روش نیست، موهاش به رنگ قرمز، قرمز مسی (نه به رنگ طبیعی موهای قرمز یک انسان).»
- گردنبندی که افسون میکند !! : شاید بزرگترین نکته این نظریه استفاده ملیساندر از «افسون» یک گردنبند باشد، افسونی که در کتاب باعث نجات منس ریدر از آتش شد. در کتاب زمانی که قرار است منس ریدر بخاطر فرارش از خدمت نگهبانان شب اعدام بشود (که لازم هست اینجا بگم این اتفاق در سریال کاملا حذف شد و منس به دلیل زانو نزدن و خدمت نکردن به استنیس در آتش سوخت و به طور کامل به لطف شورانرهای سریال حذف شد.) ملیساندر گردنبندی را به گردن لرد استخوانها میندازد و این گردنبند به باعث تغییر چهره لرد استخوانها به منس ریدر میشود !! ملیساندربه جان اسنو در خصوص این «افسون» اینطور توضیح میدهد که این افسون فقط باعث میشود که مردم آنچه را که افسونگر میخواهد ببینند. یعنی این برعکس آنچه که مردان بیچهره انجام میدهند این افسون فقط ظاهر را مثل سرابی برای دیگران میکند. حال با پخش اپیزود جدید و دیدن لحظه ای که میلساندر گردنبند از گردن خود باز میکند این احتمال به یقین تبدیل شده است که ملیساندر نیز از افسون برای جوان نشان دادن خود استفاده میکند.
- زمانی که سریال دچار تضاد میشود !! : هر چند یک شکاف بزرگ برای این نظریه در مجموعه سریال وجود دارد، به گذشته سریال برگردیم به فصل چهارم قسمت هفتم «مرغ مقلد» در این اپیزود زمانی که ملیساندر قصد دارد حمام بکند این گردنبند را از گردن خود باز میکند و هیچ اتفاقی رخ نمیدهد و او پیر نمیشود !! خیلیها این بخش از داستان را یک باگ بزرگ در داستان پردازی سریال میدانند ولی بگذارید یک بررسی کلی بر آنچه که در این اپیزودها رخ میدهد انجام بدهیم، در قسمت «مرغ مقلد» زمانی که ملیساندر گردنبند خود را از گردن باز میکند به کمک همسر استنیش یک ماده در وان حمام خود میرزد (که در این عکس شیشه محلول را در دستش میبنید) !! از طرف دیگر در چند قسمت گذشته ملیساندر برای دیدن آینده توسط شعله بارها از قدرتش استفاده کرده است و این احتمال میرود که بر افسون و نیروی او فشار آماده باشد، و نیاز دارد تا زمانی را استراحت بکند تا بتواند قدرت خود را بازیابی بکند. و این تا حدودی محتمل است. هر چند در مجموعه رمانها تا کنون هیچ وقت ملیساندر گردنبند را از گردن خود بازنکرده است و همیشه در هر لحظه گردنبند خود را در اختیار داشته است.
- من چهارصدسال سن دارم !! : در مصاحبهی بازیگری که نقش استاد کرسن را در سیزن ۲ بازی می۲کرد گفت که میان فیلم برداری ها از کریس ون هوتن (ملیساندر) پرسیده که چرا وقتی کارکتر او همان شراب سمی که کارکتر خودش را میکشد را میخورد ، نمیمیرد؟ و او پاسخ داده که “من۴۰۰ سال سن دارم”. این دقیقا مدت زمانی است که از ویرانی والریا می گذرد. البته ممکن است که او اشتباه شنیده باشد و شاید کریس ون هوتن به صورت رندوم عددی را پرانده یا شاید حتی ون هوتن یک شوخی کرده باشد.
- زمانی که ون هوتن پیر میشود : کارگردان جرمی پاودسوا به جیمز هیبرد از اینترتینمنت ویکلی توضیح داد که چگونه صحنه ی آخر فیلم برداری شده بود ، همانند راهپیمایی عریان سرسی در اپیزود آخر سیزن ۵ ، سر کاریس ون هوتن در واقع به صورت دیجیتالی با بدن یک بدل ترکیب شده ، فقط این این مورد خود کریس از گردن به بالا گریم سنگینی داشته ( با دقت به چشم هاش نگاه کنید و متوجه میشید که اون هنوز خود کاریس اون زیر هست.) .
- فرار بزرگ سانسا استارک و تئون گریجوی : در این قسمت توضیح داده میشود که تئون و سانسا استارک چگونهتوانستهاند از پرش از دیوار وینترفل جان سالم به در ببرند. در مجموعه رمانها تئون گریجوی به همراه آریا استارک جعلی (در کتاب همسر رمزی بولتون در واقع دوست صمیمی سانسا استارک، جین پول است که به جایی اریا استارک جا زده میشود و به عروسی رمزی در میآید.) از بالایی دیوار وینترفل به پایین و بر روی برفها میپرن در این پرش شاید عمده جراحتی که به آنها وارد میشود ضرب خوردن به چند دنده جین پول باشد، ولی به لطف برفهای که در زیر پایی دیوارهای وینترفل بود آنها از سقوط جان سالم به در میبرند. از سوی دیگر تنها مشکل تئون و جین پول همین مقدار صدمه بود که هنگام پرش از دیوار دیدند، و هیچگاه تعقیب کنندگانی از بولتون نتوانستن به دنبال آنها بروند چرا که وقتی آنها از دیوار به پایین میپرن یک کولاک شدید وینترفل را در بر میگیرد و باعث میشود که هیچکس نتواند به دنبال آنها برود. هر چند در سریال با سوزانده شدن شاهزاده شیرین براتیون این کولاک نیز حذف شد، هر چند حتی در زمان عدم وجود کولاک در زیر دیوارهای وینترفل بیشتر از بیست فوت برف وجود دارد.
- تکرار پیمان وفاداری، اینبار برای دختر بانویش : پیمان وفاداری که بین برین از تارت و سانسا رد و بدل می شود مسلما همان پیمانی است که در سیزن ۲ اپیزود ۵ “شبح هارنهال” بین برین و کتلین صورت می گیرد.از آنجایی که پادریک در یادآوری قسمتی از سوگند به سانسا کمک می کند معلوم می شود که این سوگند در وستروس سنتی مرسوم بین شوالیه ها و اربابان است.
- زمانی که سانسا نظرش را تغییر میدهد : ممکن است سردگمی کوچکی برای بینندگان پیش بیاید که چرا سانسا قبلا در سیزن ۵ اپیزود ۲ “خانه ی سیاه و سفید” عهد به خدمت برین را رد کرد !! هرچند گوئندلین کریستی بازیگر نقش برین متقاعبا توضیح داد که یک ساختار ناگفته در فیلمنامه ی آن اپیزود وجود داشته که سانسا در آن زمان توسط لیتل فینگر و گاردهایش احاطه شده بوده و متوجه شده که اگر پیشنهاد برین را قبول کند ، محافظان لیتل فینگر در اولین فرصت برین را خواهند کشت و نفرات آن ها خیلی زیادتر از آن بود که بتوان به راحتی با برین از آنجا فرار کند. به همین خاطر در فیلمنامه سانسا با چشمانش به صورت رمزی و پنهان انگار به او می گوید :
«من می خواهم با تو بیام ولی قبل از اینکه محافظین لیتل فینگر تو را بکشند با تمام قوا فرار کن »
- نشان می دهد که سانسا وقتی پیشنهاد برین را رد می کند بر عقیده ی حرفی که در آن اپیزود میزند نیست. که این نکته غیر کلامی بوده تاحدی انتقال آن به بیننده سخت بوده. حال که سانسا و برین بدون حضور لیتل فینگر باهم تنها هستند ، سانسا قادر است با خوشحالی پیشنهاد خدمت برین را قبول کند.
- آریا استارکی که کور نیست !! : در فصل قبل همانطور که دیدیم آریا استارک دچار یک نابینایی نگهانی میشود، در این اپیزود نیز ما باز شاهد آریا نابینا هستیم، جالب است بدانید برای نشان دادن چشمان نابینایی اریا از فناوری CGI استفاده شده است، در این فناوری آنها در فاصله ۱۶ میلی متری چشمان آریا یک ابر ایجاد کردهاند تا نشان دهند آریا کور است. اینکه چرا از فناوری CGI برای نشان دادن کوری آریا استفاده شده است را میتوانیم از زبان میسی ویلیامز بازیگر شخصیت اریا استارک شنید. او میگویید که آنها برای نشان دادن کوری چشمانش ابتداد از لنز استفاده کردهاند ولی بعد بخاطر اینکه احتمال میرفت در صحنه های که اریا در حال چوپ بازی است در اثر یک حرکت نگهانی چوب به صورت او بخورد و سبب ایجاد مشکل فرای تصور بشود برای همین تصمیم بر آن شد که از فناوری CGI برای این صحنهها استفاده بکنند. اگر شما یک مقدار حوصله داشته باشید میتوانید در زمانی که آریا در حال انجام حرکات سریع است با مقدار زوم کردن بر روی چشمان او، آن ابر را ببنید که مقداری عقبتر از چشمان اصلی اریا حرکت میکند.
- زبانی به بزرگی یک تمدن : در این اپیزود تیریون لنیستر دوباره پس از فصل پنجم دوباره به زبان “های والریایی” سخن میگویید و باز هم نشان میدهد که در این زبان بسیار ضعیف و بد است. های والریا در اصل یک آنالوگ فانتزی از لاتین قرون وسطی است. زبانی که با سقوط و نابودی امپراطوری روم بین مردم کاربردش را از دست میدهد ولی هنوز اعتبار خود را در بین سایر زبان های مردم سراسر جهان دارد. های والریا پس از مدتی تکامل یافته و به چند زبان لو(Low) والریا تبدیل شده است، مانند زبان لاتین که تکامل پیدا کرد و به چند انشعاب مانند اسپانیایی، ایتالیایی، فرانسویی و … تبدیل شد. همچنین ده گونه عمده و گویش مختلف از لو ولاریا وجود دارد که به عنوان ” گویش جداگانه ” شناخته میشوند. در کتاب تیریون به خوبی میتواند گویش والریایی براووسی را صحبت کند, تا حدودی به گویش والریایی میری آشنایی دارد و چند عبارت گویش والریایی تایروشی را نیز بلد است. نحوه گویش والریایی گیساری در خلیج بردهداران کاملا متفاوت است، هر چند برخی از عوام در خلیج بردهداران میتوانند های والریا را درک کنند، ولی از یک مادر بی خانمان نمیتوان توقع داشت که گویش والریایی را درک کند. واریس به راحتی میتواند والریایی صحبت بکند، او در فصل قبل توضیح داد که به عنوان یک برده در لیز به دنیا آمده و قبلتر عنوان کرده بود که جزئی از یک گروه بازیگری دوره گرد بوده است که از شهری به شهری دیگر نقل مکان می کرده و چندان سال بعد در میر به دزدی و جیب بری اقدام کرده است.
- وقتی زبانها با یکدیگر مخلوط میشوند. : واریس میگویید که “میسا” (Mhysa) یک عبارت والریایی میباشد. تا حدودی درست است ولی عبارت “میسا” در واقع یک عبارت قدیمی گیساری است که در دنیای کنونی یک زبان مرده در نظر گرفته میشود اما همانطور که گفتیم زبان والریا تا حدودی تحت تاثیر زبان گیساری نیز قرار گرفته و گیساری توانسته است چندین واژه خود را به زبان والریایی اضافه کند. برای مثال در زبان انگلیسی عبارت “rodeo” یک واژه انگلیسی تلقی میشود در حالی که این عبارت بیگانه و اسپانیایی میباشد.برای بار سوم است که شعارنویسیهای میرین با فضایی میرین ناهمخوان است. در گیساری مردم به زبان والریایی صحبت میکنند و سیستم نوشتاری و گفتاری آنها کاملا با وستروس متفاوت است اما شعارهایی که برروی دیوار نقش بسته اند به زبان متداول وستروس هستند. شاید چند برده بتوانند به زبان مشترک وستروس صحبت بکنند ولی بسیار بعید است بتوانند به آن زبان نیز بنویسند. نکته جالب این است که شعار نویسی دیوار بین دو زبان والریایی و زبان مشترک وستروس سوئیچ شده است. برای مثال عبارت ” میسا ” یک عبارت والریایی است ولی در کنار عبارت “مستر” که یک عبارت از زبان مشترک است قرار گرفته است. شاید بهتر بود در این شعار به جای عبارت “Mhysa” از عبارت “Mother” استفاده میشد.
- پسران هارپی همچنان دردسر عظیم میرین : تیریون و واریس حدس میزنند که پسران هارپی دارای یک رهبر مرکزی و یک مغز متفکر هستند، چرا که آن کمین صورت گرفته درگودال نیاز به یک برنامه ریزی و یک هماهنگی دقیق دارد و پسران هارپی نمیتوانن بدون هیچ رهبری و هیچ برنامه ریزی چنین حرکت بزرگی را انجام بدهند. در کتاب پنجم، با اینکه پسران هارپی به طور مستقیم به گودال حمله نمیکنن، ولی یک داستان فرعی از اتفاقات پسران هارپی در کتاب پنجم وجود دارد زمانی که دنریس و مشاورانش حدس میزنند که در پشت حملات پسران هارپی یک مغز متفکر وجود دارد که سبب پیش رویی های پسران هارپی شده است. حال در این فصل به این موضوع پرداخته میشود شاید دلیلش این باشد که در فصل قبلی زمان کافی برای نشان داد اتفاقات داخلی میرین را نداشتهاند و شاید سعی دارن در این اپیزود نشان دهند که پسران هارپی از سایر حاکمان محلی در حال تغذیه شدن هستن.– در کتاب مظنونهای اصلی رهبری پسران هارپی چند تن از اربابان و خاندانهای بزرگ میرن هستن، به خصوص خاندان پاهل که در زمان فتح میرن در کتاب تعداد زیادی از پسران خود را از دست داده اند، هر چند دنریس میترسد که این فقط یک سوءظن باشد نه چیز بیشتر.– گزینه دیگر این است که چند که چند تن از اشراف و حاکمان محلی دست در این توطئهها داشته باشند، به ویژه هیزدار زو لوراک (که باریستان به او مشکوک است)، هر چند با مرگ هیزدار در مجموعه تلویزیون توسط پسران هارپی این شک برطرف شده است. یکی دیگر از نامزدهای این قضیه کاهنه اعظم گالازا گالار است که در کتاب دنریس را مجبور به ازدواج با هیزارد برای رسیدن به آرامش در میرین کرد.– با اینحال یکی دیگر از گزینهها این است که خود بردهها در پشت ماجرایی پسران هارپی باشند. چرا که پس از آزادی آنها خواستار کشتن تمام اربابان و حتی فرزندان آنها بودن ولی دنریس با این موضوع مخالفت کرد و حتی در فصل قبلی وقتی ماسدار بخاطر قتل یک هارپی دستگیر شد دنریس برای اینکه نشان بدهد بین بردگان و اربابان فرق قائل نمیشود او را اعدام کرد که باعث ایجاد شعارهای و شورشی برضد دنریس در میرین شد. همچنین در این اپیزود تیریون و واریس دیوارنویسی های جدید برعلیه دنریس را دیدن که او را هم رتبه با دنریس میداند.
- کشتیهای که هرگز وجود نداشتن که بسوزند !! : در رمان، دنریس پس از ورود به میرین, هیچ نیروی دریایی در اختیار ندارد که بتواند در برابر دشمنان محلی خود از آن استفاده کند یا حتی به تجارت بپرداز چه برسد به انکه بخواهد نیرویی به وستروس ارسال بکند. چرا که در رمان دنریس برای فتح میرن دستور میدهد تمام کشتیانش را خراب کنند و از چوب کشتیانش وسایل محاصر میرن را بسازن !! که در سریال به راحتی بخش نبرد میرن کاهش پیدا کرد !! هرچند میتوان داستان اتفاق افتاده برای دنریس را مشابه داستان ناوگان لنیسترها و تایرلها دانست که سعی دارند به نیروهای گریجویهای حمله کنند (تاکید میکنم این داستان در کتاب رخ داده است و در سریال به طور کامل حذف شده است.) در فصل چهارم سریال، داریوناهاریس پس از فتح میرین میگوید که ما توانستیم ۹۳ کشتی از نیروی دریایی میرین را به اختیار خود در بیاوریم. حال تمام این ۹۳ کشتی در مجموعه تلویزیونی در بندرگاه آتش میگیرند.
- نقلقولی در جای اشتباه : هنگامی که دنریس تارگرین میگوید که «من هرگز صاحب بچهای نخواهم شد، نه تا زمانی که خورشید از شرق طلوع کند و در غرب غروب کند». این حرف به نقل از میری ماز دور است، جادوگری که در فصل اول باعث شد فرزند تازه به دنیا آمده دنریس بمیرد و همچنین کال دروگو نیز به یک مرده وحشتناک که فقط نفس میکشد تبدیل بشود. هر چند در فصل اول توضیحات بیشتر حول محور شخصیت میری مازدور حذف شد، در رمان میری نه تنها فرزند فعلی دنریس را میکشد بلکه باعث میشود که دنریس نازا بشود تا دیگر از سلسله تارگرین هیچ فرزندی به دنیا نیاید. هرچند در سریال دنریس هرگز از این موضوع با خبر نمیشود و تنها باقیمانده صحبتهای میری همین نقلقولی است که دنریس در این اپیزود از آن استفاده کرده است ولی این نقل رو میری هرگز در جواب به عدم بچه داری دنریس استفاده نکرد!! (البته ممکن است که در بلند مدت دنریس این موضوع را متوجه شده باشد)
- چشم آبی شدن تارگرینها !!! : دوتراکیها در این قسمت به طور مستقیم دنریس را «چشم آبی» خطاب میکنند : در رمان، خاندان تارگرین سنت والریایی ازدواج با محارم مبادرت می ورزیدند، و برادران با خواهران و یا با برادرزادگان و خواهرزادگان خود ازدواج می نمودند، و این گونه خود را از دیگر خاندان های اشراف زادهی وستروس جدا و برتر نگاه می دارند، یکی از دلایل اصلی اینکار حفظ برتری نژادی و فیزیکی والریایی خود است که به نژاد اژدها (blood of the dragon) معروف است. که از ویژگی های اصلی آن میتوان داشتن رنگ پوست سفید، موهای طلایی-نقرهای و «چشمان بنفش» رنگ است. در مجموعه تلویزیونی قرار بود به دنبال شباهت بیشتر بین بازیگران خاندان تارگرین با آنچه که در کتاب حضور دارن لنز بنفش برای آنها استفاده بشود ولی به دلیل ایجاد مشکلات فراوانی که در همان زمان اولیه تولید ایجاد شد این لنزها به طور کلی از روند تولید حذف شدند و از این رو رنگ طبیعی چشمان بازیگرها جایی لنزها استفاده کردند.
- صحبت های کال مورو و همخونهایش در مورد پنج اتفاق مهم زندگی بنظر میرسد از روی عنوان سینمایی Conan the Barbarian محصول ۱۹۸۲ برداشت شده باشد.
- رسم داشتن چندهمسری در بین دوتراکیها : توجه داشته باشید که کال مورو دو زن دارد که این نکته را میرساند که بین دوتراکیها چندهمسری هم وجود دارد. البته این به آن معنی نیست که هر کال باید تعداد زیادی زن داشته باشد. هستند افرادی چون دروگو که تنها از یک زن خوششان بیاد و بخواهند با از ازدواج کنند.
- زمانی که کال دیگر دنریس را پیدا میکند : در رمان، دنریس با کالاسار کال ژاکو روبهرو میشود که در واقع دشمن دنریس و یکی از همخونهای گذشته کال دروگو بوده است. کسی که کالاسار رها شده دروگو را بعد از مرگش رهبری میکند و حتی یکی از گماشتگان دنریس را که با پیامی به سوی او فرستاده شده بود را نیز کشت. در مقابل، مورو در واقع یکی از متحدان دروگو میباشد و از جمله کالهایی بود که در زمان عروسی در رمان در کنار کال دروگو حضور داشت. هر چند هیچکدام از اینها باعث نمیشود که بیوه کال دروگو به ویس دوتراکی بازگردانده نشود اما حتی اگر کال ژاکو نیز حضور می داشت احتمالا از صدمه زدن جدی به دنریس خودداری میکرد.
- لقب های که هیچ وقت درست گفته نمیشود : لقب «شاه اندالها، روینارها و مردان اول» که در این اپیزود دنریس برای خود استفاده کرد لقبهایی است که پادشاهان تخت آهنین فقط به خود میدهند و این نشان از ناسازگاری با روند اصلی داستان دارد. در وستروس به غیر از دو فرهنگ مردان اول و شاهان اندال، فرهنگ سومی به نام فرهنگ روینار نیز وجود دارد اما در مجموعه تلویزیونی این لقب را کاهش داده و به «شاه اندالها و مردان اول» تبدیل کرده بودند. به طور مثال زمانی که ادارد استارک قصد گردن زدن مردی فراری از نگهبانان شب را دارد از عبارت «شاه اندالها و مردان اول» استفاده میکند. این امکان وجود دارد که در آن زمان تهیه کنندگان چون قرار بوده است دورنیها را فصل چهارم به سریال اضافه بکنند از افزودن عبارت ” روینار” خودداری کرده اند تا اطلاعات اضافی به مخاطبان داده نشود و از گیج شدن آنها جلوگیری شود. در فصل چهارم با حضور اوبرین مارتل, این لقب باز هم به تامن براتیون که در اپیزود چهارم فصل چهارم «اولین با نام او» در حال تاج گذاری است داده نمیشود و باز هم او را «شاه اندالها و مردان اول» می نامند. در اپیزود معروف «قانون خدایان و آدمها», اپیزود ششم فصل چهارم باز هم از این لقب استفاده برای دنریس استفاده میشود اما در همان فصل و در اپیزود پایانی «فرزندان» برای اولین بار لقب روینارها توسط میساندی به دنریس داده میشود. شاید بتوان گفت تنها کسی که در سریال لقب کامل پادشاهان تخت آهنین را بیان میکند دنریس است.
همچنین در گفتگویی که مارتین با تیم ویکی سریال داشته تایید کرده است که زمانی که از این عبارت استفاده شد سعی کرده که جلسه ای با نویسندگان سریال برگزار کند تا این مشکل را برطرف کند, او در ادامه میگوید«تارگرین ها در سریال نسبت به کتاب تفاوت پیدا کردهاند که مهم ترینش حذف شدن جاهریس دوم پدر اریس شاه دیوانه است, همانطور که کلمه ی روینار از القاب شاه ها در وستروس حذف شده »با اینحال در فصل ششم مجموعه تلویزیونی از لقب کامل «ملکه اندالها، روینارها و مردان اول» استفاده شده است که عبارت درستی میباشد ولی نمیتوان گفت که این لقب قرار است چقدر در فصل ششم و در سریال تداوم پیدا کند و آیا باز تغییری خواهیم داشت یا خیر.
- مرگ استنیس و کشتن عجیب جان اسنو !! : در این اپیزود تایید میشود که نیروهای بولتون نیروهای استنیس را شکسته داده و استنیس براتیون کشته شده است. از سوی دیگر نکته ای که هنوز جای سئوال دارد این است که چرا آلیسر تورن جان اسنو را پس از عبور وحشیها از دیوار کشت. او به راحتی میتوانست زمانی که جان اسنو و سایر وحشیها در پشت دروازههای کسل بودند, دروازه را ببندد و مانع از عبور نیروهای وحشی و جان اسنو به آن سمت دیوار بشود چرا که تعداد نیروهای وفادار به تورن بیشتراز نیروهای جان اسنو بود.
- زمانی که دو تهیه کننده نمیدانند چکار دارند میکنند !! : در «Inside the Episode» وایس و بنیوف دو تعریف متناقض از این اپیزود و اتفاقات حول محور تورن میدهند. وایس میگوید که تورن از همان فصل اول از جان اسنو متنفر بوده است و برای چنگ زدن به قدرت نیاز به دلایل محکمی برای قانع کردن سایر افسران بلند رتبه نگهبان داشته است، برای همین به جان اسنو اجازه عبور نیروهای وحشی را به آن سمت دیوار داده است تا بتواند از این اتفاق به نفع خود استفاده کند ولی در همان زمان بنیوف میگویید که مرگ جان اسنو نسخه وستروسی از ترور ژولیوس سزار است و عملی که تورن انجام داده است بیشتر بخاطر وفاداری به نگهبانان شب بوده است نه چنگ زدن به قدرت، چرا که حس میکرده است که بعد از عبور وحشیها لکه ننگی بر روی تاریخچه نگهبانان شب نقش بسته است.
- هنوز معلوم نیست چرا تورن اینکار را کرده است : سخنرانی تورن، که پس از ترور جان اسنو به سایر برادران نگهبان شب خود ارائه میدهد، به نظر میرسد شبیه به سخنرانی بروتوس بعد از ترور ژولیوس سزار میباشد. او اعتقاد دارد که برای بقای سازمان خود این کار نیاز بوده است که این با آنچه که بنویف گفت منطبق است ولی وایس این نظر را دارد که تورن به راحتی دارد دروغ میگوید.
- وقتی به راحتی آب خوردن یکی از بهترین بخشهای کتاب نابود میشود در ادامه بخوانید : سریال خط داستانی خاندان مارتل در دورن را به شدت تغییر داده و در این اپیزود نیز خیلی بیشتر به این تغییرات ادامه دادن. نه دوران مارتل و نه ترایستن مارتل و آریو هوتاه هیچکدامشان در کتاب نمرده اند.در کتاب ، بعد از اینکه اوبرین مارتل کشته می شود ، دخترهایش (مارهای شنزار) به پرنس دوران التماس می کنند که به آن ها اجازه ی انتقام علیه لنیستر ها را بدهد(اوبارا پیشنهادش جنگ و بقیه نظرشان ترور است.) ، اما دوران همه ی آن ها را رد می کند. علاوه بر این ، بزرگترین فرزند و وارث دوران ، دخترش آریان مارتل طرف مارهای شنزار را می گیرد ( طبق قوانین دورن ، زنان در وراثت حقوق مساوی با مردان دارند ، هرچند مجموعه تلوزیونی هرگز به این موضوع اشاره نکرده ). بعد از اینکه دوران تقاضای آن ها را رد می کند ، آریان در واقع با مارهای شنزار نقشه می کشند که میرسلا را به عنوان رقیب سلطنت برادرش تامن به تخت بنشانند. با دستاویز اسمی به قانون برابری جنسیت در وراثتِ دورن بدین صورت که میرسلا در ادعا نسبت به تخت از برادرش جلوتر است. الاریا سند بخاطر ترس از اینکه چرخه ی انتقام هیچوقت به پایان نرسد سرسخت ترین مخالف جنگ علیه لنیسترهاست. ترس از اینکه آن ها انتقام اوبرین را بگیرند اما بعد از آن لنیستر ها نیز انتقام بگیرند و در نهایت سال ها بعد دختر های کوچکترش که کمتر از ۵ سال سن دارند نیز به قتل برسند.بنیوف و ویس در گزارش بلوری توضیح دادند که در طول این همه سال در مجموعه ، آن ها هرگز فکر نمی کردند که خط داستانی دورن به داستان اضافه می شود زیرا که هیچ کدام از کارکتر های ایجاد شده قبلی در آن نقشی ندارند. آن ها می دانستند که اوبرین و الاریا در سیزن ۴ حظور خواهند داشت اما نه اینکه روایت داستان به دورن بکشد. نهایتا بریان کاگمن پیشنهاد کرد که داستان را اینگونه پیش ببرند که در سیزن ۵ جیمی و بران به دورن فرستاده شوند تا مستقیما با مارتل ها رو به رو شوند. بدین ترتیب خط داستانی دورن مثل سایر خطوط داستانی از چند سال قبل برنامه ریزی نشده بوده.همچنین در گزارش بلوری توضیح داده شده که بعد از اینکه تصمیم گرفتند که روایت را به دورن بکشند ، نقش الاریا سند را تا حد زیادی نسبت به آن چه در سیزن ۴ بوده گسترش دادند ، مشخصا به این دلیل که از ایفای نقش ایندیرا وارما لدت برده بودند.پس همه ی این تغییرات بزرگ در خط داستانی الاریا سند و دورن در واقع جای اینکه از چند سال قبل با دقت پیش برده شود حتی تا بعد از اینکه سیزن ۴ ساخته شد “اصلا” برنامه ریزی نشده بود.
- زمانی که پیچیدگی یک داستان را به طور کامل حذف میکنند : رمان بعد از اینکه تلاش آریان برای به تخت نشاندن میرسلا با شکست مواجه می شود ، توسط پدرش زندانی می شود. بعدا که پدرش به دیدنش می آید سرانجام برایش توضیح می دهد همه ی سخنوری هایش راجع به اینکه دورن چطور باید صلح داشته باشد فقط فیلم بوده. او نزدیک به ۲۰ سال است که نقشه ی انتقام علیه لنیستر ها را میریزد ، او فقط در رابطه با این موضوع خیلی محتاط و صبور بوده و منتظر مانده تا همه ی تکه های نقشه اش به هم برسند. او همچنین این راز را برملا می کند که تمام این مدت نسبت به تارگرین ها وفادار بوده و همچنین برای دورن برنامه دارد که اگر و هر زمانی دنریس خواست به وستروس برگردد از او حمایت کند. آریان و مارهای شنزار حالا که از نقشه ی واقعی با خبر شدند با دوران به موافقت می رسند.در سریال الاریا جای اینکه دنبال صلح باشد ، دقیقا متضاد با کارهایش در کتاب نقش اش به گونه ای با آریان ترکیب شده و او کسی است که در سیزن ۴ به شدت دنبال انتقام است. دو فرزند بزرگتر دوران در کتاب ، الاریا و کوئنتین هرگز معرفی نشدند. در نهایت در سریال ظاهرا دوران از حرف هایش راجع به حفظ صلح تحت هر شرایطی دقیقا همان منظور را داشته و نقشه ی خاصی نداشته که الاریا نیز او را به این دلیل که کار مهاجمت آمیزی نمیکند به قتل می رساند.
- مرگی که باعث انقراض شد : همچنین در کتاب ، مارهای شنزار لزومی نمیبینند که پسر دوران ترایستن را بکشند چون به این نتیجه می رسند که دوران در تمام این مدت طرف خودشان بوده. همچنین مرگ ترایستن در سریال سوالات دیگری نیز پیش می آورد. ترایستن با همان کشتی جیمی و میرسلا رفت و اینکه میبینیم ترایستن در کابین خود سنگ هایی برای مراسم خاکسپاری میرسلا رنگ می کند ، پس ظاهرا کشتی در بندرگاه بارانداز پادشاه مانده است. اوبارا و نایمریا با کشتی آن ها نرفتند ، آخرین بار نشان داده شد که در ساحل کشتی آن ها را بدرقه می کنند. این امکان وجود دارد که آن ها یواشکی سوار قایق بعدی شدند تا بندر را ترک کنند ، پس کل این مدت با فاصله ی ۱ تا ۲ ساعتی پشت کشتی ترایستن بوده اند و زمانی که کشتی به بارانداز پادشاه رسیده مخفبانه وارد قایق ترایستن شدند تا او را بکشند.بعلاوه اگر الاریا میدانست که خبر مرگ میرسلا بالاخره میرسید و اینکه اولین واکنش او پس از با خبر شدن دوران ، به قتل رساندن او خواهد بود ، چرا صبر کرد تا دوران از طرف استادش نامه به دستش برسد و او را باخبر کند ، در حالی که می توانست زودتر و در موقعیت مناسب تری او را بکشد؟با مرگ دوران و عدم وجود هیچ یک از بچه های دیگر دوران در سریال ، خاندان مارتل قانونا منقرض شده. الاریا نمیتواند هیچ ادعایی برای فرمانروایی کند چون او فقط معشوقه ی اوبرین بوده نه حتی همسر قانونی او و حتی اگر همسر رسمی اوبرین هم بود خون خاندان مارتل رو نداشت. اوبارا بزرگترین دختر اوبرین است ولی هونطور که تعریف شده ، همه ی مارهای شنزار حرام زاده هستن پس نمیتونن به طور قانونی مقامات و سرزمین های مارتل رو به ارث ببرن.
- توضیحات در خصوص آنچه که از کتاب به اتمام رسیده و و آنچه که هنوز پایان نیافته است : آنچه که از کتاب باقی ماننده است :هر چند که قرار است فصل ششم به طور کلی فراتر از خط سیر رمان تفسیر و پخش شود اما برخلاف تصورهمگان، هنوز فصولی از داستانهای رمان باقی ماننده است که در فصل ششم احتمالا به نمایش در بیایند. همانطور که تهیه کنندگان سریال گفتهاند آنها به دنبال یک اثر برابر با کتاب نیستند بلکه سعی میکنند تا حدودی داستان مجموعه تلویزیونی را با رمان نغمهها تطبیق بدهند، این بدان معناست که پس از پایان یافتن فصل پنجم سریال داستان تمام شخصیت های سریال در کتاب های منتشر شده هنوز به پایان خود نرسیده است. در واقع، آنچه که تا الان در اپیزود اول پخش شده است تنها شاید بخش کوتاهی از آنچه باشد که قرار است در کتابهای آینده مجموعه نغمههای یخ و آتش مورد مطالعه قرار بدهیم. در ادامه ما به بررسی داستانهای که در کتاب تمام شده است و داستانهای که در کتاب همچنان فصولی را برای خود در اختیار دارن میپردازیم :شخصیتها و داستانهای فرعی که به پایان داستان خود در رمانهای منتشر شده رسیدهاند:
* خط داستانی دنریس تارگرین و میرین، و همچنین تیریون لنیستر
* خط داستانی جان اسنو و نگهبانان شب
* خط داستانی روس بولتون و رمزی بولتون
* خط داستانی پیتر بیلیش
* خط داستانی سانسا استارک در مجموعه تلویزیونی با جین پول (آریا استارک تقلبی) جابهجا شده است. جین پول یکی از دوستان نزدیک سانسا است که زمانی که سانسا هنوز در دره می باشد, به زور مجبور به ازدواج با رمزی میشود. داستان بخش دره و سانسا به طور کامل از بخش روایت کتاب منحرف شده است.
* تئون گریجوی، به جز بخش فرار از وینترفل، در فصول پیش نمایش کتاب ششم حضور دارد.
* داستان استنیس براتیون و ملیساندر
* بخش داستانهای فرعی داووس سی ورث با اتفاقاتی که در شمال و دیوار افتاد قطع شده است، هر چند امید میرود در اپیزودهای بعدی داستانهای او نیز از این قطع شدگی خارج و تا حدودی داستان کتاب خودر را پیش ببرد
شخصیت و داستانهای فرعی که هنوز داستانهای رمانشان در سریال به پایان نرسیده است :
* آریا استارک – یا بهتر است بگویم آریا کور: داستان او در سریال به پایان رمان چهارم رسیده است. همچنین در کتاب پنجم دو فصل کامل از داستانهای اریا و همچنین یک فصل پیش نمایش از کتاب ششم در مورد آریا وجود دارد، که در آن راف را میکشد، البته در سریال با کشتن مرین تارنت میتوان گفت این فصل از رمان زودتر از بقیه فصول به پایان رسیده است، ولی مقدار زیادی از ماجرای رمان در خصوص اریا باقیمانده است که میتوان از آن برای فصل ششم از آن اقتباس کرد.
* برن استارک، هودورو میرا رید: داستان برن هنوز دارای یک فصل دیگر در کتاب پنجم هست. در این فصل او توسط کلاغ سه چشم آموزش میبییند و در طی سبزبینی که انجام میدهد چشم انداز روشنی از گذشته را میبییند، از جمله پدرش ادارد استارک را در جوانی ملاقات میکند.
* در فصل ششم سعی میشود تمام فلش بکها به گذشته را توسط سبزبینی برن انجام دهند ولی این در حالی است که بیشتر فلش بکهایی که قرار است در سریال به نمایش در بیاید آن چیزهایی نیست که برن در کتاب می بیند بلکه بخشی از آنها توسط شخصیتهای دیگر داستان روایت شدهاند. برای مثال با تماشای تریلر پی می بریم که اتفاقات حول محور برج شادی را در فلش بکهای برن خواهیم دید این در حالی است که در کتاب این اتفاقات بخشی از رویایی است که ادارد استارک از رویارویی خود در برج شادی به یاد میآورد ولی گویا در فصل ششم این برن است که قرار است این اتفاقات را ببنید.
*بسیار از اتفاقاتی که در دورن رخ داد در فصل پنجم فشرده شد، ولی با اتفاقاتی که در فصل ششم واپیزود اول افتاد احتمال میرود روایت داستانی که قرار است شخصیتهای رمان آن را انجام دهند بر دوش مارهای شن زار و مادرانش قرار بگیرد. و با مشاهد تریلر میتوان حدس زد مارتلها قرار است بخشی عمدهای از داستان های رمان را به خود اختصاص بدهند.
* بخش داستانی باراندازپادشاه: بعد از پیاده روی شرم در فصل پیشین , هنوز بخشهای بسیار زیادی از ماجراهای کتاب وجود دارد که در سریال رخ نداده است. برای مثال اتفاقاتی که در حول محور عموی سرسی, کوان لنیستر پیش می آید و همچنین شورای کوچک, که شکل دهنده اتفاقات بزرگی در سرتاسر وستروس میشود. گویا مجموعه تلویزیونی این بخش از داستان را باهم ترکیب کرده و سعی خواهد کرد آن را در فصل ششم در قالبهای کوچکی به نمایش بگذارد.
* داستان مارجری تایرل و نیروهای هفت در رمان هنوز ادامه دارد و این امکان وجود دارد در فصل جدید این اتفاقات نیز رخ بدهد.
* لوراس تایرل که توسط مبارزین هفت دستگیر شده است. در واقع دارای یک بخش داستانی فرعی و نه چندان برجسته در کتاب پنجم است. از آنجا که سرزمین تایرلها در سواحل غربی قاره قرار گرفته است و با آهنزادگان همسایه هستند این احتمال وجود دارد که لوراس تایرل به فرماندهی نیروهای خود در مقابل آن بایستد. این ماجرا این امکان را میدهد که لوراس تایرل که پس از رمان سوم و مرگ رنلی براتیون به پس زمینه داستان رفته بود دوباره به خط مقدم اضافه بشود. هرچند هنوز مشخص نیست که آیا این ماجرا در این فصل رخ خواهد داد یا به طور کامل از سریال حذف می شود.
* بخش داستانی خلیج بردهداران هنوز ادامه دارد، زمانی که دو سیاست داخلی میرین با یکدیگر برخورد میکند و همچنین رویاروی یونکایها و میرینیها. در فصل ششم با بازگشت دوباره دیپلمات یونکایی «رازدال مو اراز» این انتظار میرود که اتفاقات حول اربابان برده دار و مشاوران دنریس با آنچه که در کتاب رخ داده است داری همخوان بشود. هر چند در رمان، این اتفاقات پس از ناپدید شدن دنریس از دیدگاه باریستان سلمی بیان میشود، اما با مرگ او در مجموعه تلویزیونی، بخشی از داستان به تیریون منتقل شده است.
* در بخش داستانی تیریون زمانی که او در حال عبور از شهرهای آزاد است، ماجراهای دیپلماتیک بزرگی حول محور داستان تیریون در این شهرها پیش می آید که امکانش وجود دارد در این فصل و با حضور شخصیتی چون اریا و همچنین تیریون این اتفاقات رخ بدهد. هرچند این امکان نیز وجود دارد که بخش داستانی شهرهای ازاد به طور کلی از داستان سریال حذف شده باشد.
* بخش داستانی گریجویی ها، بزرگترین بخش داستانی را شاید گریجویها و آهنزادگان به خود اختصاص میدهند آنها که در چند فصل گذشته انچنان حضوری در سریال نداشتن احتمالا در این فصل از سریال بخش عمدهای از داستانهای خود را در کتاب پوشش خواهند داد.
آماده شده توسط وستروس
ممنون بابت گذاشتن متن
این متن ها قبلا به نظر من خیلی بهتر بودن . دقیقا اتفاقات رو میگفتن و تفاوتشون رو و یه سری نکات ریز هم از کتاب ولی الان انگار نویسنده ی متن فقط میخواسته از کتاب تعریف کنه و به سریال گیر بده:| خب مشخص و کاملا واضحه که سریال نمیتونه تمام کتاب رو نشون بده چون کتاب خیلی وسیع تر از هر فصل 10 ساعت هستش . همینجوریش هم خیلی از مخاطبا نمیدنن دقیقا چه خبره و فقط میدونن تقریبا چه خبره
کاش نویسنده یه ذره با منطق نگاه کنه و از حذف شدن داستانا اینجوری ایراد نگیره :| چون اصلا شدنی نیست با این زمان . اگه هر فصل 24قسمت بود با تایم 1ساعته شاید میشد کتاب رو تو سریال جا داد . این نویسنده که کتاب رو خونده عجیبه که همچین حرفایی میزنه:|
اون بخش تناقض هم مربوط به عدم دقت نویسنده داره چون قضیه ی سانسا هیچ تناقضی نداشت . اون موقع سانسا نمیخواست با برن باشه ولی بعد از اذیت و ازار هایی که دید دیگه آرزوش شد با برن باشه ضمن اینکه بر نجاتش هم داد
امیدوارم به روند سابق برگرده این متن ها وگرنه دیگه اون متنایی که من بعد هر اپیزود منتظرشون میموندم نخواهند بود
به یه نکته ی مثبت هم اشاره کنم اونم اینکه خیلی تر و تمیز تر شده متن و از این نظر دم نویسنده گرم