Top 10انتخاب سردبیر

اختصاصی: بهترین فیلم های کامیک بوکی که متعلق به مارول یا DC نیستند

امروزه بازار فیلم های بلاک باستری با فیلم های ابرقهرمانی اشباع شده است، اما منبع اقتباس اکثر این فیلم های ابرقهرمانی، کامیک بوک های دو کمپانی منتشر کننده ی بزرگ هستند: مارول (Marvel) یا دی سی (DC). این اصلا جای تعجب ندارد، چون مارول و دی سی طی این سال ها بسیاری از بهترین شخصیت های داستانی را خلق کرده اند. اما این دو کمپانی تنها منبع الهام فیلم های کامیک بوکی نیستند، پس در این مقاله نگاهی داریم به فیلم های کامیک بوکی که منبع الهام آن ها این دو کمپانی بزرگ نیستند.

دنیای کامیک بوکی طی چند دهه ی گذشته پیشرفت های بسیاری داشته، نه تنها در تنوع بلکه در نحوه ی داستان سرایی، که نتیجه ی آن فیلم های اقتباسی فوق العاده ای بوده اند. در این مقاله لیستی از ۹ فیلم کامیک بوکی برای شما آماده کرده ایم که منبع الهام آن ها مارول و دی سی نیستند. با آریافیلم همراه باشید.

Edge of Tomorrow (لبه فردا)

فیلم علمی تخیلی Edge of Tomorrow (لبه فردا) محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی داگ لیمان (Doug Liman) یکی از بهترین داستان های سفر در زمان اخیر است، و منبع الهام آن رمان گرافیکی All You Need Is Kill (فقط باید بکشی) نوشته ی هیروشی ساکورازاکا (Hiroshi Sakurazaka) است. فیلم از درون مایه ی اصلی کتاب بهره می برد – یک سرباز در نبردی با موجودات بیگانه کشته می شود، اما می فهمد در حلقه ی زمانی گیر کرده که در‌ آن پشت سرهم می میرد – اما لیمان رویکرد خودش را به داستان وارد کرده، و داستان شخصیتی را نشان می دهد که از یک بزدل تمام عیار به یک قهرمان فداکار تبدیل می شود. تام کروز (Tom Cruise) نقش آفرینی فوق العاده ای در نقش اصلی دارد، اما برگ برنده ی فیلم امیلی بلانت (Emily Blunt) در نقش جنگجوی دیگری است که سابقه ی مردن پشت سرهم را دارد. Edge of Tomorrow فیلمی نوآورانه، از نظر بصری عالی و با داستانی کاملا سورپرایز کننده، یکی از بهترین فیلم های کامیک بوکی یک دهه ی گذشته است.

Sin City (شهر گناه)

Sin City (شهر گناه) در نوع خودش دستاورد فوق العاده ای بود. رابرت رودریگز (Robert Rodriguez) کارگردان فیلم که بیشتر برای آثار آزمایشی و خاص خودش شناخته می شود، منبع الهامش نوشته ی فرانک میلر (Frank Miller) را صفحه به صفحه و به صورتی که تا آن زمان انجام نشده بود اقتباس کرد. او حتی فیلم را به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری کرد و استفاده ی زیادی از جلوه های ویژه داشت. Sin City در زمان اکرانش به یک اثر خاطره انگیز تبدیل شد، آن هم با یک سکانس کامل که توسط کوئنتین تارانتینو (Quentin Tarantino) به عنوان کارگردان مهمان ساخته شده بود! رودریگز آنقدر از داستان میلر به صورت مستقیم استفاده کرد که حتی نام فرانک میلر را به عنوان یکی از کارگردان های فیلم می بینیم. نتیجه ی این همکاری یک اثر بصری جذاب بود، و اگرچه رودریگز و میلر تلاش کردند این فرمول موفق را در فیلم های The Spirit (روح) و Sin City: A Dame to Kill For (شهر گناه: بانویی که به خاطرش می‌کشم) هم اجرا کنند، اما هیچکدام از این دو به موفقیت فیلم اول نرسیدند.

Scott Pilgrim vs. The World (اسکات پیلگریم در برابر دنیا)

اقتباس ادگار رایت (Edgar Wright) از کامیک شگفت انگیز نوشته ی برایان لی اومالی (Bryan Lee O’Malley) در زمان اکرانش با استقبال خوبی مواجه نشد، اما طی این سال ها به یکی از آثار خاص و کلاسیک سینما تبدیل شده است. این فیلم داستان اسکات پیلگریم (با بازی مایکل سرا (Michael Cera)) مرد جوانی خوب اما کمی خودخواه و گمراه شده را دنبال می کند که عاشق دختری به نام رامونا فلاورز (با بازی مری الیزابت وینستد (Mary Elizabeth Winstead)) می شود. او تنها در صورتی می تواند به عشقش برسد که ۷ دوست پسر شرور قبلی او را شکست دهد. این فیلم درباره ی این است که دو نفر برای اینکه به عشق واقعی برسند باید اول خودشان را اصلاح کنند. رایت در این فیلم اشارات زیادی به بازی های ویدیویی دارد، اما هرگز حواسش از داستان عاشقانه ی اصلی پرت نمی شود. Scott Pilgrim vs. The World (اسکات پیلگریم در برابر دنیا) فیلمی بامزه و بانشاط که با گذشت زمان به نظر می آید داستانش جا افتاده تر شده است.

Men in Black (مردان سیاهپوش)

Men in Black (مردان سیاهپوش) زمانی اکران شد که مخاطبان هنوز با فیلم های کامیک بوکی آشنا نبودند. قطعا تا آن زمان فرنچایز Batman (بتمن) ساخته شده بود، اما دیگر شخصیت ها به جز Spawn (اسپاون) و Blade (بلید) موفق به خودنمایی نشده بودند. البته با Men in Black کارگردان این فیلم یعنی بری ساننفلد (Barry Sonnenfeld) از منبع الهامش برای خلق یک کمدی علمی تخیلی درجه ی ۲ بهره برد، که نقش های اصلی آن را زوج ویل اسمیت (Will Smith) و تامی لی جونز (Tommy Lee Jones) بازی می کردند. بدون تردید تاثیر دوران دهه ۶۰ میلادی کاملا در فیلم آشکار است، و فیلم هرگز خودش را خیلی جدی نمی گیرد، البته شخصیت هایش هم هرگز مسخره و کارتونی به نظر نمی آیند. اگرچه فیلم اول خیلی خوب بود، اما دنباله های آن با موفقیت مشابه فیلم اول روبرو نشدند.

Oldboy (اولدبوی)

Oldboy (اولدبوی)  اقتباس شده از روی یک مانگای ژاپنی، موفق می شود همزمان از نظر بصری فوق العاده و از نظر احساسی ویرانگر باشد. این فیلم نئو نوآر محصول سال ۲۰۰۳ کره جنوبی ساخته ی پارک چان ووک (Park Chan-wook) داستان مردی را دنبال می کند که ۱۵ سال به اشتباه زندانی بوده، در حالی که اصلا نمی دانسته چرا به زندان افتاده است. وقتی او آزاد می شود، تلاش می کند به هر شکلی شده کسی که او را دستگیر کرده بود را پیدا کند. این یک فیلم به شدت خشن است، اما چان ووک از این نکته برای برجسته کردن احساسات قوی تمام شخصیت هایش بهره می برد. این فیلمی است که در پایانش شما را در حالت گیجی کامل رها می کند، آن هم با یکی از بهترین پیچش های داستانی در تاریخ سینما.

The Rocketeer (موشک‌زن)

جو جانستون (Joe Johnston) شاید کارگردان سطح بالایی نباشد، اما در ساخت داستان های ماجراجویانه ی سنتی مثل این عالی عمل می کند. این فیلم در فضای لس آنجلس سال ۱۹۳۸ داستان یک خلبان بدلکار را دنبال می کند که نمونه ی اولیه ی جت پکی را پیدا می کند که باعث می شود به یک قهرمان پرنده تبدیل شود. داستان خیلی ساده است – تنها بخش شگفت انگیز داستان جت پک است – اما جانستون همیشه در داستان هایش احساسات و ماجراجویانه بودن را پیدا می کند. نگرش متواضعانه و هنرنمایی های عالی باعث شده The Rocketeer (موشک‌زن) به اثر کلاسیکی شایسته و نمادین تبدیل شود.

Snowpiercer (برف‌شکن)

رمان های گرافیکی فرانسوی منبع الهام مهمی برای فیلم های موفق بوده اند، و این قضیه در مورد Snowpiercer (برف‌شکن) هم صدق می کند. این فیلم براساس رمان برف شکن نوشته ی ژاک لوب (Jacques Lob) داستان جنگی طبقاتی در یک قطار که آخرین انسان های بازمانده پس از یک بحران محیط زیستی را دنبال می کند. بونگ جون هو (Bong Joon-ho) کارگردان فیلم خیلی خوب مسیر داستان را با تمرکز روی موضوع و شخصیت ها پیش می برد، و کریس ایوانز (Chris Evans) بازی فوق العاده ای در نقش اصلی دارد. Snowpiercer یکی از بهترین اقتباس های کامیک بوکی است که نشان می دهد کامیک ها نباید همیشه درباره ی ابرقهرمان های قدرتمند و داستان های علمی تخیلی باشند – بلکه می توانند داستانی انسانی را دنبال کنند و همچنان تاثیر زیادی روی مخاطب داشته باشند.

Kingsman: The Secret Service (کینگزمن: سرویس مخفی)

اولین تلاش متیو وان (Matthew Vaughn) برای اقتباس از آثار کامیک بوکی فیلم Kick-Ass (کیک-اس) بود که قطعا باید در این لیست به آن اشاره می شد، اما ما تصمیم گرفتیم Kingsman (کینگزمن) ساخته ی او را برای این لیست انتخاب کنیم. هردوی این فیلم ها از روی آثار مارک میلار (Mark Millar) اقتباس شده اند، اما Kingsman به وان اجازه داد نسخه ی مخصوص خودش از جیمز باند را با زیبایی های بصری عالی و خشونت رنگارنگ بسازد. قطعا «منفجر شدن سر افراد در دودی رنگارنگ» ایده ای است که یا آن را در یک فیلم کامیک بوکی می بینید یا در فیلمی ساخته ی کوئنتین تارانتینو. Kingsman فیلمی شامل شخصیت های زیاد است، اما در کل فیلمی سرگرم کننده و جذاب است.

Hellboy II: The Golden Army (پسر جهنمی ۲: ارتش طلایی)

اگر اولین فیلم Hellboy (پسر جهنمی) را حاصل تلاش گی یرمو دل تورو (Guillermo del Toro) برای پرکردن فاصله بین کامیک های مایک میگنولا (Mike Mignola) و سفارشات استودیو در دورانی قبل از عصر فیلم های ابرقهرمانی بدانیم، اما دنباله ی آن فیلم یعنی Hellboy II: The Golden Army (پسر جهنمی ۲: ارتش طلایی) به رویکرد اصلی این فیلمساز نزدیک تر بود. این فیلم داستان پسر جهنمی را دنبال می کند که تلاش می کند مشکلاتش با لیز را سروسامان بدهد و همچنین الف ها که پس از یک هزاره مخفی بودن سعی در تصاحب دنیا دارند را شکست دهد. درون مایه ی اصلی داستان درباره ی هیولاهایی که ما اجازه نمی دهیم به دنیای ما وارد شوند و تاثیری که این موجودات بر این دنیا دارند است، اما هنوز هم ریشه در قهرمان محبوب میگنولا با اخلاق و رفتار خاص خودش دارد. شاید برخی طرفداران سرسخت پسر جهنمی از این رویکرد دل تورو خوششان نیاید، اما حس و حالی تازه، بانشاط و سرزنده دارد که حاصل خیال پردازی فیلمساز است.

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن