نقد فیلم

نقد و بررسی فیلم The Lighthouse – شماره ۲

چرا بند رو به آب دادی

پس از جادوگر،دومین ساخته کارگردان جوان سینمای آمریکا رابرت اگرز،در ژانر درام فانتزی ترسناک رازآلود بنام فانوس دریایی با بازی ویلیام دفو و رابرت پنتینسون، در سال ۲۰۱۹ اکران شد که توانست توجه مخاطبان و منتقدان را به خود جلب نماید. فیلم راجب یک کاپیتان و دستیار جدیدش است که برای مدتی راهی جزیره ای میشوند تا از فانوس دریایی مراقبت کنند.اما پس از مدتی اتفاقات مرموزی در جزیره رخ میدهد.

فیلم ابتدا با یک صدای خارج از قاب دریای متلاطم شروع میشود و سپس در یک نمای توشات و دو نفره ما شاهد ورود شخصیت هایمان به جزیره هستیم.این نقطه آغازین فیلم به مانند یک مسافر همانند مخاطب است و یادآور سکانس ابتدایی فیلم جزیره شاتر است.فیلم در همان اوپنینگ خود از عناصری برای القای تم و جو ساختارش استفاده میکند.مانند مرغ های دریایی که و صدا و شماتیک پرواز آنها که همیشه در سینما استعاره از التهاب بوده است همانند فیلم پرندگان هیچکاک.سپس ما با شخصیت ها وارد جزیره میشویم باز با قاب دو نفره ای که کارگردان میبندد و نگاه دو کاراکتر اصلی فیلم به دوربین به نوعی خودشان را در محضر دوربین و برای مخاطب به نمایش میگذارد.

The Lighthouse

فیلم با فیلتر سیاه سفید خود از نوع فرم روایی خود که حالتی انتزاعی و توأم با جدیت دارد حرف میزند و سپس شروع به تیپ سازی و کمی شخصیت پردازی کاراکتر ها با استفاده از اکت آنها میکند.مانند دفع باد های شکم شخصیت کاپیتان که آگاهی از هیبت بی شرم و بی احترام او میدهد و سوتی که شخصیت تام\ایفراییل میزند که در ابتدا البته نشان از سرخوشی این کاراکتر است.فیلم با تعامل این دو با یکدیگر و سبک مکالمه های شکسپیری سعی در درام سازی و شخصیت پردازی دارد که این رویه تا چهل دقیقه ابتدایی فیلم ادامه دارد.اگرز در این فیلم نشان داد که پیشرفتی در امر میزانسن و جای گزاری دوربین نسبت به فیلم اولش داشته است.با نوع فضاسازی که در ابتدای فیلم دارد و مولفه های تکنیکی او در این فیلم که به حرکات پن و تیلت دوربین منجر میشد.دوربینی که با حضور در اکثر نماهای داخلی و کادربندی های چهار گوشه.با دادن نماهای مدیوم کلوزاپ از شخصیت ها سعی بر ساخت فضایی تسخیر شده و حس حصر و خفگی را دارد.دوربین کاراکتر تام را از زمان اولین ورودش به خانه پایین فانوس.دنبال میکند.حرکات روی ریل دوربین و دنبال کردن او با قدم زدن هایش کاملا این حس آشنایی اولیه با خانه را همزمان هم برای مخاطب و هم تام میسازد.

The Lighthouse

نماهای ثابت و با دستور کات کم،تدوین قابل قبول، صدابرداری های دقیق از محیط فانوس و آن لوکیشن های محدود بخوبی امر ساختار سازی یعنی همان شکل و جان دادن به فانوس را انجام میدهد.اگرز در سینمای خود با بهره گیری از عناصر قصه گویی پست مدرن و هجو آثار شاخص این ژانر که بنظرم کمی از هجو دورتر رفته و تاثیر فیلمای ترسناک صامت حتی در سکانس اولین خواب کاراکتر تام با تمپوی موسیقی آن بسیار مشهود است.نورپردازی های فشرده و کنتراست ها و سایه روشن های فیلمساز، کاملا سعی وی را با تأثیر از نورپردازی های اکسپرسیونیستی سینمای مورناعو(فیلمساز آلمانی) برای القای حس ترس نشان میدهد اما فیلم در ساخت و پرداخت این تمهید کامل عمل نمیکند و ما فقط شاهد علاقه مندی فیلمساز به این شکل از سینما و نور هستیم.زیرا فیلم برخلاف فیلمای آن سینما، درون مایه ای متفاوت داشته و از ورای ترساندن به دنبال آشکار ساختن حقیقتی دیگر است.علاقه مندی اگرز به سینما ختم نشده و حتی از جنس فضاسازی.فضای داستانی خود را بخوصص بهره گیری آن از عنصر دریای طوفانی همانند قصه موبی دیک و آن فضاسازی های هرمان ملویل است و حتی آن مدیوم شاتی که اگرز در اواسط فیلم برگرفته از تابلوی جاذبه جنسی زاشا اشنایدر میدهد.

کاملا جنس ارجاع گونه سینمایش را نشان میدهد اما تمام این ارجاعات در ساحت فرم فیلم نبوده و همگی آن کنش ها یا موقعیت های مختلف فیلم نظیر همان مدیوم شات.تاثیر بسزایی بر پیرنگ فیلم نداشته.و میزانسن فیلم در چند سکانس راویه رابطه این دو شخصیت با یکدیگریم است نظیر سکانسی که کاپیتان بروی صندلی در بخش تاریک تصویر نشسته و در عمق صحنه کاراکتر پنتینسون که درحالتی مخدوش و متعجب از حالات خودش است.همین جنس چینش شخصیت ها که کاپیتان را در موضع یک قاضی یا فردی که در سایه است آگاه میکند و فانوس شده محل محاکمه شخصیت هاوارد.گریم و طراحی های صحنه فیلم نیز پرجزییات بوده .فانوس دریایی در دومین تجربه کارگردانی اگرز اثری قابل اعتنا بوده اما در بحث فیلمنامه فیلم باید گفت که اگرز با بهره گیری از افسانه های فولکلوریک(بومی)اسکاندیناوی و اساطیری و با اشاره به مجازات ادیان الهی شروع به روایت این ایدئولوژی های خاطره انگیز میکند.و با زبان نماد به بسط دادن فضای داستانی اش میپردازد.شخصیت پردازی های کاراکتر ها در سطح قابل قبولی بوده و فصل سازی های فیلمنامه تا رسیدن به درجه حرارت و جنون شخصیت ها قابل لمس و کار شده بوده.

فیلم نیمی از زبان اشاره خود را بخوبی اجرا میکند.به مانند مرغ های دریایی که با افتادن تام از ساختمون هنگام رنگ زنی، شروع به کندن شلوار و خوردن پای او میکنند.و طبق گفته کاپیتان روح دریانوردان دلیر در جسم آنها نهادینه شده و دریانوردان دلیر که همیشه آدم های شجاع و درستکاری بوده اند حالا وجود یک فرد گناهکار و دارای ذات منفی را در نزدیکی خود حس میکنند در باب بازی بازیگرای فیلم هم باید گفت به جز چند سکانس محدود هردوی آنها با متد متفاوت برشتی و تاکید روی بازی بدن بخوبی از پس نقششان بر آمده اند .فیلمنامه بخوبی با انتخاب کردن کانسپت خود شروع به روایت این افسانه ها میکند اما مشکل دقیقا در روایت است.فیلم صحنه سازی های اضافه ای دارد که با هدف نشان دادن از هم پاشیدن روحیات این شخصیت ها ساخته شده است اما در تصویر ما فقط بازی اوراکت بازیگرا(در چند سکانس) و خشونت های بیجارا میبینیم.که تاثیری در روند این قصه گویی ندارند.

فیلم میتوانست با همان ریتم اولیه خود و تعاملات این شخصیت ها با هم بیشتر به این مسائل اساطیری بپردازد زیرا مخاطب از یک نقطه عطف فیلم به بعد دگر متوجه تاثیر انزوا و آن جو وهم آلود فانوس روی خلقیات آنها میشود و سکانس با تبر کشتن کاپیتان بنظرم بی علت بود.زیرا ما در سکانس قبل تر کاپیتان را در همان هیبت یک محاکمه گر دست به تبر میبینیم درست همانند کاراکتر جک فیلم درخشش.بنوعی شخصیت کاپیتان هم در فیلم نقش یک راهنمای دادگاه عدالت الهی را دارد که سراخر به دست همان مخلوق کشته میشود.زیرا عاقبتی نیس جز مرگ برای گناهکاران.کاراکتر کاپیتان با بازی خوب دفو دقیقا همانند یک مجری دستورات خدایان.در هر سری که دستیاران جدید می آیند شروع به اعتراف گرفتن از آنان و مجازات آنها میکند.و فرجام شخصیت تام هاوارد دقیقا همان شد که کاپیتان در آن سکانس مونولوگ گویی اش برای تام تعریف میکرد.سراخر بعد از یک طوفان.دل و روده هایش بدست پرنده هایی که نیمه شان دریانورد و نیمه دگر پرنده(یعنی همان مرغان دریایی)هستند.بیرون ریخته میشود در حالی که شاهد این هلاکتش است کشته میشود.و شاید ایراد فیلم همین اتکای زیاد آن به فرامتن باشد یعنی اگر مخاطبی آگاه به این افسانه های اساطیری نباشد.

The Lighthouse

شاید قصه فیلم را بطور کامل متوجه نشود.اما فارغ از همه اینها.اگرز بخوبی با چینش یک روایت سورعال. دارد از عمق مسائل رئالیستی صحبت میکند.تاثیر شهوت و مستی و تمبلی و سایر گناهان کبیره دیگر که انسان را به نابودی دنیوی می کشاند.خودارضایی های کاراکتر تام و مستی های مکرر آنها.گواه این حرف است.و کاراکتر تام هاوارد که ابتدا با اسم ایفراییل وینزلو خودش را معرفی میکند.یک گناهکار است زیرا طبق اعتراف خودش در همان زمان مستی وینزلو مافوق قبلی اش بوده که.تام درحال مرگ به او کمک نکرده است تا بمیرد! و همین حرف برای کاپیتان ما و قاضی عدالت الهی که در فانوس است بس است.و حتی آن نریشن:چرا بند رو به آب دادی.کاملا عملکرد این جزیره را نشان میدهد.اگرز بخوبی از تأثیر انزوا روی انسان و استحاله روحی روانی او صحبت میکند.بخوبی با تدوین درست.تصویر های ذهنی تام را نشان میدهد و حتی آن سکانسی که تام یکی مانند خودش را پیدا میکنند.در حقیقت کسی که روی زمین هست ایفراییل وینزلو هست که تام با هیبت با او وارد شده و حالا شاهد دروغی(یکی دیگر از گناهان) است که خودش گفته است.اگرز هرچند خواسته تمام این مضامین بزرگ و حتی فلسفی را در یک فانوس در بیاورد.اما فیلمش در ابژه نمودن کالبد شر درون هر انسانی خوب عمل کرده است.ذات پلیدی که روزی در همه ما انسانها بیدار میشود و ما دگر نمیتوانیم جلوی آنرا بگیریم تا آنکه مجازات شویم.تنهایی و خلأ ای که همه ما انسانها روزی درگیرش میشویم و با نداشتن تجربه نهایت به روان پریشی و جنون میرسد.و آدم هایی که همیشه نظاره گر اعمال ماها هستند و در روز عدالت گزارش کارهای زشت و ناپسند ماهارا میدهند و روزی که انسان علیه عدالت قیام کند و یا حتی با سرپوش گذاشتن روی آن(دفن کردن کاپیتان زیر خاک)بخواهد خود را نجات دهد.عاقبتی جز کاراکتر تام ما در پایان داستان و آن لانگ شات ندارد.

 

به قلم 3ħ€řvîň

5.6

5.6
برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن