نقد فیلم

نقد و بررسی فیلم I’m Thinking of Ending Things: وحشت زنده بودن

ژانر وحشت معمولا به مخاطب راه فراری هم ارائه می‌دهد. با وجود این که در چنین آثاری شاهد انبوهی از ترس، وحشت و تنش هستیم، همچنین احتمال وجود یک نکته هیجان‌انگیز هم وجود دارد. قلب ما با سرعت زیادی می‌تپد و توهم خطر را به وجود می‌آورد، حتی با وجود اینکه کاملا در جای امنی هستیم و می‌دانیم هیچ آسیبی به ما نمی‌رسد. فیلم ترسناک I’m Thinking of Ending Things «دارم به تموم کردن رابطه فکر می‌کنم» ساخته چارلی کافمن (Charlie Kaufman)، آن نکات هیجان‌انگیز را حذف می‌کند تا ما را با وحشت وجودی زنده بودن خودمان رها کند. این فیلم غرق در دریای اضطراب شده تا مخاطبانش را در ترس و اندوه غرق کند. این فیلم به شدت افسرده‌کننده است، حتی اگر در عمل شاهد چنین چیزی از آن نباشیم. حین تماشای فیلم، شما نیز بیزاری، ناراحتی و رنج کشیدن شخصیت اصلی را تجربه می‌کنید چون در زندانی هستیم که نمی‌توانیم ببینیم اما مدام آن را تجربه می‌کنیم. این فیلم یک تجربه بسیار ناخوشایند است. در نقد و بررسی فیلم I’m Thinking of Ending Things با آریامووی همراه باشید …

یک دوست‌دختر به نام لوئیزا (جسی باکلی (Jessie Buckley))، یا شاید لوسیا، یا شاید اهمیتی ندارد، در یک سفر جاده‌ای برفی با دوست‌پسرش جیک (جسی پلمونز (Jesse Plemons)) است تا پدر و مادر جیک (دیوید تیولیس (David Thewlis) و (تونی کولت (Toni Collette)) را ملاقات کند. این دوست‌دختر در حال فکر کردن برای به هم زدن رابطه خودش با جیک بوده است. جیک به اندازه کافی مهربان است، اما به نظر نمی‌رسد آینده روشنی در انتظار آن‌ها باشد. سفر او با جیک، او را به عمیق‌ترین نگرانی‌هایش سوق می‌دهد، جایی که شام معمولی با والدین جیک، وحشت دوست‌دختر از زمان، پیری، روابط و رنج وجود داشتن را آشکار می‌کند.

کافمن حتی در داستان‌های ناخوشایندش، معمولا محافظ‌هایی برای مخاطبان به وجود می‌آورد. مهم نیست که چطور یک درگاه به سر جان مالکوویچ وجود داشته باشد؛ نکته مهم‌تر ناراحتی‌ای است که ما با وجود داشتن خودمان و میل به فرار از طریق ارتباط با شخص دیگری احساس می‌کنیم. می‌دانید که فیلمی ساخته کافمن خیلی زود عجیب‌وغریب خواهد شد و تنها سوال این است که این فیلم چقدر عجیب خواهد شد. I’m Thinking of Ending Things حتی از اولین تجربه کارگردانی کافمن در سال ۲۰۰۸ یعنی Synecdoche, New York «بخش‌گویی، نیویورک» هم عجیب‌تر است. این فیلمی است که حاضر نمی‌شود حتی لحظه‌ای دست شما را بگیرد و به طور مداوم باعث ناراحتی شما می‌شود. شما حین تماشای فیلم به این فکر می‌کنید که چرا لوئیزا حالا لوسیا نامیده می‌شود؟ چرا رشته تحصیلی دوست‌دختر در حال تغییر است؟ چرا سن پدر و مادر جیک مدام تغییر می‌کند؟ چرا مکالمات تا این حد تصنعی و ساختگی هستند؟ سرایدار ساکتی که مدام او را می‌بینیم کیست؟

تلاش برای توضیح دادن I’m Thinking of Ending Things احمقانه است چون بیشتر از اینکه درباره پاسخ به این سوالات باشد درباره عدم وجود پاسخی برای آن‌هاست. این فیلم درباره احساس ترس کلی در وجود ماست. یک رویداد کاملا روزمره – ملاقات با والدین دوست‌پسر – به وضعیتی تبدیل می‌شود که طی آن تمام زندگی شما از جلوی چشمتان عبور می‌کند. اگر با این مرد خشک و مهربان اما بی‌مسئولیت زندگی کنید، زندگی شما اینگونه خواهد بود. هویت شما زیرمجموعه هویت او قرار می‌گیرد. والدین او به پدر و مادر شما تبدیل خواهند شد و حالا باید از افرادی مراقبت کنید که تا بزرگسالی حتی آن‌ها را ملاقات نکرده بودید. مهم نیست این‌ها افراد خوب یا بدی هستند؛ حالا این زندگی شماست و زندگی شما تمام شده است. دوست دختر می‌گوید: “ما فکر می‌کنیم ما زمان رو سپری می‌کنیم، اما زمان از ما عبور میکنه.” زندگی بی‌ارزش است و سپس شما می‌میرید.

اگر مثل من هستید و به طور مداوم با اضطراب دست‌وپنجه نرم می‌کنید، تماشای این فیلم بیشتر شما را آزار می‌دهد. I’m Thinking of Ending Things می‌خواهد با وحشت‌هایی که می‌دانیم وجود دارند کنار آمده و تصمیم بگیریم آن‌ها را نادیده بگیریم. ما از پاک شدن خودمان می‌ترسیم، از جدایی می‌ترسیم، از ارتباط می‌ترسیم، از پیری می‌ترسیم، از همه چیز می‌ترسیم و همانطور که در اواخر فیلم به ما گفته می‌شود: همه چیز یکسان است. I’m Thinking of Ending Things فراز و فرودهای زیادی ندارد، بلکه بیشتر زمزمه آرامی از وحشت است. نمی‌توان زیاد با شخصیت دوست‌دختر همذات‌پنداری کرد، چون اضطراب‌های او شبیه نگرانی‌های بقیه قشر متوسط سفیدپوست هستند. هیچ چیز خاصی در مورد او وجود ندارد، چون هیچ چیز خاصی در مورد افرادی مثل او وجود ندارد، و شما فقط در این سفر برفی با او همراه می‌شوید تا در هنر، دانش و افراد دیگر به دنبال پیدا کردن معنای زندگی باشید.

بی‌نظمی مداوم I’m Thinking of Ending Things هدفمند و وحشتناک است. نمی‌توانم این فیلم را برای دستیابی به هدفی که داشته سرزنش کنم. این داستان خارج از محدوده خوب/بد قرار دارد، چون در طاقت‌فرسا بودن به موفقیت می‌رسد. این فیلم ترسناکی بدون پاسخ به سوالات است. در اینجا فقط شاهد اعمال و عذاب هستیم.

 

ترجمه از سایت Collider نوشته Matt Goldberg

7

7
برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن