نقد فیلم
نقد و بررسی فیلم ساعت ۵ عصر به کارگردانی مهران مدیری

خلاصه داستان:
یک وکیل میانسال به نام پرهام ( سیامک انصاری ) با یک تلفن ساده از طرف بانک که به او اعلام می شود امروز آخرین مهلت پرداخت قسط وی می باشد، به تکاپو می افتد تا به بانک برسد اما…
کارگردان : مهران مدیری ، یکی از محبوب ترین کمدی سازان تاریخ تلویزیون ایران که بیش از دو دهه است آثارش در تلویزیون با استقبال مواجه شده است. مدیری در سالهای گذشته آثار موفقی از جمله «شب های برره » و « قهوه تلخ » را تهیه و کارگردانی کرده و حالا نخستین تجربه سینمایی خود را مقابل دوربین برده است.
درباره فیلم « ساعت ۵ عصر » :
نخستین تجربه مهران مدیری سوژه جذابی دارد که در تاریخ سینما آثار زیادی براساس آن ساخته شده اند. شاید تا حدودی بتوان مشهورترین نمونه آن را شاهکار چارلی چاپلین یعنی « عصر مدرن » دانست که در آن چاپلین به دفعات، در موقعیت های اشتباهی قرار می گرفت و هربار ناخواسته درگیر ماجراهای جالبی می شد که طنز تلخ اجتماعی در آن به استادی تمام به تصویر کشیده بود و جاودانه ماند. اما این سوژه در فیلم « ساعت ۵ عصر » متاسفانه هرگز پرورش نمی یابد و مشکلات بسیار زیاد فیلمنامه مانع از آن می شود که اولین تجربه کارگردانی مدیری در سینما، تجربه ای قابل قبول باشد.

استارت اولیه مشکلات فیلمنامه در همان دقایق ابتدایی در اثر زده می شود یعنی جایی که پرهام پس از بیدار شدن از خواب با یک موسیقی زیبا مدهوش می شود و در خیال خود غرق می شود. این موقعیت ابتدایی با اینکه می بایست بسیار کوتاه باشد، زمان طولانی را شامل می شود و این تازه سرآغاز مشکلات عجیب و غریب فیلمنامه است که بر پرده نقره ای سینما نقش بسته است. در ابتدای فیلم پرهام به محض اطلاع از پیام بانک، برای رهسپار شدن به محل مورد نظر به پارکینگ می رود و در آنجا شاهد درگیری است که با کمترین پرداخت ممکن در فیلمنامه گنجانده شده و درباره مردی است که شارژ آبونمان خود را پرداخت نکرده و قهرمان داستان بدون هیچ دلیل خاصی، تمام شارژ عقب مانده مرد را پرداخت می کند تا مشکل برطرف شود!
« ساعت ۵ عصر » روایت اپیزودیک دارد و مبتنی بر موقعیت های اجتماعی است که پرهام، در آن قرار می گیرد و قرار است پیامهای اجتماعی تلخی از طریق آن ارائه شود اما مدیری در پرداخت این موقعیت ها و سوژه ها به حدی بد و کج سلیقه عمل کرده که علناً تمام موقعیت های فیلم هدر رفته محسوب می شوند. اپیزود بیمارستان می توانست پتانسیل های زیادی برای انتقاد اجتماعی را شامل شود و همانطور که مدیری قبلا در سریال تلویزیونی اش به خوبی تیغ انتقاداتش را به سوی این قشر نشانه رفته بود، می شد انتظار داشت که اینبار نیز طنز تلخ فیلم بُرنده و نافذ باشد. اما اپیزود بیمارستان بطور شگفت انگیزی خنثی است و حضور پرستار زیبایی هم که به سراغ پرهام می آید کوچکترین کارکردی ندارد و مشخص نیست به چه دلیل در داستان گنجانده شده است!

فیلم در ادامه وارد اپیزود بهشت زهرا می گردد و مراسم تدفین هنرپیشه مشهوری را مطرح می نماید که جمعیت علاقه مند بصورت زامبی وار (!) به سوی محل مورد نظر رهسپار شده اند و جمعیت را زیر دست و پا له می کنند. این اپیزود که به شدت طولانی و خسته کننده است، پیامهای دم دستی و سطحی را به مخاطب منتقل می کند و شیوه پرداخت سوژه نیز در بدترین شکل ممکن قرار دارد که با توجه به سابقه مهران مدیری در کارگردانی، امری عجیب و غیرقابل باور است. در این سکانس برای دقایقی طولانی ما شاهد مراسم تدفینی هستیم که رسول نجفیان ترانه مشهورش را در آن بازخوانی می کند و سپس جمعیت به آن محل حمله ور می شوند و در سکانس بعدی ناپدید شده اند!
شاید بتوان اوج مشکلات فیلمنامه و کارگردانی را سکانس بازجویی از پرهام دانست که در آن مجموعه ای از سوالات تکراری و بی اهمیت توسط بازجو ( با بازی مهران مدیری ) پرسیده می شود که نه توانایی ایجاد طنز را دارد و نه می تواند اجتماعی یا سیاسی باشد. در واقع فیلمساز در این بخش ابداً به خط قرمزهای رایج نزدیک نمی شود و با اینکه این موقعیت می توانست دربرگیرنده دیالوگ های مهمی باشد، با خنثی ترین شکل ممکن با ریتمی به شدت کُند و خسته کننده روایت می شود که بی شباهت به کارهای اپیزودیک سریالی مدیری در قاب تلویزیون نمی باشد.

در واقع می توان گفت که فیلمنامه « ساعت ۵ عصر » به راحتی می تواند مدت زمان زیر ۳۰ دقیقه را شامل شود و اگر مشکلات تدوین اثر را کنار بگذاریم که با نماهای طولانی و خسته کننده وضعیت ناخوشایندی به فیلم بخشیده، شاید می شد داستان پرهام و اتفاقات مهلک روزش که بطور اغراق آمیزی بی منطق و عجیب هستند را به عنوان یک اثر کوتاه روایت کرد که قطعاً تاثیرگذاری بیشتری می داشت. تلفن های تکرار شوند نامزدِ پرهام ( با بازی آزاده صمدی ) نیز در ابتدای فیلم توانایی ایجاد موقعیت های کمیک را داراست اما مشکل زمانی هویدا می گردد که این تلفن ها هر چند دقیقه یکبار تا انتهای فیلم با دیالوگ های کاملاً تکراری در صفحه نقش می بندند و بی آنکه کارکردی داشته باشند، تبدیل به سوهان اعصاب تماشاگر می شوند!
نخستین تجربه سینمایی مهران مدیری بیش از آنکه یک اثر طنز باشد، یک رویکردی انتقادی به وضعیت اجتماعی دارد و به عبارت ساده تر، یک اثر اجتماعی است. اما مشکل اینجاست که فیلمساز به هیچوجه نتوانسته از پس موقعیت سازی برای مطرح کردن انتقادات اجتماعی اش برآید و مجموعه ای از اپیزودهای سطی را در فیلم گنجانده که اتفاقاً به هم پیوسته نیستند و مستقل عمل می کنند. اپیزودهایی که نشانی از خلاقیت و بلوغ در آن به چشم نمی خورد و تدوین عجیب فیلم نیز به کسل کننده شدن هرچه بیشتر این اپیزودها کمک شایانی نموده است.
« ساعت ۵ عصر » در نهایت با سکانسی به پایان می رسد که به مثابه شلیک تیر خلاص به مخاطب بهت زده فیلم می باشد که از ابتدای فیلم مجموعه ای از اتفاقات سطحی با پرداخت بسیار ضعیف را بر پرده نقره ای شاهد بوده است. سکانسی که در آن دوربین تلفن همراه به سوی تماشاگر گرفته می شود و صدای تشویق تماشاگران شنیده می شود که با تعجب نامزدِ پرهام همراه است. تشویقی که نمی دانیم به چه دلیل باید انجام شود و اصولاً کدامیک از دقایق فیلم مفهومی به نام ” تشویق ” را برای اثر تداعی می کند. « ساعت ۵ عصر » نه قادر به ساختن موقعیت کمیک است و نه ابداً توانسته یک اثر اجتماعی با رویکردی انتقادی باشد. شاید محتمل ترین دلیل برای چنین وضعیتی، این باشد که مهران مدیری پایبندی کاملی به خط قرمزها داشته و هرگز دوست نداشته تا حتی نزدیک آن شود مبادا که اثرش با مشکلی در اکران مواجه شود. نتیجه آن شده که می توان به راحتی « ساعت ۵ عصر » را خنثی ترین و خسته کننده ترین اثر تا به اینجای سال برشمرد! ( مووی مگ)
نام مهران مدیری، آنقدر آشناست که وقتی میگوییم اولین فیلم سینماییاش بهتازگی اکران شده، ممکن است تعجب کنید. مدیری بعد از سالها فعالیت در سینما و تلویزیون و شبکه خانگی، اولین فیلم سینمایی خود را در قالب یک کمدی سیاه و اجتماعی ساخته است که از جمعه ۳۰ تیرماه اکران خود را آغاز کرده است. در همین یکی دو روزی که از اکران «ساعت ۵ عصر» میگذرد، مدیری و فیلمش توانستهاند رکوردهای زیادی را در سینمای ایران جابهجا کنند.
از اکران خصوصی این فیلم در پردیس کوروش بگیرید که بزرگترین مراسم خصوصی افتتاحیه یک فیلم تا امروز بوده است و شخصیتهای فرهنگی، هنری و سیاسی فراوانی در آن حضورداشتهاند، تا رکورد پیشفروش بلیت آنلاین، بیشترین فروش اولین روز اکران با ۷۵۰ میلیون تومان فروش کلی، بیشترین سانس در یک روز در پردیس کوروش و ۴۰ سانس که از ساعت ۷ صبح شروع میشود، همه از رکوردهایی هستند که مهران مدیری بهعنوان یک فیلم اولی توانسته با « ساعت ۵ عصر» آنها را بشکند. تمام این هیاهوها و جنجالها یک دلیل ساده دارد.
نام مهران مدیری که بهعنوان یک برند معتبر عمل میکند. «ساعت ۵ عصر» بهجز سیامک انصاری بازیگر اصلی دیگری ندارد و خبری از ستارههای سینمایی در آن نیست، یک ملودرام عاشقانه یا محصول مشترک بین دو کشور نیست، پس چگونه است که فیلمی که هنوز روی اکران نرفته است، میتواند چنین شور و هیجانی در میان مخاطبان ایجاد کند و سند موفقیتش را قبل از اکران عمومی امضا کند؟ فقط و فقط مهران مدیری و نامش که برای مخاطب ایرانی با خنده و طنز گرهخورده است.
مهران مدیری که شاخصترین کارهایش به همکاری با برادران قاسمخانی برمیگردد، سالهاست که اثر شاخصی تولید نکرده است. کارهایش در شبکه نمایش خانگی، نیمهکاره رها شدند و «در حاشیه» که بعد از چند سال دوری از تلویزیون ساخت هم چنگی به دل نمیزد. شاید تنها کار موفق این روزهای مدیری، برنامه «دورهمی» باشد که در نقش مجری در آن حضور دارد. اما این میزان استقبال از «ساعت ۵ عصر» نشان میدهد مخاطب ایرانی همچنان مهران مدیری را بهعنوان مرد اول طنز ایران میشناسد.
از خود مهران مدیری که بگذریم، میرسیم به «ساعت ۵ عصر». فیلمی که در روزهای کسادی سینما به نمایش درآمده و نوید فروش و استقبالی خوب را میدهد. درحالیکه «اکسیدان» دیگر فیلم کمدی روی صحنه فروش ۴٫۵ میلیاردیاش باوجود همه انتقادات در معرض لغزش است و«نهنگ عنبر» هم بهزودی به اکران خود پایان خواهد داد، «ساعت ۵ عصر» میتواند برگ برنده گیشه باشد.

باید اذعان کنم، «ساعت ۵ عصر» مرا غافلگیر کرد. وقتی به تماشای این فیلم نشستم منتظر مجموعهای از لوده بازیهای معمول سینمای کمدی این روزهای سینمای ایران بودم. اما اولین سکانس «ساعت ۵ عصر» به طرز خوبی غافلگیرم کرد. فیلم با نمایی از خانه مرتب، منظم و زیبای مهرداد پرهام (سیامک انصاری) شروع میشود. تماسی از نامزدش از فرانسه که با عشق او را از خواب بیدار میکند تا بهقرار مهمش برسد از یک زندگی عاشقانه و بینقص حکایت دارد. همهچیز زندگی مهرداد بینظیر به نظر میرسد. مهرداد را میبینیم که در حال آماده کردن صبحانه با یک موسیقی دلنشین میرقصد و حال خوبش به بیننده منتقل میشود، زنگ تلفن به صدا درمیآید. همینجاست که میدانید خوشی مهرداد قرار است مثل یک حباب در صورتش بترکد و همهچیز عوض شود. همین اتفاق هم میافتد.
خبر از بانک است که امروز آخرین فرصتش برای تسویه قسط آخر منزلش است وگرنه آن را از دست خواهد داد. یک شروع جسورانه که بیننده را هم به خنده وامیدارد هم او را مشتاق میکند تا مهرداد و اودیسه یکروزهاش را دنبال کند. بعدازاین تلفن و اولتیماتومی که تا ساعت ۵ عصر است، ناگهان برف شروع به باریدن میکند، آب قطع میشود، نامزد شیرین، به یک زن شکاک و اعصابخردکن تبدیل میشود، راه پارکینگ مسدود میشود و … هرچه مهرداد جلوتر میرود از رسیدن به بانک دورتر میشود و در سیری از حوادث و بدبیاریها بیشتر اسیر میشود. اساساً کمدی مهران مدیری، مبتنی بر موقعیت است تا کاراکتر؛ یعنی این موقعیتها هستند که اصل روایت را شکل میدهند و شخصیتها عناصر فرعی هستند. به همین دلیل هم هست که مانوری روی ویژگیهای شخصیتی مهرداد انجام نمیشود و اطلاعات خاصی از این کاراکتر ارائه نمیشود.

اما هرچقدر که مهران مدیری اصرار ورزد که «ساعت ۵ عصر» یک کمدی اجتماعی است و نه سیاسی، نمیتوان رگههای انتقادهای سیاسی آن را نادیده گرفت. انتخاب زمان و بازگشت به سال ۹۲، عکسی که اتفاقی از مهرداد در تظاهرات گرفتهشده است و پخش فیلمهایش در شبکههای مجازی همه رنگ و بوی سیاسی دارد که کارش را به وزارت اطلاعات می¬کشد. همین نگرش سیاسی هم هست که انتقادات اجتماعی مدیری را کمرنگ میکند. پرداخت مدیری که از رفتارهای ساکنان یک آپارتمان شروع میشود و به بازجویی رعبآوری در وزارت اطلاعات ختم میشود، مثال یکی به نعل و یکی به میخ است.
بزرگترین مشکل «ساعت ۵ عصر» عدم حفظ ریتم در فیلم است. هرچقدر نیمه اول خوش ریتم و جذاب جلو میرود، نیمه دوم فاقد ریتم تند شوندهای است که نیاز روایت «ساعت ۵ عصر» است. سکانسهای بهشتزهرا بیدلیل طولانی میشوند و در یک تدوین رفت و برگشتی، طول نماها کاهش پیدا نمیکنند تا بیننده را برای حادثهای آماده کند. دیگر از یکجایی به بعد مسیر مهرداد دررسیدن به بانک جذابیت خود را از دست میدهد و اتفاقات دیوانهواری که برایش رخ میدهد نفوذ و صلابت نیمه اول را ندارد.
در سکانس پایانی هم باز با یک نمای جسورانه و جذاب روبرو هستیم که متأسفانه سنخیتی با فضای رئالیستی «ساعت ۵ عصر» ندارد. مهرداد با چرخاندن دوربین موبایلش، مخاطبان را وارد فضای فیلم میکند و قرار است تلنگری به بیننده زده شود که خودش عضوی است از هر آنچه تا این لحظه در فیلم دیده. یک پیام زیادی آشکار و زیادی تلویزیونی. واردکردن مخاطب به فضای داستانی میتواند بسیار جذاب باشد اما وقتی هیچ هماهنگی بین این سکانس و سایر صحنههای فیلم وجود ندارد، تأثیرگذاری آن کم میشود و مثل یک نصیحت گلدرشت میماند.
پرسشی که بعد از دیدن «ساعت ۵ عصر» مطرح میشود این است که آیا این فیلم میتواند به یک اثر موفق در سینمای ایران تبدیل شود و به رکوردشکنی خود ادامه دهد؟پاسخ بهاحتمالزیاد مثبت است. همانطور که گفتم نام مهران مدیری در کنار یک اثر طنز اجتماعی که در خنداندن مخاطبش موفق است و درعینحال خالی و پوچ نیست، میتواند ضمانت موفقیت «ساعت ۵ عصر» باشد. بههرحال فروش این فیلم هرچقدر هم باشد، اثبات این مدعاست که مهران مدیری، مرد شکستناپذیر سینما و تلویزیون است و احتمالاً حالا حالا هم این موفقیت را واگذار نخواهد کرد. (namava)

فقط داستان جالبی داره