نقد فیلم

نقد و بررسی فیلم Greenland: آخرالزمان ناخوشایند اما واقع‌گرایانه

از قرنطینه به دلیل بحران کرونا گرفته تا تغییرات آب و هوایی، به نظر می‌رسد ما در حال زندگی در یک فیلم آخرالزمانی واقعی هستیم. پس به نظر شما آیا کسی هست که بخواهد در چنین شرایطی یک فیلم آخرالزمانی را تماشا کند؟ و با این حال، Greenland، جدیدترین فیلم اکشن با بازی جرارد باتلر (Gerard Butler)، نوعی از روز رستاخیز را به تصویر می‌کشد که دنیای کنونی احتمالا به آن نیاز دارد. شاید داستان این فیلم درجه ۲ یا ۳ باشد – باتلر باید خانواده‌اش را از برخورد یک ستاره دنباله‌دار نجات دهد که ممکن است تمام بشریت را نابود کند – اما واقعیت خشن و تلخی که بازیگر و کارگردان ریک رومن وا (Ric Roman Waugh) ارائه می‌دهد، این فیلم درجه ۲ را به یک اثر لذت‌بخش و مناسب دوران کنونی تبدیل کرده است. در نقد و بررسی فیلم Greenland با آریامووی همراه باشید …

فیلم Greenland که در عرض چند ماه گذشته فقط در کشور‌های غیر از آمریکا اکران شده، توانسته فروش تقریبا ۴۳ میلیون دلاری داشته باشد. این فیلم در آمریکا اکران نمی‌شود و به جای آن نسخه دیجیتالی فیلم در اواسط ماه دسامبر پخش خواهد شد. چنین تصمیمی به احتمال زیاد ضربه دیگری به سینماهای آمریکا وارد می‌کند که نیازمند اکران فیلم‌های جذابی مثل این هستند، که در آن پایان دنیا هم وحشتناک و هم شگفت‌انگیز است.

مانند فیلمی ساخته رولند امریش (Roland Emmerich) که با بودجه کمتری ساخته شده، Greenland تجربه واقع‌گرایانه و تلخ‌تری نسبت به فیلم‌های مشابه است، و تنها زمانی که لازم باشد در نمایش اتفاقات اغراق می‌کند. حال و هوای این فیلم بیشتر شبیه World War Z «جنگ جهانی زد» است تا اینکه شبیه فیلم‌هایی مثل Armageddon «آرماگدون» و Deep Impact «برخورد عمیق» باشد، با صحنه‌های اکشنی که با وجود غیرمحتمل بودن کاملا وحشتناک به نظر می‌رسند.

در مرکز این همه هرج و مرج باتلر قرار دارد، و نقش یک مدیر ساختمان‌سازی میانسال به نام جان گریتی را بازی می‌کند که توسط همسرش آلیسون (مورنا باکارین (Morena Baccarin)) از خانه بیرون انداخته شده است. تنها چیزی که باعث می‌شود جان خودکشی نکند پسرش نیتن (Roger Dale Floyd) است، که در شرف برگزاری جشن تولدش در خانه زیبای حومه شهری خودشان است.

این جشن با ورود کلارک تلخ می‌شود، ستاره دنباله‌داری که از فاصله خیلی نزدیکی از زمین در حال عبور است و بخش‌هایی از آن وارد اتمسفر می‌شود، و شوک بزرگی به زندگی در حال از ‌هم‌ پاشیدن جان وارد می‌کند. خیلی زود این خانواده همراه یکدیگر به سمت منطقه تخلیه نظامی حرکت می‌کنند – به عنوان متخصص ساخت آسمان‌خراش‌ها، جان توسط دولت آمریکا برای بقای بشریت انتخاب شده است – و در همین حین، آن‌ها طی مسیر با موانع مختلفی روبرو می‌شوند، جایی که قطعاتی از کلارک همچنان در حال سقوط و نابود کردن شهرها هستند.

وا و فیلمنامه‌نویس، کریس اسپارلینگ کار فوق‌العاده‌ای در نمایش اتفاقات حین موج سقوط این شهاب سنگ‌ها انجام می‌دهند، جایی که در ابتدا اتفاقات نسبتا کوچکتر هستند و در بخش پایانی فیلم همه‌چیز اوج می‌گیرد. پوشش خبری، گزارش‌های رادیویی و دیگر پیام‌های رسمی، حال و هوای ترسناک و واقع‌گرایانه‌ای به روند اتفاقات می‌دهند. فیلم در شرایطی شروع می‌شود که متخصصان این فاجعه را کاملا دست‌کم می‌گیرند، تا زمانی که خیلی دیر می‌شود و مردم به سوپرمارکت‌ها هجوم می‌برند یا برای زنده ماندن تقلا می‌کنند.

جان که در یک سوم ابتدایی فیلم از همسر و پسرش جدا می‌شود، در بیشتر لحظات فیلم تلاش می‌کند دوباره خانواده‌اش را پیدا کند، و در بخشی از فیلم مثل یک پناهنده سوار کامیونی می‌شود که به طرف مرز کانادا حرکت می‌کند، اما خیلی از آنجا دور نمی‌شود. در همین حین، آلیسون و نیتن سوار ماشین یک زوج جنوبی مرموز (دیوید دنمن، هوپ دیویس) می‌شوند که به نظر می‌رسد در حال رفتن به یک جلسه احیای مذهبی هستند و علاقه زیادی به آینده نیتن نشان می‌دهند.

اگر کاملا مشخص است که داستان Greenland پس از این به چه سمتی می‌رود، آن هم با وجود تمام موانع لازم برای رسیدن به پایانی مرموز و امیدوارکننده، توجه وا به جزئیات است که باعث شده این فیلم چیزی بیشتر از یک اثر آخرالزمانی تکراری باشد.

نمایش فروپاشی اجتماعی – چه شورش، غارت و یا در یک صحنه به‌یادماندنی، گروهی از نسل هزاره که در حال جشن گرفتن نابودی تمام بشریت روی یک پشت‌بام هستند – نشان می‌دهد در آخرالزمان ممکن است چه اتفاقاتی رخ دهد. به همین ترتیب، پوشش ۲۴ ساعته وقایع توسط رسانه‌ها، با نمایش عباراتی مانند «کلارک قاتل سیاره است» این داستان آخرالزمانی را به چشم‌اندازی تبدیل کرده که هم ممکن است ما را آزرده‌خاطر کند و هم در عین سرگرم‌کننده بودن چیزهای زیادی به ما یاد دهد.

در حالی که باتلر قبلا در چنین فیلم‌هایی حضور داشته است، مانند فیلم کمتر موردتوجه Geostorm یا سری فیلم‌های Olympus Has Fallen «المپیوس سقوط کرده است» – سومین و بهترین قسمت از آن فرنچایز به کارگردانی وا، بدلکار سابق که دیگر آثارش فیلم‌های مهیجی مثل Snitch «خبرچین» و Shot Caller «شات کالر» هستند – در اینجا او یک قهرمان معمولی دارد که تنها مهارتش توانایی در رانندگی ماشین‌های شاسی بلند، وانت‌ها و و دیگر ماشین‌های بزرگ است. با این حال، این یکی از بهترین بازی‌های اخیر باتلر است، شاید به این دلیل که او به عنوان یک شوهر بیچاره که اگر پسرش را از دست بدهد شاید سکته کند کاملا بازی قابل‌ باوری از خود ارائه می‌دهد.

نقش‌آفرینی عالی دیگر این فیلم توسط اسکات گلن در نقش دیل پدر مزرعه‌دار آلیسون ارائه می‌شود، مردی که با خونسردی کامل از آخرالزمان استقبال می‌کند. آرامشی که در مزرعه دیل جریان دارد، به جان و خانواده‌اش مهلت کوتاهی برای استراحت قبل از پایان فیلم می‌دهد که جذاب‌ترین سکانس اکشن فیلم را به همراه دارد، وقتی یک بزرگراه بین ایالتی توسط بقایای ستاره دنباله‌دار از بین می‌رود.

چنین سکانس‌هایی به ما یادآوری می‌کنند چرا فیلم‌های آخرالزمانی فاجعه‌ای را دوست داریم: آن‌ها صحنه‌های مهیجی از رویدادهای نابودکننده زمین را به تصویر می‌کشند که ما می‌توانیم در خانه امن خودمان از آن‌ها لذت ببریم. و با این حال، چیزی که Greenland را برجسته می‌کند این است که در بعضی مواقع، چیزی که تماشا می‌کنیم خیلی شگفت‌انگیز به نظر نمی‌رسد، بلکه خیلی به دنیای واقعی نزدیک است – البته با مقدار لازم جلوه‌های ویژه و شخصیت شجاع اما همیشه نگران باتلر. انتظار هردوی این‌ها را در این نوع فیلم‌های بلاک‌باستری با بودجه متوسط داریم، اگرچه چیزی که باعث می‌شود Greenland بیش از بقیه فیلم‌های مشابه در ذهن شما باقی بماند لحظاتی است که اصلا مثل یک فیلم به نظر نمی‌رسد.

 

ترجمه از سایت Hollywood Reporter نوشته Jordan Mintzer

7

7

7
برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن