نقد فیلم

نقد و بررسی فیلم Last Christmas: اثری متفاوت از کارگردان A Simple Favor

برایم سخت است نقد Last Christmas «آخرین کریسمس» را بنویسم چون فیلم را کمتر از ۱۲ ساعت پیش دیدم و کاملا آن را فراموش کرده‌ام. شاید هدف اصلی فیلم که مخصوص تعطیلات کریسمس ساخته شده همین باشد – اینکه فقط شب کریسمس آن را همراه با فرد مورد علاقه خودت تماشا کنی و سپس آن را به دست فراموشی بسپاری – اما با توجه به عواملی که در فیلم دست داشته‌اند انتظار داستان تاثیرگذارتری داشتم. پل فیگ (Paul Feig) سازنده درام مهیج موفق A Simple Favor «یک لطف ساده» کارگردانی فیلم را براساس فیلمنامه‌ای که همراه با اما تامپسون (Emma Thompson) بازیگر و نویسنده برنده اسکار نوشته برعهده دارد و بازیگران بزرگی در آن حضور دارند. Last Christmas فیلم خوبی است، اما وقتی تیتراژ پایانی پخش می‌شود کاملا می‌توان آن را فراموش کرد.

کیت (با بازی امیلیا کلارک (Emilia Clarke)) طرفدار سرسخت موسیقی جرج مایکل یک زن بیچاره لندنی است که در فروشگاه لوازم کریسمس زیرنظر سانتا (با بازی میشل یئو (Michelle Yeoh)) صاحب پرتوقع اما خوش‌قلب مغازه کار می‌کند. زندگی کیت از وقتی چند سال پیش بیمار شد از مسیر خودش منحرف شده و او حالا از خانواده و دوستانش دوری می‌کند و به دنبال آرزویش یعنی خواننده شدن است. یک روز حین کار در فروشگاه، تام (با بازی هنری گلدینگ (Henry Golding)) وارد زندگی کیت شده و رفتار خوب و جذابیت گیرای او نه تنها کیت را شیفته خودش می‌کند، بلکه باعث می‌شود او تصمیم بگیرد به انسان بهتری تبدیل شود.

Last Christmas بدترین فیلم برای نقد کردن است چون نه خیلی خوب است و نه خیلی بد. فقط فیلمی است که وجود دارد و چند شوخی جالب در آن شنیده می‌شوند. کلارک و گلدینگ با تلاش و جذابیت خود نشان می‌دهند چرا جزو نسل بعدی ستارگان سینما هستند و فیگ کل فیلم را با حال و هوای کریسمسی کارگردانی کرده تا شما را برای فصل تعطیلات آماده کند. نمی‌توان به نکته خاصی در Last Christmas اشاره کرد و گفت مشکل اصلی فیلم اینجاست یا اینکه گفت این باعث شده فیلم خیلی خوب باشد.

این فیلم هیچ مشکل خاصی ندارد، اما هر کاری می‌کند شما را یاد فیلم یا سریالی می‌اندازد که آن کار را بهتر از این فیلم انجام داده است. سایه سریال Fleabag کاملا روی Last Christmas احساس می‌شود چون نه تنها کیت یک زن جوان بیچاره است که در لندن زندگی می‌کند، بلکه یک خواهر موفق دارد که دوستش دارد اما رابطه بین آن‌ها خوب نیست. شنیدن موسیقی جرج مایکل در سراسر فیلم جذاب است، اما به نظر می‌آید دلیل اصلی استفاده از موسیقی او ترانه Last Christmas بوده و سپس بقیه ترانه‌ها هم بدون دلیل خاصی وارد فیلم شده‌اند. و اگر تریلرهای فیلم را دیده باشید خیلی راحت می‌توانید روند پیشرفت داستان را حدس بزنید. درباره داستان فیلم چیز زیادی نمی‌گویم فقط اینکه باعث شده Last Christmas به مجموعه عجیبی از دیگر داستان‌ها بدون هویت خاص خودش تبدیل شود.

ساخت فیلم‌های کریسمسی واقعا کار سختی است. سازنده باید درون چارچوب مشخصی کار کرده و فیلمش برای همه آرامش‌بخش باشد. آرامش‌بخش بودن و تکراری بودن خیلی به هم نزدیک هستند و Last Christmas هم به اثری کاملا تکراری و فراموش شدنی تبدیل شده است. این باعث نشده فیلم بدی باشد، بلکه آن را به فیلمی تبدیل کرده که چند سال بعد مردم آن را فقط به خاطر حضور کلارک و گلدینگ تماشا کرده و خیلی زود آن را فراموش می‌کنند. اما امروزه فیلم‌های کریسمسی زیادی وجود دارند که علاوه بر اینکه اوقات خوشی را برای شما رقم می‌زنند، می‌توانند تاثیر زیادی هم روی شما داشته باشند.

6.5

6.5

6.5
برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن