نقد فیلم

نقد و بررسی فیلم Bloodshot: غرولندهای وین دیزل در یک فیلم کامیک بوکی هوشمندانه

وقتی استودیویی قبل از اکران یک فیلم، محدودیت‌های زیادی برای نقد آن قرار می‌دهد دو دلیل دارد: ۱. آن‌ها یک فیلم مسخره ساخته‌اند که می‌ترسند پس از انتشار نقدها فروشش به شدت کاهش پیدا کند، ۲. یک پیچش داستانی بزرگ در فیلم وجود دارد که باید تا لحظه اکران فیلم لو نرود. من اعتراف می‌کنم فرضم بر این بود که گزینه ۱ در مورد فیلم Bloodshot «بلادشات» با بازی وین دیزل (Vin Diesel) صدق می‌کند، آن هم با توجه به فرآیند طولانی‌مدت تولید فیلم، تغییر استودیو سازنده که باعث شد ایده ساخت دنیایی سینمایی براساس کامیک‌های والیانت فراموش شود، تغییر تاریخ اکران و تصاویر و کلیپ‌هایی اولیه که انگار با یک پورتال زمانی از سال ۲۰۰۳ به زمان حال فرستاده شده بودند. اما به نظرم Bloodshot همچنین مقدار زیادی از گزینه ۲ را در خودش دارد. این هنوز هم یک فیلم اکشن میانه‌رو است، اما فیلمنامه جف وادلو (Jeff Wadlow) و اریک هایزرر (Eric Heisserer) خیلی خوب از پیچش داستانی خودش استفاده می‌کند که باعث شده با داستانی جذاب روبرو باشیم. در نقد و بررسی فیلم Bloodshot با آریامووی همراه باشید …

سرباز کشته شده ارتش آمریکا به نام ری گریسون (با بازی دیزل) اولین مورد موفق در آزمایشی فرانکنشتاینی توسط یک سازمان مخفی است. این پروژه به رهبری دکتر امیل هارتین (با بازی گای پیرس (Guy Pearce)) نه تنها ری را دوباره زنده می‌کند، بلکه به خونش نانوتک تزریق می‌کند، که قابلیت‌های زیادی مثل بهبود یافتن فوری و قدرت زیاد به او می‌دهد. ری که حالا یک سلاح زنده است، فورا تصمیم می‌گیرد سراغ مردی برود که او و همسرش جینا (با بازی تالولا رایلی (Talulah Riley)) را کشته، اما متوجه می‌شود کسانی که او را زنده کرده‌اند آن‌طور که به نظر می‌آیند نیستند، و دشمنی که او باید شکستش دهد ممکن است همین افراد باشند.

این را هرطور می‌خواهید تفسیر کنید، اما من طی ۲۰ دقیقه ابتدایی Bloodshot مدام به این فکر می‌کردم که شاید مایکل بی (Michael Bay) مخفیانه کارگردانی فیلم را برعهده داشته است. صحنه‌های آهسته و کلوزآپ تیغه‌های هلیکوپتر، وطن‌پرستی بیش از حد تا جایی که ارتش آمریکا به عشق جدید شما تبدیل شود. شخصیت زنی که هیچ نقش مهمی در داستان ندارد و فقط ابزاری برای دیگران است. همه این‌ها مدارکی برای اثبات این قضیه بودند.

اما بدون اینکه چیزی را لو بدهم می‌توانم بگویم Bloodshot عمدا تصمیم گرفته داستانش را با کلیشه‌های تکراری آغاز کند. این حرکتی شجاعانه است که از فیلمی با بازی وین دیزل انتظارش را نداشتم. حرکتی که Bloodshot را از یک فیلم کامیک بوکی ساده به یک اثر جذاب و جالب تبدیل می‌کند. ۱۲ سال پس از اینکه Iron Man «مرد آهنی» ژانر ابرقهرمانی را به ژانری عامه‌پسند تبدیل کرد، من تماشای فیلمی جدید در این ژانر را به فیلم‌های تکراری و فرمولی امروزی ژانر ابرقهرمانی ترجیح می‌دهم.

متاسفانه در پایان، ایده اصلی Bloodshot از نحوه اجرایش جذاب‌تر به نظر می‌رسد. این مفهوم هوشمندانه‌ای برای یک داستان اریجین است، اما این فیلم ۱۰۰٪ یک داستان اریجین است، و داستانی که شخصیت اصلی آن در بیشتر زمانش دشمنی برای جنگیدن ندارد. این بار سنگینی برای به دوش کشیدن است، و وین دیزل با وجود قابلیت‌های زیادش گزینه مناسبی برای انجام این کار نیست. من هرگز بازیگر اصلی فرنچایز Fast & Furious  «سریع و خشمگین» را یک بازیگر بد نمی‌دانم، اما او فقط در دو حالت بهترین بازی‌های خودش را نشان می‌دهد: فریاد زدن انفجاری یا گفتن طعنه‌های فیلم‌های اکشن با صدایی به شدت آهسته که برای انسان قابل درک نیست. در Bloodshot شاهد هردوی این‌ها هستیم، اما این فیلم همچنین از بازیگر اصلی خودش می‌خواهد نوع لطیف‌تری از خشم و تردید را نسبت به همه‌چیز ابراز کند. در این لحظات هنوز هم وین دیزل را دوست دارید – بی‌دلیل نیست که بار فرنچایز میلیارد دلاری Fast & Furious روی دوش اوست – اما یک کلمه از حرف‌هایی که می‌زند را هم باور نمی‌کنید.

فیلمنامه زمان زیادی را به بقیه شخصیت‌ها اختصاص نمی‌دهد، اما ایزا گونزالز (Eiza González) شخصیت مکمل جذاب دیگری به لیست نقش‌های مکملش اضافه می‌کند. او نقش کی‌تی یکی دیگر از انسان‌های زنده شده توسط این سازمان را بازی می‌کند که یک دستگاه مکانیکی به او متصل است. اما در چنین فیلمی، نکته اصلی اکشن و تیراندازی آن است که متاسفانه، این غیرجذاب‌ترین بخش Bloodshot است. کارگردان دیوید ویلسون (David S.F. Wilson) سابقه زیادی در ساخت بازی‌های ویدیویی دارد، و در اینجا اولین کارگردانی سینمایی خودش را تجربه می‌کند. من توجه او به استایل را تحسین می‌کنم؛ یک سکانس تیراندازی در ابتدای فیلم از آن چیزی که باید باشد خیلی جذاب‌تر است، چون ویلسون خشونت آن را در رنگ‌های قرمز و آبی به نمایش می‌گذارد. اما صحنه‌های تیراندازی شدیدا کامپیوتری، کاملا سطحی و فراموش‌شدنی هستند. هر کدام از آن صحنه‌های تعقیب و گریز یا نبردهای داخل آسانسور را در یک فیلم کامیک بوکی دیگر کپی-پیست کنید و هیچکس متوجه آن‌ها نمی‌شود.

سکانس دیگری که در ذهنم مانده یک صحنه است که انگار هیچ تعلقی به این فیلم ندارد. ری که در باشگاه سازمان نشسته کی‌تی را تماشا می‌کند که در حال انجام تکنیک مدیتیشنی به نام کی‌گانگ در ته استخر است، بی‌وزنی آب و تنها نوری که از پشت سر کی‌تی می‌تابد، حالتی رویاگونه به این سکانس داده است. این یک صحنه وصف‌نشدنی، زیبا و نمونه بارزی از هنرنمایی ویلسون است، اما در هیچ بخش دیگری از فیلم شاهد چنین صحنه زیبایی نیستیم. این باعث می‌شود Bloodshot به یک فیلم خاص و عجیب تبدیل شود. این فیلم مثل شخصیت اصلی‌اش، قصد دارد یک داستان انسانی را روایت کند، اما ندایی از درونش او را مجبور می‌کند به یک موجود بی‌روح و ناخوشایند تبدیل شود.

ترجمه از سایت Collider نوشته Vinnie Mancuso

7.5

7.5
برچسب ها
نمایش بیشتر

یک نظر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن