انتخاب سردبیربررسی اپیزودی سریالها

بررسی اپیزودیک فصل هشتم Game of Thrones: قسمت چهارم – آخرین استارک‌ها

آخرین باری که در وستروس کسی به طور مناسب برای دوست یا عزیز از دست رفته‌اش عزاداری کرده چه زمانی بوده است؟ استارک‌ها هرگز برای برادران یا مادر خود اشک نریختند. پس از اینکه تامن از پنجره پایین پرید سرسی فقط به افق خیره شد. خیلی وقت پیش جان اسنو بالای سر بدن بی‌جان ایگریت کمی اشک ریخت، اما این سوگواری خیلی طول نکشید. به دلیل وجود نبردهای پشت سرهم و دشمنانی که مدام در حال حمله به آن‌ها بودند، غم و اندوه زیادی در دل آن‌ها جمع شده بود. باعث تعجب نیست که در صحنه‌ی ابتدایی این اپیزود Game of Thrones «بازی تاج و تخت» – سوزاندن اجساد جورا، لیانا، اد و تئون – شاهد اشک ریختن شخصیت‌های اصلی داستان بودیم.

اما حالا که فقط دو اپیزود پس از The Last of the Starks «آخرین استارک‌ها» باقی مانده، وقت زیادی نمانده و آن اشک‌ها باید هرچه زودتر پاک شوند تا سراغ موضوع اصلی Game of Thrones برویم: جنگیدن بر سر تخت آهنین لعنتی!

این اپیزود مشکلاتی دارد، که یکی از آن‌ها این است که همه ناگهان به برن استارک تبدیل شده و متوجه می‌شوند میساندی اسیر شده، آن‌ هم بدون اینکه این احتمال را بدهند که او ممکن است غرق شده باشد. همچنین مسئله‌ی مهم پیشنهاد ازدواج گندری به آریا را داریم – زنی که گندری قطعا می‌داند دوست ندارد بانوی هیچ درباری باشد – که دلیلش احتمالا داغ بودن کله‌ی گندری پس از اعطای مقام لرد به اوست. اینکه سرسی به کماندارانش اجازه نداد تیریون را به آتش بکشند اصلا قابل باور نبود. اما در پیامد نبرد وینترفل، همه می‌دانستیم قرار است شاهد یک فضاسازی خیلی طولانی برای قسمت‌های بعدی باشیم، شانسی برای قرار دادن مهره‌های شطرنج در مکان‌های جدیدشان و یادآوری اختلاف نظر بین شخصیت‌ها که قبل از متحد شدنشان برای شکست ارتش مردگان بین آن‌ها به وجود آمده بود.

مثلث برین/جیمی/تورمند بخش جالب اپیزود بود، البته اگر تمایل یک مرد ریشو برای برقراری رابطه با کسی که آن مرد او را «زن گنده» خطاب می‌کند چیز جالبی باشد. اما در کل جالب بود که ببینیم برین بعد از این همه جنگ و فداکاری بالاخره فرصت بودن کنار مردی که عاشقش بوده را پیدا کرده است. از زمان حمام بخار آن‌ها در فصل پنجم تاکنون تنش زیادی بین این دو وجود داشت، و رابطه‌ی آن‌ها در این اپیزود چیزی که مدت‌ها پیش حدس زده بودیم را تایید کرد.

اما قبل از اینکه کسی به صحنه‌ی جدایی آن‌ها اعتراض کند، جایی که برین با گریه به جیمی التماس می‌کند در وینترفل بماند و به خاطر سرسی به کینگزلندینگ نرود، اجازه دهید چند نکته‌ی مهم را یادآوری کنم. اول اینکه این در واقع انتخابی بین مرگ و زندگی برای جیمی است. بازگشت به کینگزلندینگ – چه برای محافظت سرسی در برابر خطر یا کشتن او – جیمی را وارد آشوبی خطرناک و آتشین می‌کند. باعث تعجب نیست که برین از او می‌خواهد آن‌جا بماند و زیر آن خزهای گرم و نرم با او عشقبازی کند. دوم اینکه، برین طی چند فصل گذشته کمی آن حالت سرسخت و صرفا جنگنده بودن خودش را رها کرده است. آن لبخندها حین بازی «تا حالا این کارو نکردم» با تیریون کاملا بیانگر همین قضیه است. همان‌طور که بازیگر این نقش یعنی گوئندولین کریستی گفته: برین یک زن است، او یک انسان است، او خیلی خوب می‌جنگد، اما به همراهی با دیگران و عشقبازی هم تمایل دارد. اینکه زنی را ببینیم که بالاخره پس از مدت‌ها کمی به آرامش رسیده و حالا با گریه و زاری از معشوقش می‌خواهد او را ترک نکند نشانه‌ی انسانیت اوست. (البته کاملا مشخص است جیمی برای جلوگیری از کشته شدن سرسی به دست دنریس به جنوب می‌رود. او می‌گوید: اون نفرت‌انگیزه و منم همینطور. که این احتمالا یعنی او حاضر است یک پادشاه دیگر را بکشد، اما این بار آن پادشاه خواهر خودش است.)

حالا که وایت واکرها نابوده شده‌اند مشخص بود که قرار است شاهد نگاه‌های غیردوستانه‌ی سانسا به دنریس باشیم. نظرات او درباره‌ی دنریس منصفانه هستند: دنی از وقتی وارد وستروس شده هیچ مهارت رهبری خاصی از خودش نشان نداده، قبل از اینکه دنی وارد وستروس شود جان داشت به یک رهبر انتخاب شده توسط مردم تبدیل می‌شد، و حالا که شاه شب نابود شده (به دست استارک‌ها)، چه کسی به این بانوی بدون ارتش و اژدهایانش نیاز دارد؟ باز هم سانسا به عنوان یک شخص بالغ به این نکته اشاره می‌کند که این مردان به تازگی یک شب خیلی طولانی را پشت سر گذا‌شته‌اند و سفری چند هزار کیلومتری چیزی نیست که الان توانایی انجام آن را داشته باشند.

سانسا به عنوان اسیر سرسی و بعدا پیتر بیلیش، یعنی دو هیولای متفکر وستروس، خیلی خوب می‌داند چطور از پشت پرده شرایط را به نفع خودش تغییر دهد. اینکه زیرکانه خبر تارگرین بودن جان و اینکه او وارث اصلی تخت آهنین است را به تیریون بدهد بهتر از این است که مستقیما با دنریس درباره‌ی این قضیه صحبت کند.

شکاف در داستان عشقی تارگرین/تارگرین (!) به همان گسلی تبدیل شد که حدس می‌زدیم. از همان لحظات ابتدایی اپیزود این جان است که کنترل را به دست می‌گیرد، مردم را دور توده‌ی اجساد جمع می‌کند، از رفقای فوت کرده‌ی خودشان با جملاتی مستقیما از رسوم نگهبانان شب ستایش می‌کند: آن‌ها سپرهایی بودند که از سرزمین انسان‌ها محافظت کردند و ما همانندشان را هرگز نخواهیم دید. دنریس که پر از غم و اندوه است، گوشه‌ای ساکت و آرام ایستاده است. ابتدا بگویم که من کاملا با واریس موافقم – دنریس خودش را به عنوان یک فاتح عالی اثبات کرده، اما هرگز یک رهبر خوب نبوده، و مکالمه‌اش با سانسا در اپیزود «شوالیه‌ی هفت پادشاهی» نشان داد نقشه‌های او فقط برای به دست آوردن تخت آهنین هستند. اما خشم او منصفانه و قابل درک است. او با کلی پول و سرباز به کمک شمال آمده، اما حالا همه در وینترفل جان را ستایش می‌کنند. تورمند حین جشن فریاد می‌زند: کدوم آدمی سوار یک اژدهای لعنتی میشه؟ یک آدم دیوانه یا یک پادشاه! البته دنریس حین نبرد وینترفل نه تنها سوار یک اژدها شد، بلکه آن‌ها را به دنیا آورده، بزرگشان کرده و به جان اجازه داده سوار یکی از آن‌ها شود. عصبانیت او کاملا منطقی است!

جان که به نظر می‌آید از کشته شدنش پس از اینکه تصمیم گرفت کار شرافتمندانه را انجام دهد درسی نگرفته، کاملا حق دارد به آریا و سانسا بگوید که: راستی من برادر ناتنی شما هم نیستم، من یک تارگرین و وارث تاج و تخت هستم. و دنریس کاملا احمق است اگر فکر کند همه چیز بین آن‌ها قرار است مثل گذشته باقی بماند. اما حتی اگر آن‌ها نخواهند بر سر تخت آهنین با هم رقابت کنند، داستان نمی‌تواند به سمت دیگری برود. این یک فضاسازی است که از دو فصل پیش برای این دو نفر آغاز شده است.

صحبت از فضاسازی شد، این اپیزود توضیحات زیادی از اتفاقاتی که قرار است در آینده حین حمله‌ی تارگرین/استارک به کینگزلندینگ رخ بدهد ارائه می‌کند. نیمی از آنسالیدها به همراه نیمی از ارتش شمال مرده‌اند. همه‌ی دوتراکی‌ها به جز عده‌ی کمی زنده‌اند. تارگرین‌ها از حمایت یارا گریجوی، که جزایر آهن را پس گرفته، و شاهزاده‌ای از دورن که معلوم نیست از کجا پیدا شده بهره می‌برند. چیزی که شورانرها می‌خواهند نشان دهند این است که نیروها در هر دو جبهه با هم برابرند، پس قرار است شاهد نبردی برابر حداقل از نظر تعداد نفرات باشیم.

باز هم نوبت نقشه‌های جنگی مسخره‌ی دنریس می‌شود. آیا همه یادشان رفته آخرین باری که یک ناوگان از سربازان را به سمت جنوب آوردند، یورون گریجوی از ناکجا آباد آمد و همه چیز را نابود کرد؟ آیا همچنین آن تیرانداز عقربی بزرگ که قبلا نزدیک بود دنریس و دروگون را سرنگون کند را فراموش کرده‌اند؟ ارتش تارگرین مثل همیشه مغرورانه وارد می‌شوند، و اصلا به این فکر نمی‌کنند که شاید لنیسترها فقط در رد کیپ پناه نگرفته‌اند تا آرزو کنند ارتش تارگرین از آن‌جا برود.

البته باید به این اعتراف کنم که سقوط ناگهانی ریگال از آسمان کاملا غیرمنتظره بود. آیا مخفی کردن یک ناوگان بزرگ پشت یک صخره اینقدر راحت است؟‌ من در مسائل دریایی مهارتی ندارم، اما حدس می‌زنم پاسخ سوالم خیر باشد. اما با این وجود، این لحظه مقداری از حس و حال لنیسترها را وارد اپیزود می‌کند، و این را یادآور می‌شود که سرسی از آن دست زنانی نیست که در قلعه‌اش مخفی شود و منتظر حمله‌ی دشمنانش باشد.

آیا کشتن میساندی کار اشتباهی بود؟ مایه تاسف است که تنها زن رنگین پوست سریال مثل زمان کودکی‌اش غل و زنجیر شده بود و به عنوان نشانه‌ی خشم تمام نشدنی سرسی از او استفاده شد. اما مرگ او باعث شد تنها مشاور دنریس از زمانی که میان دوتراکی‌ها زندگی می‌کرد از دست برود. حالا دیگر کسی جلودار او نخواهد بود. اگر احساس می‌کنید این خط داستانی درباره‌ی احتمال دیوانه شدن و ناسزاوار بودن دنی برای رهبری از جای عجیبی سرچشمه گرفت، توجهتان را به اربابان به صلیب کشیده شده در حمله به میرین جلب می‌کنم.

با وجود اینکه شخصیت تیریون را دوست دارم، اما به نظرم بهترین کار این بود که سرسی اجازه دهد کماندارانش به سمت تیریون تیراندازی کنند. سرسی از چند فصل پیش مصمم شده او را بکشد، و حتی سخنرانی جالب تیریون (تو یک هیولا نیستی. اینو می‌دونم چون دیدمش… تو همیشه بچه‌هات رو دوست داشتی) نباید او را نجات می‌داد. زنده ماندن تیریون فقط به دلیل جایگاه او در داستان است، چیزی که امیدوار بودیم Game of Thrones در این فصل پایانی بیخیال آن شود.

تماشای چهره‌ی درهم شکسته‌ی کرم خاکستری وقتی سر میساندی قطع می‌شود خیلی دردناک است. اما نکته‌ی نگران کننده چهره‌ی عصبانی و مصمم دنریس است. دو شخصیت منطقی سریال درباره‌ی مشکل تارگرین/تارگرین با هم بحث می‌کنند، و با اینکه فقط یکی از آن‌ها این را اعتراف می‌کند، اما هردوی آن‌ها به این نتیجه می‌رسند که جان رهبر شایسته‌تری است، و دنریس ممکن است به آن چیزی تبدیل شود که همیشه قصد داشته از آن فرار کند.

شاید از نظر برخی عجیب باشد که در لحظه‌ی آخر یک مرد با شایستگی بیشتر وارد ماجرا می‌شود. اما همه می‌دانیم که دنریس در تصمیمات اخیرش خیلی به فکر رفاه مردم وستروس نبوده است. شایستگی او برای نشستن روی تخت آهنین و توانایی او برای رهبری مردم وستروس خیلی کمتر از جان است.

نکات جالب قسمت چهارم:

۱. وقتی دنی بالای سر جسد جورا می‌رود چه چیزی برای او زمزمه می‌کند؟ برای گفتن «عاشقتم» خیلی دیر است.

۲. عبارت «همراه با ایان گلن» در تیتراژ ابتدایی اپیزود کمی مرا گمراه کرد.

۳. از مردم حاضر در جشن خیلی خوب پذیرایی شد، آن هم به لطف سانسا که چگونگی تامین غذا برای این همه آدم مدنظرش قرار گرفته بود.

۴. ناگهان دنریس رنگ قرمز پوشیده (رنگ مختص خاندانش). سرسی هم همینطور. این یعنی جنگ بزرگی در پیش است.

۵. گیلی دوباره باردار است. سم و جان هم یکدیگر را خیلی محکم بغل کردند. شاید قرار است آن‌ها دیگر همدیگر را نبینند.

۶. انگار کشتی‌های وستروسی کلا جایی برای نشستن ندارند. همه حین این سفرهای دریایی طولانی باید همین‌طور سرپا بایستند. این بار نوبت میساندی و کرم خاکستری بود.

۷. هیچ‌چیز خنده‌دارتر از این نیست که یورون آنقدر احمق است که تنفر سرسی از او که در چهره‌اش کاملا مشخص است را نمی‌بیند. سرسی به او می‌گوید بچه‌ی او در شکمش است (که اینطور نیست) و یورون خیلی از این قضیه خوشحال می‌شود.

۸. آیا این خداحافظی ما با تورمند بود؟ آیا او را دوباره نخواهیم دید؟ معلوم نیست.

۹. شاید از این ناراحت شده باشید که جان هنگام ترک گوست او را نوازش نکرد، اما آیا به نظرتان گوست چنین دایروولفی است؟ به نظرم گوست از نوازش شدن خیلی بدش می‌آید.

۱۰. اگر تورمند فکر می‌کرد ذره‌ای شانس برای به دست آوردن برین داشته خیلی احمق است. برین تاکنون با او رفتاری جز نادیده گرفتنش نداشته است.

۱۱. بالاخره یک نفر تایید کرد ناراحتی من از رابطه‌ی بین محارم درست بوده است. واریس حین صحبت با تیریون در کشتی، به او می‌گوید ازدواج با عمه در شمال اصلا رایج نیست.

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

یک نظر

  1. امیدوارم تا قبل به پایان رسیدن این همه جنجال که سالهای سال طول کشیده احمقانه به پایان نرسه و خاطراتش سالیان سال در ذهنمون به جا بمونه و به عنوان یکی از خاطره انگیزترین سالهای که مینشستیم و گیف اف ترونز میدیدم باشه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن