نقد فیلم
نقد و بررسی فیلم Mank: بررسی ماجراهای خلق یک افسانه هالیوودی توسط دیوید فینچر

ساخت فیلمی درباره روند تولید بهترین فیلم تاریخ سینما جسارت زیادی میخواهد. حتی کارگردانی تحسینشده مثل دیوید فینچر (David Fincher) – به خاطر کارگردانی فیلمهای Zodiac «زودیاک»، Social Network «شبکه اجتماعی» و Gone Girl «دختر گمشده» و دارای نامزدیهای اسکار و امی و گلدن گلوب – در فیلم شبهبیوگرافی Mank «منک» داستان ساخت Citizen Kane «شهروند کین» را به روش خاصی بررسی میکند. در نقد و بررسی فیلم Mank با آریامووی همراه باشید …
در این فیلم تام برک (Tom Burke) بازیگر بریتانیایی نقش اورسن ولز (Orson Welles) را در آستانه دوران حرفهای خودش بازی میکند. اما داستان فیلم درباره این بازیگر جوان نیست؛ به جای آن، فینچر تمرکز خودش را روی گری اولدمن (Gary Oldman) در نقش هرمن جی منکوویتس (Herman J. Mankiewicz) منتقد درام تبدیل شده به فیلمنامهنویس قرار میدهد، که زیرکی و تواناییاش در بازنویسی یک فیلمنامهی بد او را به افسانه صنعت سینما تبدیل کرد.

او در نوشیدن الکل به شدت زیادهروی میکند؛ وقتی داستان – که به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده – شروع میشود، مردی که او را منک صدا میزنند برای ترک کردن الکل به یک مزرعه دورافتاده در کالیفرنیای جنوبی فرستاده شده است. او که هنوز با آسیبهای یک تصادف رانندگی دستوپنجه نرم میکند، از کمک یک پرستار آلمانی (Monika Grossman) و یک منشی (لیلی کالینز (Lily Collins)) بهره میبرد؛ به ظاهر برای کمک به بهبودی او، اما بیشتر برای اینکه فیلمنامهای که ولز و حامیان مالیاش به شدت منتظرش هستند را تکمیل کند.
آنها، و مخاطبان فینچر باید خود را برای اتفاقاتی که در ادامه رخ میدهند آماده کنند: گردشی آهسته و مکرر در خاطرات اخیر منک. او در حال بیاعتبار کردن فیلمنامه Wizard of Oz «جادوگر اُز» است در حالی که همسرش سارا (تاپنس میدلتون (Tuppence Middleton)) پس از مست شدن منک او را به رختخواب میبرد؛ او سپس برای اولین بار با ولز ملاقات میکند، یا مدیران استودیو را در مورد قدرت و ضربالعجل زمانی مورد اهانت قرار میدهد. سالها، این زیرکی توانسته او را از دام غرور و مشروبات الکلی و مخصوصا از دست ویلیام رندولف هرست (چارلز دنس (Charles Dance))، سرمایهدار افسانهای نجات داده است.

ماریون دیویس معشوقه هرست (آماندا سایفرد (Amanda Seyfried)) دختری از قشر کارگر بروکلین است که تصمیم گرفته به یک دختر ساده در سینما تبدیل شود، اما به معشوقه یکی از ثروتمندترین مردان جهان تبدیل میشود. دیویس بیخبر از اینکه فیلمی که منک روی آن کار میکند چقدر روی زندگی او تاثیر میگذارد، به وجدان و عامل انتشار عقایدش تبدیل میشود. همسر، برادر و تقریبا تمام اطرافیان منک که تلاش میکنند او را از دست خودش نجات دهند در این زمینه به موفقیت زیادی دست پیدا نمیکنند.
اولدمن که تقریبا سه سال پیش به خاطر بازی بهیادماندنی در نقش وینستون چرچیل در فیلم The Darkest Hour «تاریکترین لحظات» برنده اسکار شد، خیلی خوب سبک زندگی خوشگذرانه منکوویتس را به تصویر میکشد. به نظر میرسد فینچر هم از داستانسرایی خودش لذت میبرد، با بازسازی صادقانه ریتمهای گفتاری و فضای عصر طلایی هالیوود، در حالی که نکاتی هم درباره مسائل سیاسی کالیفرنیا را در داستان گنجانده است.
چیزی که فیلمنامه – نوشته پدر فینچر، جک که در سال ۲۰۰۳ از دنیا رفت – موفق به ارائه آن نمیشود ماشینی بودن فرآیند خلق این داستان است. در لحظات کمی که منک مشغول نویسندگی میشود، گویا داستان توسط یک منبع نامشخص به او الهام میشود. همچنین داستان بیشتر از اینکه درباره بررسی موشکافانه یک شاهکار باشد، به ادای احترامی تلخ و شیرین به بخش خاصی از هالیوود تبدیل میشود: بخشی نامه عاشقانه، بخشی داستان هشداردهنده، و در عین حال یک داستان معمایی.
