نقد فیلم
نقد و بررسی فیلم The Shape of Water + ویژه برنامه ویدیویی

نقد و بررسی فیلم The Shape of Water
#امروز_چی_دیدم
#نقدهای_سوپرگروه_آریافیلم ارسالی از @Amirparimi94
زوم بر روی داستان : در دوران جنگ سرد یک جانور عجیب و غریب را به یک آزمایشگاه سری میآورند، نظافتچی لال آنجا عاشق این هیولای بیشاخ و دم میشود.
▪کارگردان : Guillermo del Toro
▪بازیگران : Sally Hawkins, Octavia Spencer, Michael Shannon
⭐ IMDB : 7.7
Ⓜ Metacritic : 87
🍅 Rotten Tomatoes : 92
داستان فیلم در سال ۱۹۶۲ رخ میدهد. که طی آن آمریکا و شوروی تمام قوای نظامی خود را در حالت خاموش علیه یکدیگر به کار گرفتند تا برتری خویش را به اثبات برسانند. در فیلم ما با زنی به نام الیسا آشنا میشویم. نظافتچی یک آزمایشگاه فوق محرمانهی آمریکایی که قادر به شنیدن و گفتار نیست. الیسا زندگی یکنواخت و بی روحی دارد و به نظر میرسد که خیلی هم امیدی به آینده نداشته باشد. تا اینکه وی در آزمایشگاه با موجود آبی رنگ ناشناختهای آشنا میشود .کنایه ای هم در میان نیست! یعنی آن طرف واقعا هیولا است و منظور از عشق هم یک احساس ناخوشایند از پشت شیشهها نیست که فقط به نگاههای غمانگیز محدود شده باشد! دلتورو خودش بهتر از هر کسی فهمیده که چقدر داستانش خاص و در عین حال غیربشری است و به هیچ وجه نخواسته تا حتی یک ذره از عجیب بودن فیلمش کم شود.

گزک نیشخند گونه ای بر محتوا: برای درک بهتر مضمون به شکل آب تخیلی بر آخرین صحنه ی فیلم ریدلی اسکات «بیگانه» ۱۹۷۹ انجام دهید و تصور کنید که ریپلی و زنومورف بعد از رویارویی، با هم به جای دریدن و نابودی هم با رسیدن به درکی مشترک ، تمام دعواهای قبلی را کنار میگذارند و تبدیل میشوند به یک زوج خوشبخت که عصرها با هم مینشینند پای تلویزیون، چای مینوشند و شاید برای همدیگر شعر بخوانند! چنین چیز دیوانه واری شاید در سریال ریک و مورتی دیدنش قابل هضم باشد.

زیر ذره بین نقد: «شکل آب» رابطه تنگاتنگی با داستانی که در شروع رویاگونه فیلم روایت میشود، ندارد و حال و هوای عاشقانه فیلم بسته به نقطهنظر شما مسخره و یا تکاندهنده است.بر همین اساس «شکل آب» پیوند نامیمون وکاملا آگاهانهای است میان فیلمهای هیولایی کمپانی یونیورسال و موزیکالهای محزون.بعضی جاها از این ور اوج میگیرد و بعضی لحظهها هم کاملا آنوری است، با این وجود کلیت فیلم لحن معقولی دارد که روی شباهتهای ظریف و درونی این دو قطب به ظاهر دور از هم دست میگذارد و آنها را مثل دو قطب مخالف آهنربا کنار هم نگه میدارد. سکانسهای آشنایی دختر لال و هیولا شبیه سکانسهای اولیه E.T. است زمانی که بچه و موجود فضایی شروع به برقراری ارتباط میکنند.برای همین است که فیلم نمیتواند از تماشاگرانش واکنش واحد و مشخصی بگیرد. ممکن است که تنهایی و جدافتادگی نظافتچی و هیولا، یکی در زندانی به اندازهی یک آزمایشگاه و دیگری در زندانی به اندازهی شهر، قلبتان را به درد بیاورد. یا شاید طنز سیاه فیلم بیشتر به چشمتان بیاید و به این بخندید که فیلم چطور همزیستی با یک جانور آبزی لزج را به عوارض تجرد در سنین بالا ترجیح میدهد!

طراح صحنه از رنگ سبز لجنی برای رنگآمیزی دنیای فانتزی فیلم استفاده میکند. سبز لجنی همهجا دیده میشود، در صابون دستشویی و کاشیهای حمام و همین دلیلی بر مقایسه دلتورو و برتون است. «شکل آب» بهترین مصداق برای نمایش تفاوتها و خط کشیدن میان دنیای برتون و دلتورو است.برتون در بهترین آثارش و آنچه که توانسته بهعنوان یک جهان شخصی برای خودش بسازد، پسربچهی تنهایی است که در اتاق زیرشیروانی گیر افتاده و از پنجره به آدمها نگاه میکند.دلتورو این طوری نیست؛ شیفتگی منحرفانهای نسبت به هیولاها دارد و اصلا به این جک و جانورها به چشم خواهر و برادری نگاه نمیکند! البته از استعدادش کمک میگیرد تا به فانتزیهای بیمار ذهنش سر و شکل بدهد و از دل آنها چیزهای جذابی را بیرون بکشد، درست مانند هر هنرمند بزرگ دیگری که با عینیت بخشیدن به ذهنیات بیمار ولی خلاق خودش را به شکلی متعالی ارضا میکند.

نکات تلخ و تاریک: من به عنوان یک دنبال کننده آثار دل تورو به هیچ شکل انتظار خلق چنین دنیای مریضی را از وی نداشتم. گاهی نقد بر تکنیک و فرم وارد است و گاهی بر محتوای یک اثر، در شکل آب نکات فنی به حدی چشم نواز هستند که دهان منتقد را بدوزند، اما محتوای فیلم و نگاه کارگردان پیرامون خلق قهرمانی زن با شرایط به تصویر در آمده در کار به شدت جای تأسف دارد. پردازش کاراکتر الیسا در ابتدا فیلم هر آنچه که با شکوه و نظمی درخور شکل گرفته، اما جوهره فکری پشت آن به شدت سیاه است. نگاه به میل و نیاز جنسی هرچند قابل قبول هم که باشد به این شکل تصویر شدنش زشت است . دید کارگردان نسبت به همجنسگرایی در شخصیت مرد مکمل نیز از دوگانگی و تیرگی جهان فکری خالق آن سرچشمه میگیرد که بیان آن به این شکل شاعرانه و شکیل قابل قبول نیست. من کماکان همان لحن و نگاه کودکانه و فانتزی دل تورو در هزارتوی پن را به این نظم تلخ و مریض شکل آب ترجیح میدهم.

حرف آخر:شکل آب را بیشتر از دوست داشتن باید اجرای باسلیقه و لحن غریبش را تحسین کرد. فیلم شبیه یک نقاشی عجیب کودکانه است که استادانه کشیده شده و همانطور که میدانید نقاشیهای بچهها راهی است برای سرک کشیدن به ناخودآگاه تاریک آنها. با این حساب، بهترین کشف فیلم نگاه ناخودآگاه آن به مفهوم نیاز است، نگاهی مریض و خبیثانه در عین حال بالغ و واقعی.کارگردان برخلاف فیلمهای قبلیاش سعی کرده تا ذهنش را کنترل کند و به جای هدر دادن ایدههای عجیب و خلق کردن جانوران ریز و درشت روی لحن کارش متمرکز شود و داستانش را با کمترین لکنت روایت کند. این فیلمی نیست که همه خوششان بیاید. به عبارت دیگر اگر در جمعی چند نفره فیلم را تماشا کنید، حداقل یک نفر وسط کار پا میشود و میرود پی کارش و یک نفر هم آخر سر چشمانش پر اشک است! بقیه هم هنوز نمیدانند از آن چه که دیدهاند خوششان آمده یا نه! «شکل آب» تا همین جا هم در کسب جایزه موفقترین اثر کارنامهی این تپل مکزیکی است و با نامزدی برای ۱۳ جایزه اسکار (که احتمالا سه چهارتایش را برنده میشود) دیگر نمیشود دلتورو را نادیده گرفت. ۷از۱۰ امیرپریمی
