نقد فیلم
نقد و بررسی ۲ فیلم فیلم Pain and Glory

بیست و یکمین ساخته پدرو آلمادوار اسپانیایی،کارگردان سرشناس فیلمای قانون میل و هزار توی شور و برنده جایزه اسکار، بنام رنج و افتخار در ژانر درام با بازی های آنتونیو باندراس و پنه لوپه کروز در جشنواره کن ۲۰۱۹ اکران شد که با استقبال خوبی از سوی منتقدان و مخاطبان مواجه شد. داستان فیلم راجب سالوادور مالو یک کارگردان اسپانیایی است که به دورانی از زندگی خود رسیده است که از بیماری ها و مشکلاتی رنج میبرد و به سبب اکران دوباره فیلم او با بازیگر فیلمش پس از سالها ملاقاتی میکند و سپس…
آلمادوار در همان پلان آغازین فیلم شخصیت اصلی مارا در موقعیتی معلق،در داخل آب نشان میدهد که به نوعی در حال مدیتیشن است و به بی وزنی رسیده است همین خورده صحنه سازی فیلم در ابتدا شخصیت را با حال و هوایی افسرده میشناساند و سپس فلش بکی به کودکی او که نوع روایت فیلم را در طول قصه شرح میدهد، فلش بکی که سالوادور را در زادگاه خود و کنار مادرش نشان میدهد که از کودکی خود لذت میبرد و فیلم با همون سرود آغازین خود که مادر سالوادور و دوست های آن میخوانند کاره خود را آغاز میکند و شروعی دلگرم کننده دارد، سپس برگشت به حال و دیالوگ هایی که سالوادور(با بازی باندراس) بین همکار خود رد و بدل میکند شروع به شخصیت پردازی در بخش کاری میکند اما صرفا در دیالوگ! سپس فیلم برای شخصیت پردازی کامل تر دست به تکنیکی پسا مدرن در ساختاری کلاسیک میزند و با نریشن سالوادور تمام مشکلات و بیماری های روحی و جسمی آنرا بطور گرافیکی و انیماتور شرح میدهد تا مخاطب به عمق درد و آسیب های تیپیکال شخصیت پی ببرد، و البته که کاره میزانسن و دوربین آلمادوار در این صحنه ها برای آسیب پذیر بودن شخصیت لازم است نسبتا خوب بوده است.
زاویه بندی های ای لول دوربین و مشرف به سوژه،تحرک های کم دوربین مگر با میزانسن و کنش شخصیت همگی حس خستگی و بی رغبتی شخصیت را میسازد و البته که فیلمساز برای سمپات کردن شخصیت انرژی خود را به روی فلش بک ها و رابطه سالوادور با مادرش و زندگی گذشته اش،گذاشته است، تدوین های فیلم با فید اوت ها که گذر زمان را خوب نشان میدهد در فلش بک ها خوب است و امر نورپردازی ها و کادر بندی های گاه ساده در روایت های زمان حال فیلم وجود داشته،صدا برداری های دقیق و گریم و طراحی صحنه های خوب و مختص فضا و موقعیت، و اتالوناژ و رنگ بندی های خاص فیلم که به یک موتیف سینمای آلمادوار تبدیل شده است بخوبی حس و حال شخصیت ها را در تک تک اجزای پلات برای ما شرح میدهد،رنگ های قرمز و زرد و تند و شاد که حس سرزندگی به ما و کاراکتر میدهد تا رنگهای سبز و حس رنج و بی میلی، فیلمساز در فلش بک های خود که در ادامه داستان میفهمیم صرفا فلش بک نبوده،با ایجاد تمهیدات سینمایی تر و قاب بندی های خاص دقیقا فرق بین آن زمان حال و دوربین مستند گونه خود با سینما را شرح میدهد که ای کاش در زمان حالم فیلمساز کمی دوربین خود را از زوایای هنری تر قرار میداد،گرچه برخی تکنیک ها نظیر کلوزاپ سالوادور و لنز تله دوربین و نگاه او به دوربین در هنگام شرح مشکلات زندگی اش خوب بوده.
رنج و افتخار در فیلمنامه خود که ابتدا یک فرم روایی موازی را برگزیده است در روایت پردازی و فصل بندی های خود خوب عمل کرده هرچند که یک روایت اتوبیوگرافیک از زندگی خود فیلمساز است.و سالوادور شاید به مثابه خودش بوده است، اما در شخصیت پردازی و نیاز نمایشی اصلیه کاراکتر یعنی راه و مسیر او برای کارگردان شدن را خوب پرداخت نکرده تا مخاطب همراهی صادقانه تر با آن داشته باشد اما بطور کلی شخصیت پردازی جامع و قابل قبولی بوده، محرک های شخصیتی و چالش های زندگی او بخوی در پیرنگ قصه پرورانده شده و از نقاط عطفی نظیر ورود فدریکو،معشوقه سابق سالوادور برخوردار است و بخش گره گشایی خود که نقطه اوج احساس همراه با غافلگیری خوب داستان است.
رنج و افتخار داستان رنج های یک انسان در مسیر افتخار است، و افتخاری که نهایت فقط برای دیگران میماند، آلمادوار بخوبی مدیوم ابژکتیو سینما را فهمیده و با شناخت از فطرت هنرمند ،یک روایت صادقانه و سینمایی شکل داده بطوریکه که تا قبل پلان پایانی فیلم نشان میدهد که سینما هنری به وسعت زندگی است که میتواند همانقدر زندگی کودکی را در خودش برای ما جذاب نشان دهد که برای فیلمسازشم با توجه به تجربه زیستی اش همانقدر حسی و شور زندگی در آن موج بزند، تجربه زیستی عنصری مهم در هنر و هنرمند که آلمادوار بخوبی در فیلمش به مخاطب شناسانده که همانقدر فیلم میتواند به زندگی نزدیک شود که ما تا قبل پلان پایانی دیدیم.اما باز فیلم است!
آلمادوار سوای این دید شخصی خود در رنج و افتخار از سینما و علایقش با ارجاعات به هنرمندان و فیلمای معروف در زیرمتن میگوید،که چه مسیری در راه اهداف یک انسان و هنرمند برای افتخار آفرین شدن برای خانواده و خودش است، زمانی که میگوید حتی با سینما همه چیز را تجربه کرده است. از کودکی تا زمان زیستن یک انسان تمام کنش ها و لحظاتی که ما با آنها مواجه هستیم پس از ورود به حیطه ناخودآگاهی خاطرات را برای ما رقم میزند چه تلخ چه شیرین انسان با خاطراتش زنده است و همان خاطره ها میشوند دلخوشی لحظات تنهایی،بیماری و حتی سوژه های فیلم ماها، آلمادوار بخوبی میل جنسی شخصیت هم بطور سینمایی به تصویر میکشد و در آن نمایشنامه خود که به آلبرتو میدهد تمام بعد عاشقانه شخصیت برای ما فاش میشود و دیداری که با معشوق سابق خود دارد هم همان اندازه پذیرفتن نبودنش سخت است همان اندازه دیدار مجددش برایش شور انگیز است،و آلمادوار حتی منشأ این میل به همجنس را بخوبی با آن خاطره و آن نقاش خانه شان و فیلمبرداری که از فیگور او دارد به نوعی تمام میزانسن و دوربین موضع خود را از نشان دادن سوژه مشخص میکند، که اولین جرقه برای این فرد است،زیرا انسان در کودکی آماده دریافت هر نوع واکنش و جنجال های محیط است اما بدلیل نبود شناخت کامل از این موقعیت ها،تبدیل به بخشی از سرشت و وجود آن میشود و بازی آنتونیو باندراس که با متد متفاوت خود قطعا استحقاق جایزه را داشته است ، زیرا از شکل راه رفتن حتی نشستن و بلند شدن او،شخصیت بیمار را بخوبی باور پذیر کرده است.سراخر آلمادوار در رنج و افتخار تمام حرف خود در باب سینما و انسان را اینبار از زاویه دید خودش می گوید،انسان های خاطره انگیزی که ممکن است بعد سالها هنوز یاد ما باشند، رنج هایی انسان متحمل آن میشود اما با پیدا کردن راه آرامش خود به کمال خونسردی میرسد، حتی شده با یاد کردن عزیزان گذاشته مان و توجه به محیط اطرافمان یا ساختن فیلم زندگی مان.