نقد فیلم
نقد و بررسی فیلم Pain and Glory: به تصویر کشیدن رنج پدرو آلمودوار توسط آنتونیو باندراس | کن ۲۰۱۹

سالوادور مالو (با بازی آنتونیو باندراس (Antonio Banderas)) کارگردانی است که زندگیاش وارد یک وقفه شده است. او چندین سال است به دلیل پریشانی جسمی و روحی فیلمی نساخته است. جراحی ستون فقرات باعث شده او همیشه در حال درد کشیدن باشد و مرگ مادرش هنوز او را آزار میدهد. او نمیداند هدفش چیست، اما در حالی که روزهایش را تنها در خانهاش در مادرید میگذراند به دنبال فرصتی برای هدف بخشیدن به زندگی خودش است. وقتی یکی از فیلمهای کلاسیکش دوباره به نمایش درمیآید او از ستارهی فیلمش آلبرتو کرسپو (با بازی آسییر اچاندیا (Asier Etxeandia)) میخواهد همراه او در جلسه پرسش و پاسخ فیلم شرکت کند. آنها ۳۰ سال است با هم حرف نزدهاند، اما تجدید دیدارشان زنجیرهای از اتفاقات را به راه میاندازد که نوستالژی مسیر رستگاری را یادآور میشود که در قلب فیلم Pain and Glory «رنج و افتخار» ساختهی پدرو آلمودوار (Pedro Almodóvar) قرار گرفته است.
آلبرتو از دیدن سالوادور خوشحال نیست. اما حالا که دوران بازیگریاش وارد رکود شده سالوادور را به خانهاش دعوت میکند. این دو مدام با یکدیگر کلنجار میروند تا اینکه اتفاق غیرمترقبهای رخ میدهد. آلبرتو مقداری هروئین میآورد و سالوادور هم دست او را پس نمیزند. او تصمیمی در لحظه میگیرد که چند سال قبل اصلا فکرش را نمیکرد در عمرش چنین کاری را انجام دهد.
وقتی سالوادور بیهوش میشود، او را در کودکی میبینیم جایی که مادرش جاسینتا (با بازی پنلوپه کروز (Penelope Cruz)) در حال سفر همراه او در اسپانیاست تا پدرش را در خانهی جدیدشان در پاترنا شهری خارج از والنسیا ملاقات کنند. پاترنا بیشتر برای خانههای غارمانندش شناخته میشود و جاسینتا در ابتدا از این میترسد که اینطور خانهها تنها منازلی هستند که شوهرش میتواند خریداری کند.

بالاخره سالوادور زمان حال به هوش میآید و به خانه میرود. البته برای او خیلی دیر است. او به هروئین اعتیاد پیدا کرده است. این تنها دارویی است که او مصرف کرده و کل درد فیزیکیاش را از بین برده است. وقتی او این ماده را در خلوت مصرف میکند، به مکانیزمی تبدیل میشود که روی رابطهاش با جاسینتای مسن (با بازی جولیتا سرانو (Julieta Serrano)) و رابطهاش با پادره (با بازی سزار ویسنتا (César Vicente)) یک نقاش جوان که سالوادور به او خواندن و نوشتن یاد میدهد تاثیر میگذارد.
اعتیاد سالوادور همچنین باعث بروز رفتارهای بدی از طرف او میشود جایی که او در جلسهی پرسش و پاسخ فیلمش حضور پیدا نمیکند. حالا که آلبرتو به شدت از این قضیه عصبانی شده، سالوادور میداند که باید این قضیه را جبران کند. او تصمیم میگیرد حقوق انتشار یک مقاله که خودش نوشته و آلبرتو آن را یواشکی پیدا کرده را به او بدهد. آلبرتو میتواند از آن به عنوان مونولوگ برای یک نمایش تکنفره استفاده کند، اما نباید نامی از سالوادور ببرد. این نمایش به محبوبیت زیادی میرسد، اما راز دیگری از گذشتهی سالوادور را آشکار میکند. این نمایش داستان عشق ۴۰ سالهی سالوادور به فدریکو (با بازی لئوناردو اسبارالیا (Leonardo Sbaraglia)) دوستپسر معتاد به هروئینش را روایت میکند. وقتی فدریکو به مادرید برمیگردد نمایش را دیده و به سراغ سالوادور میرود.
فیلم Pain and Glory که اولین بار در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۹ به نمایش درآمد، قطعا شخصیترین اثر آلمودوار تاکنون است، با اینکه این فیلمساز قبلا هم در آثارش از اتفاقات واقعی که در زندگیاش رخ داده استفاده کرده بود. این نکته در اینجا انکارناپذیر است، اگرچه وقتی آلمودوار خودش را در نقش سالوادور در مرکز داستان قرار میدهد، باعث میشود این سوال برای ما پیش بیاید که او در سن ۷۰ سالگی چه سودایی در سر دارد.

میتوان گفت آلمودوار از سال ۲۰۱۱ با فیلم ترسناک روانشناختی The Skin I Live In «پوستی که در آن زندگی میکنم» تاکنون فیلم خیلی خوبی نساخته است. دو فیلم قبلی او چندان خوب نبودند، اما شیرجهی او به سمت گذشتهی خودش یادآور مقداری از جذابیت آثار عالی او مثل All About My Mother «همه چیز دربارهی مادرم» و Talk to Her «با او حرف بزن» در ذهن مخاطبان است.
برای Pain and Glory هم مثل برخی دیگر از فیلمهای امسال جشنواره فیلم کن، زمان زیادی طول میکشد تا مخاطب را جذب خودش کند. نیمهی اول فیلم خیلی گنگ و مبهم است و این سوال پیش میآید که هدف آلمودوار از این کار چیست. تقریبا در میانهی فیلم اوضاع تغییر میکند و باندراس جنبهای از سالوادور را به نمایش میگذارد که قبلا ندیده بودیم. این بازیگر اسپانیایی برخی از بهترین نقشآفرینیهایش را حین همکاری با آلمودوار انجام داده است – این هشتمین همکاری آنهاست – و این قضیه در اینجا هم صدق میکند.
اما در پایان این داستان آلمودوار است. او تصمیم میگیرد چه چیزهایی را فاش کند یا نکند. برخی سوالات بیپاسخ میمانند، برخی خطوط داستانی به سرانجام نمیرسند. اما انتخابهای خوب در صحنهی پایانی گنجانده شدهاند. صحنهی پایانی فیلم عالی فیلمبرداری شده، جایی که بازیگر به فیلمبردار نگاه کرده و یک صحنه پشت سرشان به پایان میرسد. این به ما یادآوری میکند زندگی همیشه یک ملودرام بوده و هست.

