انتخاب سردبیربررسی اپیزودی سریالها
بررسی اپیزودیک فصل سوم True Detective: قسمت هفتم – کسی باید به خاطر بیاورد

در اپیزود جدید سریال True Detective (کارآگاه حقیقی) وین در مصاحبه اش با الیسا مونتگامری تهیه کنندهی مستند True Criminal دو قضیه را بیان می کند که فقط یکی از آن ها می تواند حقیقت داشته باشد. وقتی الیسا او را تحت فشار قرار می دهد که آیا او از مشکل نتیجه گیری اجباری در پرونده رنج برده و اینکه پروندهی پرسل جنبه های مرموزتری داشته، او می گوید: “من یاد گرفتم تمام تلاشم رو بکنم و با ابهامات کنار بیام.” جمله ای بادقت که با تردید بیان می شود، و یکی از جملات وین طی جلساتش با الیسا است که کمترین میزان متقاعدکنندگی را دارد، حتی با وجود لحظاتی که او از فراموشی خاطراتش رنج می برد. جلمهی دیگری هم هست که او قبل از آن می گوید و قبل از گفتنش فکر نمی کند و به حقیقت نزدیکتر است. وقتی الیسا به او ویدیویی از کنفرانس خبری دادستان کل در سال ۱۹۹۰ را نشان می دهد که مقصر پرونده را تام پرسل خطاب کرده و مجرم بودن وودارد را رد می کند، از وین می پرسد آیا نتیجهی پرونده او را متقاعد کرده است او پاسخ می دهد: “نه. اما من با هیچ بخشی از پرونده متقاعد نشده بودم.”
این کلمات قلب وین را تسخیر می کنند. او مردی است که حداقل در زمانی که ما با او سپری کرده ایم، هیچوقت متقاعد و راضی نبوده است – نسبت به پروندهی پرسل، زندگی زناشویی خودش، شغلش و زندگیاش به صورت کلی. اینکه آیا پروندهی پرسل باعث شده او اینطور آدمی شود یا این ویژگی از قبل در او وجود داشته مشخص نیست. در مورد این وین که ما می شناسیم همهی این ها به یکدیگر گره خورده اند.

گذشته و زمان حال هم برای او همینطور هستند. هنگام افت این فصل در اپیزود چهارم، به نظر می آمد True Detective دیگر آن چیزی که انتظار داریم نیست. معمای داستان و زندگی شخصی افراد کاملا آشفته به نظر می آمدند و ماجرای روایت داستان در سه خط زمانی مختلف خودسرانه شده بود. اما با اپیزود هفته گذشته و مخصوصا اپیزود این هفته، ساختار این سریال دوباره شکل خوبی به خودش گرفت. فراموشی وین باعث شده او احساس کند دیگر مفهوم زمان را نمی فهمد، اما همین مشکل منجر به لحظات مهمی در این فصل شده است، چه بازتاب تصویرش در آینه عقب ماشینش او را به برج نگهبانی برگرداند که جسد تام آنجا پیدا شده، یا یکی از سکانس های پایانی اپیزود که در آن پس از بررسی ماشینی که بیرون خانهی وین او را زیرنظر داشته، زمان حال محو شده و او به سال ۱۹۹۰ برمی گردد که در آن پس از کشتن هریس جیمز در حال سوزاندن لباس هایش است. انسان وقتی پیر می شود به نظر می آید گذشته غیرقابل دسترس و در عین حال خیلی نزدیک است. شرایط وین باعث می شود این نکته بهتر و بیشتر احساس شود، و مخصوصا در اپیزودهای اخیر این فصل، احساس شناور بودن بین گذشته و حال یکی از بهترین ویژگی های True Detective بوده است.

نکتهی دیگر مسیری است که سریال آن را پیش گرفته و در نقاط مختلفی، وین، رولند و آملیا را خیلی نزدیک به حل پروندهی پرسل نشان می دهد. در اتفاقی تکراری یک دهه بعد از وقوع، در خط زمانی ۱۹۹۰ خودکشی ظاهری تام باعث می شود مقامات این پرونده را دوباره مختومه اعلام کنند. بدون توجه به اینکه تام فقط یادداشتی از خودش به جا گذاشته که با ماشین تحریر تایپ شده و ممکن است هرکسی آن را نوشته باشد و مدارکی که علیه او وجود دارد اصلا قانع کننده نیستند. و بدون توجه به اینکه تحقیقات آملیا باعث پیدا شدن مدارک جدیدی شده که اصلا با تئوری پرونده مطابقت ندارد. دادستان کل آماده است تا این پرونده را پشت سر بگذارد، و بقیه هم نظر او را قبول دارند. (اینکه آیا او دلیل شخصی خاصی برای این کار دارد هنوز مشخص نیست).
آملیا تصمیم گرفت با دوست لوسی صحبت کند، آن هم پس از اینکه با مرد سیاهپوست یک چشمی که با توصیف مظنونی که طی تحقیقات ۱۹۸۰ کسی ماجرای او را پیگیری نکرده بود روبرو شد. او مستقیما مدرک جدیدی به دست نمی آورد. دوست لوسی تابحال ندیده بود لوسی با مردی سیاهپوست رفت و آمد داشته باشد. اما عکسی از بچه های پرسل در هالووین به آملیا نشان می دهد که در پس زمینهی آن دو نفر با لباس روح دیده می شوند. اگرچه صورت آن ها دیده نمی شود، اما دست های آن ها نشان می دهد یکی از آن ها سیاهپوست و دیگری سفیدپوست است. آیا این دو همان زوج مرد سیاهپوست و زن سفیدپوستی هستند که برخی در زمان وقوع جرم آن ها را دیده بودند؟ آیا این زن سفیدپوست لوسی است؟ آن مرد سیاهپوست کیست؟

در خط زمانی ۲۰۱۵ شاید پاسخ هایی در انتظار ما باشند. الیسا به مردی به نام واتس اشاره می کند که دربارهی جولی سوال می پرسیده و با توصیف مرد سیاهپوست یک چشم مطابقت دارد. همچنین آقای ژوئن که وین و رولند پس از بازجویی خدمتکار خانوادهی هویت با او آشنا می شوند همین مشخصات را دارد. او این مرد را ساکن بداخلاق خانه و تنها کسی که به طبقات زیرین خانه دسترسی داشته خطاب می کند، احتمالا همان طبقه ای که در اپیزود قبلی تام را در حال ورود غیرقانونی به آن دیدیم، همان طبقه ای که تام بیچاره در آنجا اتاق صورتی را پیدا کرد.
خدمتکار خانوادهی هویت همچنین اطلاعاتی دربارهی خانم ایزابل دختر گوشه گیر هویت به وین و رولند می دهد که همسر و دخترش را در تصادفی در سال ۱۹۷۷ از دست داده است. خدمتکار در پایان می گوید: “این خانواده در هیچ چیزی شانس نداشتند، به جز تجارت.” مخالفت با این نکته کار سختی است، اما ما همچنین به این مشکوکیم که بخشی از این بدشانسی نتیجهی کارهای اعضای خانوادهی هویت بوده است.
آیا ارائه دادن این اطلاعات جدید در پایان فصل عادلانه است؟ شاید نه، اما به هرحال کار درستی است، مثل سکانس پایانی که در آن وین سال ۱۹۹۰ تماسی تهدیدآمیز از آقای هویت دریافت می کند، خانواده اش را برای ملاقات با مردی که هنوز او را ندیده ایم ترک می کند، به آملیا می گوید: “این آخرین باره” و اینکه باید به او اعتماد کند. اینکه ما می دانیم این آخرین بار نیست، یا حداقل پایان معمای پروندهی پرسل نیست، به این صحنه جذابیت بیشتری داده است. ما می دانیم وین از این ملاقات زنده بیرون می آید. به هرحال او در سال ۲۰۱۵ اگرچه حالش خوب نیست اما زنده است. اما اتفاقاتی که طی این ملاقات افتاده چیزی را حل نمی کند، و ۱۵ سال سوالات بی پاسخ و احساس ناراضی بودن را به وین القا می کند.

نکات جالب قسمت هفتم:
۱. در این اپیزود از True Detective شاهد افشاگری های زیادی هستیم. یک پیشرفت قابل توجه: معرفی خط زمانی چهارم. این اپیزود با رساندن ربکا دختر وین توسط او به دانشکده شروع می شود. این خط زمانی متعلق به اواخر دهه ۹۰ یا اوایل دهه بعدی است. ما اشاراتی به ربکا شنیده ایم و او را در خط زمانی ۱۹۹۰ دیده ایم، اما این اولین بار است که او را به عنوان یک بزرگسال یا درواقع جوان می بینیم. به نظر می آید او و وین رابطهی خوبی با هم دارند، اما می دانیم که در آینده با هم به مشکل می خورند. چه چیزی باعث این اتفاق شده؟ ربکا حالا کجاست؟ این یکی از سوالاتی است که باید منتظر پاسخ آن در اپیزود نهایی این فصل باشیم.
۲. روح هریسون جیمز شاد، که از ملاقاتش با انبار بازجویی جان سالم به در نبرد. مرگ او به دست وین و رولند – رولند او را می کشد اما وین هم مقصر است – چیزی بود که از چند قسمت قبل شک داشتیم احتمالا این دو نفر در آن دست داشته اند. هریسون به افشای چیزی که می داند خیلی نزدیک می شود، اما همه چیز به هم می ریزد و او ترجیح می دهد بمیرد تا اینکه چیزی که می داند را افشا کند.
۳. پسرعمو دن کجاست؟ آیا تام او را کشته؟ آیا هریسون قبل از اینکه گیر وین و رولند بیفتد او را کشته؟ آیا او موفق شده فرار کند؟
۴. آیا الیسا پرونده را حل کرده؟ او می گوید بچه های پرسل توسط یکی یا هردوی والدینشان به عنوان برده جنسی فروخته شده اند که احتمالا پسرعمو دن هم در این قضیه دست داشته است. او همچنین به پروندهای مشابه در لوییزانا اشاره می کند، که توسط دو چهرهی آشنا یعنی راستین کول (با بازی متیو مک کانهی (Matthew McConaughey)) و مارتین هارت (با بازی وودی هارلسون (Woody Harrelson)) حل شده است. پس آیا حق با اوست؟ آیا لوسی و دن با همکاری هویت و آقای ژوئن/ واتس، جولی را به عنوان برده فروخته اند؟ شاید. اما آیا واقعا چنین سریالی راه حل معمایش را در اپیزود ماقبل پایانی افشا می کند؟ و آیا ارائهی آن را به چنین شخصیتی سپرده است؟
۵. الیسا همچنین به پروندهی نبراسکا هم اشاره می کند. این قضیه مربوط به حلقه ای از بچه بازها اداره شده توسط اتحادیهی اعتباری انجمن فدرال فرانکلین است، داستانی فریبکارانه با موضوعاتی از جمله شیطان پرستی، آدمخواری و دیگر ویژگی های وحشتناک. آن پرونده کاملا غلط از آب درآمد، اما اعضای اتحادیه به دلیل اختلاس گناهکار اعلام شدند. تلقی کردن این قضیه به عنوان اتفاقی واقعی، کار سوال برانگیزی است، اما همچنین به یکی از منابع الهام اصلی این فصل True Detective اشاره می کند.
۶. آقای ژوئن. مری جولای. آیا این اسامی دلیل خاصی دارند؟
۷. بیان نکاتی مثل وارث گوشه گیر نشان می دهد ممکن است این فصل در اپیزود پایانی چرخشی شوکه کننده به سمت فرهنگ گوتیک جنوبی داشته باشد.
۸. خیلی خوب است که می بینیم این فصل به روشی جالب با اپیزودی که تعادل خوبی بین معما و شخصیت پردازی برقرار کرده به جایگاه اصلی خودش برمی گردد. اگر این قضیه ادامه داشته باشد، ممکن است این فصل حتی از فصل اول True Detective هم بهتر شود.


