معرفی فیلمنقد انیمیشننقد فیلم

نگاهی به فیلم The Lion King تسلط فنی چشمگیر زندگی را از اصلیت تخلیه می کند!

بازسازی جان فاورو فوق العاده واقعی به نظر می رسد ، اما اجرای حیوانات دیجیتال فاقد حالات صورت و حرکت بدن برای گفتن داستان طبیعی هستند.

برداشت مجدد جان فاورو از کلاسیک دیزنی “The Lion King” یکی از جالب ترین تولیدات سال است – حداقل از نقطه نظر هنر و صنعت. اما نکته ای که فیلمسازان این اثر به آن توجه نکرده اند، روح انسانی این حیوانات است که به شدت از آن تهی هستند. تصاویر به قدری طبیعی هستند که اگر کسی به آن توجه نکند، آنها را با واقعیت اشتباه می گیرد، و این یک نکته دردناک برای این فیلم است. نمیدانم باید اسم این کار سازندگان را محافظه کاری گذاشت یا نه، اما هر چه است به ضرر فیلم تمام شده است. این یک دستاورد فنی چشمگیر است ، اما به همان اندازه که تصاویر دقیق و واقعی هستند ، این واقعیتی “ناجور” است ، زیرا حیوانات واقعی صحبت نمی کنند ، آنها آواز نمی خوانند ، و یا به عنوان یک گروه خانوادگی و فرهنگی عمل نمی کنند. این تمایز فقط آکادمیک نیست؛ برای درک طعن و مضمون اصلی تولید سازندگان باید بیشتر از این ها تلاش می کردند. واقع گرایی هرگز برای “شیر شاه” امکان پذیر نبود. این یک داستان اساساً تخیلی است ، اما فاورو و تیم تولیدش از نمایش خارق العاده این شخصیت ها و دنیای آنها گریزان هستند. پس از آن ، تضاد بین اتفاقات غیرممکن که روی پرده رخ می دهد و بیش از حد واقع بینانه بودن تصاویر همیشه به نفع فیلم نیست. بعضی اوقات جذاب است ، غالباً مضحک است ، و گاهی اوقات مانند یک حیوان فوق العاده واقع بینانه در مقابل شما خودنمایی می کند- این خلاصه ای از واقعیت های شیر شاه جان فاورو است.

فیلم “The Lion King” داستان یک توله شیر به نام Simba را بیان می کند که توسط جی دی مکراری به عنوان توله شیر و دونالد گلوور به عنوان یک بزرگسال (با تیمی از انیماتورها که در همه جای دیگر فیلم نیز نقش دارند) گویندگی و روایت می شود. سیمبا وارث تاج و تخت سلطانی سرزمین افتخار است – خوب ، به هر حال ، بزرگترین صخره در آنجا قرار دارد ، و آن مکان یک چرخه آفریقایی است که در آن همه حیوانات در هماهنگی نسبی با هم زندگی می کنند. البته پادشاه موفاسا (جیمز ارل جونز) باید برای زنده ماندن هر روز برخی از موضوعات مربوط به سرزمین را حل کند ، اما ما چیزهای زیادی از آن نمی بینیم. علاوه بر این ، این اتفاقات همه بخشی از “چرخه زندگی” است ، یک فلسفه هماهنگ زیست محیطی که انتظار می رود سیمبا پس از رسیدن نوبت سلطنتش ، آن را تصویب و حفظ کند. این فلسفه برای برادر موفاسا ، اسکار (Chiwetel Ejiofor) امری قابل پذیرش نیست. او یک شرور ماکیاولی است که قصد دارد پادشاه و شاهزاده را به قتل برساند ، سرزمین های افتخار را به دست بگیرد و از منابع به سود خود بهره برداری کند ، در حالی که هیچ توجه ای به دیگر طبقات و موجودات نیز ندارد.

نقشه های اسکار فوق العاده خوب عمل می کند: او سیمبا را به جستجو در یک منجلاب می اندازد ، کفتارهای شرور را به آغاز یک اتحاد مرگبار متصل می کند ، و سپس موفسا را در هرج و مرج به قتل می رساند و به سیمبا می گوید این همه تقصیر اوست. سیمبا فرار می کند و با دو موجود از دنیا رها به نام های تیمون و پومبا ، با صدا پیشگی (بیلی آیزنر) و (ست روگن) ملاقات می کند. این موجودات از آنجا که در انتهای زنجیره غذایی قرار دارند ، زندگی را به عنوان یک دایره نجیب نمی بینند ، بلکه به عنوان یک خط مستقیمی آن را می بینند که به ناچار منجر به مصرف آنها می شود. بنابراین آنها سیمبا را متقاعد می کنند که گذشته خود را پشت سر بگذارد و در عوض بر لذت بردن از یک زندگی بی مسئله و درد تمرکز کند ، و همه اینها در حالی که اسکار سرزمین های افتخار را به دست می گیرد و آن را به سرعت به یک بیابان خشک تبدیل می کند. این همه اتفاقات بسیار شکسپیری و عملی است ، داستانی که با سکته های گسترده ای روبرو می شود، اما بازهم مضامین معنی داری را از طریق تمثیل های لب مرزی به بیننده منتقل می کند. به همین دلیل است که گفتن این داستان با جزئیات بصری شدید گاهی فاقد مطلوبیت است: شخصیت ها دارای اندک قوسی هستند ، اما اکثر آنها اکنون فاقد زبان بیان بدن و حرکات صورت دلسوزانه لازم برای اجراهای دلنشین خود هستند. حیوانات در جا و بدون هیچ گونه روحی دیالوگ را بیان می کنند که واقعا دلچسب نیست. بدن آنها واقع گرایانه است ، اما اجراهای انیمیشنی آنها غالباً خسته کننده و غیرقابل اطمینان است. چند اجرا در این فرایند ایستادگی بیشتری می کنند. Ejiofor یک اسکار شگفت آور است ، با اعتماد کامل می توان گفت اجرای او بهترین شیر میان مابقی شیرها است. به نظر می رسد که آیچنر و روگن کاملاً در برابر فداکاری و وفاداری فیلم اصلی قیام کرده اند و جوک های جدید و برخی از منابع دیگر را به فیلم های دیزنی اضافه می کنند. همچنین ، بر خلاف هر کس دیگری در فیلم ، آنها در واقع به نظر می رسد که در همان زمان ، و در همان لحظه فیلم بازی و مکالمه واقعی دارند.

این فیلمنامه به نویسندگی جف ناتانسون (“دزدان دریایی کارائیب: مرده ها هرگز قصه نمی گویند”) اعتبار و شکل گرفته است ، اما به فیلم اصلی فوق العاده وفادار است و تقریباً تمام ساختار و بخش زیادی از گفتگو را دست نخورده نگه می دارد. بازسازی شیر شاه در مقابل علاءالدین گای ریچی که به نظر جسورانه تر و تازه تر بود کمی محافظه کار تر عمل کرده است. در همین حال باید گفت، Favreau و مدیر فیلمبرداری اش Caleb Deschanel با زحمت بسیاری تصاویر را از فیلم اصلی بازآفرینی می کنند ، و تدوین گران مارک لیولوسی و آدام گرستل (“کتاب جنگل”) آنها را کم و بیش به همان شکل انیمیشن به هم متصل می کنند. این یک روش فوق العاده ایمن برای ساختن یک فیلم آزمایشی است و به فیلمسازان این امکان را می دهد تا خاطرات جمعی و واضح مخاطبان از یک محصول بی نظیر را بیرون بکشند ، حتی اگر آنها اکثر عبارات واقعی را حذف کنند. دشوار است تصور کنید این اجراهای جدیدتر و محکم تر باعث می شود همان تصوراتی که نسخه انیمیشنی بر روی نسل قدیمی گذاشت روی نسل جوان هم بگذارد، اما از آنجایی که زوایای دوربین دراماتیک در هر دو نسخه یکسان است ، احتمالاً بینندگان جدید نیز اوج پیام را از فیلم می گیرند. موسیقی فیلم نیز مخلوطی از گذشته و حال بود که برای من دلنشین بود. لحظاتی در فیلم شیر شاه جان فاورو وجود دارد که به نظر می رسد تمام انیمیشن ها دست به دست هم داده اند تا صنعت فیلمسازی خودنمایی کند، و شکوه عظمتش را به نمایش بگذارد. اما هرچه این فناوری جذاب است ولی روح انیمیشن اصلی در آن وجود ندارد. با وجود تمام این ها شیر شاه جدید گاهی خوب است و گاهی نا امید کننده و بخش بد ماجرا ناشی از همان فن آوری است که دیزنی در تلاش است تا ما را با آن تحت تأثیر قرار دهد.

اما مطمئناً این فناوری جای تعجب دارد و شاید فیلم دیگری در آینده وجود داشته باشد که بتواند به جای آن که اکثر موارد خارق العاده را از یک داستان قدیمی و کلاسیک تخلیه کند ، بهتر بتواند از آن برای گفتن یک داستان خارق العاده استفاده کند. دیدن این شیر شاه جذاب است، و مخصوصا دیدن آن در صفحه بزرگ نشان گر دست آورد شگفت انگیز تیم فنی فیلم است، که جای قدردانی دارد. باید توجه داشت ساخت چنین فیلمی که کاملا باید با تکنولوژی ساخته شود، چه کار بسیار دشواری است و چه بسا کمپانی هایی که می خواستند این کار انجام دهند اما نتوانستند، ولی اکنون دیزنی قدرت تولید چنین آثاری را دارد. این اثر ممکن است بهترین فیلم انیمیشنی و لایو اکشن سال نباشد ، اما مطمئناً یکی از سرسبزترین و جاه طلبانه ترین فیلم های این سال است. اگر تمام این فیلم ویژه و خاص می شد، ممکن بود این “شیر شاه” جدید تاج را به دست آورد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن