نقد فیلم
نقد و بررسی فیلم The Kitchen: ناتوانی بازیگران عالی در نجات این آزمون و خطا

یک فیلم با بازی ملیسا مککارتی (Melissa McCarthy)، تیفانی هدیش (Tiffany Haddish) و الیزابت ماس (Elisabeth Moss) در نقش گروه سه نفرهای از زنان که مصمم هستند محدودیتهای کلیشهای نقش همسران حامی شوهران خود را کنار زده و هوش و ذکاوت خود را به کار بگیرند؟ نه گفتن به چنین فیلمی کار سختی است و شاید The Kitchen «کیچن» زمانی پتانسیل سینمایی خوبی داشت، اما چیزی که نویسنده و کارگردان آندرهآ برلوف (Andrea Berloff) ارائه داده یک فیلم آشفته و ناقص از نظر لحن و محتواست.
این فیلم اقتباسی از سری کامیک بوکی ورتیگو به همین نام نوشته اولی مسترز (Ollie Masters) و مینگ دویل (Ming Doyle) است. فیلم در سال ۱۹۷۸ با معرفی کتی برنان (با بازی مککارتی)، روبی اُکارول (هدیش) و کلر والش (ماس) آغاز میشود؛ زنانی که معمولا توسط شوهران خودشان که برای مافیای ایرلندی کار میکنند مورد بیحرمتی قرار گرفتهاند. وقتی شوهران آنها به جرم سرقت از یک مغازه به سه سال حبس محکوم میشوند، این زنها تصمیم میگیرند روی پای خود بایستند، مسائل را خودشان حل کنند و مافیای مخصوص خودشان را بسازند.
برلوف در ابتدای فیلم پایه داستان را خیلی خوب بنا میکند، که میتواند مککارتی، هدیش و ماس را به گروه سه نفرهای جذاب و به یاد ماندنی تبدیل کند که مخاطب با آنها همذات پنداری میکند، اما خیلی زود تمام این نکات خوب زیر سایه مشکلات داستانی، رفتار افراطی غیرقابل توجیه و عدم وجود سکانسهای متحول شدن شخصیتها قرار میگیرند. نکته آخر یکی از بدترین اشتباهات برلوف در این فیلم است. The Kitchen اولین تجربه کارگردانی یک نویسنده موفق است که یک نامزدی اسکار برای فیلم Straight Outta Compton «مستقیم از کامپتن» در کارنامه خودش دارد و خیلی زود مشخص میشود او با روی آوردن به کارگردانی اشتباه بزرگی مرتکب شده است. حتی با وجود استعدادهایی مثل مککارتی، هدیش و ماس، برخی مکالمات اغراقآمیز و کهنه به نظر میرسند و برخی کادربندیهای بصری و تصمیمات تدوینی خیلی ناخوشایند هستند که نشان از ناتوانی سازندگان در ساخت یک فیلم جامع دارد. این فیلم پر از صحنههایی است که ناگهان کات میشوند، و در برخی موارد، فیلم ناگهان سکانس دیگری نشان میدهد که آن هم فقط چند ثانیه ادامه دارد، بدون اینکه نقش مهمی در داستان داشته باشد.

عدم وجود سکانسهای تحول شخصیتها یک مشکل خیلی مخرب در فیلم است چون باعث میشود تنش و خطوط داستانی قابل باوری برای شخصیتهای اصلی به وجود نیاید. قبول اینکه این سه نفر یک مافیای مخصوص خودشان به راه میاندازند کار سختی است، اما فیلم گاهی اوقات موفق میشود مخاطب را با خودش همراه کند. گسستگی غیرقابل انکار فیلم ناشی از خشونت افراطی و تصمیمات قابل سرزنش داستان هستند. شاید چنین سناریویی نیازمند رفتار سوال برانگیز باشد، اما ابتدا باید این رفتار توجیه شود و The Kitchen موفق به چنین کاری نمیشود. و در مورد خشونت فیزیکی و سلاحی بیخود فیلم، عدم توجیه این لحظات آنها را کاملا ناخوشایند جلوه میدهد.
ناسازگاری لحنی هم باعث بدتر شدن شرایط میشود. The Kitchen گاهی اوقات سعی میکند یک کمدی تاریک باشد، در بقیه لحظات به یک درام کامل تبدیل میشود و گاهی اوقات کمی تعلیق وارد داستان میکند. البته یک فیلم قرار نیست فقط یک ژانر داشته باشد، اما این تغییرات شدید باید بهتر از اینها کنار هم قرار بگیرند. نتیجه این کار یک آشفتگی کامل است، دستهای از خندههای غیرعمدی، لحظات مهم داستانی که خیلی بد و ناگهانی به نتیجه میرسند، و انگیزه کمی برای مخاطب تا بتواند با شخصیتهای اصلی همذات پنداری کند.
مککارتی، هدیش و ماس از تمام توان خود در این فیلم بهره میبرند، اما The Kitchen آنقدر از هم گسیخته است که تلاش آنها نتیجهای ندارد. پایان بزرگ فیلم یکی از ناراضی کنندهترین و ناامیدکننده ترین پایانهایی است که در چند سال اخیر دیدهام.


