اخبار حاشیه ای
نقطه صفر:جهانی به پهنای آسمان و ژرفای دریا؛ جهان Game Of Thrones

George.R.R.Martin برنده واقعی جایزه امی سریال بازی تاج و تخت بود. چرا که باید او را برای خلق این جهان شگفت انگیز تحسین کرد.

اگر فقط سریال را دنبال کرده باشید قطعا سؤال هایی همواره در ذهنتان ایجاد شده است که این وسعت و گوناگونی داستان-که بعضا هوش از سر میبرد-از کجا سر چشمه گرفته است. خب پشت این اثر موفق یک مجموعه کتاب قرار دارد البته نه یک مجموعه معمولی بلکه یک مجموعه کتابی که در بستر شخصی و انحصاری خودش جریان دارد. نویسنده این کتاب یعنی G.R.R Martin که همواره J.R.R Tolkien نویسنده سه گانه افسانه ای ارباب حلقه را الهام بخش خود دانسته است جهانی بسیار بزرگ و زیبا با چاشنی هیجان خلق کرده است. جهانی که مارتین تا کنون ٣ بخش از آن کشف شده است.٣ قسمت با نام های Westeros و Essos و Sothoryos.

حال شاید با توجه به اینکه میبینید تنها ٣ قسمت از جهان مارتین کشف شده است بیشتر درک کنید که این جهان چه وسعتی دارد و جالب تر اینکه در گوشه گوشه آن مردمان و موجودات مختلفی زندگی میکنند.
در این مقاله قصد نداریم به واکاوی این دنیا بپردازیم که خودش پروژه ای بسیار بزرگ است. صرفا هدف ما این است که یک لایه عمیق تر این سریال را دنبال کنیم.
داستان پیرامون ۴ خاندان اصلی یعنی خاندان استارک ، تارگارین ، براتیون و لنیستر هست.

خاندان های دیگری هم هستند مانند آرن ، گریجویی ، مارتل ، تایرل ، بولتون و تالی و … است.







داستان سریال با آرامش بعد از طوفان قیام رابرت براتیون علیه پادشاه دیوانه یعنی اِریس تارگارین آغاز میشود. قیامی که شعله اش را فرزند ارشد اِریس یعنی ریگار با _ در ظاهر _ دزدیدن خواهر ند استارک که معشوقه رابرت بود، بر افروخت.

رابرت براتیون قیام کرد و در این مسیر خاندان های آرن و استارک و در ادامه تالی ها به براتیون ها کمک کردند تا قیامشان رنگ پیروزی بگیرد.


ولی تارگارین ها ضربه نهایی را از ائتلاف این چهار خاندان نخوردند. وقتی که رابرت با ضربت پتک جنگی اش سینه ریگار را در نبرد ترایدنت شکافت.حالا دیگر فقط رد شدن از دروازه های پایتخت بزرگترین و آخرین چالش قیام رابرت بود.

خاندان لنیستر که تا آنروز موضع مشخصی در این جنگ اتخاذ نکرده بودند به رهبری تایوین لنیستر، بزرگ خاندان لنیستر، لشگر خود را به پشت دروازه های پایتخت بردند.تایوین که به مدت ٢٠ سال دست پادشاه بود و در رونق دهی وستروس نقش مهمی داشت خیلی علاقه مند به درآمیختگی بیشتر با تارگارین ها بود و از این رو بود که دختر خود سرسی را برای پسر ارشد اریس یعنی ریگار پیشنهاد داد ولی اریس که عقلش رو به انحطاط میرفت این پیشنهاد را بی احترامی در حق پسرش دانست و حواسش به این نبود که قدرت وستروس و آرامشی که در هفت قلمرو حاکم است را مدیون تایوین و خاندانش است.

او با این کار لنیستر هارو تحقیر کرد و الیا مارتل از دورن را برا پسرش برگزید و برای اینکه نمک به زخم تایوین بپاشد پسر ارشدش که وارث کسترلی راک بود را به عضو گارد سلطنتی کرد تا به واسطه قانون عدم تشکیل خانواده توسط اعضای گارد سلطنتی تایوین را نسبت آینده زندگانی وارث اش بیم ناک کند.

اینگونه بود که تایوین از عنوان دست پادشاه استعفاء داد و به محل حکومتش یعنی کسترلی راک برگشت این در حالی بود که اریس هر لحظه به اینکه ممکن است تایوین نیز به ائتلاف چهار بپیوند فکر میکرد و مدام در مرداب فکر های پلید ذهنش غرق بود. او دشمن را در همه جا تصورد میکرد و از این رو دستور به تولید و جمع آوری ماده مورد علاقه اش داده بود، آتش فنا ناپذیر، ماده ای سبز رنگ که وقتی شعله ور میشد دیگر خاموش نمیشد( ماده مورد استفاده ترین لنیستر در نبرد Black Water و قبل تر از آن ماده ای که برای سوزاندن برادر و پدر ند استارک توسط اریس تارگارین استفاده شده بود ).اریس به همگان مضنون بود به غیر از گارد سلطنتی.
تایوین وقتی که پشت دروازه های پایتخت رسید بحث از دوستی و حمایت زد از خاندان تارگارین زد که به دنبال آن به دستور اریس دروازه ها را باز کردند ولی وقتی که سپاه لنیستر ها به آنسوی دروازه رسید فقط در فکر کشتن سریع باقی ماندگان پرچم داران تارگارین ها و کسانی که خون اژدها در رگ هاشان جریان داشت،بودند.

آن روز در پایتخت جنایاتی رخ داد ، به الیا مارتل توسط “کوه” ، یکی از پرچم داران تایون تجاوز شد و کودکان و فرزندان ریگار و الیا را کشتند و بعد هم الیا را به قتل رساندند. وقتی که اریس به پسر ارشد تایوین یعنی جیمی دستور داد تا سر پدرش را برایش بیارد. جیمی نیز عصبی شد و پادشاه دیوانه را به قتل رساند و اینگونه بود که پایتخت به صورت کامل همراه با سلطنت تارگارین ها سقوط کرد.

وقتی ند به جای رابرت زخمی به پایتخت رفت چیزی جز بازمانده های یک جنایت ندید، اریس تارگارین بزرگ که را به صورت روی زمین افتاده و جیمی را بر روی تخت آهنین دید و وقتی به او گفت که نباید بر این تخت بشیند او در جواب ند گفت: چیزی که نشده استارک، باید بدانی که چندان هم تخت راحتی نیست و من هم دارم فقط آن را برای پادشاه گرم میکنم .
این برخورد ند با جیمی زمینه ساز تمامی اختلافات این دو در داستان شد.

این جرائم و جنایات همیشه لکه ننگی بر سلطنت رابرت بود-چیزی که سزاوار جوانمردی و دلاوری او نبود-و همچنین افسوسی هم برای رابرت که اگر در نبرد ترایدنت زخمی نمیشد و لازم نمیشد ند استارک را به جای خود به پایتخت بفرست ، شاید خودش سریع تر به پایتخت میرسید و جلوی برخی از این جنایات را میگرفت. با این حال به پاس خدمات کثیف ولی مهم لنیستر ها و اینکه میدانست برای قدرتمند ماندن به ثروت لنیستر ها نباز دارد با سرسی ازدواج کرد تا پایه های حکومت خود را محکم تر کند. کاری که اگر اریس تارگارین به آن رضایت میداد به پرگاه سقوط و مرگ نمیرفت.

در بحبحه جنگ پسر کوچک اریس یعنی ویسریس و همسر باردارش به دراگون استون در ایسوس گریختند و در حین فرار دنریس به دنیا آمد و همسر اریس در هنگام زایمان مرد. این دو تارگارین همواره در ذهن رابرت خطری برا حکومتش بودند از این رو قصد جانشان را داشت چیزی که ند همواره با آن مشکل داشت و اسم این را قتل و جنایت میگذاشت.
این پیش درآمدی مجمل از داستانی است که در اپیزود اول در آن رها شدید. هنوز خیلی از بخش های داستان در هاله ای از ابهام پوشیده است که توصیه میکنم به سایت وستروس سر بزنید تا اطلاعات بسیار جزئی تری را به دست آورید و در ادامه با ما همراه باشید تا کمی عمیق تر سریال را بررسی کنیم و به جا های بهتری و هیجان انگیز تری برویم.
واووووووووووو عالی بود اقا دم شما گرم
هیلی عالی بود خیلی ابهامات از فصل اول برام مشخص شد ممنون