نقد فیلم

نقد و بررسی فیلم Ad Astra – شماره ۳

و پسر است که تاوان گناهان پدر میدهد.

جدید ترین ساخته جیمز گری کارگردان فیلم شهر گمشده زد،در ژانر علمی تخیلی اکشن درام مهیج در سال ۲۰۱۹ با بازی برد پیت در جشنواره فیلم ونیز اکران شد که با استقبال خوبی از سوی منتقدین و مخاطبان مواجه شد.اما گری از آن دست کارگردانانی است که همواره فیلم هایش نمرات بالاتری نسبت به رای های مردمی کسب میکند.
داستان فیلم در آینده ای نزدیک رقم میخورد که روی مکبراید فضانوردی است که کارش اکتشافات فضایی و کنترل ایستگاه های فضایی تا اینکه روزی بر اثر برخورد تشعشعاتی به ایستگاه آنها سقوط میکند و پس پی بردن به ماجرا روی را برای انجام ماموریتی به سیاره نپتون می‌فرستند…

Ad Astra

فیلم از همان تیتراژ آغازین کنید.موسیقی مکس ریشتر عرض اندام میکند و خود را به عنوان عضوی فرمیک در طول روایت معرفی میکند، و سپس با مقدمه ای که کارگردان در ابتدا میگوید.براحتی بیش از نیمی از بار فضاسازی فیلم را از دوش خود برداشته و با تایتل بسوی ستارگان.بنوعی مخاطب را بسوی روایت قصه اش سوق میدهد، فیلم با مدیوم شات شخصیت روی شروع میشود که درحال شرح وضعیت و عملیات خود است.و از آنجایی شروع میشود که فیلم تمام میشود و به نوعی این راویت از ته به سر فیلم بخوبی گستردگی زمان در فضا را میسازد و با یک فرم روایی خوب جنس داستان علمی تخیلی را به مخاطب نشان میدهد،فیلم جلوه های ویژه ای در بعضی سکانسا بسیار سطحی و در بعضی سکانس های دیگر حالت مطلوبی دارد زیرا که همان هم بدلیل داشتن کار گرافیکی و گستردگی استفاده بیشتر از پرده های سبز و آبی است.اما در نماهای داخلی که فیلمساز تصویری از فضا از قاب پنجره یا زاویه دید میدهد.پلان ها به مانند عکس بی جانن.اما خب این تمهیدات برای چنین فیلم مستقلی قابل قبول است.فیلم با فضاسازی های خود با استفاده از اکسسوار و دکوراتیو در فصل های خارج از زمین سعی بر فضاسازی و آشناییت با آینده دارد و تنها تصویری که از زمین میدهد یک نمای های انگل ،هلی شات است که آن هم تنها طبیعت زمین را نشان میدهد.این امر هم میتواند ناتوانی کارگردان در ایجاد انسجام در آینده ای است که خودش در فیلمش گذاشته است و هم میتواند قصد و ایدئولوژی فیلمساز را از نگاهش به آینده نشان دهد که زمین دیگر جای زندگی نیست.و بشر باید به سیاره های دور دسترسی پیدا کند اما در طول قصه راه حل زیبایی برای آن پیدا میکند.

Ad Astra

طراحی های لباس،امور صدا در صداگذاری های سکانس های تنش زای سفینه استاندار بوده، فیلمبرداری های فیلم هرچند که برای القای حس بودن در سفینه و فضا از نماهای تله و دوربین روی دست استفاده کرده است اما در سکانس های داخلی.مستر شات یا نماهای کلی خوبی برای ایجاد خط فرضی در فیلم میدهد،و فیلمبرداری های دیجیتال فیلم نظیر آن فصل درگیری در ماه نیز خوب و گویای حس و حال صحنه است، عنصر حسی فیلم موسیقی متن آن است که در اکثر سکانس های فیلم حضور دارد و با ساز ها و تمپو های خاص خود در هر صحنه به کمک محتوای فیلم میامد نظیر سکانس درگیری که روی با کاپیتان ها دارد.ضرب و ریتم موسیقی بسیار خوب است.رنگ بندی ها و استفاده روانشناسانه ای که کارگردان از رنگ در پلان های فیلم می‌کند از نکات جالب توجه فیلم است.نظیر آن سکانسی که روی در مریخ در اتاقی نگه داشته میشود و تصاویر روی دیوار و رنگ آنها با هرچه درگیر شدن بیشتر مخاطب تصاویر تند تر و رنگ های جیغ تری استفاده میکند که در ساحت قصه و بعد سایکولوژی شخصیت تا حدودی قوی بوده.گری هرچند که از نماهای فیلم میان ستاره ای در کارگردانی بهره برده است اما فرار او از فضاسازی پلات خود که در آیندس باعث شده فیلم بیشتر روی به سکانس های گرافیکی بیندازد و آینده در زمین ترسیم نمیشود اما با تمام این نکات بسوی ستارگان تجربه خوبی در ژانر علمی تخیلی برای گری بوده.

Ad Astra

و اما فیلم در فیلمنامه خود سوای اینکه اکثر منتقدان به تأثیر پذیری از فیلم های بلید رانر و میان ستاره ای اذعان داشته اند.اما از نظر من بسوی ستارگان از نظر فرم روایی و آن قالب روایت خود بشدت شبیه به اینک آخرالزمان اثر کاپولا است.در آن فیلم ما سربازی از جنگ برگشته را داشتیم که با ماموریت جدیدی بدلیل تبحر خود مواجه میشود و آن کشتن نظامی است که حال دست به شورش و خیانت زده و در طول مسیر رسیدن به آن.شخصیت سرباز با محرک ها و چالش هایی روبرو میشه که کم کم خود نیز دچار قوس شخصیتی همچون شخصیت براندو میشه.این عملا شکل روایت فیلم بسوی ستارگان بخوصص در آنتاگونیست پروری.تنها فرق فیلمنامه گری که فرق هوشمندانه ای است.فردی که خیانت کرده است پدر شخصیت اصلی قصه ما است.این به خودی خود درام و تعامل میان دو کاراکتر را بدون حضور یکی از آنها میسازد.و بر وجه سمپاتیک شخصیت روی کمک شایانی میکند.زیرا فیلمساز با دست گذاشتن روی بخش شخصی کاراکتر خود و ادغام آن در بخش کاری به یک درام سازی خوب و شخصیت پردازی زیبایی میرسد.گری با هوشمندی فصل هایی در فیلمنامه خود اضافه کرده است، که هریک جای بحث دارد.از جنگی که در فضا میسازد و دیالوگی که روی میگوید:باز هم جنگ بر سر منابع.عملا فیلمساز میگوید آینده هرچقدر که میخواهد پیشرفت کند باز هستند انسان هایی که به سود و منفعت خود تنها فکر میکنند و هرجا انسان پای بگذارد آنجا جنگ هم میشود حتی کره ی ماه! یا فصل ورود به سفینه خالی از سکنه که فیلمساز یک درگیری میان نسل اولیه انسان و نسل(فعلا) آخرش در فیلم نشان میدهد.یعنی میمون های وحشی که تأثیر فضا در آنها،آنها را به وحشی گری وا داشته است،و باز ایدئولوژی فیلمساز نمایان میشود که این درگیری بین گذشته و آینده انسان همیشه وجود دارد و با هرچه پیشرفت بیشتر باید مواظب گذشته باشیم و آنرا فراموش نکنیم زیرا فیلمساز سراخر زمین را نیز به عنوان جایی که از همه جا بهتر است نشان میدهد.

Ad Astra

زمینی که میتوان در آن عشق را یافت.سکانسی که روی در مریخ در آن اتاق است.و تصاویر دیوار که بنوعی میخواهند یک زمین مصنوعی برای آن بسازند.بشدت سکانس مهمی است زیرا فیلمساز آینده زمین را خلاصه در تکنولوژی میداند و روزی میرسد که حتی دریا هم به شکل یک تصویر در دیوار میشه دید.و تصاویری که در بک گراند نیز از سکانس گفتگوی آن زن در مریخ و روی نشان میدهد.شخصیت استعاره ای آنهارا نیز روشن میسازد و وضع روحی آنها در آن لحظه.و اما شخصیت روی که هرچه پیش میرود به پدرش بیشتر شبیه میشود و حتی برای انجام وظیفه خود آدم میکشد اما نه بطوریکه پدرش کشته است بلکه ناخواسته.و این ذات مثبت شخصیت را روشن میسازد که حاصل عملکرد خوب فیلمساز در صحنه سازی و میزانسن است، سکانسی که روی پیام پدرش را در مریخ میبیند.دوربین از صورت اون تیلت میشود و به پایین نمایشگر میاید و صورت روی جای صورت پدرش قرار میگیرد.این دقیقا همان بیشتر شبیه شدن روی به پدرش را نشان میدهد و یادآور فیلم اینک آخرالزمان است.شاید این شباهت تاثیر فضا و خلأ در هردوی آنها است اما فیلمساز در گره گشایی این دو شخصیت را از هم جدا میسازد.زمانی که میان عشق و خانواده و وظیفه یکی را انتخاب میکنی.پدر روی وظیفه را انتخاب کرد و در میان فضاها و کهکشان محو شد اما روی دگر اشتباه پدر را نمیکند و عشق را انتخاب میکند و برمیگردد به زمین تا زندگی کند.

فیلم در ایجاد رابطه ی کامل بین روی و معشوقه اش نیز کمی ساده عمل میکند و اتکا به فلش بک های کوتاهی میکند .گری با ایجاد قصه ای کشش دار و دراماتیک میتواند مخاطب را در متن فیلم سرگرم نماید و در زیرمتن خود از مباحث سنگین تری نیز نظیر هستی گرایی و اگزیستانسیالیسم با نگاهی کنترل شده عبور میکند و سراخر عشق زمینی را انتخاب میکند.شاید تمامی ماها در زندگی با مشکلات زیادی نطیر خانواده و کار دستو پنجه نرم کرده ایم اما نباید از مشکلات فرار کرد باید با اراده و عظم تمام به سراغ تمام آنها رفت تا یک روز برای همیشه حل شوند، کاراکتر روی از بچگی از پدرش واهمه داشت اما هرلحظه اورا دوست داشت و خواستار برگشتش به خانه بود.اما پدرش اورا رها میکند.روی هم رها میشود تا آنکه نوری از سمت خانه اورا فرا میخواند.همه ی ما در زندگی نور امیدی داریم که کافیست بازتاب آنرا حس کنیم.بدانیم که عشق در درون آدم ها تنها عضو باقی مانده در وجود ماست که از دل تاریکی ها پدید می آید.تنها چیزی که رغبت بازگشت روی به زمین بود میل به زیستن و عشق بود.انسان با وجود تمام فعل و انفعالات اطرافش تنها خودش میتواند زندگی که دوست دارد را برای خودش رقم بزند.شعار فیلمساز همان دیالوگی است که روی در انتها میگوید:زندگی میکنم و عشق میورزم.

Ad Astra Ad Astra

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن