نقد فیلم

یادداشتی بر فیلم Joker: لبخندی خون آلود

جدید ترین ساخته تاد فیلیپس (Todd Phillips) کارگردان آمریکایی که با سری فیلم های Hangover «خماری» شناخته شده است با نام Joker «جوکر» در ژانر درام جنایی با بازی واکین فینیکس (Joaquin Phoenix) و رابرت دنیرو (Robert De Niro) در سال ۲۰۱۹ در جشنواره ونیز اکران شد که توانست رضایت هشتاد درصدی مخاطبان و منتقدان را جلب نماید و همچنین برنده جایزه شیر طلایی جشنواره ونیز نیز شد. فیلم راجب شخص کمدینی خیابانی بنام آرتور فلک می باشد که از منظر روحی و روانی دچار اختلالاتی است و در شهر غم زده گاتهام مورد ظلم توسط افراد مختلف قرار می گیرد. با آریامووی همراه باشید.

فیلم در پلان اول خود با صدای خارج از قاب رادیو و گوینده رادیو ابتدا از همه شروع به ساختار سازی و شرح موقعیت کلی پلات میکند و گفتن پر شدن شهر از موش کنایه از همان آمدن ابر سیاهی و کثیفی به شهر است و سپس به شخصیت آرتور نزدیک میشویم که همزمان با آشنایی ما با بخش کاری او است. سعی بر نشاندن لبخندی زورکی به روی صورت خود دارد و همین اکشن ابتدایی خبر از درون مایه این شخصیت به ما میدهد. سپس با کار او همراه میشویم و اولین محرک شخصیتی رخ میدهد. آرتور در میان زباله ها با همان قامت دلقک از درد به خود میپیچد و عنوان جوکر روی تصویر پدیدار میشود. همین چند دقیقه کافیست تا فیلیپس نوع نگرشش به این رول مهن سینمای آمریکا را نشان دهد. سپس با شخصیت به شخصی ترین مسائل او نفوذ میکنیم. بیماری بی پولی و تیمارستان (این نکته را خوب به یاد داشته باشید) فیلمساز به خوبی دوربینش را با شخصیت فوکوس میکند و در نماهای تراولینگ، یا لانگ های ثابت تمام تمرکز خود را روی ابعاد مخلتف شخصیت و محیط اطراف او با صداگذاری های مرده نظیر جیغ و داد هایی که گاها در فیلم شنیده میشود و صداهای آژیر که رفته به رفته بیشتر میشود خبر از بحرانی شدن وضع شخصیت ما میدهد.

فیلم در امر کارگردانی قابل اعتنا و قصه گو عمل کرده به طوریکه که فیلیپس برای ساخت فضایی کثیف با کیفیت درست و زیباشناختی عمل کرده است، از رنگ بندی ها و اتالوناژ بسیار دقیق فیلم و نورپردازی های عمود به شخصیت، میکس موسیقی های همگام با ریتم و موقعیت فیلم و تدوین فیلم که نقش مهمی در تعیین روایت وهم آلود او گاه با کات های سریع بین دو پلان مکمل بود. یکی از کلیدی ترین عناصر فرمیک قصه به خصوص در جامپ کات های اواسط فیلم است. فیلمساز با دادن نماهای مدیوم از شخصیت تنها و تنها همگام او را مخاطب قرار میدهد و حتی در دو پلان فیلم که فیلمساز با یه لانگ شات و زاویه لو انگل که سوژه را در مرکز کادر قرار داده و وسایل صحنه و اکسسوار در محاصره او که کیسه های زباله هستند ماهیت شخصیت مارا در این شهر فلاکت زده نشان میدهد. موتیف پله های فیلم جوکر نیز از انتخابات درست کارگردان در امور معانی فیلم است. پله هایی که آرتور هرشب با خستگی و مشقت تمام آنهارا طی میکرد تا به خانه برسد و به نوعی زندگی اش را بگذراند. از یک جایی به بعد تبدیل شده به میدان رقص و خودنمایی او.به نوعی زندگی اش را دگر آنطور که میخواهد شرح میدهد. طراحی لباس فیلم بسیار خوب است و استفاده ای که فیلیپس از فیگور شخصیت میکند نیز بسیار هوشمندانه بوده از آنجایی که استایل لاغر آرتور و بخوصص در سکانس های عریان مارا به یاد آثار نقاشی کوبیسم و آناتومی انسان میندازد که انسان را در ضعیف ترین و عریان ترین لحظه کارگردان برای نشان میدهد تا بفهماند که جوکر از عادی ترین و و ضعیف ترین آدما پدیدار میشود.

 

 

طراحی های رقص که گویا به عهده بازیگر بوده خوب بوده و تصویر دهی هایی که کارگردان در فصل های مختلف با جزئیات کامل مخاطب را از حتی یک لحظه از جو داخل فیلم دور نمیکند. در نهایت جوکر فیلمی است که در امر تعیین پلان ها از دکوپاژ خوبی و البته در نسخه نهایی از تدوین نسبتا خوبی برخوردار است. فیلیپس در سکانس فرار کردن آرتور پس از اولین قتلش در یک زیرگذر یک نمای لانگ شات از بالا در حال دویدن از او میدهد که سایه او زودتر از خودش و بزرگتر روی دیوار دیده میشود. همین میزانسن و فیلمبرداری کوتاه کافیست تا مخاطب بفهمد که آرتور کم کم از کالبد درونی خودش خارج شده و تبدیل به سایه ای تاریک شده که پلیس دنبالش است. چنین تصاویری در ابتدا مینی مال اما کاربردی حتی در فیلمنامه چرا که فراموش نشود فیلمنامه داستانی است که به کمک تصاویر بیان میشه بسیار تعیین کننده خلقیات لحظه به لحظه شخصیت است. در نهایت جوکر فیلمی است که در امر کارگردانی قابل تأمل برای کارگردان آن است. فیلم در امر فیلمنامه اول از همه یک اقتباس آزاد از شخصیت کامیکی جوکر و تکیه به کدها و پیش فرض هایی برای بسط فضای داستانی است و نه غیر از آن.

نمیشود کتمان کرد که ارجاع فیلیپس به آثاری شخصیت محور همچون تاکسی درایور و کینگ آف کمدی بی دلیل نبوده و حتی در تعیین نیاز نمایشی پرسوناژ نیز بی تأثیر نبوده اما خوشبختانه این ارجاع فقط در حد همان ارجاع و نوعی الگو برداری در ساحت فرم فیلم خود جوکر بوده و نگرانی بنده از صرفا هجو این آثار توسط فیلیپس برطرف شده است. فیلمنامه فیلم فصل سازی هایی محدود اما بسیار کار شده دارد نظیر تعامل های آرتور با مادرش در خانه یا فصل پله ها همگی با صحنه سازی خوب همراه بوده و امر شخصیت پردازی فیلم بسیار دقیق و نمودار شده بوده و از پس شخصیت پردازی خوب است که بحث درون مایه و لایه های پنهان شخصیت نمایان میشود با اکت های خاص آن نظیر خنده در موقعیت های جدی و درام سازی هایی که فیلمنامه نویس از جدال آرتور با خودش یک درام خوب میسازد. اما تنها ایراد فیلمنامه جوکر در پیرنگ آن است. دقیقا جایی که فیلمنامه نویس هیچ رابطه ای یا محرکی برای آشنایی زدایی با شهر گاتهام نمیدهد. که چرا وضع مردم این شده است؟ آیا این یک رکود اقتصادی است؟ آیا مردم از سیاست های قانونی شهر نارضایتی دارند؟ چرا همه عصبی و خشمگین هستن و دلیل آن چیست؟

 

 

فیلمساز از ابتدا شهر را یک کاریکاتور و با تکیه به همان رادیو برای جولان دادن شخصیت خودش ساخته است اما از به این روز افتادن شهر سرنخی نمیدهد و ما از پس این ساختار شاهد تغییرات شخصیت خود هستیم. اما هدف فیلم هم همین دقیقا نبوده و هدف دادن یک حس بیمار روانی به ما است، هدف ری اکشن ما و حسی است که از محرک های او میگیریم. فیلم ابدا توانایی مقابله یا حتی نقد سرمایه داری را ندارد و این به معنی خنثی بودن آن می باشد و نه یک ایراد. زیرا هدف فیلم هدف آن جهان داستانی که ما با آن طرف هستیم نقد سرمایه داری نیست. ما در یک مدیوم ابژکتیو ابتدا از همه احتیاج به شناخت این کانسپت داریم تا از پس شناخت آن حال بتوانیم نقدهای وارده به آن را درک کنیم. اما فیلم ابدا سرمایه داری را توضیح یا کنکاش نمی‌کند. برداشت های فرامتنی از فیلم باعث شده تا اکثریت فیلم را حتی یک فیلم تمام سیاسی بدانند اما ما باید فضای داستانی فیلم را و شخصیت که همان ماجرا است را دنبال کنیم. اسم فیلم جوکر می باشد. فیلیپس در هیچ پلانی آرتور را از کادر خارج نمیکند و همه جا با اوست پس فیلم کی توانست سرمایه داری را توضیح دهد که بتواند بعدا به نقد مارکسیستی یا هرچیز دیگر بپردازد؟ زیرمتن فیلمنامه قطعا دارد نظیر همان فصلی که مردم عصبی و معترض به بورژوا نشین های خود دارند و در سکانس بعد ما آنهارا در سینما درحال خوشی و خندیدن به فیلم چاپلین میبینیم.در حالی که خبر ندارند در دنیای بیرون خود مردمی تهی دست و خشمگین از بی عدالتی ها دارند سرو کله میشکانند.

این تمام نگاه فیلم به سرمایه داری است. آن هم نه بطور کامل بلکه با رجوع به سبک زندگی بورژوازی. سایر عناصری که در فیلم ما میبینیم همگی جز چالش هایی و نقطه درام های شخصیت آرتور چیز دیگری نیستند. زیرا این فیلم شخصیت محور توانایی مقابله با سرمایه داری را نداردو قصدش هم این نبود. اما فیلیپس بخوبی متوجه قدرت رسانه و عصر کاپیتالیسم شده است و موضعش نسبت به این مسئله مشخص است نظیر دو سکانس: سکانس اول جاییکه آرتور از مادرش می‌پرسد چرا فکر میکنی تام وین مرد خوبیه. مادر میگوید چون همه می‌گویند. آرتور میگوید این همه کیه؟ مادر در جواب میگوید همه در تلوزیون با زوایه دیدی به همانجا. به همین راحتی و ابژه شده فیلیپس رسانه را میزند که برای افرادی مانند مادر آرتور تلوزیون تبدیل به نمادی از جامعه شده است. اما جامعه ای که افراد سیاست گذار و با اهداف کثیف میخواهند به مردم نشان دهند و سکانسی که آرتور بعد از قتلش در شور و به دوربین تلوزیون حرف میزند اما ناگهان تبلیغی روی آن میاید و باز ذات پنهان طلب، رسانه روانشان میدهد که همیشه مانع نشر دادن افکار لیبرال بوده است و آن فصل پایانی فیلم که آرتور اینبار لبخندی که سعی داشت بزور روی صورتش بیاورد در ابتدا اینبار را با خون روی صورتش می نشاند و این معنی آن دیالوگ معروف را زنده میکند که میگوید: زمانی که بی عدالتی یک قانون شود، شورش یک وظیفه است و آن لانگ شات جوکر به مانند یک رویای شیرین در تصویر فید میشود.

 

 

جوکر داستان کسی است سعی میکند جوک بگوید تا دیگران را بخنداند اما خودش از خنده هایش عاصی شده است. جوکر داستان آرتور فلکی است که یا راجع به انسان هایی است که آنقدر انزوا بر آنان چیره شده که برای خود عشق خیالی میسازند. داستان انسان های مریض و تنهایی است که جامعه ای به مانند جامعه گاتهام تنها راه نجاتشان را طرد کردنشان میداند. داستان عقده های سرکوب شده ای که از یک جا به بعد سر به شورش و جنون میزند و مقصر آن نیمی هم خود شخصیت و هم شرایط زیستی آنها است. آرتور فلکی که از فشارهای درونی و بیرونی خود یک سپر برای مبارزه میسازد. زمانی که با ماشین تصادف میکند اما دوباره بلند میشود و راهش را ادامه میدهد زیرا دیگر تبدیل به جوکر شده است. آدمی که از درد برای خود یک سوژه خنده ساخت. آدم های تنها و مظلومی که از کودکی به آنها ظلم شده و قطعا تاثیرات روانی در اکت آنها بی ثمر نیست. قطعا اگر بچه ای از ابتدا با رضایت پدر مادرش تبدیل شود به یک کالای درآمد زایی در آینده به بیمار روانی تبدیل میشود. قطعا اگر آدمی بوی مهر و محبت را نبیند و در راستای اهداف خیر با شر به او جواب داده شود، دیوانه خواهد شد. قطعا اگر نوع نظام های حکومتی بر علیه آدم هایی باشه که تنها ترین درآمد هایشان به سخت ترین کار زندگیشان تبدیل شود، شورش به پا میشود و این به سود هیچکس نیست نه آرتور قصه ما نه آدم های داخل سینما فقط و فقط انسانیت است که به لجن کشیده میشود.

اینکار نیازی به تحلیل های اینترپرتیویستی و اجتماعی دگر ندارد چون تاریخ اثبات کرده و تاریخ بوسیله همین اجتماعات مختلف رقم میخورد. اما از مهم ترین نکته کلیدی فیلم جوکر وجه سمپاتیک شخصیت اصلی استکه آیا ما به کارهای آرتور حق میدهیم؟ برای خود من از ابتدا بگویم فاصله ام با شخصیت حفظ شده و بی طرفی بودم که تنها شاهد تغییرات یک انسان ساده و البته تاثیرات بیماری او بوده است. هم برای ایجاد این رابطه کنترل شده فیلیپس در نسخه نهایی دست به بسط دادن یک روایت سوبژکتیو زده است.و این فرض میرود که ما در فیلم شاهد اتفاقاتی بودیم که هربخش از آنکه که به مذاق آرتور خوش نیامده دستخوش تغییرات شده و این در بحث سایکولوژیستی فیلم ثابت شده است. زیرا انسانی که از روزمرگی و عقده های سرکوب شده خود عاصی شده است به امر خیالی خود پناه آورده و واقعیت را آنطور که در ذهن خودش میخواهد میسازد و این مسئله از نگاه روانکاوی و اندیشه های لاکان مبحثی جدا می طلبد. اما در داخل فیلم ما در سکانس های ابتدایی فیلم شاهد این هستیم که آرتور به دکتر میگوید: فکر کنم بت گفتم که استندآپ کمدی میکنم. دکتر در جواب تکذیب میکند و میگوید نگفته است. آرتور بار دیگر میگوید فکر کنم گفتم و اشاره ای به تیمارستان میشود و سپس کاتی سریع به پلانی در تیمارستان که آرتور سرش را به در میکوبد و این تا حدودی نشان میدهد که آرتور در آن لحظه در تیمارستان است و دارد گذشته خود را طوریکه در ذهنش چیده است نشان میدهد.این فرض زمانی تثبیت میابد که ما دوباره در سکانس آخر آرتور را در تیمارستان درحال خنده به جوکی که ساخته بود به نوعی تمام این اتفاقات میبینیم.

دکتر میگوید برای منم تعریف کن و آرتور در جواب میگوید: نمیفهمیش! و بعد آهنگی که راجب رویا است را زمزمه میکند.و در لانگ شات آخر ما شاهد ردپای او که میتواند نشان از حقیقی بودنش در آن مکان است هستیم. و در قامت یک بیمار روانی درحال رقص با او خدافظی میکنیم. هرچند بسط دادن این جهان سوبژکتیویته فیلم برای فیلیپس در مونتاژ تنهایی بنظر سخت و ناقص آمده اما با ادله هایی نظیر ساعت، حضور آرتور در خاطرات مادرش و استحاله های او و همان رقص ها که هریک میتواند نشان از ذهنی بودن این روایت باشد زیرا قبل و بعد این رقصا جنایتی رخ میدهد. اما تمامی این تمهیدات بنوعی هدف فیلیپس را به بار نشانده است و در اندازه همان سوبژکتیو و فرضی میماند. در نهایت از بازی بی نهایت خوب واکین فینیکس نمیشود نگفت که از متدی که برای نقش زده است. فیگوراتیو آن، اکت هایش همگی شایسته هر جایزه ای هستند و نگاه های او در آخرین کلوزاپ اش بی نهایت حسی است.و بازی کنترل شده رابرت دنیرو نیز جای تحسین دارد. جوکر فیلمی است که یک پیشینه خوب و درجه یک برای این کاراکتر در سینما ساخته است و هم حرف های خودش را در قامت او میزند و هم مخاطب را به خشونت تشویق نمیکند باتوجه به همان روایت سوبژکتیو که گفتم. اما به هیچ وجه قدرت این را ندارد که جلوی مضامین بزرگ اجتماعی نظیر سرمایه داری ایستادگی کند و برای مخاطبان سینما خطرناک باشد زیرا یک فیلم است و نه بیشتر.

 

به قلم شروین

8.1

8.1
برچسب ها
نمایش بیشتر

یک نظر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن