نقد سریال
نقد و بررسی فصل دوم Big Little Lies: نقشآفرینی عالی مریل استریپ در یک فصل اعتیادآور جدید

سریال Big Little Lies «دروغهای کوچک بزرگ» هنگام پخش در سال ۲۰۱۷ از HBO به یکی از بهترین سریالهای آن سال تبدیل شد، که ترکیب جالبی از درام آبکی و درام شخصیتمحور بود. Big Little Lies براساس رمانی از لیان موریارتی (Liane Moriarty) و با گروه بازیگرانی درجه یک شامل نیکول کیدمن (Nicole Kidman)، ریس ویترسپون (Reese Witherspoon)، لارا درن (Laura Dern)، شیلین وودلی (Shailene Woodley) و زوئی کراویتز (Zoë Kravitz) معمای قتل درگیرکننده و هنر نمایشی سطح بالای هالیوود را با نگاهی به سوءاستفادهگری، آسیبهای روحی و تاثیرات منفی خشونت پاسخ داد.
Big Little Lies در فصل دوم تمام آن ویژگیها به جز معما را در خودش دارد. در فصل اول، کارگردان ژان مارک ولی (Jean-Marc Valée) و نویسنده دیوید ای کلی (David E. Kelley) تار درام خود را حول معمای چه کسی در جشن کشته شد بنا کردند. حالا که پاسخ این سوال را میدانیم – کسی که کشته شد پری (با بازی الکساندر اسکارشگورد (Alexander Skarsgard)) شوهر بدرفتار سلست (با بازی کیدمن) بود که به جین (با بازی وودلی) تجاوز کرده بود، و حین حفاظت زنان از سلست حین درگیری با پری کشته شد – کلی و آندرها آرنولد (Andrea Arnold) کارگردان فصل دوم توجه خودشان را روی پیامدهای خشونت و تنش رازهای مشترک این زنان متمرکز کردهاند. این تصمیم ساختاری فوقالعادهای است که کاملا با فضای درام روانشناختی سریال همخوانی دارد، و باعث به وجود آمدن فصلی غمانگیزتر میشود که هرگز سبک تند و تیز، دیالوگهای پرکنایه و نقشآفرینیهای باشکوه خودش که باعث عالی و خاص بودن فصل اول شده بودند را فراموش نمیکند. سپس آنها مریل استریپ (Meryl Streep) را هم وارد ماجرا میکنند.

استریپ در این فصل جای پری را در نقش منفی سریال پر کرده است، و نقش مادر او مری لوییس رایت را بازی میکند، زنی که سوگوار مرگ پسرش است و ادعاها مبنی بر تصادفی بودن مرگ او را قبول ندارد. استریپ با یک دست دندان مصنوعی و صدایی آرام و موذیانه نقش مری لوییس را عالی بازی میکند. او با پرسه زدن اطراف پنج زن اصلی داستان به دنبال شکافی بین داستانهای آنها و سوءاستفاده از نقاط ضعفشان است، و کلماتش را آنچنان پرکنایه انتخاب میکند که گفتگوهای سنگینش با سلست، جین و مدلاین (با بازی ویترسپون) خودشان نوعی خشونت به حساب میآیند و از همان روش مخفیانهای بهره میبرند که به پری اجازه داد جنبهی شرور و بدذات خودش را از دیگران پنهان کند.
البته باید گفت او شخصیتی است که نمیتوان با او همذاتپنداری کرد. او شاید مظنون اصلی مخاطب به عنوان زنی باشد که چنین مرد سوءاستفادهگر و فریبکاری را بزرگ کرده، اما مری لوییس به عنوان زنی که در حال سوگواری پسرش است غم خودش را خیلی خام نشان میدهد. در یک صحنه، او سر میز شام از ناراحتی فریادی میزند که استخوانهای شما را به لرزه میاندازد. اما در کل، مری لوییس مامور افشای حقیقت بیرحمانه است، که در دروغهایی که پنج زن داستان گفتهاند کنجکاوی میکند. او در سکانسی به مدلاین میگوید: “تو خیلی قدت کوتاهه. البته منظور بدی ندارم. شایدم دارم. به نظرم نمیشه به آدمای قد کوتاه اعتماد کرد.” این فقط یکی از لحظاتی است که مخاطب از او متنفر میشود و استریپ در نمایش چنین لحظاتی فوقالعاده عمل میکند.
مری لوییس دوست دارد نقاط ضعف این زنان را پیدا کرده و روی آنها فشار بیاورد، اما این نکته که این زنان در شرف تسلیم شدن هستند به آنها کمکی نمیکند. فصل دوم پیامدهای اتفاقات فصل اول را بررسی میکند و هر شخصیتی به روش خودش با شوک مرگ پری کنار میآید، که طیف جالبی از غمگین و گناهکار بودن را شامل میشود.

جین که لحظاتی قبل از مردن پری متوجه شده پری کسی بوده که به او تجاوز کرده، بهتر از بقیه با مسائل کنار میآید، و چالش صحبت کردن با پسرش دربارهی پدرش را پذیرفته است. او تا حدودی سراغ قرار گذاشتن با مردهای جدید رفته، خیلی زود دوباره به سمت استعدادش در صمیمیت عاشقانه میرود و این ماجراجویی خیلی ظریف و جالب بررسی میشود. از طرفی، مدلاین که کاملا مشخص است هنوز تحت تاثیر تراژدی آن شب قرار دارد، در شغل جدیدش به عنوان مشاور املاک به موفقیت میرسد، تا اینکه بیاحتیاطی و تزلزلش باعث میشود این نمای ساختگی او فرو بریزد.
رناتا (با بازی درن) هم هنوز نتوانسته خودش را سروسامان دهد. تا اینکه زندگی رویاییاش شروع به نابود شدن میکند و نگرانیهای اقتصادی که او فکر میکرد خیلی وقت پیش از دست آنها راحت شده دوباره به سراغش میآیند. او در سکانسی با خشم فریاد میزند: “من نمیتونم پولدار نباشم!” و درن همچنان در نمایش افراط گری شخصیت خودش عالی عمل کرده و آنها را چندین برابر بیشتر از قبل به نمایش میگذارد. بانی (با بازی کراویتز) به عنوان کسی که پری را به سمت مرگش هل داد کاملا از زندگی ناامید شده است. بانی که همچنان از اثرات دروغها و البته کار خودش رنج میبرد، رو به دویدن و پیادهروی بیوقفه آورده و خودش را از همسر، دختر و دوستانش دور کرده است. سریال اختلال استرسی او پس از آسیب روانی را بررسی کرده و بالاخره بانی به شخصیت مهمتری در داستان تبدیل میشود، مخصوصا وقتی مادرش (با بازی کریستال فاکس (Crystal Fox)) در اپیزود دوم وارد داستان میشود. او به دخترش میگوید: “از وقتی که اومدم اینجا هیچ سیاهپوست دیگهای ندیدم. برای همین اومدی اینجا؟ چون همه میدونیم خیلی دوست داری دیگران رو از خودت دور کنی؟” در فصل دوم، دیوارهایی که بانی دور خودش کشیده ضخیمتر از قبل هستند، اما آنقدر شفاف هستند که فقط روح و روان آسیب دیدهی او را به نمایش میگذارند.

کیدمن بار دیگر Big Little Lies را مال خودش کرده و نقش زنی خونسرد که در درونش غوغایی برپاست را عالی بازی میکند. ماجراجویی سلست از یک زن خانهدار کتکخور که به خاطر بچههایش مجبور است به خواستههای همسرش تن بدهد تا تبدیل شدنش به زنی قدرتمند که متوجه شده اگر همسرش را ترک نکند بالاخره توسط او کشته خواهد شد به فصل اول جذابیت دوچندانی بخشیده بود. در فصل دوم شاهد ملاقات مجدد او با روانشناس خودش (با بازی رابین ویگرت (Robin Weigert)) هستیم، در حالی که او متوجه شده زندگی بدون همسر سوءاستفادهگرش آنقدرها هم جذاب و مهیج نیست. او دلش برای پری تنگ شده، و به همین خاطر از خودش متنفر است، و از این میترسد که پسرانش هم بدترین خصوصیات پدرشان را به ارث ببرند، در حالی که خودش بدون پری احساس سردرگمی میکند. کیدمن این ناسازگاری را عالی نشان میدهد، و جروبحثهای سفت و سختش با مری لوییس جزو نقاط مثبت فصل دوم Big Little Lies هستند.
وقتی HBO این مینی سریال را برای فصل دوم تمدید کرد، خیلیها معتقد بودند دیگر نیازی نیست ادامهی داستان روایت شود و مخاطب باید خودش ادامهی آن را حدس بزند. اما سه اپیزودی که از فصل دوم برای منتقدان منتشر شده نشان میدهد کار HBO کاملا درست بوده است. این شبکه با برگرداندن موریارتی و کلی، ادامهی داستان را به شکلی ساخته که به موضوعات اصلی فصل اول که باعث جذب مخاطبان شده بود احترام گذاشته، شخصیتها را غنیتر کرده و روح و روان آنها را خیلی عمیقتر کاوش میکند. آرنولد به عنوان کارگردان جدید سریال، از تمام زیباییهای فصل اول بهره برده و تمام آن ظرافت و صبوری را وارد فصل دوم هم کرده است.
Big Little Lies به طرز غیرمنتظرهای در فصل دومش به موفقیت میرسد چون معتقد است پایان قدرتمند فصل اول بیش از حد آرمانگرایانه بود. چرخههای خشونت با یک پیروزی دراماتیک به پایان نمیرسند، بلکه باعث ایجاد خشونت بیشتر شده، و زخمهای روانی را به وجود میآورند که به شدت دردناک هستند. فصل دوم Big Little Lies با دیالوگهای کنایهدار، جذابیت بصری و نقشآفرینیهای بینظیر همچنان همان سریالی است که ما از ابتدا عاشق آن شدیم، اما کمی مسنتر و عاقلتر شده است. این فصل آرامتر و کندتر است، پس ممکن است خیلی مورد توجه عاشقان هیجانات فصل اول قرار نگیرد، اما صبر و تحمل مخاطب را با شخصیتپردازی بهتر، نمایش پیچیدهای از رفاقت زنانه و گاهی تفکر دربارهی کنار آمدن با آسیبهای روانی پاسخ میدهد.


