
طلوع سیاره میمونها (Dawn Of The Planet Of The Apes) به عنوان بخش میانی از یک سه گانه سینمایی از اهمیت بالایی برخوردار است. قسمت دوم علاوه بر آنکه میبایست با یک روایت سینمایی (پیرنگ اصلی. خورده پیرنگها. معرفی شخصیتهای تازه وارد و برقراری پیوند میان آنها و….) کار خود را پیش برده و داستان بقا دسته میمونها را ادامه دهد نیاز دارد تا پیوندی مستحکم و با معنی میان قسمتهای اول و سوم نیز برقرار سازد. طلوع سیاره میمونها همچون گذرگاهی است که وظیفه دارد تا خیزش سیاره میمونها را به قسمت پایانی(جنگ برای سیاره میمونها) پیوند دهد. پس به همین دلیل مت ریوز به عنوان خالق اثر در تلاش است تا علاوه بر مقدمه چینی. نمایش نقاط اوج و تعلیق های مربوط به این قسمت بخوبی مخاطب را با شرایط آینده این مجموعه نیز آشنا کند.امری خطیر و ویژه که ریوز تا حد زیادی در انجام آن موفق میشود.
طلوع سیاره میمونها با نمایی فوق درشت از چشمان مصمم سزار آغاز میشود. نمایی که با توجه به شرایط سزار و جایگاه رهبری او نشان از اقتدار و اعتماد به نفس همیشگی سزار را دارد. دوربین خود را عقب کشیده و اندازه قاب از بسته به مدیوم تغییر میکند تا در پس زمینه قاب شاهد حضور دیگر میمونها در فواصل مختلف از هم و بر شاخه های درختان باشیم. در این نما سزار در مرکز قاب قرار گرفته تا بر اهمیت حضور و جایگاه او تاکید شود. سکانس آغازین این فیلم مربوط به تلاش دسته جمعی میمونها برای شکار و برطرف سازی گرسنگی است.

آشکارا به منظور تصویر سازی چنین حمله ای اندازه نماها در اندازه لانگ یا مدیوم لانگ قرار میگیرند تا چشم مخاطب هم وسعت منطقه حادثه را شناسایی کند و هم در هر نما شاهد حضور پر رنگ جمعیت شکارچیان باشد. همچون نمایی که در آن گویی دوربین بر سطح زمین کاشته شده و از زاویه پایین حرکت دسته جمعی میمونها بر درختان را شکار میکند. نمایی که کار گروهی آنها را به مخاطب یادآوری میکند. در پایان این سکانس پسر سزار بر اثر حمله خرسی زخمی شده تا طلوع سیاره میمونها بر نکته حائز اهمیتی تاکید کند: اندیشیدن و تعقل و دوری از تعجیل، قبل از انجام هرکار. پسر سزار بنا به تجربه کم خود درحالیکه به هیچ وجه توان مقابله با خرس را ندارد تنها خود را بخطر انداخته و نیازمند کمک دیگران میشود. سزار بعنوان رهبر و مسئول این جمع بزرگ موظف میشود تا بغیر از رسیدگی به امور خود اعمال دیگران را نیز زیر نظر گرفته و خطای آنها را هم پوشش دهد.

هنگامی که شکارچیان پس از انجام وظیفه به محل زندگی خود برگشته در نمایی، از یک نوشته بر سنگی بزرگ تصویر گرفته میشود . متنی با این عنوان : میمون هرگز میمون دیگر را نمیکشد. جمله ای که بواقع پیام و اندیشه فکری سزاز هم هست. سزار بقا و حفظ جان همنوعانش را در اولویت میداند و با قتل و خونریزی مخالف است. از آنجا که سزار سالیان ابتدایی عمرش را با انسانها سپری نموده توامان به آنها نیز حس محبت دارد. هرچند سعی دارد تا در عموم از ابراز این حس مهربانی اجتناب کند اما سزار بدون آنکه کنترلی بر این امر داشته باشد در اعماق وجودش دوست دار انسانها نیز هست. ریوز برای به چالش کشیدن چنین حس و تفکری شخصیتی بنام کوبا را در فیلم جای میدهد. کوبا همانطور که در قسمت نخست نیز اشاره شد میمونی آزمایشگاهی معرفی شد که در شورش نهایی از حبس گریخت و درنهایت هم مسئول آزمایشگاه را به کام مرگ فرستاد. کوبا عطش بیمار گونه ای به قتل و خونریزی دارد. شکنجه هایی که سابقا از طرف انسانها بر او اعمال شده اند از کوبا مخلوقی خشن.کینه جو و بیرحم ساخته اند که هرلحظه دنبال فرصت است برای ارضا نمودن روح ویران شده خود.

مطلع گشتن میمونها از حضور انسانها در منطقه به خوبی از تفاوت میان طرز تفکر سزار و کوبا پرده برداری میکند. سزار به عنوان رهبری آگاه به شرایط و مسئولیت پذیر ادامه حیات و بقا میمونها را در نظر میگیرد پس با وقوع جنگ با انسانها مخالفت میکند اما درطرف مقابل کوبا بعنوان میمونی خودخواه و تنگ نظر تنها به فکر انتقام و اعمال خشونت به منظور تخلیه خشم و نفرت خود است. طلوع سیاره میمونها اشاره میکند عضوی همچون کوبا که تنها منفعت خود را درنظر میگیرد میتواند عامل نگران کننده ای برای هر جمعی باشد. کوبا و نگاه تلخ و پر کینه اش به انسانها تعلیق را در اثر جاری نموده و به عنوان مخاطب میدانیم که هرگز نمیتوان به چنین موجود خبیثی اعتماد نمود. هنگامی که جمعیت پر شور میمونها به منطقه حضور انسانها میرسند نماهایی لانگ خودنمایی کرده و حضور میمونها در موقعیت جغرافیایی تازه به شکل واضحی نمایان میشود. همچون نمایی که در آن شاهد ورود میمونها به منطقه هستیم. دراین نما غیر قابل سکونت بودن ساختمانها و حس نابودی و ویرانی زیست انسانی تفهیم شده و حرکت میمونها در این مکان نیز بر شرایط غیر عادی و موضع تنهایی و انزوا بشریت تاکید دارد.

پس از باز شدن درب ورودی پناهگاه انسانی نیز شاهد نمایی در اندازه مدیوم لانگ هستیم که در این نما سزار و یارانش سوار بر اسب در صف جلو قرار دارند و در پس زمینه قاب نیز شاهد حضور پرتعداد دیگر میمونها هستیم. دراین نما نیز (همچون نماپایانی قسمت قبل) حضور شانه به شانه میمونها کناریکدیگر و اتحاد و همبستگی آنها نمایان میشود. امتیاز فیلمنامه طلوع سیاره میمونها در آن است که تصویر ملموس و باور پذیری از هردو طرف این تقابل پیش چشم مخاطب میگذارد. همانگونه که سزار بعنوان رهبر همنوعان خود تنها چشم به آینده دارد و از خطر دوری میکند دریفوس (گری اولدمن) نیز به عنوان رهبر ومسئول بازماندگان انسانی تنها به فکر تامین منبع انرژی و راه اندازی خطوط ارتباطی با دیگر بخشهای کشور است و درنظر دارد تا دنیا ویرانه پیرامون را از نو برپاکند. فیلم اشاره میکند ترجیح دادن منافع جمعی مهمترین ویژگی یک رهبر در شرایط بحرانی و آخرالزمانی است. نما دونفره ای که دریفوس و مالکوم (جیسون کلارک) در راهرو مشغول گفتگو هستند را به یاد آورید که نورپردازی نیز به گونه ای انجام شده است که سوژه ها در تاریکی قرار دارند . تنها بخشی از مرکز قاب روشن است و دریفوس و مالکوم در دوطرف قاب در وضعیت نیمه روشن قرار دارند. همانگونه که مخاطب پس از ملاقات انسانها و میمونها در مورد روند آینده آنها دچار تردید میشود این نما نیز عنصر تعلیق را تداعی میکند.

تقابل انسان ها و میمونها به فیلم رنگی تازه میبخشد تا دقایق زیادی از فیلم مربوط به نمایش تعاملات میان آنها باشد. دراین بین رابطه دوستانه و صمیمانه ای میان آنها شکل میگیرد . همانگونه که پس وقوع یک انفجار، میمونها جان انسانهای زیر آوار نجات میدهند درطرف مقابل نیز حضور انسانها به بهبود شرایط همسر سزار کمک میکند. طلوع سیاره میمونها صلح و همزیستی مسالمت آمیز را برای نژادهای مختلف پیشنهاد میکند. حتی اگر ویروسی مرگبار نظم موجود در جهان را ازبین برده باشد و درصد زیای از انسانها جان خود را از دست داده باشند فیلم تاکید میکند با دوری جستن از خشونت و تعامل با دیگر مخلوقات باقی مانده میتوان به بهبود شرایط امیدوار بود. اما همانطور که پیشتر نیز اشاره شد کوبا با توجه به خاطرات گذشته خود نگاه تلخ و بدبینانه ای به انسانها دارد. آگاهی او نسبت به انبار مهمات انسانها و دستیابی او به سلاح گرم و همچنین نا امیدی او نسبت به سزار در قبال مخالفت با انسانها موجب میشود دست به خشونت زده ( نما دو نفره ای در آن کوبا و راننده ماشینی در قاب حاضرند. نما با بهره گیری راننده از فندک روشن شده و شاهد چهره خشمگین و عصبی کوبا هستیم . کوبا قصد به قتل رساندن راننده رادارد ) و با اقدام به ترور سزار و گناه کار نشان دادن انسانها موجبات حمله گسترده ای به سمت محل پناهگاه آنها را فراهم آورد. نمایی دونفره ای در فیلم گنجانده شده که در آن شاهد حضور تمام قد کوبا و پسر سزار در قاب هستیم . در پس زمینه قاب حضور حجم انبوه آتشی که به جان حصارهای چوبی افتاده خبر از آغاز روزهای شوم و تاریکی را برای ادامه کار میدهد.

طبیعتا نبرد بزرگ و پر التهابی هم شکل میگیرد و جاه طلبی و خودخواهی ترسناک کوبا مرگ و تباهی دیگر میمونها و اسارت انسانها را به ارمغان می آورد .درطول نبرد عملا کوبا هیچ ارزشی برای جان دیگر میمونها قائل نیست و تنها به غلبه بر انسانها می اندیشد . طلوع سیاره میمونها قدرت بخشی به فردی خطرناک همچون کوبا را دهشتناک و تاریک به تصویر میکشد همچون نمایی که در آن دوربین گویی به تانک نظامی چسبیده و با حرکت چرخشی مانند تانک به طبع محیط نبرد نیز تصویرسازی میشود . دوربین بر پوچی و بیرحمی جنگ تاکید میکند. پوچی که از به قدرت رسیدن فرد عقده ای و سطحی نگری همچون کوبا حاصل میگردد.
پس از پیروزی میمونها بر انسانها در نمایی لانگ شاهد حرکت دسته جمعی میمونها و انسانهای اسیر شده هستیم حضور میمونی بر پرچم آویزان شده آمریکا نشان از اوضاع وخامت بار حاکم شده و جابه جایی چرخه طبیعت دارد. میمونها در موضع قدرت قرار دارند و انسانها در بند قرار گرفته اند و طعم حبس و حقارت را میچشند.

از آنطرف سزار پس از مجروح گشتن توسط کوبا به کمک انسانها از مرگ گریخته و با بازگشت به خانه ای که درآن رشد نموده به نوعی انرژی تحلیل یافته خود را بازیابی میکند. مواجهه سزار با نشانه هایی از زندگی گذشته و همنشینی با انسانها او را آماده روبرویی با چالشهای پیش رو میکند. همچون سکانسی که سزار در اتاق مخصوص به خود قدم برمیدارد و با تماشا تصاویر مربوط به دوربین فیلمبرداری به نوعی بازگشت به ریشه ها را تجربه میکند. سزار تصویر دوران نوجوانی و همزیستی با دکتر رادمن را مشاهده کرده و انگیزه ای مضاعف برای رویارویی با کوبا پیدا میکند. درنبرد نهایی میان کوبا و سزار دیالوگی از زبان کوبا به زبان آورده میشود که در واقع همان جمله ای است که از ابتدا بر آن تاکید میشد : میمون هیچگاه میمون را نمیکشد.نکته جالب اما پاسخ سزار به این جمله است: تو میمون نیستی! جمله ای کوبنده و تاثیر گذار که ذات حقیقی و شرور کوبا را عیان میکند. از نظر سزار موجودی همچون کوبا لایق بخشش و ادامه حیات نیست. پس به همین دلیل سزار بر خلاف همیشه رحم و مروت بخرج نمیدهد و مرگ را جایگزین زندگی میکند. دراین سکانس سزار رفتاری متضاد و خشن را نسبت به گذشته خود بروز میدهد و بواقع مخاطب را دچار شوک میکند. سزار در این بخش تصمیم میگیرد به منظور حفظ جان دیگر میمونها (و همچنین بشریت) عامل شر و تباهی را کنار بزند. سقوط کوبا به واقع آرامش و امنیت را به ارمغان می آورد .
نمایی تمام قد از سزار را به یادآورید که در پس زمینه قاب شاهد حضور پر ازدحام و شانه به شانه میمونها درکنار یکدیگر هستیم. با توجه به بازگشت آرامش به وضعیت آنها و مرگ کوبا ، نور گرم آفتاب بر آنها میتابد و بخش زیادی از سالن را پوشش میدهد. نمایی که به مانندقبل سزار و هم پیمانان او را در وضعیت ثبات تصویر سازی میکند و نوید گر آینده ای روشن و امیدبخش برای آنها است. نما پایانی نیز همچون نما آغازین فیلم با قابی فوق درشت از چشمان سزار به تصویر کشیده میشود. چشمانی از یک رهبر مصمم و با انگیزه که زندگی دیگران تماما به او و اعمالش وابسته است. سزاری که همواره میبایست دیگران را بر خود ترجیح دهد. سزاری که به راستی لایق و شایسته تعظیم و احترام است…
