انتخاب سردبیرنقد فیلم

نقد و بررسی فیلم IT: Chapter Two درخشش بیل هیدر در دنباله‌ای جاه‌طلبانه و ناموزون

چطور می‌توان دنباله‌ای برای فیلم موفق و محبوبی مثل IT «آن» محصول ۲۰۱۷ ساخت؟ این اقتباس از روی رمان ترسناک نمادین استفن کینگ (Stephen‌ King) که مدت‌ها در دست توسعه قرار داشت با استقبال عالی منتقدان و مخاطبان روبرو شد، رکوردها را جابجا کرد و تماشاگران از داستان بلوغی اعضای باشگاه بازنده‌های آن در شهر فاسد دری ایالت مین لذت بردند؛ جایی که زادگاه دلقکی بچه‌خوار و تغییرشکل دهنده به نام پنی‌وایز دلقک بود. حالا فیلم IT‌‌ Chapter Two «آن قسمت دوم» که این هفته در سینماها اکران خواهد شد پاسخ سوال ابتدایی نقد را اینطور می‌دهد: دنباله این فیلم یک نوسان طوفانی و جذاب است که با وجود تمام نقاط قوتش، موفق نمی‌شود از زیر سایه میراث خودش و انتظارات مردم خارج شود.

کارگردان اندی موشیاتی (Andy Muschietti) برای قسمت دوم برگشته، آن هم با رویکردی که از هر نظر بزرگتر و جاه طلبانه‌تر از فیلم قبلی است. مدت زمان فیلم خیلی زیاد، مناظر آن تماشایی‌تر، جلوه‌های ویژه در بهترین حالت، فیلم بین خطوط زمانی مختلف نوسان می‌کند (یعنی گروه بازیگران به دلیل حضور همزمان بازیگران نوجوان و بزرگسال دوبرابر شده است) و محتوای داستان افسانه‌ای و اسطوره‌ای‌تر از قبل است. این گام‌های شجاعانه قابل تحسین هستند و برخی از آن‌ها کاملا به نقطه قوت فیلم تبدیل می‌شوند، اما در بیشتر اوقات این مقیاس بزرگتر باعث شده IT Chapter Two خیلی گسترده و گاهی اوقات غیرمنسجم و گیرافتاده زیر بار این جاه‌طلبی به نظر بیاید.

بیشتر این مشکلات ریشه در داستان رمان دارند؛ تقریبا همه این را می‌دانند که نیمه بزرگسال داستان کینگ نسبت به سال‌های نوجوانی بچه‌ها سطح پایین‌تری دارد. این قضیه در کتاب کینگ موفق عمل می‌کند چون او اجازه می‌دهد دو خط زمانی خیلی خوب کنار هم جریان داشته باشند، و اگر بتوان یک رسانه نام برد که هرچه گسترده‌تر باشد بهتر است آن رسانه رمان خواهد بود. جایی که تمرکز فیلم اول فقط روی نیمه بچگی داستان بازنده‌ها بود، اینجا موشیاتی و فیلمنامه نویس گری دوبرمن (Gary Dauberman) قوانین کینگ را با نمایش فلش بک‌های مخصوص خودشان اجرا می‌کنند. با اینکه نمی‌توان انکار کرد گروه بازیگران جوان و بزرگسال همگی جذاب هستند، برخی فلش بک‌ها چیزهایی را نشان می‌دهند که ما از قبل یا فیلم اول می‌دانیم و باعث می‌شوند حال و هوای دوران امروزی فیلم از دست برود.

بیشتر مدت زمان تقریبا سه ساعته فیلم در گذشته جریان دارد، جایی که خاطرات فراموش شده بازنده‌ها از تابستان وحشتناکی که در آن مشغول مبارزه با پنی‌وایز بودند را تماشا می‌کنیم. تماشای بازیگران فیلم قبلی خیلی جذاب است – فین ولفهارد (Finn Wolfhard)، جیدن مارتل (Jaeden Martell)، سوفیا لیلیس (Sophia Lillis)، جرمی ری تیلور (Jeremy Ray Taylor)، جک دیلن گریزر (Jack Dylan‌‌ Grazer)، چوزن جیکوبز (Chosen Jacobs) و وایت اولف (Wyatt Oleff) هنوز همان شیمی عالی را با یکدیگر دارند، پس بله جوان‌ کردن دیجیتالی بازیگران حواس مخاطب را پرت می‌کند – اما به جز چندین مورد، این خاطرات بیشتر از اینکه اطلاعات مهمی درباره خط داستانی شخصیت‌های امروزی را افشا کنند مثل سفری بی‌هدف به ایستگاه خاطرات به نظر می‌آیند.

در مورد بازیگران بزرگسال، این گروه بهترین افرادی هستند که می‌شد آرزوی آن‌ها را در این فیلم داشت. جیمز مک‌آووی (James McAvoy) و جسیکا چستین (Jessica Chastain) به عنوان بزرگترین ستارگان هالیوودی این گروه در نقش بیل و بورلی بزرگسال فوق‌العاده هستند. مک‌آووی به بیل ترحمی غم‌انگیز وارد کرده و هنرنمایی چستین آن‌قدر بدون سروصدا عالی و ظریف است که احتمالا زیر سایه دیگر شخصیت‌های پرزرق و برق فیلم قرار بگیرد. خوشبختانه بازیگران کمتر شناخته‌ شده‌ای که در کنار آن‌ها حضور دارند هم نقش‌آفرینی قدرتمندی ارائه می‌کنند، مخصوصا جی رایان (Jay Ryan) در نقش بن و عیسی مصطفی (Isaiah Mustafa) در نقش مایک، که هردو در نمایش ویژگی‌های همتای نوجوان خود عالی عمل می‌کنند. اما اگر قرار باشد بهترین بازندگان بزرگسال را انتخاب کنیم، قطعا جیمز رانسون (James Ransone) در نقش ادی و بیل هیدر (Bill‌ Hader) در نقش ریچی هستند، که هردوی آن‌ها طوری بزرگ شده‌اند که انگار فقط بدنشان رشد کرده است.

با اینکه تمام بازنده‌ها هر کدام به شکلی هنوز با آسیب دوران نوجوانی خود دست و پنجه نرم می‌کنند (بورلی با مردی ازدواج کرده که از پدرش بداخلاق‌تر است، بیل همیشه در حال نوشتن داستان‌های ترسناک بدون پایان مناسب است و مایک در شهر دری گیر افتاده)، این قضیه در ادی و ریچی بیشتر نمایان است، که ترس‌ها و نگرانی‌هایشان باعث شده همچنان در دوران بلوغ خود گیر کرده باشند (ادی تحلیلگر ریسکی است که با زنی کاملا مشابه مادرش ازدواج کرده و ریچی هنوز آدم بدزبانی است که در میانه ۳۰ سالگی جوک‌های بی‌ادبانه به دیگران می‌گوید.) هردوی این بازیگران به بهترین شکل از فرصتی که در اختیار آن‌ها‌ قرار گرفته استفاده می‌کنند، و همچنان رفاقت جذاب ریچی و ادی را حفظ کرده‌ و در عین حال در زمان مناسبش لحظات احساسی عمیقی را رقم می‌زنند.

اما صحبت درباره بازنده‌ها بس است، بگذارید درباره پادشاه دلقک‌های وحشتناک یعنی پنی‌وایز صحبت کنیم. بیل اسکارشگورد (Bill Skarsgård) همچنان در نقش شرور داستان فوق‌العاده عمل می‌کند، که بار دیگر به ما یادآوری می‌کند چقدر عالی توانسته این نقش نمادین را دوباره از نو تعریف کند. او به روش خاص خودش مسخره و وحشتناک است، بازیگری جذاب که تنها عیبش این است که امروزه به ندرت فرصت خودنمایی پیدا می‌کند. کاملا مشخص است بودجه IT‌‌ Chapter Two خیلی بیشتر از فیلم اول است، که به موشیاتی اجازه می‌دهد در حقه‌های تغییر شکل دادن پنی‌وایز هر کاری دلش می‌خواهد انجام دهد.

در IT‌‌ Chapter Two موشیاتی در صحنه‌های ترسناک ساده کمتر روی قدرت بازیگرش تکیه می‌کند، و با تمام قوا روی عجیب و غریب بودن و توهمات تمرکز می‌کند. برخی از آن‌ها خیره کننده و جذاب هستند، برخی از آن‌ها روی کاغذ به نظر جذاب‌تر می‌آیند، اما موشیاتی قصد نداشته موفقیت‌های خودش را تکرار کند و یک فیلم را دوبار بسازد. او مایل به انجام کاری عجیب‌تر و سورئال‌تر است، که یعنی کمتر شاهد اسکارشگورد خواهیم بود، و با وجود وحشتناک بودن شکل‌های جدیدش در این فیلم، هیچ چیزی به ترسناکی او در حال آواز خواندن، شوخی کردن و پوزخندهای شیطانی زدن نیست.

همچنین پنی‌وایز بازیگوش‌تر هم شده است. او مدت زمان زیادی را خوابیده بود تا اینکه برای اولین بار با بازنده‌ها روبرو شد. آن‌ها سر به سر او گذاشتند و حالا او می‌خواهد کار آن‌ها را تلافی کند، که یعنی بچه خوردن اولویت اصلی او نیست. به طرز عجیبی، بازی‌های ذهنی او از ترسناک بودنش کاسته و به بازیگوش بودنش اضافه کرده که یادآور فردی کروگر دنیای A Nightmare on Elm Street «کابوس در خیابان الم» است.

این فقط درباره پنی‌وایز نیست. کلا فیلم IT‌‌ Chapter Two نسبت به فیلم قبلی بازیگوش‌تر است. گستاخی فراگیری در اشارات فیلم به خودش وجود دارد که گاهی در آن‌ها افراط می‌شود. در فیلم شاهد حضورهای افتخاری و ارجاعات زیادی هستیم (طرفداران کینگ کتاب‌های خود را آماده کنید، چون شاهد ایستر اگ‌های زیادی خواهید بود) که گاهی باعث می‌شوند حواس مخاطب از داستان اصلی پرت شود. این قطعا ادای احترامی به کینگ و میراث IT است، اما این ارجاعات گاهی اوقات باعث می‌شوند ریتم فیلم دچار مشکل شود چون همیشه به شما یادآوری می‌کنند در حال تماشای یک فیلم هستید. با این وجود، برخی از این اشارات کاملا لذت‌بخش هستند.

این خلاصه‌ای از IT‌ Chapter Two است؛ نوسان‌های بزرگ و دلچسب که همیشه هم موفق ظاهر نمی‌شوند. مخصوصا تغییرات زیادی در بخش پایانی فیلم وجود دارند که آن‌قدر از نظر موضوعی چالش برانگیز هستند که هنوز با آن‌ها کنار نیامده‌ام. همه چیز موفق عمل نمی‌کند، اما وقتی چیزی موفق می‌شود، خیلی عالی به موفقیت می‌رسد. از خیلی وقت پیش می‌دانستیم در IT‌ Chapter Two شاهد سکانس آدرین ملون خواهیم بود، که یکی از وحشتناک‌ترین بخش‌های کتاب است، و موشیاتی در این بخش از چیزی دریغ نمی‌کند، و صحنه شدیدا شوکه کننده‌ای به تصویر می‌کشد که به اندازه کتاب مخاطب را وحشت‌زده می‌کند. فیلم همچنین جذاب است، که دلیل آن تحولات سطح بالا و دقت زیاد به جزئیات است، که با کادربندی و فیلمبرداری خیره کننده تکمیل شده است. نماهای زیادی در فیلم وجود دارند که مطمئنم الهام‌بخش هنرمندان خواهند شد، و شک ندارم این تصاویر طرفداران ژانر وحشت را راضی خواهند کرد (صحنه پل بونیان و نبرد نهایی ساختار فیلمبرداری خاص و جذابی دارند). امیدوارم کتاب بررسی هنری IT‌ Chapter Two هم نوشته شود، چون فیلمبرداری فیلم واقعا شگفت انگیز است و نیاز به تحلیل دقیق دارد.

نمی‌توان انکار کرد که IT Chapter Two ناموزون است. این فیلم سعی می‌کند با مدت زمان تقریبا ۳ ساعته‌اش محتوای خیلی زیادی را درون خودش جا دهد، اما همیشه موفق نمی‌شود از این مدت زمان به بهترین شکل بهره ببرد. موشیاتی درباره نسخه کارگردان طولانی فیلم هم صحبت کرده، و این یکی از آن مواردی است که احساس می‌کنم نسخه طولانی فیلم ممکن است داستان را بهتر بیان کند. اما بخش‌هایی از فیلم که موفق ظاهر می‌شوند – هنرنمایی بازیگران، فیلمبرداری، عشق و احترام به شخصیت‌ها و محتوای داستان – کاملا باشکوه هستند، و نقاط عطف احساسی که داستان ترسناک و حماسی کینگ شایسته آن‌ها است را ارائه می‌کنند.

  

8

8
برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن