انتخاب سردبیرمعرفی فیلمنقد فیلم

نگاهی به فیلم Joker

تاریک ترین فیلم DC و چالشی جدی برای آکادمی اسکار!!!

پس از آن که کمپانی برادران وارنر اقدام به متوقف کردن آثار بلند پروازانه DC چون سه گانه نولان کرد، تلاشش را بر روی ایجاد کردن یک جهان سینمایی شبیه به MCU متمرکز کرد. در نتیجه آن دست آورد هایی نصیب این کمپانی شد که اکثر آن چیزی بین شرم آور و به شدت شرم آور بودند. اما حالا شاهد رویکرد فیلم های فردی و با داستانی اورجینال در این شرکت فیلم سازی هستیم، که فیلم جاه طلبانه و استثنایی جوکر ساخته تاد فیلیپس که با محوریت محبوب ترین شرور کتاب های کمیک تولید شده است، نتیجه دنباله روی چنین تفکری است. آخرین باری که جوکر را در اثری سینمایی دیدیم در فیلم جوخه انتحار ساخته دیوید آیر بود که در آن شاهد اجرای جرد لتو در قامت این شخصیت محبوب بودیم. اجرایی که با واکنش های متفاوت و بحث برانگیزی همراه گشت و خیلی ها آن را سَر تر از اجرای امثال جک نیکلسون دانستند و عده ای دیگر آن را در مقایسه با عملکرد هیث لجر فقید همچون یک شوخی با ابر شروری چون جوکر می دانستند. اما بحث من جرد لتو و جوخه انتحار نیست، بلکه تمرکز اصلی من در این مطلب واکین فینیکس و فیلم جوکر است. و همین ابتدا اعلام می کنم بازی فینیکس در قامت شخصیت جوکر بلا تشبیه چون زیارتگاهی با شکوه و قابل تحسین است. همچنین باید بگویم به نحوی دقایقی بعد از تماشای فیلم جوکر در حال نوشتن این مطلب هستم که کماکان از بازی واکین فینیکس در نقش جوکر شگفت زده، گیج و شوکه هستم.

شاید تاد فیلیپس اولین کسی نباشد که دوست داشتم فیلم جوکر را کارگردانی کند، اما از اولین تیزری که برای این فیلم منتشر شد و من آن را دیدم؛ کاملاً آشکار شد که او برای خلق جوکر زاویه دید تازه و کاملاً روانشناسانه ای را به این قصه دارد. و اکنون خوشحالم که بگویم درست فکر می کردم و تاد فیلیپس یک فیلم خاص و دارای افقی تازه از شخصیت جوکر تحویل بیننده داده است که سزاوار ستایش است. فیلم جوکر اثری تمیز، ظریف و کاملاً میزان و پُر از تصاویر منحصر به فرد است. در واقع جوکر داستان پیچیده ای از جنون، انتقام و خیانت بافته شده از پستی های اجتماعی است که با عملکرد کاملاً محسور کننده واکین فینیکس نقاشی و روایت شده است. از صحنه و تصویر افتتاحیه فیلم تا تمام صحنه های بعد از آن، ما با فیلمی برخورد می کنیم که کاملاً متمرکز بر داستانی است که می گوید، و همانند شمعی در حال آرام سوز شدن و آب شدن است که با رمز و راز، خشونت و انرژی هیپنوتیزم کننده ای به جلو حرکت می کند. این اثر ادای احترامی به فیلم های اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ است ، ایجاد هوای رقیق شهری ، آمیخته با سیاست ، تفسیر اجتماعی و بی رحمانه بودن دوران ، و همه اینها در حالی است که هرگز از نظر داستانی ارتباط فیلم با دنیای کمیک بوکش خیلی دور نمی شود.

آنچه در اوایل مورد توجه من قرار گرفت این بود که هر فریم فیلم با احتیاط فیلمبرداری می شود ، دقیقاً مثل فیلم های اولیه اسکورسیزی، کاپولا یا لومت. در واقع آنها کاملاً ساده و زرق و برق دار هستند. لارنس شر ، فیلمبردار دیرینه فیلیپس ، بازی خود را به همان اندازه که فیلیپس به عنوان کارگردان انجام می دهد ، ارتقا می بخشد و کاری خاص و ویژه می کند. حتی اگر اتفاقی بیفتد که از فیلم متنفر شوید، به هیچ وجه مُنکر زیبایی مطلق فیلمبرداری کار نخواهید شد، چرا که به راحتی می توان گفت این روز ها دیگر مثل قبل چنین چیز هایی را به اندازه کافی نخواهید دید. جنبه دیگر فیلم که بلا فاصله از شروع آن مرا مورد آزار و اذیت روحی (از جنبه احساسی و خوش) قرار داد، موسیقی متن هیلدور گودنادوتیر ایسلندی بود که از او در ذهن موسیقی سریال چرنوبیل و سیکاریو نیز وجود دارد. موسیقی متن فیلم یک حس جالب و شگفت انگیز به بیننده می دهد، یک موسیقی متن جذاب که تا این لحظه هیچ یک از جوکر های سینما آن را تجربه نکرده اند. این موسیقی همانند یک دستکش که تمام سطح دست را پوشش می دهد، توانسته تمام سطح فیلم را پوشش داده و مانند تمام موسیقی های متن عالی، به بخشی از فیلم و شخصیت هایش تبدیل شود.

داستان فیلم پیرامون مردی آشفته و مظطرب به نام آرتور است که به عنوان دلقکی سیار کار می کند، و درحالی که با مادر بیمار خود زندگی می کند، تمایل دارد تبدیل به یک استند آپ کمدین شود. آرتور یک دور افتاده اجتماعی است که انگار در یک زمان و مکانی که تمایل ندارد آنجا باشد زندگی می کند. اما مادر او کاملاً امیدوار کمکی است که انتظارش را سالها کشیده‌، ولی آرتور دیگر توان تحمل تمام زشتی های موجود را ندارد، و البته آرتور در وضعیت های خاص دچار حمله ای عجیب می شود، که در نتیجه آن، او در شرایط استرس زا به شکل غیر قابل کنترلی می خندد. مانند بسیاری از ضدقهرمانان دهه ۷۰ و ۸۰ ، آرتور گیج ، ناامید و خیال انگیز است و در نهایت ، همانطور که کشف می کند ، قادر به شلاق زدن و رشد کردن است. از بسیاری جهات، تقریباً این داستان کاملاً مناسب تولد یک قاتل سریالی است، اما شخصیت آرتور در فیلم پیرو ریشه های کمیک خود است، حتی اگر در اجرای آن این جزئیات آشکار نباشد. همانطور که آرتور کشف می کند که او واقعاً چه کسی است (یا بهترست بگویم چه کسی فکر می کند که اوست) ، ما شاهد ظهور جوکر هستیم که اگر بین خیر و شر اندازه گیری کنید ، این واقعاً به معنی سقوط او خواهد بود. سقوطی که دست کم از یک ظهور قهرمان نیست. واقعیت این است که فیلمنامه جوکر یا آرتور واقعا ناب ، هوشمند و با ظرافت نوشته شده است.

بازیگران مکمل در این اثر هر چند کوتاه حضور دارند ولی قدرتمند ظاهر شده اند، که در این میان رابرت دنیرو حضور مهمی به عنوان میزبان نمایش گفتگوی آرتور در فیلم دارد. شخصیت Zazie Beetz در دنیای دیوانه وار آرتور حکم یک آرزوی زیبا را دارد. به طور کلی اکثر شخصیت ها چه کوتاه و چه کمی بلند تر همه پتناسیل تشکیل شخصیت های جالبی را داشته اند. هر کس صرف نظر از اندازه نقش خود ، بخش مهمی از سفر آرتور را پُر می کند، و به ساخته شدن هیولایی چون جوکر نیز کمک می کند. در مورد واکین فینیکس؛ او کاملاً مظهر آرتور است. باید به این نکته توجه کرد که خیلی از بازیگران با وجود استعداد های خود از قبول چنین نقشی خودداری می کنند، اما همیشه چقدر خوب است که بازیگران مانند فینیکس اهل ریسک و خطر باشند. حیرت انگیزترین وجه شخصیت Phoenix در قامت جوکر این است که برخلاف هر تجسم دیگری از Joker ، هنوز هم شخصی چون او وجود دارد که میراثی جدید را به این میراث گرانبها اضافه کرده است. این یعنی من هرگز هنگام تماشای فیلم ، فینیکس را با نیکلسون ، لجر یا لتو مقایسه نکردم. واقعیت این بود که تمام فیلم من محو و غوطه ور این نکته بودم که او چگونه جوکر شد. و وقتی او در این مسیر کاملاً متحول شد، من او را به عنوان یک جوکر با شکوه پذیرفتم. خنده های متنوع فینیکس در لحظه ها و احساسات مختلف در طول فیلم صحنه های منحصر به فردی را برای طرفداران جوکر خلق کرده است. تعهد و غوطه وری مطلق به نقش توسط واکین فینیکس چیزی شگفت آور نیست، بلکه چیزی است که مخاطبان را برای بازدیدهای مکرر خیلی سریع باز می گرداند. و این نمونه ای دیگر برای این نکته است که فینیکس یکی از بهترین بازیگرانی است که امروز در صنعت سینما کار می کند.

در حالی که فیلم به ریشه های کمیک خود می پردازد ، ولی هرگز با آن زندگی نمی کند و درون آنها نفس نمی کشد. بله ، این اتفاق در شهر گاتهام رخ می دهد و تماس های زیادی با جنبه های مختلف آن وجود دارد ، اما لزوماً احساس نمی کنید که در دنیای ابرقهرمانان حضور دارید. این چیزی است که از توانایی تاد فیلیپس به عنوان کارگردان سرچشمه می گیرد. فیلیپس پیرامون فیلم گفته بود این سفری برای شکل گیری جوکر است، اما این برای هر شخصی که آن را می بیند معنی متفاوتی خواهد داشت. فیلم جوکر دارای لایه های پنهان فراوانی در ابعاد اجتماعی، شخصیتی و روانی است و بدون شک هر کسی بعد از دیدن اثر به فکر فرو خواهد رفت و به شکلی عادی وارد بحث های مختلفی خواهد شد. برخی احتمالا سعی می کنند از این فیلم همانند سِلاحی در راستای سیاست های خود استفاده کنند، کما این که در اعتراضات اجتماعی در منطقه خاورمیانه خودمان و در شلوغی های عراق و لبنان افرادی با ماسک جوکر و دلقک دیده شده اند. همچنین برخی دیگر به خاطر ظرافت های سینمایی اش این اثر را ستایش می کنند، اما فارغ از اینکه در نهایت در این واکنش شما به کجا می رسید ، این فیلمی است که از آن صحبت خواهید کرد و این خود جهنمی از یک موفقیت است.

اگر بخواهم ایراد یا نقدی به فیلم داشته باشم، آن این خواهد بود که دوست دارم این شخصیت را بیشتر در دنیای کمیک غوطه ور ببینم ، اما می فهمم که این بیشتر یک ژست خودخواهانه است تا انتقاد واقعی. می شود انتظار داشت مخاطب ایرانی نسبت به این فیلم واکنش های متفاوتی داشته باشد، یعنی بعضی آن را دوست داشته باشند و یا برخی از آن متنفر باشند، و این تا حد زیادی به سبک برخورد فیلمساز با داستان جوکر، خشونت سخت و خاستگاه کمیکی آن مربوط می شود. مطمئناً این فیلم تاریک ترین اثری است که از محبوب ترین شرور کتاب های کمیک تا امروز دیده ایم، اما فکر می کنم مخاطبان بعد از تحمل بیش از یک دهه از جنبه های ابرقهرمانی این ژانر در نهایت آماده دیدن چنین اثری هستند. در نهایت تنها باید بگویم فیلیپس و فینیکس سپاس به خاطر خلق چنین فیلم ماندگاری…

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن