نقد فیلم

نقد و بررسی ۲ فیلم Marriage Story

مقدمه : چارلی یک کارگردان تئاتر موفق در نیویورک است. نیکول نیز بازیگری است که عمده شهرت خود را مدیون بازی در یک فیلم نوجوانانه درجه دوم است. چارلی و نیکول بعد از مدتی آشنایی و همکاری، با یکدیگر ازدواج کرده و به لس‌آنجلس نقل مکان می‌کنند. بعد از گذشت چندین سال، چارلی و نیکول تصمیم به طلاق از یکدیگر می‌گیرند در حالی که یک پسر هشت ساله دارند. مراحل طلاق گرچه ابتدا ساده و دوستانه به نظر می‌رسد اما هردو را وارد شرایطی می‌کند که پیش‌‌بینی آن را نکرده بودند و ….

نوا بامباک با فیلم داستان های میروویتز  مشهور شد ، فیلمی که باعث احترام من به Netflix به عنوان یک کمپانی فیلم سازی شد و کارگردان خوبی مثل بامباک را شناختم، کارگرانی که در قصه گویی و گرفتن بازی عالی از بازیگران استاد است و آدام سندلر را در آن فیلم به اوج بگردانند ، نویسندگی اثر هم با نوا بامباک بوده و ظاهرا طلاق خود وی از همسرش الهام بخش این فیلم ، آدام درایور هم که از بازیگران خوب نو ظهور(یک دهه ی اخیر) است و با فیلم هایی مثل تو جک را نمی شناسی و لینکن وارد عرصه ی بازیگری شد و با فیلم هایی مثل جنگ ستارگان و لوگان لاکی و اینجا شما را ترک می کنم به شهرت رسید ، وی از بازیگران با استعداد دهه ی اخیر است و یکی از بهترین نقش آفرینی های وی را در این فیلم شاهد هستیم . اسکارلت جوهانسون را بیشتر با فیلم های مارول می شناسند که در آن ها فرصت بروز استعداد های خود را نمی یابد (البته باز هم از خیلی از بازیگران اصلی اون فیلم ها بهتر عمل میکنه) ، اما با نقش آفرینی در فیلم هایی مثل لوسی و under the skin و … نشان داده  که بازیگر قابلی است و در این فیلم بهترین نقش آفرینی زندگی هنری وی را شاهد هستیم.

همیشه در دیدن فیلم های درام مثل داستان ازدواج (Marriage Story) اون جمله ی آلفرد هیچکاک تو ذهنم مرور میشه که گفته : درام یعنی زندگی واقعی بدون لحظات خسته کننده ی آن، و چه زیبا  این فیلم ترسیم گر این جمله رو به روی چشمان مخاطب است ، یکی از بهترین درام هایی که تو عمرم  دیدم و یکی از بهترین فیلم های امسال فیلم با تعریف ویژگی های مثبت همسرش (آدام درایور) توسط نیکول (اسکارلت جوهانسون ) آغاز میشه ، نیکول و چارلی در یک اتاق نزد مشاور طلاق نشستند و هر کدوم کاغذی در دست دارند که ویژگی های مثبت همسرشون (و به نوعی دلیل ازدواج) رو در اون ها نوشتن.  این نوع آغاز (فیلم نامه) فیلم و همچنین  کارگردانی فیلم مثل نما های بسته از صورت غمگین اسکارلت و همچنین قاب بندی های فیلم نشان از نزدیکی و علاقه ی زوج فیلم دارد و در ادامه هم زندگی محبت آمیز آن ها و گریه های شخصیت نیکول (به دلیل طلاق) ، سوالی را در ذهن مخاطب بر می انگیزد که چرا چنین زوجی قصد گرفتن طلاق از همدیگر را دارند و تعلیق و کنجکاوی مخاطب را بر می انگیزد و در ادامه هم با روایت داستانی جذاب مخاطب را تا آخر پای فیلم نگه میدارد ، یک شروع عالی که تا آخر جذابیت و کیفیت خود را حفظ می کند.

در ادامه ی Marriage Story نیکول به شهر لس آنجلس رفته تا در قسمت اول یک سریال نقش اول را بازی کند ، در صحنه ی فیلم برداری یکی از عوامل سریال وکیل طلاق خود را به وی معرفی می کند و پیچیدگی ماجرا از اینجا شروع می شود ، به دلیل این که طرفین توافق کرده بودند وکیل نگیرند و طلاق توافقی انجام دهند ، با مراجعه ی نیکول به وکیل روی دیگر زندگی زوج فیلم مشخص می شود، وکیل  نیکول در ابتدا مانند یک دوست و مشاور رفتار می کند و نیکول را ترغیب می کنند تا دلایل طلاق را برای وی( و البته مخاطب) بروز دهد ، یکی از ویژگی های خوب فیلم احساس نزدیکی مخاطب به فیلم است انگار در حال تماشای یک زندگی واقعی از دریچه ی خود شخصیت ها هستیم. اما در ادامه روی دیگر وکیل را میبینیم که هدفی جز شکست چارلی به هر قیمتی ندارد. کیفیت بالا و تعادل و صمیمی بودن فیلم عوامل متعددی دارد : کارگردانی: نوا بامباک در طول فیلم با قاب بندی های درست (به خصوص نما های بسته از صورت و نماهای نزدیک از نیکول و چارلی و هنری که در نما های ۲ یا ۳ نفره نزدیکی و محبت شخصیت ها به یکدیگر را به بهتری نحو به تصویر می کشد و تا آخر با وجود بدترین درگیری ها و توهین های چارلی و نیکول به هم این محبت و عشق قلبی مانع از هم پاشیدگی آن ها میشود )

همچنین در طول Marriage Story ، فیلم طرف ‌کسی را نمیگیرد و اجازه نمیدهد مخاطب هم طرف کسی را بگیرد ، تعادل در روایت داستان و به تصویر کشیدن تقریبا برابر دو شخصیت نیکول و چارلی (تکنیکی که مایکل مان در فیلم مخمصه به کار برده بود) و همچنین شخصیت سازی خاکستری (واقع گرایانه ) و در کل مثبت از هر دو شخصیت ، باعث میشود مخاطب با هر دو شخصیت همزاد پنداری کند و ماجرا را از دید هر دوی آن ها ببیند. فیلم نامه ی اثر در ابتدا آرام پیش میرود و به محبت بین خانواده می پردازد و در ادامه تغیر های غافل گیر کننده ای را شاهد هستیم ، برای مثال شاه سکانس فیلم که در خانه ی چارلی در لس آنجلس مخاطب را میخکوب می کند ، در ابتدای سکانس مخاطب فکر می کند که تنش بین شخصیت ها در حال کم شدن است و ناراحتی های حاصل از دادگاه باعث حل و فصل منطقی و آرام ماجرا خواهد شد و نیکول و چارلی با آرامش مسائل را مطرح و حل و فصل خواهند کرد اما تنش در این سکانس به اوج میرسد و ما شاهد اوج کارگردانی و نقش آفرینی بازیگران هستیم ، نما های نزدیک و تمام قد از شخصیت ها که حالات روحی و واکنش های آن ها از صورت به تمام بدن منتقل شده و اسکارلت جوهانسون و آدام درایور بهترین نقش آفرینی کل فیلم را در این سکانس به نمایش میگذارد و با بازی برون گرا و احساسی و بروز ناراحتی و خشم به بهترین شکل ممکن مخاطب را شوکه و میخکوب می کنند (به خصوص که دیالوگ ها از بیان ایرادات واقعی به سمت توهین میرود) اما بازهم در پایان سکانس این عشق واقعی آن هاست که به نمایش در می آید ، نیکول که در طول فیلم بار ها ناراحتی خود را با گریه بروز میداده در این سکانس هم با بازی خیره کننده ی خود بر مخاطب تاثیر میگذارد و بغض چارلی که بالاخره در این سکانس می ترکد و اوج بازی آدام را شاهد هستیم.

تنش های این سکانس به چارلی و نیکول یاد آور میشود که چرا از اول می خواستند بدون وکیل و دادگاه کار را به اتمام برسانند و باعث میشود تنش ها کاهش یافته و توافقی از هم طلاق گیرند (فیلم به دام کلیشه نمی افتد که مثلا همه ی مشکلات فراموش شده و به زندگی عادی خود بازگردند ، چون مشکلات زوج عمیق تر از آن بود که نادیده گرفته شود) ، اما عشق و محبت آن ها همچنان ادامه دارد و در سکانس خواندن نامه ی نیکول (که ویژگی های مثبت چارلی را بیان کرده بود) این عشق و محبت به خوبی به نمایش در می آید (به خصوص با بروز احساسات چارلی) دیالوگ ها و جنبه های شخصیت پردازی فیلم و همچنین موسیقی متن عالی آن به خوبی با فیلم ارتباط می یابد و در انتقال حال و هوای اثر به مخاطب تاثیر مهمی دارد ، میزانسن فیلم هم به اندازه ی دکوپاژ و کارگردانی تاثیر مهمی در انتقال مفاهیم فیلم دارد ، برای مثال خانه ی چارلی در لس آنجلس که فضا و دکور آن نشان از تنهایی و غریبگی چارلی در لس آنجلس دارد و یا چینش گل و گیاهان در خانه ی سعی در گرم تر کردن فضا ی خانه برای نشان دادن صمیمیت به ناظری که از دادگاه می آید . فیلم با این که تلخ است و در مورد طلاق اما لحظات خنده دار خود را هم دارد (درست مثل زندگی واقعی و جمله ی آلفرد هیچکاک لحظات تلخ و شیرین را باهم دارد )

علاوه بر نقش آفرینی بازیگران و فیلم نامه عوامل دیگری هم در شخصیت پردازی عالی آن ها دخیل بودن مثل گریم عالی اسکارلت جوهانسون که اصلا تبدیل به فرد دیگری شده بود. از شخصیت پردازی و بازی شخصیت های دیگر نباید غافل شد. برای مثال شخصیت وکیل نیکول یا مادر نیکول و همچنین بازی خوب آزی رابرتسون در نقش هنری. همچنین به خود مسئله ی طلاق و جنبه های فرهنگی و اجتماعی آن هم به خوبی پرداخت شده و حتی به جنبه ی مالی ، برای مثال در فیلم های مشابه به جنبه ی مالی طلاق و هزینه ی بالای وکیل ها پرداخت نمیشه . در کل می توان فیلم را یک فیلم واقع گرایانه و عالی عنوان کرد که در همه ی جنبه ها و ویژگی ها عالی عمل کرده است و تنها ویژگی منفی آن پرداخت کم به هنری و تاثیر منفی طلاق روی وی بود و بیشتر هنری تبدیل به وسیله ی گرو کشی شده بود و احساسات او به خوبی به تصویر کشیده نشد.

جوایز و افتخارات Marriage Story: جز ۱۰ فیلم برتر سال به انتخاب هیت ملی بازبینی فیلم ک مجله ی تایم ، بهترین بازیگر مکمل (لورا درن) جایزه ی هالییود، نامزدی در ۶ بخش گلدن گلوب ۲۰۲۰ و …

علیرضا خوش صدا

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن