بررسی اپیزودی سریالها
بررسی اپیزودیک فصل سوم Westworld – قسمت اول: دنیایی تازه + پشت صحنه
بچهها Westworld «وستورلد» برگشته. چه دوستش داشته باشید، چه از آن متنفر باشید، چه از متنفر بودن از آن لذت ببرید، جذابترین، خسته کنندهترین، متفکرانهترین و گیج کنندهترین سریال شبکه HBO برای فصل سوم موردانتظارش برگشته و مطمئنا دیگر در کانزاس جریان ندارد. فصل سوم «وستورلد» به نوعی ریبوتی برای سریال است، جایی که شخصیتهای اصلی بالاخره موفق شدهاند از پارک خارج شده و نقشههای بزرگی برای دنیا دارند. اما دنیا هم نقشههای خودش را دارد، و اپیزود اول فصل سوم با نام Parce Domine فضا را برای تغییر بزرگی در روش روایت داستان ایجاد کرده که برخی عناصر مهم در موفقیت سریال را هنوز حفظ کرده است. در بررسی اپیزود اول فصل سوم «وستورلد» با آریامووی همراه باشید …
من هر هفته هر اپیزود این فصل را بررسی میکنم، اما با توجه به تمایل شدید «وستورلد» برای ایجاد خطوط زمانی و دیدگاههای مختلف، هر اپیزود را به چند بخش تقسیم میکنم. در هفته اول، داستان را از دیدگاه سه شخصیت اصلی بررسی میکنم: دلورس، برنارد و کیلب.
دلورس

فصل سوم «وستورلد» تقریبا سه ماه پس از کشتار در پارک شروع میشود که جان بیش از ۱۰۰ نفر را گرفت – حالا میدانیم بسیاری از آنها اعضای هیئت مدیره یا کارکنان دلوس بودهاند. در نگاه کوتاهی که به شارلوت هیل (با بازی تسا تامپسون (Tessa Thompson)) داریم، اعضای ارشد دلوس را میبینیم که در حال بحث درباره خصوصیسازی شرکت پس از این فاجعه عمومی هستند، اما ما میدانیم شارلوت قطعا مُرده است. در پایان فصل دوم، دلورس خودش را روی بدن شارلوت جدید آپلود کرد تا با پنج مروارید میزبان دیگر از پارک وستورلد فرار کند. ما میدانیم/فکر میکنیم دلورس پس از اینکه وارد دنیای واقعی شد خودش را در بدن قبلی خودش (با بازی ایوان ریچل وود (Evan Rachel Wood)) قرار داده، اما هنوز نمیدانیم چه کسی در بدن شارلوت است.
به هر حال، ما شارلوت را خیلی نمیبینیم چون در بیشتر اپیزود، دلورس را میبینیم که در حال آغاز جنگی با بشریت است. شاید یادتان باشد که در قسمت پایانی فصل دوم، دلورس وارد فورج شد و کتابهای زیادی که در آنجا نگهداری میشدند را خواند که حاوی پروفایل تجربیات دستکاری نشده تمام مهمانان پارک بودند. او از این کتابها به عنوان روشی برای شناخت بشریت استفاده کرد تا شانسی برای شکست آنها داشته باشد، در حالی که سعی میکند انسانها را از بین ببرد و دنیای جدیدی برای روباتها خلق کند.
پس از ماموریتی برای سرقت از یک آدم پولدار و عوضی، دلورس خودش را به لیام دمپسی (با بازی جان گلگر جونیور (John Gallagher Jr)) – پسر مردی که دنیا را از طریق الگوریتمها نجات داد – نزدیک میکند. لیام رئیس شرکتی فنی به نام اینسایت است، که گویا یک هوش مصنوعی ساخته که دنیا توسط آن همهچیز را کنترل میکند. دلورس به دلایلی با لیام طرح دوستی ریخته، اما خیلی زود متوجه میشود لیام در این شرکت هیچکاره است. او فقط یک دست نشانده است، که شریک پدر فقیدش به او اجازه دسترسی به سیستم را نمیدهد. لیام به دلورس میگوید هیچکس به جز طراح اصلی نمیداند این سیستم واقعا چکار میکند، که او نامش را به دلورس نمیگوید و همینجاست که بادیگارد خطرناک لیام دلورس را بیهوش میکند.
خب بالاخره قضیه این سیستم چیست؟ این یک سیستم قدرتمند است که هیچکس روی آن نظارت و کنترلی ندارد. لیام میگوید اگر تصمیم گرفته بود به دلورس بگوید طراح اصلی این سیستم کیست همین حالا مُرده بود، چون سیستم این را پیشبینی میکرد. در این اپیزود همچنین شاهد تشخیص ناهنجاریهایی در بخشهای مختلف دنیا هستیم، که احتمالا به معنای ارتباط برقرار کردن میزبانها با دنیای واقعی است. این وقایع قابل پیشبینی نیستند چون وقتی سیستم راهاندازی شده، این میزبانها فقط روباتهایی قابل کنترل توسط انسانها در یک پارک تفریحی امن بودهاند. حالا شرایط کاملا فرق کرده است.
زیردستان لیام قصد دارند دلورس را بکُشند، اما قطعا داروهای آنها روی او تاثیری ندارند و ناگهان به هوش آمده و همه آنها را میکُشد. وقتی او بالای سر بادیگارد لیام میرود، یک نسخه روباتی از این بادیگارد هم وارد صحنه میشود تا کار نسخه انسانی را تمام کند. ناگهان نقشه دلورس مشخص میشود: او یک نسخه روباتی از کسی که به لیام نزدیک است ساخته تا جای او را بگیرد و راز این سیستم مرموز را بفهمد. اما اینکه کدامیک از مرواریدها در سر اوست و دلورس میخواهد با سیستم چکار کند هنوز مشخص نیست.
آخرین باری که در این اپیزود دلورس را میبینیم زخمی شده و در یک تونل به زمین میافتد، جایی که شخصیت جدیدی به نام کیلب نیکولز بالای سر او میآید …
کیلب

پس از آن پایان بیرحمانه که در آن دلورس فرد پولدار را میکُشد، شاهد دیدگاه کاملا جدیدی در «وستورلد» هستیم. آرون پال (Aaron Paul) نقش کیلب نیکولز را بازی میکند، یک کارگر و کهنهسرباز که از اختلال استرسی پس از آسیب روانی رنج میبرد و در این دنیای الگوریتمی برای کسب درآمد دست به کارهای مختلفی میزند. همکار او یک روبات است، درمانش شامل صحبت کردن با صدای شبیهسازی شده دوست کشته شده اوست و شرکتهای مختلف او را استخدام نمیکنند چون ویژگیهایی که آنها لازم دارند را ندارد. او شدیدا ناامید است و مدام به اپلیکیشنی به نام ریکو سر میزند که شغلهای غیرقانونی را به افراد پیشنهاد میدهد. کیلب کارهایی که به اشخاص مربوط باشد را انجام نمیدهد، بنابراین در بیشتر اوقات بدون اینکه سوالی بپرسد کاری که به او سپرده شده را انجام میدهد.
ما از طریق کیلب با دنیای واقعی در «وستورلد» آشنا میشویم که در سال ۲۰۵۸ جریان دارد و به نظر میآید لیزا جوی (Lisa Joy) و جاناتان نولان (Jonathan Nolan) مایل هستند تمهایی مثل جبرگرایی و اختیار را در این فصل مورد کاوش قرار دهند. نه اینکه آیا اختیار وجود دارد یا خیر، بلکه این نکته که بشریت توسط یک الگوریتم در یک مسیر از پیش تعیینشده قرار گرفته است. در دنیای کیلب، این مسیر از پیش تعیینشده واقعا وجود دارد – سیستم اینسایت پیشبینی میکند هر لحظه قرار است چه اتفاقی رخ دهد. این کمبود پویایی شدیدا روح کیلب را آزار میدهد.
در لحظات پایانی اپیزود، کیلب بیخیال درمانش که شامل حرف زدن با یک هوش مصنوعی بود شده و میگوید اگر قرار باشد در زندگی پیشرفت کند باید با یک شخص واقعی حرف بزند. اینجاست که او به جایی برمیگردد که شاهد ربوده شدن دلورس بود و میزبان جامعهستیز موردعلاقه ما را در حال خونریزی در تونل پیدا میکند. آیا کیلب با یک میزبان دوست میشود، یا آیا دلورس از اعتماد کیلب سوء استفاده کرده و وانمود میکند واقعی است تا بتواند از او استفاده کند؟
برنارد

سومین خط داستانی مهم اپیزود اول متعلق به برنارد است. ما اولین بار برنارد را به عنوان یک کارگر زراعتی در آسیا یا استرالیا میبینیم. او زندگی مخفیانهای با نام آرماند دلگادو دارد، چون برنارد لو مظنون اصلی کشتار در پارک وستورلد است. اما وقتی دوتا از همکارانش او را میشناسند، برنارد با حالتی شبیه فیلم Upgrade «ارتقا» به بخشهایی از سیستمش دسترسی پیدا میکند که او را بیرحم کرده و همکارانش را تا سرحد مرگ کتک میزند.
برنارد همچنین مخفیانه روی خودش روشهای عیبشناسی را پیاده میکند تا بفهمد آیا دلورس بدون اطلاعش کدهای او را دستکاری کرده یا خیر. این کاملا منطقی است، چون او در تمام عمرش بدون اینکه بداند توسط فورد (با بازی آنتونی هاپکینز (Anthony Hopkins)) و دلورس مورد سوء استفاده قرار گرفته بود. همهچیز آشکار به نظر میآید، اما چون با برنارد طرف هستیم احتمالا اتفاقاتی در حال رخ دادن هستند که از آنها بیخبریم.
در سکانس پایانی اپیزود اول، برنارد/آرماند سراغ ملوانی میرود تا او را دوباره به پارک وستورلد برگرداند. چرا؟ احتمالا در اپیزود بعدی دلیل این کار را متوجه میشویم، اما بازگشت به صحنه ارتکاب جرم ریسک خیلی بزرگی است، پس امیدواریم ارزشش را داشته باشد.
بهترین بازیگر اپیزود: ایوان ریچل وود، که شخصیت دلورس را کاملا ریبوت کرده و از این فرصت استفاده میکند تا خودش را از شخصیتهای «دلورس دختر خوب» یا «وایت شرور مسخره» دور کند که طی دو فصل قبلی درگیر آنها بود.
جمعبندی

«وستورلد» را دوست داشته باشید یا از آن متنفر باشید (یا دوستش داشته باشید و از آن متنفر باشید)، نمیتوانید انکار کنید آغازگر فصل سوم یک ریبوت کامل برای سریال بود، که به نظرم کاملا به موفقیت میرسد. دلورس به عنوان شخصیت اصلی پویاتر و جذابتر شده، و اگرچه هنوز معماهایی وجود دارند، اما در این اپیزود شاهد انتقال بزرگی بین خطوط زمانی مختلف نیستیم (البته تا جایی که میدانیم). خط داستانی سرراست کاملا با روش روایی فصل سوم سریال همخوانی دارد، و اضافه شدن دیدگاه انسانی با شخصیت کیلب تصمیمی هوشمندانه است. همچنین فکر میکنم جوی و نولان در زمینه دنیاسازیِ دنیای واقعی کار فوقالعادهای انجام دادهاند – دنیایی که در آنِ واحد اجتنابناپذیر و کاملا بیگانه است.
هنوز نمیدانیم میو (با بازی تندی نیوتون (Thandie Newton)) و ویلیام (با بازی اد هریس (Ed Harris)) چه نقشی در این فصل دارند، اما میدانیم قطعا نقش مهمی در داستان فصل سوم دارند. فعلا که همهچیز خوب است. خوش برگشتی «وستورلد».

بعد تیتراژ نگاه کن میو نشون داد!
منظورش اینه که چیز زیادی از میو نشون نداده