نقد فیلم

نقد و بررسی فیلم The Lighthouse

جنون درون...

فیلم با تصاویر مه آلود و سردرگم آغاز میشود ، حرکت خروشان قایق در مسیر آب های پر تلاطم دریا و دو نگهبانی که بر فراز دریا چشمشان به آن نور کوچک و فریبنده فانوس دوخته شده است .در نمایی لانگ شات آن دو به طرف فانوسی میروند که محل تلاقی و روایی داستان است ، همراه با تصاویری از پرندگانی که بالای آن ناقوس فریاد میزنند ؛ همه این ها نشان از مکانی میدهند که چندان نباید در آن اوقات خوشی را ببینیم .

فیلم رابرت اگرز از همان لحظه اول متفاوت است ، از نسبت تصاویر متفاوت آن که ما را به یاد سینمای کلاسیک آن دوران و روزگار هایش می اندازد و میتوان آن را تصمیمی خردمندانه و جالب از کارگردان دانست . فیلم در نمایش بازیگران خود به خوبی تیپ سازی میکند ، اول ویلیام دافو با آن ریش بزرگ و چشمانی ترسناک و سیگاری در دهان که نشان از مسئول آن فانوس دریایی میدهد و دیگری رابرت پنیسون که با چهره ای آرام و سر خورده نمایانگر زیر دست و به نوعی کارگر آن فانوس دریایی می باشد . ویلیام دافو در فیلم شخصیتیست تند خو ، پر حرف و متظاهر که نقطه مقابل رابرت که کم سخن است اما حرص و رسیدن به جایگاه برتر در چشمانش موج میزند .

The Lighthouse

اولین نکته‌ در فانوس دریایی، نسبت تصویر غیر معمولی است که کارگردان برای اثر خود انتخاب کرده است. (نسبت تصویر معمول سینما در ابعاد ۱۶:۹ است که اگرز این نسبت تصویر را به ابعاد ۱٫۱۹:۱ تغییر می‌دهد). همچنین این فیلم در فیلتر سیاه و سفید همانند آثار کلاسیک به تصویر کشیده شده. رابرت اگرز بطرز مشخصی حساسیت زیادی برای فیلم خود نشان داده است. حساسیتی که بشدت دشوار و چالش برانگیز است و باید متناسب با فیلمنامه اثر هم باشد؛ مطمئنا این کار نمایش جزئیات و نورپردازی را تحت الشعاع قرار خواهد داد. در این مورد باید گفت اگرز بطرز بی نقصی عمل کرده است.

رابرت اگرز، دیوید لینچ را الگوی خود قرار داده است. سورئالیسم همراه با به تصویر کشیدن مواردی مثل توهم و تردید از مواردی است که کارگردان از لینچ بهره جسته است. همین نکته است که بیننده را غرق در ذهن های متوهم و پر از ترس دو شخصیت اصلی میکند. فضای سورئال و کات‌های بدون مقدمه. کارگردان بیننده را در تمامی توهمات و سردرگمی‌های آنان سهیم می‌کند.

The Lighthouse

هردو بازیگر نقش اصلی در بالاترین سطح هنرنمایی ممکن قرار دارند که از نکات قوت فیلم هم محسوب میشود و قطعا اگر این حد از هنرنمایی آنها نبود فیلم با شکست مواجه میشد. پتینسون در نشان دادن حالات چهره و نمایش احساسات عملکرد عالی داشته است. دفو چه در گفتن دیالوگهایش و چه در نمایش خشونت و پلیدی درون فوق العاده است و میتوان او را از بهترین نقش آفرینی های امسال درنظر گرفت.

فانوس دریایی با آن که در لوکیشن محدودی روایت میشود ، به خوبی جنونی و ویرانگری انسان ها را ترسیم میکند ، جایی که اوج تنهایی و مشقت انسان را تسلیم به خوی حیوانی و دیوانگی میکشاند . جرقه تعلیق و آن احساس ترس و ناپایداری را میتوان در یکی از سکانس ها مشاهد کرد ؛ در نمایی مدیوم شات از رابرت پتسون که در فیلم افریم نامیده میشود و در حال کار کردن است اما جسدی در آب اون را متعجب زده میکند و او به دنبال آن میرود و زیر خرواری از آب دریا فرو میرود و ناگهان کات فیلم و نمایی اکستریم کلوز اپ از چهره افریم که از یک کابوس ترسناک بیدار شده است ، و میتوان همین جا تصور کرد که اوضاع در ادامه چندان جالب نخواهد بود .

پرنده های درون فیلم هم مرا به یاد پرندگان هیچکاک می اندازد ، چرا که در اغلب پلان ها قصد مزاحمت افریم را دارند و او هم که در حال کار کردن است ، آنها را از خود دور میکند ، افریم با وجود ان مشقت ها تماما به دنبال رسیدن به آن نوری است که در بالای فانوس به درخشش می آید اما توماس ( ویلیام دافو ) هر بار او را از رفتن به آنجا منع کرده و جلویش را می گیرد .

فیلمبرداری ناب پر جزئیات که کمترین نیازی به نور دارد و کلاسیک گونه فیلم هم با آن قاب های هنری خود بیشتر خود را به رخ میکشاند ، به خصوص آن موسیقی و ریتم زننده که با تم و محتوای فیلم تناسب و همسان دارد .فیلم بیشتر از همه چیز ما را از انسان می ترساند به خوبی این را در بطن وجود کاراکتر هایش قرار میدهد . علارغم بازی همیشگی و استادانه و آن سمپات ویلیام دافو ؛ رابرت پتینسون هم در طول فیلم اجرایی محسور کننده و عالی از خود نشان میدهد و تحول شخصیتی او از انسانی درون گرا و ساکت به دیوانه ای مجنون به طرز شگفت انگیزی در آمده است ، به عنوان مثال ( بعد از که تنهایی و انزوا به خوبی تاثیرش را بر او گذاشته ، در بیرون از آن مکان پرنده ای به طرف پتینسون به او حمله میکند ، اما این بار وی به پرنده رحم نمیکند و با اوج خشم پرنده را به زمین می کوباند و می کشد ، همراه با آن بعد از مرگ آن پرنده فیلم روندی تند تر و ترسناک تری به خود میگیرد و دوربینی با شاتی نزدیک از پنجره ها آغاز شده که به آرامی بالا میرود و جهت یابی را در قاب در قاب به تصویر می آورد که در بالای خانه با وزش سریع به چرخ می آید و این همان نشان از آرامش قبل از طوفان دارد ، طوفانی که نه فقط در میان دریا ها و آسمان بلکه در درون و ذهن شخصیت ها نیز رخنه میکند .

توهم و دیوانگی در صحنه ای دیگر بیشتر تاثیرش را بر افریم میگذارد ، در نمایی که او در حال بردن آذوقه ها به انبار است ، چیزی او را از کار وا میدارد ، باز جسدی دیگر که پوشانده شده و در نمایی کلوزاپ از پتینسون به خوبی تصویر تعجب زا و حیرت آور از او می بینیم که با زاویه لو انگل و بدون لرزش گرفته شده است . تنهایی که شهوت افریم را به مرتبه بالایی رسانده این بار خیال ناپایدار و لذتی بی مفهوم قرار است او را سیراب کند . اون جلبک ها را از روی آن انسان بر میدارد و زنی برهنه را می بیند و در حال لمس کردن بدن زن است که ناگهان میبیند که او یک پری دریایی ست و افریم با دیدن این تصویر به می ترسد و فرار میکند و پری دریایی که جیغ میکشد و میخندد.

طوفان که می آید اوضاع خرابتر میشود ، و سختی ها بر کاراکتر ها بیشتر میشود ، کشمکش ها و درگیری ها بین شخصیت ها بیشتر شده و هر چه اوضاع دریا و موج های خشمگین و خروشان غرش میکنند ، حالات درونی و رفتار های عجیب و جنون آمیز کاراکتر ها بیشتر و رفتار های انسانی آنها ناپایدار تر میشود .

کاراکتر ها در زمان های مختلف بر هم چیره شده و در بخش هایی علاوه بر بروز دادن کشمکش های واقعی خود ، بخشی از وجود کاذب و ذهنی خودشان را نیز نمایان میکنند که تعامل بین این دو به شخصیت سازی ها و ابعاد روان شناختی کاراکتر ها کمک و پختگی شایانی کرده است .

میزانسن فیلم هم در راستای مفهوم و قصه فیلم نیز کاربرد معنایی و چینش خوبی دارد ( مثال : پس از طوفان و خرابی هایی که باران که بوجود می آورد ، قابی از درون خانه را میبینم که وسایل خانه چون میز غذا خوری دو نیمه شده ، چارجوب های صدمه دیده در ، تکه شکسته های سقف ، قابلمه های شناور روی آب و پنجره های شلخته خانه خود نشان از به هم ریختگی ذهن دو شخصیت فیلم و اوج ویرانگری رفتاری آنها میدهد .

اوج قصه و گره گشایی داستان نیز در نیمه پایانی فیلم است : متلک پرانی ها پرسوناژ نیش دار تر و تیز تر میشود و افریم که از این اوضاع خسته شده و با حالاتی مست ، با توماس درگیر شده و بعد از لحظاتی آن را میکشد ، و بالاخره کلید دستیابی به آن خیال ذهنی خود و رسیدن به بالای فانوس و رسیدن به آن نور درون فانوس را پیدا میکند ، و در نمایی کلوزاپ تصویری خون آلود از افریم و دیدن آن خیال احمقانه ، اما شدت آن نور به حدی است که چشمان او را می سوزاند و او از پله های فانوس به پایین می افتد و می میرد و اتمام پلان و کات و نمایی پایانی مهیب آور از فیلم : پرندگانی که لاشه افریم را میخورند که معنای شکست کامل وی در برابر شرایط و بحران به وجود آمده میدهد .

فانوس دریایی با تکیه بر چهره و وجه خشن و رعب آور انسان ها ، و تاثیر تنهایی مطلق که دشمنی قدرتمندی است برای از بین بردن عقل و وجدان انسان مسیری روشنی برای انسان نمی گذارد و آن ها را با ذهن و افکار آلوده شان تنها میگذارد . جایی که پناه بردن به خیالات و لذت های زود گذر برای فرار از تنهایی عاقبتی جز شکست و نومیدی ندارد و آرامش و لذایذ ناپایدار که دو شخصیت قصه چشمشان را به آن دوخته بودند تنها راه حلی مقطعی ست که نمی تواند نجات دهنده باشد .

در ادامه به توضیح موارد مبهم فیلم می پردازیم:

در فیلم فانوس دریایی دو فانوس بان رو میبینیم که موقعیت متزلزلی دارند.

توماس ادوارد یا همان افریم وینزلو دروغین در ابتدا انسانی ساده و پاک بنظر میرسد ، اما به تدریج متوجه میشویم ، آنچه که داستان این فیلم را به گونه ای جلوه میدهد که انگار تصویری ترس آور از تنهایی انسان است ، از شخصیت پر التهاب توماس ادوارد نشعت گرفته است. او حتی در ابتدا خود را به جای فردی دیگر یعنی افریم وینزلو قرار داده است. ادوارد برای گرفتن این جایگاه شغل خود را در کانادا ترک کرده است. و با هدف درآمد و پول خوب تلاش میکند روزگار سخت و طاقت فرسای فانوس دریایی را بگذراند. او فردی بسیار کم حرف ، ناراضی و بد خلق است.توماس هنگامی که کارش را تمام کرده و در استراحت است ، به گونه ای مانند فردی دیوانه و روانی ، مدام با داشتن خیال اینکه یک پری دریایی در انبار است به آنجا میرود و زمان زیادی را در آنجا به برآورده کردن نیازهای جنسی خود می‌پردازد (خود ارضایی). درنهایت، درماندگی ، تنهایی و حتی مستی برای او مشکلاتی به همراه می‌آورد. او آرام آرام شکیبایی و حوصله خود را برای عمل به وظایفش را از دست می دهد. ادوارد تلاش بسیاری می کند تا بتواند بر هدفش پایبند بوده و بر اساس هدف خود کار کند(تمیز کردن و سابیدن آن محل) ولی موفق نمیشود و در رویارویی با سختی کم کم جار میزند. تا زمانی که به پرخاشگری و خشمگینی و کشتن پرنده های دریایی منجر می شود. شرایط سخت آنجا ، کمبود امکانات و دوری از محل زندگی باعث فروپاشی کامل عصبی ادوارد میشود. دگردیسی او از فردی درون گرا و ساده به فردی پرخاشگر و خشمگین به بهترین نحوه ممکن در فیلم پرداخته میشود و ایفاگر این نقش یعنی رابرت پتنسیون است که با سایه های زیبا عواطف و حالت روانی خود به خوبی به این دگرگونی واقعیت بخشیده است.

در مقابل او ، ملوانی پیر و با تجربه به نام توماس ویک قرار دارد که همواره به افریم دستور میدهد. او بسیار خودخواه و پر حرف است. او خود را صاحب فانوس دریایی میداند و هیچوقت اجازه نمیدهد کارگذارش (ادوارد) به آنجا برود( همین باعث حسادت افریم به او شده است، چون ویک از نور فانوس دریایی لذت میبرد اما افریم همواره در پایین فانوس دریایی است مشغول تمیز کردن است. این مساله باعث ننگ او شده است. ) همین باعث به وجود آمدن نزاع و درگیری بین آنها شده است. ویک همچنین یک فرد باورمند است که اعتقاد دارد روح ملوان هایی که میمیرند در بدن مرغ های دریایی است و نباید آنها را کشت. او کارگذار قبلی خود را کشته است در حالی که در ابتدا به دروغ به وینزلو میگوید او دیوانه شده است. ویلیام دفو ، بازیگر شناخته شده و حرفه ای ، این ایفاگر این نقش است که به خوبی از پس آن بر آمده و با اجرای بی نقض خود بر جذابیت فیلم افزوده است.

سکانس اول فیلم را مرور می کنیم. قایقی که با سرعت زیاد دریا را میشکافد و در فضایی مه گرفته و مات شده گویی سفری بدون مقصد را پیش می گیرد. در نمای بعدی اگرز، قاب زیبایی را نشان میدهد. در هین نما دو نگهبان اصلی را از پشت سر می بینیم که به کورسوی نوری که از فانوس دریایی در فاصله نسبتا دور خیره شده اند. این نما از آن جهت مهم است که داستان کلی فیلم را بطور خلاصه به ما میگوید. فانوس دریایی در اینجا بین دو نگهبان قرار گرفته که نشان دهنده این است که آن بین این دو نفر فاصله و تفرقه ایجاد میکند. مورد بعدی نور مبهم و زیبای فانوس است که هردو نگهبان قصد دارند به آن برسند. همچنین موسیقی آزار دهنده در پس زمینه بر این محیط بشدت مبهم و آزاردهنده اضافه میشود. آنها بعد از رسیدن به جزیره شاهد قایقشان هستند که در افق محو میشود.

اولین بار افریم کابوسی میبیند که شروعی بر دیوانه شدن اوست. در خوابش نسخه بزرگ شده پری دریایی را در دریا میبیند. همانطور که مشخص است فیلم سرشار از نمادها و استعاره هاست. پری دریایی میتواند استعاره از هوس یا گناه باشد که شاید ناشی از تنهایی بیش از حد انسان در این دنیا باشد.

در ادامه می بینیم که این دو شخصیت تفاوت های رفتاری، شغلی و اجتماعی زیادی که باهم دارند را دلیلی بر درگیر شدن و بیرون ریختن حس خشونت و نفرتشان نسبت به هم قرار میدهند. هرکدام سعی می کنند دیگری را بنوعی مقصر تمام بدبختی های خودشان جلوه دهند. اما خود فانوس دریایی هم مفهوم بزرگتری به همراه دارد. میتوان آن را استعاره ای از رستگاری درنظر گرفت. این نکته را میتوان از روی دیالوگهای توماس ویک درمورد آن و همچنین تلاش زیاد هردو شخصیت اصلی برای بدست آوردنش استخراج کرد. در طول فیلم مشاهده کردیم که افریم با نگاهی حسرت آمیز و کنجکاوانه، در مشاهده به فانوس خیره شده است و در کسب تصاحب و رسیدن به آن است. او از این که ویک به فانوس دسترسی دارد و می‌تواند شب را تا صبح در کنار آن بماند، حسرت می‌خورد. درواقع فانوس به انسانها برتری میدهد.

وینزلو برای رسیدن به خواسته هایش مثل زندگی و حقوق بهتر در شرایط کاری و شوق رسیدن به فانوس و سرکوب‌های پی در پی‌اش که از سوی توماس ویک صورت می‌گرفت، بطرز دیوانه واری طغیان می‌کند. این دیوانگی دلایل زیادی دارد. اسکیزوفرنی که بخاطر این مکان آزاردهنده در او ایجاد شده است در کنار میل شدید رسیدنش به فانوس دریایی ازجمله دلایل آن هستند. همچنین او دفتری را پیدا میکند که توماس از تمام تنبلی ها و کارنکردن هایش نوشته است. بنظر من اگرز در اینجا مفهوم داستانش را حتی بیشتر از قبل بسط می دهد. میتوان توماس را نمادی از خدا و وینزلو را نمادی از مخلوق درنظر گرفت. توماس همیشه در مقامی بالاتر قرار داشته و ناظر بر تمام اعمال وینزلو بوده. حتی درجاهایی میبینیم که وینزلو واقعا تنهاست و کسی او را نمی بیند ولی بعد متوجه میشویم که توماس آن را دیده است. جایی که وینزلو درحال اعتراف از گناهی است که قبلا انجام داده است توماس درجایگاه قضاوت و سرزنش او قرار میگیرد. در اینجا هم نامه اعمالش را در گوشه ای گذاشته تا بعدها او را مجازات کند. وینزلو سرانجام به انگیزه درونی خود عمل میکند و توماس ویک را به قصد انتقام از تمامی اتفاقات پیش آمده دفن میکند. در اینجا هم توماس را می بینیم که با دهان پر از خاکش جملاتی را میگوید که به واقع حقیقت گناهکار بودن وینزلو (یا تام هاوارد) را افشا می کنند.

پایان بندی فیلم نیز به این صورت است که هاوارد سرانجام به خواسته خود می‌رسد. او به سوی فانوس می‌رود. وینزلو بعنوان یک انسان گناهکار لیاقت فانوس (یا بهشت) را ندارد. برخلاف توماس، او توان تحمل این نور الهی را ندارد و با تمام وجود و با حالتی بهت زده فریاد میکشد. تصور ما از ابتدای فیلم این بود که وینزلو پاک و بی گناه است و توماس گناهکار. اما در حقیقت توماس یک انسان پاک بوده. او کشتن مرغان دریایی (نماد انسانهای دیگر یا روح انسانهای مرده) را گناهی بزرگ می دانست و وینزلو را بخاطر هوس رانی اش (نسبت به پری دریایی) سرزنش می کرد. وینزلو بخاطر تمام این گناهان مجازات میشود. او از بالای فانوس به جایی که به آن تعلق دارد (جهنم) سقوط می کند و بدنش خوراک همان مرغان دریایی می شود.

@Mehra_kilva ( Midoria )
@amir7hs ( Amir Hossein )
@film_baz_bash ( Arian )

به قلم Midoria ، Amir Hossein ، Arian

9.5

9.5
برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن