مصاحبه

مصاحبه خواندنی با Tom Pelphrey از Banshee تا Iron Fist

در سریال Iron Fist شرکت Marvel از سری های نتفلیکس، Danny Rand میلیاردر با بازی Finn Jones، پس از سال ها دوباره به نیویورک باز گشته است. تمایل وی به ارتباط با میراث خانوادگی و گذشته اش باعث می شود که شریک تجاری پدرش Harold Meckham (با بازی David Wenhaum) در شرایط بحرانی برای اداره کمپانی رند قرار گیرد. هم اکنون وارد (با بازی Tom Pelphery) و جوی (با بازی Jessica Stroup) زمامداران اصلی شرکت پس از پدرشان هستند. در این میان Danni هم باید بکوشد با این دو ارتباط خوبی برقرار کند و هم از مهارت های کونگ فویی که در این سال ها آموخته، برای مبارزه با عناصر فاسد شهر استفاده کند.

در طی مصاحبه تلفنی با ، Tom Pelphery از هیجانش برای پیوستن به «مشت آهنین»، احساس بودن در بخشی از کارهای Netflix/Marvel، دیدگاهش نسبت به Ward Meckham، ترس های وارد، درک وی از رابطه پدر و پسر در این فیلم و در نهایت چالش بودن در پروژه ای که قرار است «مخفیانه» باشد می گوید…

 قبل از هرچیز باید بگم که من یکی از طرفداران Benshee هستم و فکر میکنم تو نقش فوق العاده ای در اون داشتی. Bensheeیکی از ماندگارترین کارهای تلویزیونی برای من بوده و همیشه به اون به عنوان یکی از مجموعه های با «بهترین بازیگران موجود» نگاه کردم. همه این ها یه طرف، کاراکتر Bunker بهترین کاراکتری بود که می شد اون جا پیدا بشه؛ درست جایی که باید باشه: باشکوه و جذاب.

  • تام Pelphery: خیلی ممنونم. ما با Benshee ترکوندیم. من هم دوستش داشتم. در واقع Benshee ست کاملی از اون تیپ کاراکترها بود. مثل یک داستان تصویری که میشه توش کاراکترهایی بزرگتر از  اندازه واقعیشون پیدا کرد. جالبه که در مورد اون کار گفتی، چون همین امروز صبح داشتم با Hoen Lee تلفنی حرف میزدم.

بعد Benshee و بازی تو نقش کاراکتری مثل Bunker، دوست داشتی دوباره به یه سریال تلویزیونی برگردی یا این که یه مدت کوتاهی اصلا کار نکنی و استراحت داشته باشی؟

  • تام Pelphery: راستش از بازی توی مشت آهنین خیلی هیجان زده ام. نقش وارد از نقش Bunker حتی از نظر فیزیکی خیلی متفاوته و من مجبور شدم تمرین های بدنسازی خیلی متفاوتی براش انجام بدم. تو این نقش بدن و ساختار لباس من هم متفاوت شده و همین تفاوت کامل کاراکتره که برام هیجان انگیزه. فکر میکنم نقش Ward بهم این امکان رو میده که  جنبه های مختلف و جالبی از خودم رو کشف کنم. به خصوص که این کاراکتر وجوه مختلفی هم داره و البته اگه عمیق بهش نگاه کنیم، خیلی به کاراکتر بنکر هم بی ربط نمی تونه باشه.

عجیب نیست که یه زمانی عادت داشتی همه خالکوبی های Bunker رو روی تنت ببینی و الان دیگه هیچ کدوم از اون ها رو نداشته باشی؟

  • Pelphery: چرا. عجیبه. البته باید بهت بگم که وقتی خالکوبی های صلیب شکسته و علامت نازی ها و هیتلر روی تنم بود، خب اصلا قرار نبود بهشون عادت هم بکنم. راستش بعضی وقتا نگاه کردن به آیینه و دیدنشون نامطلوب هم بود. یادم می آد زمانی که توی کارولینای شمالی داشتیم فیلم برداری می کردیم و یه مغازه بستنی فروشی هم تو کنج خیابون بود. بدون این که حتی فکرشم بکنم، رفتم که ازش بستنی بخرم. یه دفعه متوجه شدم که همه مردم به من و یونیفورمم نگاه بدی می کنند و راستش اصلا نمیدونستم چه خبره. حدود سی ثانیه طول کشید تا بفهمم که همه اون نگاها به خاطر «خالکوبی» ها بوده. خب وقتی با نگاه هایی روبرو می شی که خالکوبی هات رو نفرت انگیز می دونند، احساس خیلی بدی هم پیدا میکنی. این یکی از اون اشتباهای بزرگ من بود و سعی دارم دیگه هیچ وقت تکرارش نکنم.

این رو باید برای اون کاراکتر به فال نیک گرفت! مثل یه نوع تقدیر عمومی!

  • Pelphery: خب آره. اما میدونی اون خالکوبی ها فقط نوعی «گریم» بودند. همین. اما برای کسی که این موضوع رو نمیدونه، دیدن  این همه خالکوبی وحشت آور میشه. بعضی از اون خالکوبی ها نفرت انگیزند، زشتند و همین باعث میشه که واکنش های مختلفی از مردم ببینی. ممکنه اون تقدیری که میگی حتی با دیدن کسی که این خالکوبی ها رو به صورت دائمی روی تنش داره، بیشتر هم بشه.

مشت آهنین برات چه حسی داشته؟ مثلا یه آرزوی ناپیدا که بالاخره تو هم به مارول پیوستی، مخصوصا با این نقش و این فیلم نامه یا اصلا یه چیز خیلی متفاوتی بوده برات؟

  • Pelphery: عوامل متعددی بودند. واضحه که تو چند سال اخیر، Netflix موفقیت های متعددی داشته و فیلم های خیلی خوبی هم تولید کرده. خب اما بگم که من قبل از ورود به این کار اصلا نمی دونستم که بین Netflix و Marvel یه سری قراردادهای کاری بوده. تازه یه مدتی طول کشید که همه این ها رو فهمیدم. همه دوست دارن با این دو کمپانی خیلی بزرگ و خوب کار کنند، اما واسه من بخش هیجان انگیزتر خوندن فیلمنامه بوده.  بعد از این که فهمیدم Scott Buck داره چیکار میکنه و رفتم و با Jeff Lobe صحبت کردم و اون همه داستان رو برام تشریح کرد و گفت قراره تو چه دنیایی زندگی کنم و چه چیزهایی برای کشف کردن دارم، خیلی هیجان زده تر شدم. Jeff  بهم کمک کرد با شخصیتی که قراره بازیش کنم ارتباط خوبی برقرار کنم و البته این کارو بدون توضیح دادن جزییات زیاد انجام داد. Jeff  یه قصه گوی خیلی خوبه. ما با هم نشستیم و اون گام به گام منو توی ایده قصه پردازیش وارد کرد. می فهمی که چی میگم! جادویی و شگفت انگیز بود که همه عشق اون به قصه گفتن و ارتباط برقرار کردن رو ببینی. مثل یه هدیه بود. خب وقتی رئیست کسی مثل Jeff  باشه، مطمئن هستی که در جای درستی قرار گرفتی. اصلا وقتی کسی کاری رو که انجام میده دوست داره و نسبت به همه  شخصیت های فیلم یه عشق خاصی داره، دیگه برای کار کردن با همچین آدم هایی خیلی نمیشه خودتو کنترل کنی.

شخصیتت توی این فیلم خیلی جالبه. یه شخصیت که نسبت به Danny Rand خصومت داره، اما واقعا هم جنایت کار و یاغی نیست. از طرف دیگه این شخصیته قهرمان داستان هم نیست، چون که باید کارهای شرکت پدرش رو انجام بده. دید تو نسبت به Ward Meckham چه جوریه؟

  • Pelphery: همه چی دقیقا اون طوریه که تو گفتی. دقیقا درسته. نمی دونم چقدر واسه شما قابل درکه، اما همین چیزاست که این نقش رو برام هیجان انگیز میکنه. این که قراره یه آدم چند بعدی رو کشف کنم که قراره وجوه مختلفی رو داشته باشه که بعضی هاشون حتی از خود زندگی هم بزرگ تر و پیچیده تر باشند. وجوهی که غیر از خودش هیچ کس دیگه ای نتونه درکشون کنه. یکی از چیزایی که خیلی برام مهم بود این بود که توی فیلم نامه ببینم وارد چی میگه و چیکار میکنه و بعدش بشینم و سعی کنم تفاوت بین کاری که میکنه و چیزی که میگه با چیزی که واقعا فکر میکنه و واقعا دلش میخواد انجام بده رو درک کنم. مثلا یه جاهایی Ward داره به یه دلیل خاصی به یه مفهوم «دروغ» میگه و بعضی جاهای دیگه به یه آدم به یه دلیل متفاوت دیگه ای، باید دروغ بگه. حس میکنم کار مهمی که باید انجام بشه درک کردن اینه که این آدم داره نهایت سعیشو میکنه و چون یه جنایت کار یا روانی کامل نیست، همیشه سعی میکنه چیزی که واقعا حس میکنه و واقعا دلش میخواد رو بفهمه، بدون این که بخواد بدجنس یا خطرناک باشه. برای من خیلی مهم بود که از روی بخش هایی که داره روی دروغ مانور میده رد بشم و برم تو عمق داستان تا بفهمم توی دلش چی میگذره و چقدر داره کنترل میشه در برابر این که چقدر میخواد خودش کنترل کننده باشه.

Ward از چی بیشتر میترسه؟ از برگشتن دنی و همه اتفاقاتی که باهاش میاد یا از خشم پدرش؟

  • Pelphery: سؤال خیلی خوبی بود. در واقع مطمئن نیستم کدومشون واسه وارد مهم تر باشن. به نظر من مهم ترین عامل برای وارد عشقش به خواهرش جوی میتونه باشه. فکر میکنم این دوست داشتنه هم قشنگه هم طبیعی و هم خوب. من معتقدم وارد بیشتر تصمیم ها رو داره به خاطر این میگیره که چی واسه خواهرش بهتره. بنابراین حتی اگه به خاطر موقعیتش، به خواهرش راستشو نمیگه، باز هم یه شخصیت خیلی خوب از وارد پردازش شده. شخصیتی که می تونی بفهمی که کارهای عجیب و غریب میکنه، اما داره همه این کارا رو به خاطر کسی که خیلی دوستش داره، انجام میده و این کاملا برای مخاطب قابل درکه.

وقتی همه توی فیلم نقش های اکشن خیلی تر و تمیز دارند، از این که نقشی رو قبول کردی که خیلی آرومه، پشیمون نیستی؟

  • Pelphery: خب آره. البته که بعضا پشیمون میشم! همش به فصل آخر Benshee فکر میکنم و صحنه های اکشن Chris Coy و دوست دارم آستین هامو بالا بزنم و برم چند تا صحنه اکشن مبارزه بازی کنم. مشت آهنین صحنه های اکشن خیلی خوبه داره و بازیگرای زن و مردش هم خیلی با استعداد و فوق العادن. واسه همین هم به همه داره حسودیم میشه و هم از این که تنها شخصیتی هستم که با کت و شلوار رسمی دارم می چرخم، یه جورایی  خوشم میاد.

بخشی از خانواده مارول بودن چه حسی داره؟ خب میدونم که هیچ وقت دوست نداشتی شرایط خاصی که داشتی رو از دست بدی، اما کار با مارول یه شرایط خاص دیگه است. خب برات چالش برانگیز بوده یا این که از این حالت مخفی کاری خوشت اومده؟

  • Pelphery: پسر، یعنی این مخفیانه ترین پروژه ایه که تا حالا توش بودم. جالبه که تو اینو پرسیدی چون خودم هم هنوز به میزان مخفیانه بودنش فکر نکرده بودم. دوست هم ندارم که بهش فکر کنم و فکر میکنم که بهتر باشه در موردش حرف نزنم. به این ترتیب نگرانی اینو ندارم که دارم توی صحبت هام چیزی رو لو میدم. همیشه به همه اطرافیانم هم اینو گفتم و اونا هم در این مورد دیگه چیزی ازم نمی پرسن. اما در مورد مردمی که باهاشون کار میکنم، خب اونا فوق العادن. Jeff آدم خوبیه. خیلی مثتبه، البته با همه همین طوریه. یعنی از همه بچه ها داستان های متفاوتی در موردش شنیدم. هم در پشت صحنه و هم جلوی صحنه. همیشه میتونی اینو از همه بشنوی که Jeff پشتیبان خوبیه، مثتبه، آدم جالبیه و به کارش عشق می ورزه. همه دوستش دارن. غیر از این ها توی Marvel یه فضای خیلی خوبی برقراره. وقتی همه حس میکنیم کمپانی ازمون مراقبت میکنه و نیازهامون رو میفهمه، خب حس خیلی خوبی داریم. تجربه خیلی خوبی از این کمپانی دارم. وقتی به مرکز اصلیش تو نیویورک میری، حس شادی کودکانه ای رو داری که میتونه بره و از بخش های مختلف دیدن کنه، از مجسمه ها، از پوسترها و کارای هنری. خب همه این ها باعث میشه خودتو توی یه جمع خونوادگی حس کنی.

برچسب ها
نمایش بیشتر

یک نظر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن