معرفی فیلمنقد فیلم

نگاهی به فیلم Scary Stories to Tell in the Dark داستان های ترسناکی که خیلی نمی ترساند!

گفتن این نکته که یکی از سرگرمی های شب های زمستان در دوران کودکی گوش دادن به داستان های ترسناک و رفتن به زیر پتو بود، چیز بسیار جالبی است. چه کودکان فراوانی بوده اند که با قصه های ترسناک در شب به خواب فرو رفته اند و همزمان ترس و سرگرمی را تجربه کرده اند. این فیلم بر اساس سری داستان های کوتاه و ترسناک آلوین شوارتز تولید شده است، که در کتاب به لطف تصویرنگاری عالی استفن گامل این داستان ها به کابوسی برای کودکان تبدیل شده بود. تصاویر وحشتناک گامل در کتاب به قدری خوب و زنده بودند، گویی که آنها با یک تخیل بیمار ، درست جلوی چشمان ما نقاشی می شدند. حتی بدون ترس ترین داستان های شوارتز وقتی به چشم گامل تخیل می شد کاملاً ناخوشایند و ترسناک به نظر می رسید.

اما اکنون با دیدن این فیلم دریچه جدیدی رو به این داستان ها باز شده است که به چشم بینندگان تازه می آید. فیلم داستان های ترسناک برای گفتن در تاریکی به کارگردانی آندره اووردال یک فیلم خوش رنگ و لعاب است که به نوعی اقتباسی نوستالژیک از داستان های نمادین کتاب شوارتز به حساب می آید. داستان های شوارتز در طول فیلم قابل شناسایی است و تاثیر تصاویر استفن گامل نیز در جای جای فیلم وجود دارد. در این فیلم کمبود لحظه های ترسناک عالی وجود ندارد، اما برای رسیدن و دیدن آن باید کمی صبر و تعجب را چاشنی دیدن فیلم کنید. داستان های ترسناک با محوریت شخصیت Zoe Margaret Colletti در نقش استلا و در هالووین ۱۹۶۸ شروع می شود. استلا در شب هالووین با بهترین دوستانش وارد خانه قدیمی شبح واری در حاشیه شهر می شود. این خانه متعلق به سارا بلوز ، قاتل کودکی بود که قصه های وحشتناک خود را نوشت و وقتی استلا آن داستانهای ترسناک (احتمالاً برای گفتن تاریکی) را از زیرزمین پیدا کرد ، به طور ناگهانی داستانهای جدید در کتاب شروع به ظاهر شدن کردند. داستان های ظاهر شده در کتاب مربوط به استلا و دوستانش است، به گونه ای که این داستان ها خود به خود به واقعیت تبدیل می شوند، و هر یک از شخصیت ها را به جهنم شخصی خود می کشانند.

در مورد داستان اصلی کتاب داستانهای ترسناک برای گفتن در تاریکی چیزهای کمی در فیلم گفته می شود. و این فیلم نیز مانند Goosebumps و Annabelle Comes Home دارای یک بسته بندی منظم در ارائه همه هیولاها و موجودات ترسناک است که هرچند کارآمد به نظر می رسند، ولی هیچ منطقی در مورد آنها وجود ندارد. و همچنین منطقی نیست فیلم را با نقد منفی بکوبیم، چرا که دقیقا هر آنچه از این فیلم می خواهیم به ما می دهد، هرچند اگر در رسیدن به آن کمی کند باشد. البته طبیعی است که در اکثر فیلم هایی که با محوریت کتاب های شیطانی یا داستان واقعی که از ارواح سرچشمه می گیرند، شخصیت ها دچار یک مشکل اساسی هستند، و تنها برای نگاه داشتن خط روایی قصه در فیلم وجود دارند.

اما Colletti یک پیشرو خوب برای تیم بازیگری است ، او در نوجوانی خلاق و عاطفی بازی می کند و به قدرت داستانها احترام می گذارد و در فیلم های ترسناک این یک امتیاز است. (یک پوستر از فیلم Indestructible Man در اتاق خواب او وجود دارد ، فیلمی که … واقعاً خیلی خوب نیست.) اگر بخواهیم بیشتر در مورد شخصیت ها حرف بزنیم، باید گفت به جز استلا که کمی عمق و محتوا درونش یافت می شود، دیگران که او را به عنوان کاراکتر مکمل همراهی می کنند، بیشتر به تیپ شباهت دارند تا شخصیت و تنها می شود از آنها به عنوان “پسر شوخ”، “مرد ترسو”، ” نژاد پرست” و امثال این ها یاد کرد. حِس درونی شخصیت ها به هیچ شکل برای بیننده باور پذیر نیست، چرا که بیننده این احساس را نمی کند که آنها در حال زندگی در دنیای واقعی هستند. به قدری حس ها بد درآمده است که حتی به سختی احساس می کنید این کاراکتر ها دارند در یک فیلم زندگی می کنند. بیشتر اوقات به نظر می رسد که آنها در مرحله طرح اولیه شخصیت خود به دام افتاده اند.

از لحاظ تئوریکی ، “داستانهای ترسناک” که به دنیای واقعی می آیند ، همه چیزهایی را که باید در مورد این افراد بدانیم ، به ما می گویند ، زیرا همه شخصیت های درگیر داستان دچار چیزهایی می شوند که ظاهرا از آنها می ترسند. اما در این فیلم ارتباط بین شخصیت ها و فوبیای آنها معمولاً بسیار ناخوشایند است. ترس ها به شکل جذابی پرداخت نشده اند که برای بیننده قابل شناسایی باشند، و همین باعث می شود حس تصادفی بودن به بیننده دست دهد. اگر بخواهم موردی تر به صحنه نگاه کنم باید بگویم، برای مثال صحنه ای که آن پسر که در مزرعه زندگی می کرد از کودکی از مترسک درون مزرعه وحشت داشت، و اجبار خانواده برای کار در کنار آن ترس و نفرت پسر را منطقی تر می کرد. اما صحنه ای که یک پسر در فیلم در اتاق قرمز گیر می افتد و از آن می ترسد، با این منطق که او یک خانم را در یک اتاق دیده که قرمز بوده و حالا باید بترسد چیز مسخره ای است … بله ، این کاملاً منطقی ندارد.

البته فیلم به لطف کارگردان خوش ذوقش یعنی آندره اووردال توانسته در بخش جلوه های دیداری و شنیداری و طراحی موجودات ترسناک در فیلم چشمگیر به نظر برسد. کاملا مشهود است که انرژی طرح های استفن گامل در کتاب توسط سازندگان فیلم جذب و درک شده است، و در همین راستا توانسته اند قصه های حتی گاها معمولی شوارتز را با طراحی های خوب به موتور های کوچک خزنده تعلیق زا تبدیل کنند. آن موجودات هیولایی ممکن است همیشه در مورد شخصیت ها چیز زیادی نگویند یا هیچ ارتباطی با داستان نداشته باشند ، اما همیشه در لحظه واقعی حضورشان شبح وار هستند، و بیننده را به خود جذب می کنند. این فیلم توانسته صحنه های معمولی را با صحنه های جذاب مخلوط کند، که غالبا نزدیک به استاندارد این ژانر از آب در آمده اند.

شاید اوج فیلم زمانی باشد که The Jangly Man وارد قصه می شود، موجودی که ترس و وحشت پسری به نام رامون مورالس را نشان می دهد. و شاید در این صحنه است که برای یک بار فیلم در واقع تعادل مناسب بین ترس واقعی و ترس روانشناختی را پیدا می کند ، و یک شخصیت را با یک هیولا تخیلی مطابقت می دهد که بیش از یک گفت و گو ساده و عادی است. با نگاهی کلی به داستان های روایت شده داخل فیلم متوجه می شویم اکثر آنها مثل هارولد مترسک و یا صحنه حمله عنکبوت ها ترسناک هستند، اما “مرد جانگلی” نگاهی اجمالی به چیز های شگفت انگیز این فیلم است، زیرا شخصیت ها در این داستان چفت و بست متصل تری با هم دارند. داستانهای ترسناک برای گفتن در تاریکی کاری با کتابهای اصلی انجام نمی دهد. بلکه تنها دقایقی از آن داستان ها را با ذوق اووردال به شکل تقریبا خوبی به نمایش در می آورد. اما در بین برخی از صحنه های ترسناک خوب، فیلم برای پر کردن زمانش طرح های مسخره و پیشرفت شخصیتی متوسطی را نیز در کار دخیل کرده است. داستان های ترسناک بد نیست ، و گاهی اوقات واقعاً ترسناک است ، اما مثل داستان مستقلی نقش بازی نمی کند که باید برای شنیدنش لحظه شماری کرد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن