انتخاب سردبیرنقد فیلم

نگاهی به فیلم Hobbs & Shaw سرگرم کننده و به شدت احمقانه!

فیلم Hobbs & Shaw اکتان و آدرنالین بیشتری را درون فرمول Fast & Furious ریخته و یک معجون تولید کرده است. نتیجه چنین معجونی یک نمایش CGI محور شده که در بعضی مواقع حتی به یک اثر کارتونی تبدیل می شود. دیوید لیچِ استاد اکشن که کارگردانی جان ویک و Deadpool 2 را هم انجام داده ، در این فیلم تمرکز خود را در مواقع مبارزات، تعقیب و انفجار ها از دست داده است. اکشن ها سرگرم کننده هستند اما یورش و هیجان در آنها هیچ جریانی ندارد، و سکانس های ابتدایی بهتر از فینال اجرا می شوند. در دو ساعت و شانزده دقیقه بیشمار ، همه چیز با هم تار می شود. و چیزی که در این میان فیلم را سَرپا نگاه می دارد شیمی و طنز خوب بین دو کاراکتر اصلی است. دوین جانسون و جیسون استاتهام با جذابیت ذاتی خود فیلم را پیش می برند. پس از گذشت نزدیک به ۲۰ سال از شروع سریع و خشمگین، این فرنچایز سرعت محبوبیت خود را در نمودارهای گیشه و در قلب ما افزایش داده است، آن هم با بازگرداندن اکشن به سطوح دیوانه وار و افزایش تعداد ستارگانِ اکشن با حداقل مقدار مو. اولین اسپین آف این مجموعه فرصت جالبی را به دو شخصیت بزن بهادُر و جنتِلمن یعنی لوک هابز و دکار شاو داده است تا می توانند به احمق ها لگد بزنند و جمجمه های زیادی را خوردِ خاک شیر کنند. این بار وقتی جهان تهدید می شود ، آژانسهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس برای نجات جهان با لوک هابز (جانسون) و دکارد شاو (استاتهام) تماس می گیرند. چرا آنها به تمام خانواده از جمله وین دیزل و لوداکریس تماس نگرفتند؟ من هیچ ایده ای ندارم ، با توجه به اینکه قبلاً این نوع کارها را انجام داده اند عجیب نیست. اما به هر حال عنوان فیلم به ما می گوید بچه های سریع و خشمگین تنها تقدیم می کنند! اما آنها چه چیزی تقدیم می کنند: جوابش از همان ابتداد روشن است، یعنی هابز و شاو. مشکلی این وسط به وجود می آید، و آن هم این است که هابز و شاو واقعا هم دیگر را دوست ندارند. برای مثال ، اصلاً هابز لهجه شاو یا لباس های فانتزی او را دوست ندارد ، و همچنین شاو شخصیت هابز و مشت های بزرگ او را نمی پسندد و می خواهد صورت او را از بین ببرد. در مجموع واقعیت این فیلم همین چیز های ساده است و بَس. به سادگی هر چه تمام یک ویروس کشنده آن دو را به هم می چسباند، ویروسی که می گویند آدم را ذوب می کند. این وسط پای هتی شاو خواهر دکارد نیز در میان است و البته یک سوپرمن سیاه و آدم بد خفن نیز به نام بریکستون با بازی ادریس البا نیز آنها را تعقیب می کند. این ابر شرور چیزی همانند تانوس است که وجود او در سِری فیلم های سریع و خشن چیز تازه ای است. بریکستون یک آدم بد طناز و وراج است که بازی البا آن را مورد توجه تر کرده.

بین هابز و دو شاو ، واقعاً هیچ کس چیز خوبی برای گفتن درمورد یکدیگر ندارد ، اما آنها در کنار هم ، هر سه باید بر خصومت های خود غلبه کنند و روز را از طریق یک سری سکانس اکشن یک دست و جذاب که به سرعت پیش می رود ، پشت سر بگذارند. دیوید لیچ به عنوان کارگردان در ادامه روند اکشن سازی هایش در این فیلم نیز توانسته به یک ریتم خوب اما لغزنده برسد. او در هابز و شاو مجموعه ای از اکشن های شایسته و شاد را ارائه می دهد – از ساده و براق گرفته تا فوق العاده مجنون. سکانس های ابتدایی فیلم از شور و حال و ظرافت بهتری برخوردارند، و هرچه به سمت پایان فیلم می رویم هم اکشن ها و هم دیالوگ ها خسته تر و سرد تر می شوند. ما از زمانی که سوپرمن سیاه با آقای عضُله و جناب جنتلمن کچل درگیر می شود، شاهد انواع مختلفی از اکشن های کارتونی می شویم که واقعا استادانه ساخته شده اند. سطح جلوه های ویژه فیلم به لطف بودجه کلان آن در جایگاه خوبی قرار می گیرد و اما گاهی شدت استفاده از آن کمی تو ذوق می زند. ونسا کربی که در فیلم اکشن و عالی ماموریت غیر ممکن فال اوت آرام بود، اینجا به اندازه دو مرد بزن بهادُر فیلم یک شخصیت خفنِ اکشن است و تا دلتان بخواهد فعال و عالی است. او همچنین وقتی مشت ها پرتاب نمی شوند ، می تواند با بقیه شوخی و دیالوگ جذاب رد و بدل کند ، حتی بهتر از مردان پیشرو. در مورد البا ، او ثابت می کند که می تواند همزمان یک جیمز باند شگفت انگیز یا یک تبهکار جالب در مجموعه باند و یا در آثاری دیگر باشد. زیرا او به وضوح در این نقش یک عملکرد انفجاری دارد و از تمام لحظات خود بهترین استفاده را می کند. این فیلم ها همیشه به موضوع خانواده و همبستگی گروهی توجه خاصی داشته اند ، به طوری که فیلم های جدید هرگز به یک شخصیت اجازه نمی دهند بدون گفتن کلمه “خانواده” به دیالوگ های سه خط بعدی برود. این فیلم نیز مضامین خانوادگی را به بهترین شکل پیش می برد. هر دو کاراکتر هابز و شاو خانواده های واقعی خود را در طول سالها از خودشان دور کرده اند و هسته عاطفی بیشترِ فیلم مربوط به آشتی دادن آن ها با هم است. البته این وسط برخی رابطه های رمانتیک کمی احمقانه و سربسته هستند که این به وضوح به ضعف های فیلمنامه مربوط می شود.

واقعیت این است که این فیلم چیز بیشتری برای گفتن و مطرح کردن ندارد، چرا که فیلمنامه احمقانه آن در همین میزان محتوا تولید کرده است، البته اگر همین را نیز به توان به عنوان محتوا پذیرفت. البته همین فیلمنامه احمقانه باعث شکل گیری یکی از سرگرم کننده ترین آثار این فرنچایز شده است. اما حدس می زنم هیچ کس برای فیلمنامه یا داستان به دیدن این فیلم ها نمی آید و شاید حتی برای ترکیب کاملی از پیشرفت شخصیت ها هم نباشد. آنچه که طرفداران را مشتاق دیدن این فرنچایز کرده، چیزی نیست جز لبخندی بزرگ روی لب و اکشن های نقض کننده قوانین فیزیک. از این رو ، ممکن است برخی از مردم این سؤال را داشته باشند که آیا این دو نفر دوباره به میادین اصلی بازخواهند گشت، درست مثل Iron Man یا Thor که دوباره با Avengers به میدان بازی برگشتند. واقعیت امر این است که برای این دو ، من هیچ سرنخی ندارم. اما در بستر جهان سریع و خشن مرده زنده می شود، شرورِ قاتل قهرمان می شود، پس چه بسا امثال هابز و شاو نیز دوباره به چرخه بازگردند. اما در پایان باید بگویم دوین جانسون و جیسون استاتهام در این فیلم حکم نان و کره را دارند؛ یعنی یک جفت شخصیت استاندارد. هابز و شاو به خاطر گذشته شان کالاهایی شناخته شده برای مخاطبان هستند. و این آشنایی ، تأثیر طنز را در فیلم افزایش داده است. و احتمالا دنباله های بعدی را نیز تضمین می کند. به طور کلی در این فیلم فرضیه احمقانه است ، داستان احمقانه است ، اکشن احمقانه است ، دیالوگ ها احمقانه است ، بدلکاری احمقانه است ، کل نیمه سوم به ویژه آنقدر احمقانه است که اگر ببینید بدون فکر هم به احمقانگی آن اشاره خواهید کرد. هابز و شاو ، تقریباً با هر روشی که شما بخواهید آن را تعیین کنید ، احمقانه است.

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن