نقد سریال
نقد و بررسی سریال The Sopranos

مقدمه:
این سریال داستان مردی به نام “تونی سوپرانو” و زندگی او به عنوان پدر ، همسر و رئیس یکی از بزرگترین باندهای مافیایی نیوجرسی در قرن ۲۱ را به تصویر میکشد جایی که این گنگستر ایتالیایی ـ آمریکایی در برقراری توازن مابین زندگی اش در کنار خانواده و اداره ی سازمان جنایی که رهبری ان را به عهده دارد، دچار معضلاتی میشود. این معضلات اغلب در قالب ملاقات های تونی با روانشناسش دکتر جنیفر ملفی (Lorraine Bracco) به صورت فلش بک به تصویر کشیده میشود.
اگه فکر میکنید Got یا breaking bad و … بهترین سریال دنیاست دو حالت بیشتر نداره یا The Sopranos رو اصلا ندیدین یا درست ندیدید . نوبتی هم باشه نوبت معرفی بهترین سریالی که دیدم و احتمالا بعد ها هم بهتر از این سریال نتونمپیدا کنم ، سریالی که می ارزه به نصف بهترین فیلم های تاریخ سینما ، پدر خوانده ی جهان تلوزیون، ابر شاهکار سوپرانوز.

اولین بار که سریال true detective رو دیدم موسیقی تیتراژ آغازین من رو مجذوب خودش کرد و بعد از اون هر سریالی که موسیقی تیتراژ آغازین خوب و با کلام داشت برام جز بهترین ها بود ، sons of anarchy, narcos و از همه بالاتر the sopranos. شاید برای کسانی که به سریال های داستان محور عادت کرده باشند، دیدن این سریال کمی سخت باشد زیرا اساس این سریال بر پایه ی دیالوگ های بین شخصیت هاست و از هیجانات کاذب خبری نیست ولی با این وجود ، دیدن این شاهکار رو به همه پیشنهاد میکنم. اگه در حسرت غرق شدن تو زندگی مافیا بودین و با فیلم های سینمای به دلیل محدودیت زمانی ارضا نشدین حتما این سریال رو ببینید.
روانشناسی عجیب شخصیتی ، علائم شناسی ، هیجان ، موزیک عالی ، شخصیت پردازی ، کمدی های هوشمندانه و… همه و همه باعث شده که این سریال به یکی از موفق ترین سریال های تاریخ تلویزیون از لحاظ کسب موفقیت های اقتصادی و تبلیغاتی و همچنین رضایتمندی منتقدین محسوب شود .
با معرفی و بررسی این سریال جذاب همراه ما باشید.
وقتی قسمت اول سریال تلویزیونی خانواده سوپرانو در ۱۹۹۹ پخش شد هیچکس تصورش را هم نمیکرد به پدیدهای فرهنگی تبدیل شود. چهکسی حاضر بود درامی راجع به خانوادهای آمریکایی/ایتالیایی تبار تماشا کند (آن هم در دوره ای که ساخت فیلم های مافیای در حال افول بود) و به این اضافه کنید این نکته را که سریال توسط فردی ناشناس به نام دیوید چیس نوشته شده بود و بازیگری گمنام (جیمز گندولفینی) در آن بازی میکرد که مشکل اضافه وزن هم داشت. اما در نهایت، کیفیت عالی کار بر این پیش داوری ها چربید و حدود ده سال، خانواده سوپرانو ، با آن فیلمنامه و دیالوگهای هوشمندانه، بازیهای عالی، و پیچیدگی روایی، خیلیها را در سراسر دنیا سرگرم کرد و به حق، لقب «بهترین سریال تلویزیونی قرن» را به خود گرفت.

همان طور که در خلاصه داستانش آمد، با معرفی تونی سوپرانو آغاز میشود که دچار حملهای عصبی شده و حالا توی مطب روانکاو نشسته و انتظار میکشند، بعد از درددلهایش نزد روانکاو و ردیف کردن مشکلات زندگیاش، معلوم میشود که قضایا در حقیقت، به «دو پاره بودن» زندگی تونی برمیگردد: تونی سوپرانو بین دو دنیای کاملا متفاوت گیرافتاده: از یک طرف باید شکم خانوادهاش را سیر کند؛ خانوادهای که عبارتند از همسرش کارملا (دی فالکو)، دخترش میدو (جیمی لین سینگل)، و پسرش آنتونی (رابرت آیلر) است؛ و از طرف دیگر، تونی یکی از سرکردههای مافیایی منطقه نیوجرزی است که ترجیح میدهد با خواهرزادهاش کریستوفر (مایکل ایمپریولی) و عمویش (دومینیک کیائیز) و تعدادی از دوستانش کار کند. و بعد هم مادر غرغرو و محبوبهای روسی و مشکلات دیگر را هم به این آش درهم جوش اضافه کنید؛ تعجبی ندارد که تونی بیچاره دچار چنان غش و ضعفی شده است. اما مضمون «یک سردسته مافیایی تحت درمان روانکاو» را تا چه حد میشد کش داد؟ دیوید چیس با خلق دنیایی پیچیده ولی ملموس و واقعی، که قهرمانهایش بتوانند در آن بجنبند و زندگی کنند بی آن که مافیاییهایی یک بعدی و کاریکاتوری به نظر آیند، موفق شد قریب به دهسال، مخاطباش را علاقهمند به پیگیری ماجراها در خانه نگهدارد. ب
دیهی است که بین شخصیتهای سریال، تونی – که گندولفینی جذابیتی متناقض به آن بخشیده- از همه جذاب تر است: کدام مرد خانوادهای را سراغ دارید که پیش خانواده، رئوف و مهربان باشد و پنج دقیقه بعد مرد بیچارهای را زیر مشت و لگد بگیرد و سرش داد بزند که «فلان فلان شده! پولو رد کن بیاد؟! و با این وجود نزد بیننده کماکان محبوب باقی بماند؟ تناقض در کل سریال جاری است و احتمالا چیزی که واکنش مثبت مخاطب را موقع پخش سریال برانگیخت (همچین شخصیتی را بعد ها در سریال بریکینگ بد و والتر وایت هم شاهد هستیم)، همین تناقض بود: عشق و ابتذال، شعر و خشونت، خنده و مرگ، در تمامی آن ۸۶ قسمت (و گاهی در یک صحنه)، دست به دست هم جلو رفتند. خانواده سوپرانو در بدو امر در مضمون خود سریال، یعنی تضاد بین دنیای خانوادگی و کسب و کار مافیا، فشارهای عصبی و کج خیالی و بددهنی شخصیتها و خشونت موجود در اپیزودها، این شباهت را با فیلم اسکورسیزی، تقویت هم میکند(مثل کازینو و رفقای خوب)، و البته دنیای تبهکاری دیگر مثل گذشتهها مفرح و سرگرم کننده نیست… تلخ و سیاه و پردغدغه است ولی در عوض، جان میدهد برای یک سریال فراموش نشدنی تلویزیونی ، حال این ها را با شاعرانگی و زیبای پدر خوانده و اشارات سریال به پدر خوانده یک جا جمع کنید تا با اطمینان بگویم این سریال در نشان دادن دنیای مافیا از کل فیلم های سینمای مافیا بهتر عمل میکند.

سوپرانوز قرار است سریالی درام جنایی باشد. اما نمیتوان طنز ذاتی موجود در آن را نادیده گرفت. این طنز باعث میشود که هر لحظه از دیدن سوپرانوز لذت ببرید و هیچگاه نخواهید که آن را صرفا برای تمام کردنش دیده باشید. به عبارتی دیدن سوپرانوز مانند سفری جادهای است که باید از مناظر آن لذت ببرید. با خانوادهتان خوش بگذرانید و چندان به مقصد اهمیت ندهید. زیرا همین مسیر مهمترین و بهترین بخش این سفر است. روابط انسانها در سوپرانوز پیچیده است. افراد بالارتبه مافیا در عین این که به هم عشق و علاقه نشان میدهند و رفاقت برایشان جزو مهمترین اصول است، اما اصول حرفهای گنگستری خود را بالاتر از همه چیز قرار میدهند و برای پول در آوردن به هم رحم نمیکنند. برای مثال در جایی پائولی به کریستوفر سخت میگیرد که نتوانسته به خوبی پول در بیاورد. یا جایی دیگر او را مورد تمسخر قرار میدهد و جلوی نامزدش تحقیرش میکند. اما جایی دیگر میبینیم که به او محبت میکند و از اعتیاد او بسیار ناراحت میشود.
تونی در طول سریال با تک تک شخصیتها و نزدیکانش دچار مشکل میشود. بعضی از این مشکلات باعث تحکیم روابط طرفین میشود و بعضی دیگر پایان خوشی برای تونی یا طرف مقابلش ندارد. تونی سوپرانو تو سریال یکی از شکلگرفتهترین، دراومدهترین و غنیترین شخصیتهایی هست که تا حالا دیدم . گاندولفینی اونقدر خوب اجراش میکنه که واقعا کمتر(هیچ) نقضی میشه ازش پیدا کرد. همهی المانهای این کاراکتر خیلی خیلی زیاد کامل در اومدن، یک جا خوندم جیمز گاندولفی در بعضی از سکانس ها سنگی داخل کفشش میزاشت تا عصبانی و خشن تر بنظر برسه و در بعضی شبها هم بیدار میموند تا در هنگام درست کردن صبحانه خسته به نظر برسه. سوپرانوز هم در نظر بینندگان و هم منتقدان بسیار درخشان بود. بالاخره یک کمدی خانوادگی و درام ساخته شده بود که به شعور مخاطبان توهین نمیکرد، داستانی لایهلایه و بسیار عمیق میگفت و آهنگهای بسیار خوبی در آن به کار رفته بود. شخصیتهایش گاهی اوقات احمق بودند، اما همیشه پیچیدگیهای طبیعی شخصیت یک انسان واقعی را داشتند. جیمز گاندولفینی در راس همه بازیگران، بازیای از خود به نمایش میگذارد که چیزی بین حساس بودن و بیرحمی بی حد و اندازه است.

سوپرانوز بیننده را به مسیری راهنمایی میکند که او عاشق شخصیتهای رذل دنیای مافیا میشود. این علاقه تا جایی پیش میرود که مخاطب طرف شرارت این شخصیتها را در مقابل اندک شخصیتهای درستکار و خوب میبیند. اما همچنان در القای حس همذاتپنداری، سوپرانوز خوب کار میکند. با احترام و علاقه ای که به روزی روزگاری در آمریکا و پدر خوانده و رفقای خوب و … دارم باید بگم که وقتی این سریال رو میبینید متوجه میشید که تصویری که از مافیا نشون دادن چقدر ناقص بوده (به خصوص تو روابط خانوادگی) ، یک ویژگی جالب دیگه بخش روان شناسانه ی سریال و گفتگو های بین تونی و روان شناس که چقدر عمیق و آموزندس و نزدیک به تجربیات خود ما. همانطور که بالاتر گفته شد، سوپرانوز در سبک درام است. شاهد صحنههایی بسیار ناراحتکننده در سریال خواهید بود. اما شخصیت تونی یکی از کاملترین شخصیتهای تاریخ تلویزیون است. درست لحظهای که حس میکنید تونی را میشناسید و واکنش بعدیاش چه خواهد بود، شما را با تصمیمش شگفتزده میکند و همین شخصیت لایهلایه تونی در سریال، آشفتگی روانیاش را در زندگیای که در نظر یک شخص خارج از این محیط بسیار شاد و زنده است، توجیه میکند. در جایی تونی به دکتر ملفی میگوید: احساس میکنم که مثل یک دلقکم. در ظاهر میخندم اما در باطن گریه کار شب و روزم است.
در پایان هم چند تا دیالوگ از سریال :
الان دیگه تو همه ی سریال های تلویزیونی میخوان بهت القا کنن که این چرندیات(همجنسگرایی) خوبه
تو سال ۲۰۰۷ همچنین حرفی زده در مورد تولیدات تلوزیون تونی سوپرانوز کبیر ، فیلم و سریال های الان رو ببینه چی میگه، واسه این چیز هاست که hbo شاهکار میسازه ، واقع گرایی و واقع بینی ، هر چند الان اون هم داره به فنا میره، مقایسه کنید اصول hbo رو با cw یا Netflix ، واقع گرایی در برابر شعار
آنتونی جونیور(پسر تونی): شما به مردم به دید بد نگاه میکنید.
تونی : بذار یه چیزی بهت بگم،
اهمیت نمیدم که چقدر با این دوستت به همدیگه نزدیکید…
دست آخر دوستات ناامیدت میکنن
،منتها خانواده تنها کسایی تو زندگیت هستن که واقعا میتونی بهشون تکیه کنی.
تونی :مثل وقتی می مونه که بچن ، مریض میشن ، آدم حاظر میشه هرچی تو دنیا داره بده تا جای خودشو با بچه ی مریضش عوض کنه تا بچه مجبور به زجر کشیدن نباشه (در ادامه به چهره ی تونی در حین بیان دیالوگ دقت کنید )
یک نکته ی پایانی : خطر اسپویل بریکینگ بد و سوپرانوز:
نه تنها شخصیت والتر از خیلی جهات از تونی الگو برداری شده بلکه روابط والتر و جسی از روابط تونی و پسر عموش الگو برداری شده و پایان رابطشون تو تو بریکینگ بد کپی سوپرانوز
جوایز و افتخارات:
سوپرانوز در کسب جوایز مختلف سنگ تمام گذاشته است. از میان ۱۱۱ نامزدی در سری جوایز امی، این سریال آمریکایی HBO، بیست و یک بار برندۀ جایزه شده است. از میان این ۲۱ پیروزی، دو بار در سالهای ۲۰۰۴ و ۲۰۰۷ برنده بهترین سریال درام سال شده است که اولین سریال یک شبکه کابلی بود که این جایزه را به خانه میبرد.
همچنین پنج بار از میان ۲۳ بار نامزدی در گلدن گلوب جایزه گرفته است که یکی از آنها برای بهترین سریال درام سال برای فصل اول آن بوده است.
ادی فالکو در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۳ و جیمز گاندولفینی در سال ۲۰۰۰ بهترین بازیگران نقش زن و مرد گلدن گلوب را از آن خود کردند و هر کدام سه بار توانستند برنده جایزه امی برای بهترین بازیگر نقش اول شوند. دیوید چیس هم توانست در مناسبات مختلف، جوایز مختلفی را برای کارگردانی و نویسندگی این سریال از آن خود کند.
در سال ۲۰۱۳ اتحادیه نویسندگان سینمایی آمریکا، سوپرانوز را برترین سریال نوشته شدۀ تاریخ نامیدند. مجلۀ TVGuide در لیست شصت سریال برتر تاریخ، سوپرانوز را برترین سریال تمام ادوار نامید. همچنین در سال ۲۰۱۶، مجله رولینگاستون سوپرانوز را بهترین سریال تاریخ در لیست صد سریال برترشان قرار دادند.
همین امسال هم مجله ی گاردین سوپرانوز رو در رتبه ی اول ۱۰۰ سریال برتر قرن قرار داد.
meta:94/100
imdb: 9.2/10
