
سومین ساخته کارگردان زن آمریکایی_چینی لولو ونگ در ژانر درام خانوادگی و کمدی در سال ۲۰۱۹ اکران شد که توانست استقبال مردم و منتقدان را بدست آورد.
داستان راجب مادربزرگی است بنام نای نای که پس از خبر بیماری و مرگش.خانواده اش تصمیم میگیرند بدون اطلاع دادن به وی به بهانه عروسی نوه اش نزد او بیایند و برای آخرین بار با او خوش بگذرانند.
فیلم در همان فصل اول خود در بیمارستان آغاز میشود.دقیقا مکانی که در فیلم نقطه عطف اصلی و ماجرای بیرونی فیلم یعنی مریضی مادربزرگ برای مخاطب مشخص میکند.فیلم با قرار دادن مکالمه نوه دختر مادربزرگ(بیلی) با همدیگر از عنصر اصلی درام خود پرده برداری میکند و شخصیتی که ما قرار است در طول فیلم با کنش هایش همراه شویم را مشخص میکند.سپس شروع به شخصیت پردازی و در پلات و فضای داستانی آنها کرده.و همان مکالمه عشق این نوه را به مادربزرگش نشان میدهد.فیلم پس از ساخت خانواده اصلی خود تغییر ساختار داده و شخصیت اصلی فیلم به مانند یک غریبه همراه با مخاطب وارد وطن خود میشود.فیلم کارگردانی پخته تر نسبت به کار قبلی ونگ دارد.میزانسن های گرد که در نماهای داخلی قرار میدهد.نشان دهنده وجود این جمع و خانواده کنار همدیگر است تا فضایی صمیمی و دور از تنهایی را برای مادربزرگ خود یعنی نای نای در اواخر عمرش بسازند.

اما در دگر پلان ها نظیر مدیوم لانگ های داخلی.شخصیت ها با یکدیگر همسو نبوده و همیشه در عمق صحنه یا مرکزیت کادر انفعالاتی انجام میشود که نشان دهنده همان زنده بودن شور و زندگی در خانه است.فیلم در اکثر نماها دوربینی ثابت دارد با کادربندی هایی از جنس سینمای ازو و آن کادر های دقیق و ایستای خود.و ترکینگ های دوربین در فضاهای شهر که به ساحت فرم اثر برای فضاسازی خود کمک کرده است.صدابرداری و موسیقی متن زیبا و حسی فیلم با آن آوای دلنشین به درک بهتر موقعیت ها کمک میکند.نورپردازی فیلم دگر تمهید فرمیک فیلم است زیرا در دو سوم پایانی فیلم و زمانی که غم از دست رفتن مادربزرگ برای خانواده سخت تر میشود.فیلم با نورپردازی که در آن رستوران تعطیل میکند و نور های ملایم و زاویه داری که در بک لایت از پنجره به صورت شخصیت ها میزند.حس و حال آنها را فاش میسازد.یا به مانند نوری که بر صورت بیلی است.همراه با اکت خوب بازیگر.بشدت غم را در چهره اش پدیدار میسازد.ونگ بخوبی با زیبا شناسی در سینما.با طراحی های صحنه،دکوراتیو و طراحی های لباس فیلم حتی تنوع غذاهای موجود در فیلم سعی در زنده نگه داشتن تصویر و همگام شدن مخاطب را با آن دارد، مستر شات هایی که برای ایجاد خط فرضی و کلیت فضا میدهد نیز بخوبی مخاطب را به اجزای مخلتف صحنه واقف میسازد.فیلم در جایی که تصویر ذهنی بیلی از پدربزرگش درحال سیگار کشیدن نیز نشان میدهد بخوبی دوربین سوبژکتیو در همان زاویه شناخته و نشان از حقیقی بودن این سنت های چینی است.(اشاره به سکانسی که پدر بیلی روی قبر پدرش سیگار میگذارد) ونگ با تعالیمی که در آمریکا از فیلمسازی یاد گرفته است بخوبی هم عینیت سینما را در سطح استانداردش بلد است و هم اصالت سینمای شرق را بلد است.

و اما ونگ در فیلمنامه خود با الهامی که از وقایع زندگی خود گرفته است بخوبی تصاویر فیلمش حس را میسازد و در زیرمتن اشاره بسیاری به غرب زدگی چین،فرهنگ و خورده فرهنگ های آنها و تفاوتش با زندگی آمریکایی را بیان میکند.این مهم حتی در تصاویر فیلمساز از آمریکا نیز مشخص است.فصل های ابتدایی فیلم.شخصیت بیلی در لانگ شات میان خیابان های شلوغ و بی تفاوتی مردم آمریکا است.اتاقش سایه و تیرگی خفیف دارد و حتی از منظر خرج زندگی خود دچار مشکل است.از طرفی وقتی فیلمساز اورا وارد چین میکند.بنوعی بیلی استعاره ای از خودش است.و نماهای لانگ شاتی که از برج های سر به فلک کشیده چین میدهد، خرابی آسانسور هتل تازه تاسیس و آن POV بیلی از لایه در که به قمار چینی ها و نگاه فاحشه ای که به او دوخته شده است مینگرد.تمام جامعه از اصالت خارج شده چین را آسیب شناسی میکند و حتی در نگاهی که به سنت های چینی نیز دارد هم فیلم حالت غریبی دارد.نظیر زاویه دوربینی که در سکانس اهدای هدیه به مردگان دارد.ونگ بخوبی برای مخاطب چینی و غیر چینی داستانی مملوس ساخته است که در آن به کنکاش زندگی و روحیات خود میپردازد، فیلم فصل سازی هایی متنوع و خورده پیرنگ هایی دارد که فیلم را به شاه پیرنگ میرساند.شخصیت پردازی های خوب.و از تعامل پرسوناژ و خانواده نای نای نظیر سکانس هایی که اسلوموشن میگیرد.

این خانواده را به مانند یک قهرمان نشان میدهد که حاضرند همه کار برای خرسندی مادربزرگشان بکنند.فیلم اما میتوانست قضیه بیماری نای نای را کمی دیرتر مطرح کند و به ایجاد رابطه نای نای با بیلی و خانوادش بیشتر بپردازد تا مخاطب همزمان با شخصیت ها پس از نقطه عطف شوکه شود و در غم از دست دادن مادربزرگ با بیلی اشتراک بیشتری داشته.زیرا مخاطب از نیمه فیلم به بعد تازه سمپات خود را با مادربزرگ برقرار میکند و غم از دست دادنش اذیتش میکند.اما فیلمنامه ونگ به جز نکته ای که ذکر شد ایراد آشکار دیگری ندارد و گره افکنی خوبی نیز فیلم دارد که حس فیلم به جهان ناخوداگاه ما نیز ورود میکند.ونگ حتی با ایجاد دیالوگ بین مادر بیلی و خواهرش سره تفاوت زندگی آمریکا با چین از این تضاد درام سازی میکند و حتی کاراکتر بیلی که با بازی خوب بازیگرش به مثابه کارگردان است.تا دو سوم پایانی فیلم حالتی منفعل دارد که از تاثیر زندگی خود در آمریکاست.فیلمساز در خداحافظی سوای قصه درونی فیلم.از خداحافظی با وطن سخن میگوید.از حس ناسیونالیستی از دست رفته بین چینی های مهاجر صحبت میکند.زمانی که خانواده بیلی باهم دیگر آمریکایی صحبت میکند یا حتی جایی که هاو هاو بسختی چینی صحبت میکند یا زمانی که آن نماهای شهر چین را نشان میدهد.از نبود عشق و تاثیر پیشرفت روز افزون آن صحبت میکند که باعث شده است خانه مادربزرگ در فیلم در آن ساختار دگر گم شده باشد.خانواده چینی که در کشور خود میایند و به هتل میروند به مانند غریبه هایی که بسوی بازیافتن و دولوپ هویت خود هستند.فیلم شوخی سازی هایی نیز با تضاد سینمایی برقرار میکند.نظیر سکانسی که دو برادر را کنار هم نشان میدهد و کات میزد به مشروب خوردن و مستی آنها.

اما فیلمساز زمانی تکلیف خودش را با خودش روشن میسازد که آن مکالمه بین عموی بیلی و بیلی را برقرار میکند.زمانی که از تفاوت احساسات در شرق و غرب و فلسفه این مضمون صحبت میکند، عمو میگوید:در شرق بقیه عضوی از زندگی همدیگه هستن.همه کنار هم هستن.و او(نای نای) تحمل شنیدن و سختی این خبر(بیماری) را ندارد.پس وظیفه ما است که این رنجش را تحمل کنیم.در واقع ونگ به مفهوم والای خانواده دست میابد و مرگ را در زندگی تقدیری برای همه انسان ها پذیرفته است و چگونگی پذیرش این واقعه را به ما یاد میدهد،در جای دیگر وقتی ونگ مادر بیلی را به عنوان نماد شخصیت آمریکایی با اعمالش نشان میدهد .و گریه کردن و بروز احساسات را نشانه ضعف میداند.میبینیم که در تو شات داخل ماشین پس از خداحافظی با مادربزرگ گریه میکند.و فیلمساز تسلیم این احساسات ناب انسانی میشود.احساساتی که شرق و غرب ندارد و انسان زاده آنهاست.و سکانس خداحافظی با مادربزرگ.مخاطب از زاویه دید بیلی با او خداحافظی میکند و پس از حرکت دوربین(ماشین) به چپ از کشور چین که خاطرات خوشی را برای ما در طول قصه رقم زد خداحافظی تلخی میکنیم.و بیلی دوباره در لانگ شات که میان شهر شلوغ نیویورک.

و سپس کات به کلوزاپش و آن فریادش که.کیلومتر ها دور تر.توسط مادربزرگش جواب داده میشود.این همان عشق فرازمینی است.مهر و محبتی که بذرش در دل همه ما انسان ها است و روزی جوانه میزند.فقط کافیست بگذاریم زندگی جریان خود را ادامه دهد .بگذاریم عزیزانمان هیچوقت احساس تنهایی نکنند و شیرین ترین لحظاتشان را قبل از خداحافظی شان رقم بزنیم.زندگی به مانند فیلم آغاز و میانه و پایان دارد.اما چیزی که ماندگار و شیرینش میکند.درام ها و تراژدی هایش است.که به دست خودمان رقم میخورد فیلم در یک لانگ شات در قبرستان که شخصیت هارا پراکنده نشان میدهد.بنوعی از تقدیر هر انسان و وجود دو هویت قبل مرگ و بعد از مرگ سخن میگوید. خداحافظی فیلمی است که اگر نیم قرن پیش در چین ساخته میشد.توقیف میشد اما امروزه با ظهور فیلمسازان هنرمند چینی که بلد هستند چطور دغدغه زیستی خود را به حس تبدیل کنند و با مخاطب درمیان بگذارند و یک تعریف دلچسب از کانسپت خانواده به ما دهند تا احساسات مخاطبانشان را برانگیخته کنند.باید شاهد پیشرفت سینمای چین و صدالبته شناخت هنر سینمای کلاسیک شد.
