نقد فیلم
نقد و بررسی فیلم سوگلی (The Favourite): رقابت دو زن برای کسب قدرت ملکه

الیویا کلمن (Olivia Colman) در فیلم «سوگلی» (The Favourite) نقش یک ملکه بیمار قرن ۱۸ انگلیس را بازی می کند، در حالی که اما استون (Emma Stone) و ریچل وایس (Rachel Weisz) نقش دو رقیب را بازی می کنند که می خواهند قدرت او را نصیب خود کنند. فیلمی که کارگردان آن یورگوس لانتیموس (Yorgos Lanthimos)، یکی از بی پرواترین فیلمسازان یونانی باشد، همیشه به اثری مناسب و شایسته تبدیل می شود. فیلم سرگرم کننده کمدی تراژدی «سوگلی» رقابت پیچیده ای بر سر قدرت درباره سه زن در دربار سلطنتی بریتانیا در اوایل قرن ۱۸ میلادی است، که توسط گروهی سه نفره از بازیگران عالی بازی شده که مکمل یکدیگر هستند.
این فیلم محصول کمپانی فاکس سرچلایت (Fox Searchlight)، به علاوهی جلوه های باشکوه و بذله گویی لذت بخش، همکاری سه نفرهی متعادلی از زن های نقش اول توانمند را ارائه می دهد. بدون اثری از فلسفه های فمینستی آموزنده، نقش های آن ها درباره درک و فهم ضروری زنان برای استفاده از نفوذشان در شرایط سیاسی تاریک، و همچنین دنبال کردن نقشه های شخصی خودشان است.

آخرین اثری که در چنین قالبی ساخته شد، فیلم ماری آنتوانت (Marie Antoinette) ساخته سوفیا کوپولا (Sofia Coppola) بود. استفاده اغواگرایانه فیلم «سوگلی» از نور طبیعی از همان سکانس های ابتدایی، جایی که خورشید از درون پنجره های قصر می تابد، یا سوسو زدن نور شمع روی صورت بازیگران در شب، اشاره به فیلم خاص دیگری یعنی بری لیندون (Barry Lyndon) ساخته استنلی کوبریک (Stanley Kubrick) دارد. اما نقش آفرینی های سرزنده و دیالوگ های حساب شده بازیگران است که بینندگان فیلم را به چیزی بیشتر از دو فیلم انگلیسی زبان قبلی این کارگردان یعنی خرچنگ (The Lobster) و کشتن گوزن مقدس (The Killing of a Sacred Deer) گسترش می دهد، که هردوی این فیلم ها کارهای متمایزی بودند که مخاطبان خاص خود را داشتند.
Tony McNamara فیلمنامه نویس استرالیایی با همکاری لانتیموس فیلمنامه اصلی نوشتهی Deborah Davis را بازنویسی کردند، که باعث ایجاد سرزندگی خاصی در طول فیلم شده است، و شامل ناسزاهای خنده دار و نمایش جنبه های تاریک شخصیت ها می شود. این فیلم با Queen Anne (با بازی الیویا کلمن) که به بیماری نقرس مبتلا شده آغاز می شود، که به کمک خدمتکارانش لباس های رسمی و تاج خود را درمی آورد، در حالی که با نگرانی از نزدیک ترین دوستش Lady Sarah (با بازی ریچل وایس) نظر او را درباره سخنرانی که انجام داده می پرسد. Sarah سخنرانی را تایید می کند، اما به بچه های ملکه – در واقع ۱۷ تا بچه خرگوش – احترام نمی گذارد. او به ملکه می گوید: “عشق محدودیت های خودش را دارد”، و ملکه با عصبانیت پاسخ می دهد: “نباید این طور باشد.”

مرزهای جان سپاری مداوم در حال تست شدن هستند در حالی که Sarah می خواهد از ضعف ملکه برای به دست گرفتن قلمروهای سیاسی توسط خودش و همسرش Lord Marlborough (با بازی مارک گیتیس (Mark Gatiss)) فرمانده ارتش بریتانیا سوء استفاده کند. او همچنین روی سیاستمدار پرقدرت Sidney Godolphin (با بازی جیمز اسمیت (James Smith)) نفوذ دارد، که اسماً عضو حزب محافظه کار، اما رسماً یکی از اعضای حزب ویگ است، که خواستار ادامه یافتن جنگ انگلیس با فرانسه و دوبرابر کردن مالیات مالکان زمین ها برای تامین هزینه های جنگ است. اینکه ملکه از همه چیز بی خبر است خیلی زود و وقتی آشکار می شود که او از شنیدن اینکه جنگ تمام نشده و آن ها هنوز پیروز نشده اند شگفت زده می شود. وقتی ملکه پیش بینی می کند افزایش مالیات باعث عصبانیت مردم می شود، Sarah با خونسردی پاسخ می دهد: “آن ها وقتی عصبانی تر می شوند که فرانسوی ها به زنان آن ها تعرض کرده و در زمین هایشان سیر بکارند.”
اولین دیدگاه ما نسبت به ملکه شخصی غمگین، احمق و زودباور است که از درد به خودش می پیچد و همیشه بداخلاق است و مانند یک بچه غرغرو همیشه در حال گریه و ناله بوده و وقتی احساس می کند به او بی احترامی شده به دیگران دستورات بیجا می دهد. اما هنرنمایی فوق العاده کلمن، که باعث توجه بیشتر مخاطبان به این بازیگر که خیلی وقت است منتظر چنین روزی بوده می شود، کاری پیچیده و لایه لایه است. او خیلی آهسته لایه های غم و اندوه شخصیت را زیر این گریم عجیب آشکار می کند، که این رفتارهای بچگانه او را دچار تغییراتی می کند. سکانسی که او در آن با ناراحتی زیاد افشا می کند این بچه خرگوش ها هرکدام جایگزین بچه هایی هستند که او در حین زایمان یا پس از آن از دست داده تاثیر احساسی بسیاری دارد، مخصوصا به این دلیل که قبل از آن چند سکانس مضحک و خنده دار را دیده ایم.

اما سلطه Sarah به عواطف ملکه، و در واقع تسلطش بر اداره مملکت، با ورود عموزادهی Sarah یعنی Abigail (با بازی اما استون) به دربار به چالش کشیده می شود، که قصد دارد به عنوان خدمتکار در آن جا استخدام شود. این اشراف زاده پس از اینکه پدرش همه اموالشان را در قمار از دست داد شرایط سختی را گذرانده، و در حالی که به عنوان خدمتکار استخدام می شود، از اغواگری خودش برای بالا بردن مقامش در دربار بهره می برد. او برای این کار ابتدا به جلب اعتماد Sarah و سپس جا کردن خودش در دل ملکه نیازمند است.
درنهایت Abigail به تهدیدی برای Sarah تبدیل می شود، البته Sarah هم به این راحتی از سر راه کنار نمی رود. او آن قدر باهوش هست که هدف اصلی Abigail را در کنار چاپلوسیاش متوجه شود و وقتی Abigail محرمانه به او می گوید رهبر حزب محافظه کار Harley (با بازی نیکولاس هولت (Nicholas Hoult)) او را برای جاسوسی به دربار فرستاده می فهمد که Abigail قصد دارد یک جاسوس دوجانبه باشد. وقتی Abigail به رابطه صمیمی Sarah و ملکه اشاره می کند، Sarah با خونسردی به او احتمال رخ دادن اتفاقات مختلف حین استفاده از اسلحه را گوشزد می کند.

این دو رقبای لایقی برای یکدیگر هستند، و استون و وایس خیلی خوب از پس بازی در این نقش ها برآمده اند. استون در ابتدا رگه هایی از معصومیت و آسیب پذیری را زیر شخصیت فریبنده خودش ارائه می کند. اما بی رحمی Abigail وقتی آشکار می شود که می فهمد Sarah قصد دارد از رسیدن او به مقام بانوی دربار جلوگیری کند. Harley حیله گر و ظالم و شخصیت ملایم تر Masham (با بازی جو آلوین (Joe Alwyn))، که در همان نگاه اول دلبسته Abigail می شود، در نقشه او همدستان شایسته ای هستند. در یک سکانس فریبنده در جنگل، Abigail به Masham می فهماند این رفتارهایش فقط یک نقشه هستند و او فقط وقتی لازم بداند از Masham استفاده می کند.
وایس در نقش زنی که به ریاست عادت کرده کاملا قابل باور است، حتی با وجود ملکه ای که مقامش از او بالاتر است، و همچنین کنایه های ظالمانهی Sarah واقعا لذت بخش هستند. Sandy Powell طراح لباس معمولا برای Sarah شلوار، کت و کلاه لبه دار انتخاب می کند، و او را به شکل یک دزد دریایی متکبر در می آورد، شکل و شمایلی که در اواخر فیلم به دلیل یک اتفاق که در آن او مجبور می شود یکی از چشمانش را با یک دستمال مشکی بپوشاند عمیق تر نیز می شود. این شخصیت همچنین متحمل بدشانسی های زیادی می شود در حالی که باید با عموزاده اش بر سر حکومت بجنگد. اما چیزی که بیشتر از همه درباره هنرنمایی وایس به چشم می آید هوش سرشار و حیله گری او نیست؛ عشقی است که او نسبت به ملکه دارد، همان طور که ملکه او را دوست دارد. این ترس در تلاش های او برای باج گیری همیشه وجود دارد که او احتمالا درنهایت در حال آسیب رساندن به خودش است.

این فیلم با ساختار ظریفش به هشت بخش مختلف تقسیم می شود با عناوینی مثل «این گل و لای بوی بد می دهد» This Mud Stinks، «من از پریشانی و تصادف می ترسم» I Do Fear Confusion and Accidents، «چه لباس زیبایی» What an Outfit و «خواب دیدم که چاقو را در چشمت فرو کردم» I Dreamt I Stabbed You in the Eye. درنهایت فیلم با یک یادداشت مبهم به پایان می رسد و با یک موسیقی مالیخولیایی همراه می شود، در حالی که دو تا از سه نفر اصلی داستان در حال تفکر درباره وضعیت خود هستند. اصلا باعث تعجب نیست که لانتیموس علاقه ای به نتیجه گیری کامل برای همه شخصیت ها در پایان فیلمش ندارد، و با این وجود نتیجه گیری او واقعا جالب و پیچیده است. کلمن در سکانس های پایانی فوق العاده عمل می کند، در حالی که صورت و بدن باد کردهی ملکه او را از حرکت و سخنرانی بازمی دارد، و به نظر می آید ذهنش بالاخره به هوشیاری رسیده است.

در سراسر فیلم، انتخاب موسیقی گلچین شدهی لانتیموس به تغییر لحن فیلم کمک می کند، از قطعه های کلاسیک Handel, Bach, Purcell و Vivaldi تا آهنگ های مدرن و الکترونیکی Olivier Messiaen, Luc Ferrari و Anna Meredith شامل استفاده متناوب از قطعه های آزاردهنده که با روح و روان آدم بازی می کنند. در یک میان پرده هیجان انگیز، Sarah در یک مراسم رقص خودش را رها کرده و در کنار Masham حرکات عجیبی را از خود نشان می دهد.
فیلم از نظر بصری فوق العاده است. لانتیموس برای اولین بار با Robbie Ryan فیلمبردار ایرلندی همکاری کرده است. او با فیلمبرداری ۳۵ میلیمتری، باعث به وجود آمدن چشم اندازهایی غیرعادی، حرکاتی انعطاف پذیر و نماهای وسیع نامتقارنی شده که در تغییر نما از آشپزخانه های بزرگ به راه پله های چوبی، راهروهای طولانی، تالارهای وسیع و اتاق خواب های باشکوه مشهود است. Fiona Crombie طراح تولید، اتاق های ملکه را به پرده های ابریشمی طلاکاری شده مزین کرده و باعث جلوه باشکوهی در دنیای ملکه شده است. هیچ طراح لباسی به خوبی Powell نمی تواند ظرافت مدرن را به لباس های آن دهه وارد کند؛ کار فوق العاده او در این جا جنبه نمایشی خاصی به فیلم داده که کاملا مناسب شخصیت ها به نظر می آید.


