نقد فیلم
نقد و بررسی فیلم Crawl: تقابل پدر و دختری با تمساحهای غول پیکر

هیچ آدم عاقلی به تماشای فیلمی درباره تمساحهای قاتل نمینشیند تا پس از دیدن آن بگوید خیلی فیلم احمقانه و مسخرهای بود. پس خیلی عجیب بود که پارامونت اجازه نداد نقدهای اولیه فیلم Crawl «خزیدن» به کارگردانی الکساندر آیا (Alexandre Aja) قبل از اکران آن منتشر شوند، فیلمی که با وجود برخی صحنههای مسخره و دیالوگهای احمقانه، به صورت کلی توسط منتقدان با استقبال مناسبی روبرو شده است. به هر حال، فیلمهای ژانر هیولا در برابر انسان همیشه به موفقیت نمیرسند، و طرفداران این ژانر دوست دارند این فیلم با فیلمهای قبلی این ژانر متفاوت باشد.
فصل طوفان در گینزویل فرا رسیده، جایی که شناگر ماهر هیلی کلر (با بازی کایا اسکودلاریو (Kaya Scodelario)) پس از یک مسابقه تمرینی با خبر بدی روبرو میشود: خواهر دورافتادهاش قادر نیست با پدرشان دیو (با بازی بری پپر (Barry Pepper)) تماس بگیرد، که در منطقهای شدیدا طوفانی زندگی میکند و به نظر میآید به دستور برای تخلیه توجهی نکرده است. هیلی به خواهرش قول میدهد سری به پدرشان بزند و با عبور از جادهبندها به آنجا میرود، تا اینکه وانت پدرش را بیرون خانهی دوران کودکی خودشان پیدا میکند اما کسی در خانه نیست. مشخص میشود دیو در زیرزمین خانه است، جایی که او حین تعمیر لولههای خانه در آنجا گیر افتاده است. تمساح غولپیکری که او را زخمی کرده هنوز آنجاست، و خیلی زود، این پدر و دختر زیر خانه گیر میافتند، و در جاهایی که تمساح به آنها دسترسی ندارد مخفی میشوند. باران سیلابی کمکم محله را زیرآب میبرد، و هر مخاطبی که فکر میکند فقط یک تمساح برای این فیلم کافی نیست خیلی زود سورپرایز میشود.

درباره آن هیولاهای غولپیکر که تعداد آنها مدام زیاد میشود، و خیلی زود کنترل تمام مناطقی که قهرمانان داستان میتوانند به آنجا پناه ببرند را به دست میگیرند: آنها آنقدر دقیق و باجزئیات طراحی شدهاند که میتوانستند در فیلم لایو اکشن Lion King «شیر شاه» حضور داشته باشند، البته این تمساحها در بخش شخصیتپردازی مشکلاتی دارند.
رفت و آمد آنها به نوعی فقط برای پیش بردن داستان رخ میدهد. همچنین نیازی نیست نام شخصیتهای مکمل را متوجه شوید چون خیلی زود میمیرند، اما پدر و دختر با وجود فاصله خیلی نزدیک با هیولاها مدت زمان زیادی را صحیح و سالم میمانند. البته نه کاملا صحیح و سالم. آنها در زنده ماندن فوقالعاده عمل میکنند و در پانسمان کردن و جا زدن استخوانهای شکستهی خودشان مهارت بالایی دارند.

با در نظر گرفتن میزان معقول بودن فیلم، مخاطبانی که فقط دنبال هیجان هستند از ریتم فیلم همراه با ترسها، شکستها و فرارهای احتمالی راضی خواهند بود. فیلمنامهی مایکل راسموسن (Michael Rasmussen) و شاون راسموسن (Shawn Rasmussen) نه تنها خیلی روی مهارت شناگری هیلی تکیه میکند بلکه روی گذشتهی او با پدرش دیو نیز تمرکز زیادی دارد، یک پدر-مربی سرسخت که به دختر کوچکش یاد داده مثل یک شکارچی ماهر رفتار کند. او که توانایی جابجایی بیشتری نسبت به پدرش دارد، مسئول امتحان کردن مسیرهای فرار احتمالی از این زندان تنگ و وحشتناک است؛ اسکودلاریو عزم قابل باوری را به نمایش میگذارد و حتی موفق میشود زیر آب، عصبانیت و وحشت را خیلی خوب به تصویر بکشد.
فضاسازی هیولا در برابر انسان خیلی قابل باور نیست، و در نهایت سخنان روحیه بخش دیو که به دخترش میگوید – تو میتونی، تو از اونا سریعتری – مثل آزمون ورودی به مسابقه بدترین پدر دنیا به نظر میآیند. خیالتان راحت باشد که او به دلیل فرستادن دخترش به منطقه خطر کاملا مجازات میشود. در نهایت همه چیز خیلی بد به پایان نمیرسد، البته اگر زندگی کردن در فلوریدا برای برخی بدتر از مرگ نباشد.


