بررسی اپیزودی سریالها
بررسی اپیزودیک فصل سوم Westworld – قسمت پنجم: شکل گیری نقشه نهایی + پشت صحنه
در اپیزود جدید فصل سوم سریال Westworld «وستورلد» اتفاقات زیادی افتاد. این هفته نه تنها فهمیدیم نقشه نهایی دلورس چیست، بلکه شاهد شکلگیری آن هم بودیم. البته در این اپیزود شاهد یک اپیزود جذاب از نظر بصری هم بودیم. و داستان سرگذشت سراک و رهوبوام را دیدیم. پس از پایان این اپیزود، داستان به دو بخش تیم انسانها در برابر تیم روباتها تقسیم شد. ما میدانیم هدف هر گروه چیست، حتی اگر ندانیم چطور قصد دارند به هدف خود برسند. اتفاقات زیادی در اپیزود Genre به نویسندگی کری کروس (Karrie Crouse) و جاناتان نولان (Jonathan Nolan) و به کارگردانی آنا فورستر (Anna Foerster) افتاد. پس در بررسی اپیزود پنجم از فصل سوم سریال «وستورلد» با آریامووی همراه باشید …
دلورس و کیلب

پس از ربودن لیام دمپسی (با بازی جان گلگر جونیور (John Gallagher)) در اپیزود هفته گذشته، دلورس (با بازی ایوان ریچل وود (Evan Rachel Wood)) به او میگوید باید دسترسی به لایههای عمیق رهوبوام را به او بدهد. لیام قبول نمیکند، اما دلورس خیلی زود لیام را متقاعد میکند که اگر با او همکاری نکند چه بلایی سرش میآید. او همچنین میگوید سراک (با بازی ونسان کسل (Vincent Cassel)) میداند دمپسی تلاش کرده سهام دلوس را با پیشنهاد بیشتری بخرد و دلورس میتواند در این زمینه به لیام کمک کند. دلورس میگوید: “یا با هم راهی برای شکستش پیدا میکنیم یا همه میمیریم.”
دمپسی تلاش میکند کیلب (با بازی آرون پال (Aaron Paul)) را با خودش همراه کند، اما موفق نمیشود. کیلب دمپسی را مقصر فرستادن او و دوستانش به جنگ و نابود شدن زندگی خودش میداند. دعوایی بین این دو رخ میدهد و دمپسی ماده مخدری به نام ژانر را به کیلب تزریق میکند که از مهمانی هفته گذشته به دست آورده بود. اینجاست که این اپیزود از نظر بصری جذاب و تماشایی میشود. این ماده مخدر باعث میشود شخصی که تحت تاثیرش است زندگی خودش را به شکل ژانر فیلمهای مختلف تجربه کند، پس این اپیزود به یک فیلم نوآر سیاه و سفید تبدیل میشود که با موسیقی نوآری با تم موسیقی متن اصلی «وستورلد» همراه میشود.
دلورس، کیلب و دمپسی سوار یک ماشین میشوند اما افراد سراک به دنبال آنها هستند، بنابراین یک صحنه تعقیب و گریز ماشینی شروع میشود. اما اینجا ژانر عوض میشود – این سکانس به شکل یک فیلم نوآر آغاز میشود، اما سپس ماده مخدر کیلب به ژانر فیلم جنگی تغییر حالت میدهد و آهنگ Ride of the Valkyries را میشنویم، در حالی که صحنه تعقیب و گریز هم الهاماتی از Apocalypse Now «اینک آخرالزمان» میگیرد. وقتی این تعقیب به پایان میرسد، کیلب وارد ژانر رومنس میشود و نگاهی عاشقانه به دلورس میکند.
در وسط این آشوب، دمپسی بالاخره کلید بیومتریک خودش را تحویل میدهد تا دلورس به صورت کامل به رهوبوام دسترسی پیدا کند. آنها حین درگیری توسط اش و گیگلز هم حمایت میشوند، که دلورس از طریق اپلیکیشن ریکو آنها را استخدام کرده بود. دلورس میگوید آنها باید سریع از آنجا بروند، وگرنه سراک رد آنها را پیدا میکند. پس به سمت ایستگاه رفته و سوار مترو میشوند، اما بخش دیگر نقشه دلورس آشکار میشود.

مارتین (با بازی تامی فلنگن (Tommy Flanagan)) را میبینیم که در حال همراهی برنارد (با بازی جفری رایت (Jeffrey Wright)) در دفتر مرکزی اینسایت است تا او را پیش رهوبوام ببرد. هفته گذشته فهمیدیم مروارید درون بدن مارتین هم یک کپی از دلورس است، پس دلورس در آن واحد در دو جا حضور دارد، و به همین دلیل میتواند به رهوبوام دسترسی پیدا کرده و هر چیزی بخواهد را تغییر دهد. مارتین تلاش میکند هدف این نقشه را به برنارد توضیح دهد، اینکه به دلیل وجود رهوبوام هر انسانی در دنیا در حال طی کردن مسیری از پیش تعیین شده در زندگی خودش است.
در ایستگاه، انگار ژانر کیلب به موزیکال تغییر میکند و ترانه Nightclubbing از ایگی پاپ را میشنویم و نورهای ایستگاه مترو با ریتم ترانه همراه میشوند.
در مترو، لیام درباره اصول اخلاقی الگوریتم رهوبوام با بقیه بحث و مشاجره میکند. او میگوید: “بعضی چیزها هست که بهتره مردم درباره خودشون ندونن.” او معتقد است اگر این الگوریتم وجود نداشت دنیا به آشوب کشیده میشد. او پس از کمی اعتراض راضی میشود آیندهی اش و گیگلز را به آنها بگوید. این دو از فهمیدن آینده خود خیلی ناراحت میشوند، چون رهوبوام همیشه مطمئن میشود این نتایج به وقوع خواهند پیوست.
سپس کیلب درباره تله موشی حرف میزند که او و همرزمانش حین جنگ میساختند. یک سطل پر از آب. وقتی داخل سطل آب کمی ریخته شود، موش سریع میمیرد. اما وقتی داخل سطل به اندازهای آب باشد که به آنها امید بدهد، چندین ساعت به امید اینکه میتوانند از سطل خارج شوند تلاش میکنند. استعاره این داستان کاملا مشخص است – دنیای ساخته شده توسط رهوبوام به همه احساس امیدواری کاذبی میدهد، تا مردم فکر کنند میتوانند به زندگی بهتری از چیزی که دارند برسند. اما الگوریتم خیلی خوب میداند کدام افراد به موفقیت میرسند و کدامیک از آنها شکست میخورند. آدمهای شکست خورده باید این امیدواری کاذب را تجربه کنند تا به پیشرفت و تلاش خود ادامه دهند، حتی با وجود اینکه شرایط اجتماعی آنها هرگز تغییر نخواهد کرد.
اینجاست که نقشه دلورس کاملا آشکار میشود. او به مارتین دستور میدهد پروفایل رهوبوام همه مردم را برای خودشان بفرستد. این شامل آینده پیشبینی شده و نحوه کشته شدن آنها میشود. در همین حین که گوشیهای مردم شروع به زنگ خوردن میکند، اشکهایی جاری شده و دعواهایی بین افراد شکل میگیرد. اوضاع در خیابان خیلی بدتر است. آشوب به معنای واقعی کلمه، جایی که به همه مردم گفته شده زندگی آنها چه مسیری را پیش خواهد گرفت. ترفیع درجاتی که هرگز نصیب آنها نمیشود. روابط بین آنها که هرگز دوام نمیآورد. امید کاذبی که حالا از بین رفته است. حالا حقیقت برای همه آشکار شده است. تم آرامی از ترانه Space Oddity دیوید بویی پخش میشود.
در وسط این آشوب، افراد سراک رد دلورس و تیمش را پیدا کردهاند. او چندین بار جلوی چشم کیلب تیر میخورد، اما خم به ابرو نمیآورد. حالا هر لحظه ممکن است ذات حقیقی او برای کیلب آشکار شود.
برنارد حالا کاملا متوجه میشود نقشه دلورس چیست. او تمام انسانها در سراسر دنیا را از چرخههای خود خارج میکند، یعنی همان کاری که در پارک با میزبانها انجام داد. مارتین میگوید: “اطلاعات درست در زمان درست از هر سلاحی خطرناکتره.” اما وقتی مارتین در حال راهنمایی برنارد به سمت چیزی است که باید به او نشان دهد، سروکله استابز پیدا میشود تا او را نجات دهد. مارتین از آنها میخواهد آنجا را ترک کنند تا از دست افراد سراک جان سالم به در ببرند. مارتین میگوید: “نقش من تموم شده، تو تنها کسی هستی که نمیتونیم براش جایگزین پیدا کنیم.” بنابراین به نظر میآید برنارد هنوز نقش مهمی در نقشه دلورس دارد. البته هنوز نمیدانیم نقش او در این جریانات چیست – فقط اینکه او هم مثل دلورس خاص است و نقش مهمی در داستان دارد. او و استابز از ساختمان خارج میشوند.
سپس مارتین با هولوگرامی از سراک روبرو میشود و قبل از منفجر کردن آن طبقه اعتراف میکند او بوده که رهوبوام را دستکاری کرده است. بنابراین یکی از کپیهای دلورس طی این انفجار میمیرد.

دوباره سراغ دلورس، کیلب، دمپسی، اش و گیگلز میرویم و به نظر میآید کیلب وارد آخرین ژانرش یعنی وحشت شده است. حین قدم زدن این پنج نفر در ساحل، موسیقی فیلم The Shining پخش میشود. دلورس میگوید دیگر به دمپسی نیازی ندارد، و از آنها میپرسد میخواهند با او چه کار کند. دمپسی التماس میکند او را رها کنند چون چیزی برای از دست دادن ندارد. اما دوباره وارد بحث با بقیه شده و باطن عوضی او آشکار میشود. لیام به اش میگوید او و گیگلز همچنان به خلافکار بودن ادامه خواهند داد. او میگوید: “حالا میفهمید که سیستم زندان نیست. شما هستید. شما برای همه ما زندان ساختید. ما نمیتونیم شما رو درست کنیم و نمیتونیم از دستتون راحت بشیم.”
دمپسی میگوید کیلب بدترین آنهاست و کیلب چیزهای بیشتری از گذشته خودش به یاد میآورد، اما کل ماجرا را به خاطر نمیآورد. ما شاهد فلشبکی از یک گروگانگیری هستیم. آیا او یک مزدور آدمکش بوده؟ یا نیروی ویژه؟ هنوز نمیدانیم، چون این فلشبک با یک شلیک متوقف میشود. اش از فاصله نزدیک به دمپسی شلیک میکند. اش در حالی که از آنجا دور میشود میگوید: “انگار هنوزم میتونم خودم تصمیم بگیرم.”
کیلب تلاش میکند دمپسی را نجات دهد در حالی که همچنان چیزهایی از گذشته به یادش میآید و دمپسی در آخرین لحظات زندگی خودش میگوید: “تو این کارو کردی.” او قبل از اینکه بدانیم منظورش چیست میمیرد. اما گویا دلورس میداند قضیه از چه قرار است.
دلورس و کیلب وارد فرودگاه میشوند، جایی که دلورس با هولوگرام سراک روبرو میشود. سراک میگوید این سیستم متعلق به اوست و کنترل کاملش را در اختیار دارد. دلورس پاسخ میدهد: “افرادی که من رو ساختن، فکر میکردن کنترل من دستشونه. همه اونا حالا مُردن.” او میگوید لازم نیست سراک را کاملا بشناسد، بلکه فقط به اندازهای که بتواند او را شکست دهد. سراک وقتی عصبانی میشود که دلورس پای برادرش را وسط میکشد. سراک اصرار دارد که برای تضمین آینده بشریت هر کاری لازم باشد انجام میدهد. اما دلورس هم میخواهد همین کار را برای روباتها انجام دهد.
کیلب به دلورس میگوید شاید بهتر باشد مردم سرنوشت خودشان را ندانند. دلورس میگوید: “تو میخواستی سرنوشتت رو بدونی، چرا اونا ندونن.” کیلب پاسخ میدهد: “شاید من مثل بقیه مردم نیستم.” که دلورس در جواب میگوید: “منم همینطور.” این دو سوار هواپیما شده و به مقصدی نامعلوم میروند.
سراک

در اپیزود این هفته شاهد داستان سرگذشت سراک بودیم، جایی که دلورس به رهوبوام دسترسی پیدا کرده و میفهمد این سیستم چه چیزهایی درباره سازنده خودش میداند. اپیزود با این جمله از سراک آغاز میشود: “بهتره اول چیزهایی درباره خودم بهت بگم.” این نشان میدهد تمام کسانی که او را میشناسند در انفجار هستهای در پاریس کشته شدهاند. اپیزود با فلشبک هفته گذشته شروع میشود و سراک توضیح میدهد او و برادرش حین حمله در حومه شهر مشغول بازی بودهاند؛ این دو در یک لحظه تمام کسانی که میشناختند و دوست داشتند را از دست دادهاند.
سپس سراک برادرش را منحصر به فرد توصیف میکند، و میگوید او بوده که در سنین جوانی آنها را زنده نگه داشته است. در همین حین که صحنههایی از آشوب در جهان را میبینیم، سراک میگوید بشریت در حال حرکت به سمت انقراض بوده است، و این دو تصمیم گرفتهاند دنیا را از دست خودش نجات دهند. آنها برای به وجود آوردن نظم، وارد دنیای جدید شدهاند تا یک خدا به نام رهوبوام بسازند. اینجاست که سراک نه تنها آشکار میکند چرا رهوبوام را ساختهاند، بلکه مشخص میکند تا حالا داشته با رهوبوام صحبت میکرده است. این فضا را برای فلش بکهای پیش رو آماده میکند، جایی که دلورس در حال کاوش در این هوش مصنوعی است تا چیزهای بیشتری درباره دشمنش یاد بگیرد.
اما سراک میگوید وقتی رهوبوام را ساختند مشکلاتی وجود داشت. چیزهایی که این سیستم نمیتوانست پیشبینی کند. آنها به دادههای بیشتری نیاز داشتند، پس با پدر لیام دمپسی وارد همکاری شدند، که شرکتش تمام دادههای دنیا را در اختیار داشت. البته مشکلات ادامه داشتند و پس از ساخت نسخه سلیمان از رهوبوام (رهوبوام پسر سلیمان پادشاه بوده است)، دمپسی ۱۸ ماه پس از آغاز همکاری با برادران سراک، تصمیم میگیرد همکاری خودش با آنها را قطع کند. این سیستم با استفاده از دادههایی که در اختیارش قرار داده شده توانسته اتفاقات گذشته را پیشبینی کند، پس باید بتواند آینده را هم پیشبینی کند. اما دمپسی از این همکاری ناامید شده، البته برادر سراک راهحل خاصی برای این مشکل دارد. او میگوید باید دمپسی را بکشند. سراک میگوید برادرش واقعا نابغه بوده اما همچنین مشکل روانی هم داشته است.
سراک و برادرش تصمیم میگیرند به دمپسی نشان دهند اختراع آنها درست کار میکند، پس پیشبینی بازار بورس در چند ساعت آینده را به او نشان میدهند. آنها نشان میدهند نه تنها میتوانند آینده را پیشبینی کنند، بلکه میتوانند با خرید یا فروش سهام زیادی از یک شرکت مسیر بازار را هم به نفع خودشان تغییر دهند. آنها رسما میتوانند پول چاپ کنند و این کار را میکنند – آنها به دمپسی میگویند پنج میلیون دلار از حساب شرکت برداشتهاند و آن را طی یک هفته به ۱۰۰ میلیون دلار تبدیل کردهاند.
سراک میگوید دمپسی فقط پولی که از این راه به دست میآمده برایش مهم بوده، اما او و برادرش قدرت واقعی رهوبوام را میدیدند، اینکه میتواند دنیا را تغییر دهد. آنها مسیری برای تک تک مردم دنیا تعیین میکنند. سراک میگوید داستان بشریت تا مدتها بداهه بوده، اما حالا چندین سال قبل از وقوع، برنامهریزی شده است. نقشه آنها طبق انتظار پیش میرفت، تا اینکه شروع به فروپاشی کرد.
دمپسی حریص شد و تلاش کرد از نتایج برای پولدار شدن خودش استفاده کند، پس برادران سراک او را از سیستم بیرون انداختند. اما مشکل بزرگتر این بود که همیشه افرادی وجود داشتند که رفتار آنها قابل پیشبینی یا کنترل نبود. برادر او هم یکی از این افراد بود. او با دنیا سازگاری نداشت پس دنیا هم جایی برای او نداشت. و این باعث شد او دیوانه شود.

سراک متقاعد شده اگر علیه این افراد کاری نکند، رهوبوام بالاخره یک روز نابود میشود. دمپسی ۱۰ سال پس از آغاز همکاری با برادران سراک، یک ساختمان مخفی را پیدا میکند. این یک بیمارستان روانی است، جایی که سراک این افراد خاص از جمله برادرش را در آنجا نگهداری میکند تا آنها را درمان کند. بنابراین سراک در واقع یک نازی است. او دنیا را از بیماران روانی و ناپایدار پاک میکند، تا الگوریتم پیشبینی او از هم نپاشد.
سراک توضیح میدهد رهوبوام این افراد ناپایدار را به بخشهای پرخطری مثل جنگ میفرستد تا حداقل سودی برای دنیا داشته باشند، اتفاقی که برای کیلب افتاده است. او با گفتن اینکه کمک کردن به آنها بهتر از کشتن آنهاست از عقاید خودش دفاع میکند و میگوید برادرش در حال استفاده از رهوبوام برای کُشتن دمپسی بوده است.
پس از این دمپسی را در ماشینی با سراک میبینیم، جایی که به سراک میگوید او نمیتواند هر کاری دلش بخواهد با بشریت بکند. سراک پاسخ میدهد: “گاهی اوقات توی هر گروه یک آشوبگر وجود داره که دنیا رو نابود میکنه.” او قصد دارد با حذف این افراد خاص، چرخه تکرار تاریخ توسط بشریت را از بین ببرد و به رهوبوام اجازه دهد به خوبی دنیا را اداره کند. این برای دمپسی قابل قبول نیست، و او دیگر قصد همکاری با برادران سراک را ندارد. او میگوید نقشه سراک را به همه لو میدهد.
اما سراک میگوید تمام سناریوهایی که در آنها دمپسی سراک را به همه مردم لو میدهد را دیده و همه آنها منجر به انقراض نسل بشریت میشوند. او میگوید به همین دلیل بوده که برادرش قصد داشته دمپسی را بکشد. اما دمپسی هم میگوید آینده را دیده و میداند سراک جلوی او را نمیگیرد.
اما یک نکته وجود دارد. سراک توضیح میدهد: “فضاهای کوچکی در الگوریتم رهوبوام وجود دارن. لحظات کمیابی که طی اونا میشه واقعا تصمیم گرفت. حبابی از اختیار.” اینجاست که متوجه میشویم سراک دمپسی را به محل سقوط هواپیمای شخصی دمپسی برده است. سپس سراک با کوبیدن سر دمپسی به بدنه هواپیما او را میکشد و در آتش رها میکند تا بسوزد. رهوبوام این آینده را پیشبینی نکرده بود، اما سراک آن را عملی کرد.
در زمان حال، سراک سوار هواپیماست که متوجه میشود دلورس فایلهای او در رهوبوام را دیده است. او میداند دلورس تمام حقایق را درباره او میداند. او از اینکه دلورس نقشهاش را به جریان انداخته عصبانی میشود، و پس از یک رویارویی نهایی ساعت سراک که نشانگر ناهنجاریها در دنیاست عملا بدون استفاده میشود. همه چرخهها از بین رفته است. دنیا به آشوب کشیده شده و بالاخره برای اولین بار روی عصبی و نامتعادل سراک را میبینیم.
بهترین عضو اپیزود: آهنگساز رامین جوادی (Ramin Djawadi) قبلا در دنیای شوگان و راج این فرصت را پیدا کرد تا موسیقی متن «وستورلد» را با تمهای مختلف ترکیب کند، اما در اپیزود Genre، او باید موسیقی پنج ژانر مختلف را طی یک اپیزود میساخته که واقعا هم عالی عمل کرده است. مخصوصا موسیقی ژانر نوآر.
جمعبندی

این اپیزود در واقع شامل دو داستان بود که در یک اپیزود قرار گرفته بودند و همه لحظاتش هم خوب نبود. اتفاقات زیادی هم از نظر داستانی و هم از نظر موضوعی در حال رخ دادن بودند. پیچش ژانر که به این اپیزود اضافه شده با وجود جالب بودن، اما انحراف دیگری از مسیر اصلی داستان بود. «وستورلد» وقتی در بهترین حالتش است که روی یک یا دو شخصیت تمرکز میکند، اما این اپیزود در تلاش برای نمایش نقشه دلورس، داستان سرگذشت سراک و گذشته کیلب، از نظر شخصیتپردازی حرف زیادی برای گفتن نداشت. قطعا ایدههای جذابی در اینجا وجود داشتند، اما اگر این اپیزود کلا درباره سرگذشت سراک بود شاید با قسمت بهتری روبرو بودیم.
اما Genre همچنین باعث ایجاد سوالات جدیدی درباره رهوبوام میشود. سراک متقاعد شده اگر این افراد خاص را درمان نکند، بشریت نابود میشود. اما قبلا به این نکته اشاره کرده بود که منتظر بوده تا دلورس و بقیه روباتها از پارک وستورلد خارج شوند، بنابراین رهوبوام باید این آینده را هم پیشبینی کرده باشد. یادتان باشد که شارلوت هیل کسی است که به سراک پیشنهاد داد دادهها را از پارک بدزدند. انقلاب روباتها چه تاثیری روی نقشه اصلی دارد؟ آیا این روباتها هم مثل آن افراد خاص هستند که سراک قصد داشت آنها را درمان کند یا دردسر جدیدی برای رهوبوام هستند؟ سراک به دادههای پروژه مخفی شرکت دلوس چه نیازی دارد؟ سوالاتی که امیدواریم در اپیزودهای بعدی «وستورلد» پاسخ داده شوند.
