نقد فیلم

نقد و بررسی ۴ فیلم Once Upon a Time in Hollywood

هالیوود از دیدگاه تارانتینو...

کوئنتین تارانتینو (Quentin Tarantino) در فیلم روزی روزگاری در هالیوود (Once Upon a Time in Hollywood) عزمش را جذم کرده است که بخش کوچکی از تاریخ پرفراز و نشیب هالیوود ( دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی ) را با استفاده کردن از شخصیت های تخیلی و واقعی ، از نو تحریر کند ، شاید بهتر باشد که گفت : تغییر اتفاقات گذشته که بر اساس واقعیت بودند ، از دیدگاه تارانتینو . البته این مساله چیز چندان جدیدی از این کارگردان نیست ، و همه ما چنین موضوعی را در فیلم پست فطرت های بی آبرو ، ( Inglourious Basterds ) به کارگردانی تارانتینو ، به خاطر داریم.

دیدن نام کارگردان و نویسندگی کوئنتین تارانتینو یکی از عواملی که هر کسی رو به سوی دیدن این فیلم میکشاند. لوکیشن‌هایی خوبی که مدام تغییر میکردند ، فیلم برداری درست و حساب شده ، استفاد از موسیقی متن عالی ، انتخاب لباس ، همه و همه از رمز و راز های موفقیت کوئنتین تارانتینو در فیلم هایش است. علاوه بر آن فیلم روزی روزگاری در هالیوود پر از ستاره های سینما میباشد . حتی اگر با تارانتینو آشنایی نداشته باشید ، حضور تنها یکی از بازیگران این فیلم کافی است تا شما را برای دیدن این اثر ، هیجان زده و بی قرار کند .  لئوناردو دی کاپریو که به دومین تجربه خود با تارانتینو بزرگ‌ در این فیلم رسیده است ، ( او پیشتر در فیلم جانگوی روان گسیخته به کارگردانی تارانتینو حضور داشته بود ) در این فیلم‌ نقش بازیگری به نام ریک دالتون را بازی میکند که هم در بازیگری و هم در زندگی فردی شکست خورده محسوب میشود.نقش آفرینی دیکاپریو (Leonardo DiCaprio) در این فیلم ما را یاد نقش‌ آفرینی بسیار خوب شخصیت منفی‌ اش در اولین تجربه اش با تارانتینو ( فیلم‌جانگوی روان گسیخته ) میاندازد.

در مقابل او همان پسر همیشه جذاب هالیوود ،  یعنی برد پیت (Brad Pitt) قرار دارد که او هم مانند دی کاپریو دومین تجربه اش را با تارانتینو در این فیلم انجام داده است ( در فیلم پست فطرت های بی آبرو به کارگردانی تارانتینو ، برد پیت حضور داشته بود ) برد پیت در نقش کلیف بوث ، بهترین دوست ریک و همچنین بدلکار نیرومند اوست که به راحتی در یک سکانس بروس لی را به چالش میکشد.مساله ای که که باعث شد این اکران این فیلم در چین لغو شود ! ، چراکه دختر مرحوم بروس لی با خشم تمام  از نحوه به تصویر کشیدن پدرش شاکی بود و آن را نوعی بی حرمتی به پدرش دانست . در آخر تارانتینو لجباز با تصمیمی عجیب ضرر مالی ناشی از اکران نشدن فیلم در چین را پذیرفت اما حاضر به حذف صحنه‌های مربوط به تمسخر بروس لی توسط کلیف بوث ( برد پیت ) نشد ، بنابراین میشود با قاطعیت گفت که قطعا در آن سکانس تارانتینو قصد بی احترامی به بروس لی کبیر را داشته است . نقشی که مارگو رابی (Margot Robbie) در فیلم دارد یعنی شارون تیت از نقش های متفاوت اوست ( اولین همکاری او با تارانتینو ) . (شارون تیت همسر رومن پلانسکی است ) نقش مارگو رابی در فیلم کمتر از حد انتظار است ، حضور شارون تیت در فیلم تنها بر این دلیل است ، که فیلمساز سعی دارد به شخصیت شارون تیت فقید ادای احترامی داشته باشد . ( تیت همسر پولانسکی در تاریخ ۹ اوت  ۱۹۶۹ ، زمانی که ۸٫۵ ماهه باردار بود به‌همراه ۳ نفر از دوستانش که در منزل او حضور داشتند توسط ۴ عضو خانوادهٔ منسن به قتل رسید . ) چرا که داستان زندگی او رو چندان مورد بررسی قرار نمیدهد.البته از بازی امیدوار کننده مارگو رابی در این فیلم نمیتوان گذشت.

از دیگر بازیگران این فیلم نام آل پاچینو به چشم میخورد . نقش آفرینی آل پاچینو کبیر در این فیلم در نقش ماروین حدود چند دقیقه است ، و واقعا حیف شد این بازیگر پیر که دیگر دارد نفس های آخرش را در هالیوود و عرصه بازیگری میکشد را دقایق بیشتری در این فیلم که اولین تجربه او با تارانتینوست ، ندیدیم.همین حضور کوتاه آل پاچینو در فیلم هم چندان بی ثمر نیست.همانطور که گفته شد ریک ( دیکاپریو) یک بازیگری بود که در این زمینه تقریبا شکست خورده بود ، ماروین ( آل پاچینو ) برای ریک یک برنامه وسترن آمریکایی در تلویزیون مهیا می کند تا او به این را سقوط نرسد. دیمون هریمن و داکوتا فانینگ و بسیاری دیگر از بازیگران که با دیدن آنها به وجد خواهید آمد. همچنین کرت راسل که سابقه همکاری با تارانتینو را هم داشته را بعنوان راوی داستان داریم. تیم راث هم که همکاری های زیادی با کارگردان داشته در فیلم‌ حضور داشته اما در تدوین نهایی حذف شده است.

‘روزی روزگاری در هالییوود” احتمالا پرجزئیات ترین و دقیق ترین فیلمنامه تارانتینو ست. در اینجا شاهد شخصیت ها و داستانهای معروف هالیوود هستیم که تاحدودی مشابه همه چیز درباره ایو یا بلوار سانست  میباشد. داستان فیلم در سال ۱۹۶۹ روایت می‌شود؛ درست قبل از جنبش هالیوود جدید که صنعت فیلمسازی را تغییر داد. جدیدترین فیلم تارانتینو، بر سه شخصیت درمانده تمرکز کرده است؛ ریک دالتون (لئوناردو دی‌کاپریو)، یک بازیگر تلویزیونی که پس از اتمام یک سریال وسترن برای مدتی طولانی پیشنهاد بازی در هیچ فیلمی را نداشته است. او همزمان با بحران میانسالی، باید با مشکلات حرفه شغلی‌اش نیز کنار بیاید. نفر دوم، کلیف بوث (برد پیت)، بهترین دوست و بدلکار دالتون است؛ و نفر سوم، شارون تیت (مارگو رابی) که از هردوی آنها بدشانس‌تر است.شارون، یک ستاره واقعی در حال ظهور بود که زندگی و حرفه شغلی‌اش به طرزی فجیع در سال ۱۹۶۹ ، توسط اعضای خانواده منسن نابود شد. نکته قوت فیلم این فیلم فضاسازی دقیق و پرجزئیات آن است.تارانتینو تلاش میکند هالیوود ۵۰ سال پیش را بازسازی کند و این تلاش فقط به طراحی صحنه ‌و لباس ختم نشده بلکه تمام عناصر فیلم زیر سایه این فضاسازی ص میگیرند. حتی شخصیت پردازی و داستان گویی اثر هم کنار زده شده اند تا این جامعه انسانی به واقعی ترین شکل ممکن ساخته شود.

تارانتینو به نوعی ما را سوار ماشین زمان کرده کگو به لس آنجلس در سال ۱۹۶۹ برده ، ساختمان ها، ماشین ها، مجله ها، خوراکی ها و موسیقی ها همه و همه در بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده اند. دوران شکوه سریال های وسترن با نقش آفرینی کابوی ها، اوج موسیقی راک اند رول و شکل گیری جنبش هیپی ها.‌ تارانتینو در پرداخت به جزئیات بشدت موفق بوده. مارگو رابی ریزه کاری های شخصیت واقعی شارون تیت را به دقت اجرا میکند. او حتی لباس و جواهرات واقعی خود تیت را بر تن کرده است. ریک و کلیف به تماشای یک قسمت از یک سریال واقعی می نشینند که تنها تفاوتش با نسخه اصلی جایگزینی لئوناردو دیکاپریو با بازیگر آن فیلم بوده. حتی لوگوی کلمبیا پیکچرز در ابتدای فیلم همانی است که در سال ۱۹۶۹ استفاده میکرده. این ها فقط تعداد کمی از صدها نکته پنهان فیلم روزی روزگاری در هالیوود  هستند. در یکی از صحنه ها استیو مک کوئین را در یک مهمانی میبینیم. در داستان واقعی او هم یکی از نامهایی بوده که در لیست قتل خانواده منسن قرار داشته. او از یک نفر به اسم جی سبرینگ صحبت میکند. او در واقع آرایشگری است که عاشق شارون تیت است و حتی ازدواج شارون با رومن پولانسکی این علاقه اش را از بین نبرده است.  همین این ریزه کاری هاست که تماشاگر را در اثر غرق میکند.

اما توجه بیش از اندازه کارگردان روی فضاسازی، باعث محوشدن جنبه های مهم فیلم شده. تا حدی که ما عملا شخصیت پردازی عمیقی را در آن نمیبینیم. در واقع پیچیده ترین کاراکتری که در فیلم میبینیم ریک دالتون است. لااقل ریک دالتون یک هدفی دارد. ریک یک ستاره تلویزیونی وسترن است. مردی جذاب و ساده زیست که تنها دوستی که در دنیا دارد بدلکارش یعنی کلیف بوث است. او در یک کلام بازیگری افول کرده است و البته در زندگی شخصی اش هم اتفاق مشابه افتاده. با کنسل شدن برنامه تلویزیونی وضعیت بدتر هم میشود. در یکی از بهترین صحنه های فیلم، ریک در پشت صحنه فیلمش با دختربچه ای به اسم ترودی فریزر هم صحبت میشود و با او درمورد کتابی که میخواند حرف میزند. ریک متوجه میشود که شباهت احساسی زیادی با قهرمان کتابش دارد و در اینجا شاهد قوس شخصیتی بینظیری در این کاراکتر هستیم. اما بازی استادانه لئوناردو دیکاپریو هم در شکل گیری هرچه بهتر کاراکترش تاثیر بسزایی داشته. او سکانس پلان نسبتا طولانی را در درطول فیلم تجربه کرده و باید نقش بازیگر وسترنی را بازی کند که دیالوگش را فراموش کرده. در ادامه او به گوشه ای رفته و پس از فروریختن تمام خشم و نفرتش برمیگردد و سکانسی دیگر از فیلم را با قدرت زیاد بازی میکند. او بار دیگر اثبات میکند که از بامهارت ترین بازیگران عصر حاضر است.

برد پیت در نقش کلیف بوث ظاهر میشود. کهنه سرباز سرخوش و کاردرستی که رابطه گرمی هم با ریک دارد. با اینحال شخصیت او از دوست بدلکار ریک فراتر نمی رود و صرفا گشت و گذار او در هالیوود دهه هفتاد را شاهد هستیم. البته که همکاری این دو فوق ستاره درکنار لحظات مفرحی را هم در فیلم رقم زده و امیدوارم این دو را باز هم در یک فیلم ببینم.مارگو رابی هم لحظات کمدی خارج از روایت اصلی را در فیلم میگذراند و حضور یا عدم حضور او در فیلم تفاوت قابل ملاحظه ای ایجاد نمیکند. آل پاچینو نقش کوتاهی به عنوان یک مدیر برنامه را دارد و به هرحال حضور او در این فضا لذت بخش است. و اما به سکانس پایانی میرسیم که به اصطلاح تارانتینویی ترین صحنه فیلم است. در اینجا شاهد روایت تارانتینو از قتل شارون تیت به دست خانواده منسن هستیم. خشونت زیبایی که شاید دیر اما بشکل غافلگیرانه ای نمایش داده میشود. این همان ضربه نهایی معروف کارگردان است که در هشت نفرت انگیز ، جنگوی آزاد شده و حرامزاده های لعنتی دیده ایم. اینجا بازهم تارانتینو دست به یک بازسازی تاریخی میزند. او بجای کشتن شارون تیت، دست به قتل بیرحمانه خانواده منسن ( قاتلان شارون تیت ) میزند .

تارانتینو با اینکار واقعیتی که در گذشته اتفاق افتاده یعنی کشتن شارون تیت و دوستانش به دست خانواده منسن را بر اساس دیدگاه شخصی اش تغییر داده است و آن را از نو تحریر کرده است . حرف آخر : نهمین ساخته فیلم تارانتینو فیلم بدی نیست ولی پتانسیل این را داشت که خیلی بهتر عمل کند . البته این فیلم‌ در فصل جوایز اسکار و گلدن گلوب حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت.یشنهاد میکنم در هنگام تماشای فیلم ، انتظار خود را از این فیلم‌ کمی پایین بیآورید که بعد از دیدن از آن رضایت کافی را داشته باشید.به جرئت میتوان این فیلم‌ شخصی ترین فیلم تارانتینو است ، که در آن سعی دارد تاریخ را از دیدگاه خودش از نو تحریر کند اما در راه زیاده روی هایی کرده و سکانس هایی را خلق کرده است که بنظر فقط خودش از آن سکانس ها لذت برده است و نیاز چندانی به آن ها نبوده است.

به قلم امیرحسین و آرین

8.5

8.5
برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن