نقد فیلم
نقد و بررسی فیلم ویرانگر (Destroyer): تماشای بدبختی نیکول کیدمن (Nicole Kidman)

نیکول کیدمن (Nicole Kidman) نقش یک پلیس آسیب دیده لس آنجلس در تعقیب یک دشمن قدیمی را در فیلم درام جنایی ویرانگر (Destroyer) ساخته کرین کوساما (Karyn Kusama) بازی می کند.
عالی بودن فیلم مخمصه (Heat) ساخته مایکل مان (Michael Mann) به شدت روی فیلم «ویرانگر» سایه افکنده است. این فیلم اثری پرجلوه و پرادعا است که قصدش نمایش نبرد فاسد بین خوبی و بدی است. این فیلم همچنین نقشی چالش برانگیز به نیکول کیدمن داده که باعث می شود او از نظر فیزیکی و روانی تغییرات زیادی را متحمل شود. این فیلم با وجود جاه طلبیاش، پس از چندین بار گذشتن از خطوط قرمز، درنهایت اسیر جاه طلبی خودش شده و می خواهد بیانیه ای عمیق درباره خودتخریبی و فداکاری به ما ارائه کند، که گاهی باعث می شود برخی تماشاگران با وجود لحظات خوب در فیلم، به کل آن را نادیده بگیرند.

اولین چیزی که شما را آزار می دهد این است؛ دیدن نیکول کیدمن به شکل آدمی بدبخت و ضعیف، با پوست آفتاب سوخته و چشمانی کم سو، که گویی آن قدر به اعماق جهنم خیره شده که این بلا سر چشمانش آمده است. همین نگاه کردن به او حس بدی به شما می دهد، و صدای خشنش که به زمزمه ای تبدیل می شود. اما او هنوز هم به عنوان یک پلیس مشغول به کار است، و وقتی به صورت سرزده به چند افسر پلیس دیگر در چک کردن یک جسد می پیوندد، دو نکته او را آزار می دهد – پشت گردن جسد چند ورم قرمز وجود دارد و اسکناس هایی که به خون آلوده شده اند، که باعث می شود او نتیجه بگیرد دشمن قدیمی او یعنی Silas دوباره برگشته است.
بدبختی شناور در فضا، حرف های تهدیدآمیز و احساس وجود یک تهدید در محیط در موسیقی متن تئودور شپیرو (Theodore Shapiro) باز هم یادآور فیلم مخمصه محصول ۱۹۹۵ است، تا جایی که نمی توان از مقایسه این دو فیلم دست کشید، که اصلا نکته قابل قبولی برای فیلم تقلیدکننده نیست. اما Phil Hay و Matt Manfredi نویسندگان فیلم یک داستان دو بخشی در فیلم ایجاد کرده اند که گاهی گیج کننده است، اما باعث شفاف شدن داستان خطرناک خودتخریبی کارآگاه Erin Bell با بازی کیدمن می شود.

در فلش بکی به گذشته شاهد Erin همچنان سرسخت اما خوش قیافه هستیم، که به همراه همکارش Chris (با بازی سباستین استن (Sebastian Stan)) در یک سکانس آزاردهنده از یک خلافکار در حال مردن، محل سکونت Silas را بازجویی می کند. سپس یک میان پرده داستانی شامل Shelby (با بازی جید پتیجان (Jade Pettyjohn)) دختر ۱۶ ساله Erin را می بینیم، که Erin در برقراری ارتباط با او مشکل دارد.
به هر حال Erin همچنان به صورت نامحسوس خود را به طعمه اش نزدیک تر می کند، آن هم وقتی به دفتر یک وکیل فاسد (با بازی برادلی وایتفورد (Bradley Whitford)) می رود و سپس وقتی در یک دزدی بانک شرکت می کند که نسخه کوچکی از دزدی در فیلم مخمصه است. حضور او در دزدی باعث اختلال در حمله شده و درنهایت او موفق می شود نامزد Silas یعنی Petra (با بازی تاتیانا مازلانی (Tatiana Maslany)) را دستگیر کند. این یک سکانس اکشن خوب است، اگرچه در حد و اندازه های فیلم مخمصه نیست.
می توان گفت Erin با هیچ کس رابطه خوبی ندارد. او همیشه برای انجام کارهایش باید به دیگران پول بپردازد، مثلا وقتی از همسر سابقش می خواهد او را ترک کرده و دخترش را نیز با خودش ببرد. بیشتر مبادلات او با مردم به شکلی ناخوشایند رخ می دهند، و او اصلا ذره ای حس شوخ طبعی از خود نشان نمی دهد. او شخص قابل تحسینی نیست و قطعا شما هم مایل نیستید با کسی مثل او در زندگی واقعی رفت و آمد داشته باشید.

اما در فیلم، شما باید به دلایل مختلف با او همذات پنداری کنید، چون کسانی که او با آن ها سروکار دارد از خودش خشن تر و زننده تر هستند؛ زندگی او خرابه ای است که همه ما قصد اجتناب از آن را داریم.
تا مدتی، تماشای حرکت Erin در محیطی سمی و آزاردهنده اصلا برای ما جذاب نیست. اما ما از همان ابتدا می دانیم همین قضایا باعث شده اند او در زندگی شکست بخورد، تا جایی که این تجربیات آن قدر او را تخریب کرده اند که برخلاف رقیبش Silas، او دیگر توان برگشتن به حرفه اش را ندارد.
«ویرانگر» و شخصیت Erin درنهایت آن قدر در تاریکی خود فرو می روند که دیگر بازگشتی برای آن ها وجود ندارد. قصد کوساما این است تا به کمک موسیقی شپیرو، داستانش را در یک بحران موجودیتی رها کند، بحرانی که هیچ بازگشتی از آن وجود ندارد. این فیلم روشی پرادعا برای روایت انتخاب کرده، که فقط کسانی مخاطب آن هستند که واقعا به کارهای «مایکل مان» و دیگر فیلم های شبیه کارهای او علاقه مند باشند.
با این وجود، باید گفت کیدمن واقعا فوق العاده است، و تمایل دارد نقش هایی را بازی کند که هیچ کس تا به حال آن ها را تجربه نکرده است. این نقش آفرینی عالی در فیلمی صورت گرفته که گاهی قوی اما در کل مشکل دار است، نقش آفرینیای که به خودی خود ارزش تماشا کردن را دارد.

