نقد فیلم

نقد و بررسی فیلم ۲۲ جولای (۲۲ July): داستان آزاردهنده ای که باید بیان می شد

اگرچه پل گرینگرس (Paul Greengrass) قبلا هم فیلم هایی درباره اتفاقات خشونت بار واقعی ساخته، مخصوصا فیلم های یکشنبه خونین (Bloody Sunday)، یونایتد ۹۳ (United 93) و کاپیتان فیلپیس (Captain Phillips)، اما فیلم جدیدش ۲۲ جولای (۲۲July) تنها فیلم اوست که وقایع پس از حمله را نیز بررسی می کند. گرینگرس با این فیلم این نکته که ما در دوران جدیدی هستیم را به رسمیت می شناسد، جایی که افراط گری در جامعه غرب در حال اوج گیری است، و او باید فیلم جدیدی بسازد که این دوران را روایت کند. این کافی نیست که فقط ویژگی های خاص یک حمله تروریستی بازگو شود؛ ما همچنین باید بدانیم چطور با مشکلات پس از آن حمله روبرو شویم. مانند گذشته، گرینگرس از نمایش بی رحمی و خشونت تروریسم ترسی ندارد، اما ۲۲ جولای نشان می دهد شاید افراط گراها از کار خود راضی باشند، اما هیچوقت به قدرت کسانی که برای بهتر شدن دنیا مبارزه می کنند نخواهند رسید.

تماشای نیم ساعت اول ۲۲ جولای خیلی سخت است چون در آن تروریست افراطی Anders Behring Breivik (با بازی آندرس دانیلزن لای (Anders Danielsen Lie)) در حال آماده سازی و بمب گذاری در یک ساختمان دولتی در اسلو است، آن هم قبل از آن که با لباس پلیس به جزیره ایتایا رفته و جوانانی که به یک کمپ دورهمی آمده اند را به رگبار گلوله ببندد. فیلم پس از دستگیری Breivik به دو بخش تقسیم می شود، با جابجایی بین سکانس هایی با حضور Breivik که از سیستم قضایی نروژ‌ سوء‌‌استفاده می کند، و سکانس هایی درباره بهبودی Viljar (با بازی جوناس استرند گراولی (Jonas Strand Gravli))، نوجوانی که در آن کمپ پنج بار مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود. در همین حین که Breivik به کمک وکیل انتخابی‌اش Geir Lippestad (با بازی جان هگاردن (Jon Øigarden)) راه را برای آزادی خودش هموار می کند، Viljar در تلاش است تا نه تنها بدن آسیب دیده اش، بلکه آسیب های روانی که دیده را نیز التیام ببخشد.

فیلمبرداری ۲۲ جولای در نروژ‌ انجام شده، اما کل بازیگران به زبان انگلیسی صحبت می کنند چون به نظر می آید گرینگرس این فیلم را فقط برای نروژی ها نساخته، که در مقابل این چالش ایستادگی کردند، بلکه برای مردم آمریکا ساخته که به صورت مشخص از نروژ‌ی ها ضعیف تر هستند، اما گرینگرس می داند وقتی Breivik را در آرامش و طوری نشان می دهد که ترسی از اعدام ندارد ممکن است خشم خیلی ها را برانگیزد. در همین حین Viljar بیچاره دچار کابوس شده،‌ که پس از حملات بینایی یک چشمش را نیز از دست داده، با بدنی آسیب دیده و تکه های گلوله که در مغزش گیر کرده اند و ممکن است هر لحظه او را بکشند. این کاملا غیرمنصفانه است، و در همین لحظات است که به این فکر می کنیم تا کسی مثل Jack Bauer (سریال ۲۴) را استخدام کنیم تا آن قدر Breivik را شکنجه دهد تا خیال ما راحت شود.

اما چالشی که گرینگرس ارائه می دهد درباره این نیست که چه چیز باعث می شود ما احساس بهتری داشته باشیم، بلکه درباره این است که نشان دهد ما بهتر از کسانی هستیم که می خواهند به ما آسیب برسانند. برای برخی ها، این ایده که گرینگرس به آن معتقد است خیلی سطحی و مسخره است. اگر منصفانه به قضیه نگاه کنیم، گرینگرس علاقه ای به اینکه چه چیز باعث شده Breivik این طور باشد و کلا چرا افراطی گری وجود دارد نشان نمی دهد. بلکه نکته مهم این است که حالا که افراطی گری وجود دارد ما باید برای مقابله با آن چکار کنیم؟‌ افرادی مثل Breivik که معتقدند مهاجرت باید متوقف شود و جوامع چندفرهنگی وجود نداشته باشند دیوانه های گوشه گیری نیستند. آن ها بین ما حضور دارند. آن ها در دولت ها حضور دارند. متنفر بودن از این انسان های متعصب قابل درک است، اما به هیچ وجه کافی نیست.

نمی دانم آیا ۲۲ جولای می تواند نظر کسی را تغییر بدهد یا خیر. بدون شک این یک فیلم خوش ساخت است، همان فیلمی که در این دوره از گرینگرس انتظارش را داریم (نه فیلم ضعیفی مثل Jason Bourne). لای نقش آفرینی فوق العاده ای در نقش Breivik دارد و گراولی در نقش Viljar به شدت احساسات ما را برمی انگیزد. اما برای بیشتر مخاطبان، مخصوصا کسانی که آن را در سینما نبینند، احتمالا پس از تماشای بخش اول فیلم ادامه آن را تماشا نخواهند کرد. عده ای هم از رفتار مقامات نروژ‌ با Breivik در حالی که Viljar به شدت در حال زجر کشیدن است خشمگین خواهند شد. درنهایت نتیجه این کار شاید بیشتر به عنوان یک روش شعاری برای مقابله با تروریسم در نظر گرفته شود تا یک روش واقع گرایانه.

اما به هر حال ۲۲ جولای خیلی روی من تاثیر گذاشت. در بخش اول فیلم با دیدن خانواده های زیادی که عزیزانشان را از دست داده بودند و فکر کردن به اینکه افراد واقعی، فرزندان خود را از دست داده اند چون یک آدم دیوانه و روانی فکر می کرده در حال مبارزه با جامعه چندفرهنگی است، به شدت ناراحت شدم. از آن جا به بعد به عنوان یک راوی فقط دو انتخاب دارید. یا باید پوچ گرایی را انتخاب کنید، و بگویید دنیا مکانی بی رحم و بی تفاوت است و فقط باید با زور جواب زور را داد تا بالاخره همه نابود شویم. یا همان طور که گرینگرس این کار را می کند، می توانید شانس خود را با افرادی مثل Viljar امتحان کنید. می توانید به این امیدوار باشید که افرادی مثل او اجازه نمی دهند دنیا بیش از این در آشوب فرو رود، و با وجود درد و رنج هایشان، ما را به راه بهتری هدایت می کنند و از دموکراسی که این افراطی ها می خواهند آن را از بین ببرند محافظت می کنند. شاید این داستان برایتان قابل باور نباشد، اما داستانی است که به هر حال باید گفته شود.

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن