انتخاب سردبیرسریالهامعرفی سریالنقد سریال

نقد و بررسی فصل سوم STRANGER THINGS – چیزهای عجیب

چیزهای عجیب با نکات بیشتری از دهه 80 میلادی بازگشت! (همراه با نکاتی از دهه 90 و سلامی به پارک ژوراسیک)

روز موعود نهایاتا فرا رسید! و فصل ۳ چیزهای عجیب در حال حاضر در Netflix قابل دریافت است. حدود ۲۰ ماه پس از آن که فصل دوم نمایش داده شد – در میان امید طرفداران به بازگشت فصل جدید این سریال بالاخره آمد و دوباره شاهد کار جالب برادران Duffer هستیم. اگر چه ساکنان هاوکینز در ایندیانا انعطاف پذیری قابل توجهی در برابر حملات سالانه هیولا ها دارند، فصل سوم چیز های عجیب باز هم نشان می دهد که قصد عقب نشینی از این رویه را ندارد. این فصل تمرکز ویژه ای بر روی توانایی های شخصیت های مختلف در موقعیت های جدا گانه دارد و این کار را به درستی و با لحنی کمدی انجام داده است. در این فصل شاهد استراتژی خشن مایند فلایر یا سلاخ ذهن هستیم که به لطف کمکی جدید از جانب شوروی و جذب میزبان های فراوان قصد انتقامی دردناک را دارد، حضور این هیولا در فصل سوم بسیار سریع احساس می شود و به نظر نسبت به فصل قبل احساس خشمگینانه بیشتری را نیز با خود به همراه دارد و همین احساسات فضای این فصل را به فیلم های ترسناک و علمی تخیلی دهه هشتاد مانند موجود جان کارپنتر نزدیک می کند.

یک مورد ویژه در فصل جدید چیزهای عجیب که در حال پیشرفت به نسبت گذشته است، اجازه دادن به تیم های مختلفی از شخصیت هاست که از زوایای گوناگون در برابر دنیای وارونه Upside Down قرار می گیرند و در معرض حمله این جهان هستند. لزوما به عمد مسیر عبور تیم های شخصیتی تا فینال فصل از هم جدا شده و به شکلی جالب در پایان به هم وصل می شود. برای مثال نانسی و جاناتان که هم اکنون برای روزنامه هاوکینز پست کار می کنند، در این فصل به طور خاص مسیر تحقیقاتی خود را دارند و یا هاپر و جویس نیز مأموریت خود را از مسیری جداگانه و با سختی های جداگانه دنبال می کنند. این جفت سازی های شخصیتی که لحن عاشقانه نیز دارند برای طرفداران هم آشناست و هم جالب و شیرین است. تیم کمدی داستین و استیو که از فصل دوم شکل گرفته بود خوشبختانه دست نخورده است و در این فصل با اضافه شدن دو شخصیت رابین و اریکا به پویایی و بهتر شدن شیمی این تیم نیز افزوده شده. یکی از موضوعات به موقع و قابل ستایش این فصل پرداختن به ورود بچه های سریال به سال های نوجوانی است که با روابط در حال رشد درون گروه این شخصیت ها بروز بیشتری برای بیننده پیدا می کند. اما ایرادی عمده در این موضوع قابل طرح است و آن نیز عدم پرداخت مناسب به این تعاملات بین شخصیت هاست، مخصوصا تاثیر رفتاری ورود از کودکی به نوجوانی که لحظاتی اندک در رفتار شخصیت ویل به نمایش در می آید اما به علت گستردگی داستان و کمبود زمان به شکلی نه چندان جالب تنها مطرح می شود. سازندگان در این بخش تمرکز بی اندازه ای بر روابط رمانتیک مایک و اِلون گذاشته اند که شاید این میزان توجه چیز جالبی برای بیننده نباشد. تمرکز ابتدای سریال بر همین موضوع است و شخصیت هاپر در تلاش برای برهم زدن این رابطه است که کمی سریال را آهسته و خسته به قصه اصلی وصل می کند. البته در این میان ما اشاراتی ناچیز به رابطه میان مکس و لوکاس نیز می بینیم که به نسبت بقیه روابط ناچیز تر و سرد تر است.

فصل سوم چیز های عجیب با یک رویکرد نوآورانه و تمرکز بر چگونگی استفاده از یک مرکز تفریحی مانند Starcourt Mall برای مقاصد گوناگون و تاثیر بر کسب و کار و زندگی اجتماعی قهرمانان نوجوان داستان قدم جالبی برداشته است، و با همین کار یک پل رابط با فرهنگ عامه آن دهه به وجود آورده که به شدت برای جامعه آمریکایی نوستالژیک است. این کار به سازندگان اجازه داده است تا به فیلم های مطرح سال ۱۹۸۵ پرداخته و صحنه های جالبی را خلق کنند. در مجموع فصل سوم این سریال به نسبت فصل قبل یک پیشرفت رو به جلو به حساب می آید از ورود هیولایی مانند سلاخ ذهن به دنیای واقعی بگیرید تا تزریق کاراکتر های تازه و جالب و یک لحن کمدی و گاها ترسناک به سبک آثار دهه هشتاد میلادی و همچنین ورود به خاطرات دهه نود و اشاراتی به فیلم پر طرفدار پارک ژوراسیک، همه از نکات روشن این فصل است. سریال به جز نکات یاد شده در فاکتور های دیگری چون سکانس های اکشن و صحنه ها تاریک ذهنی در مورد شخصیت اِلون نیز پیشرفت چشمگیری داشته است. البته در این فصل یک آشفتگی بین ژانری نیز قابل مشاهده بود، مخصوصا در صحنه های ترسناک که سازندگان به دنبال یک غیر قابل پیش بینی بودن محسوس در قصه بوده اند که همین موضوع به آشفتگی و گیجی بیننده در برخی سکانس ها ختم شده است.

حقیقت ساده در مورد فصل سوم سریال چیز های عجیب این نکته است که این فصل وقت بیشتری را با شخصیت هایش زندگی می کند و اجازه می دهد بیننده آرامش و گفت و گو های بیشتری بین شخصیت های محبوبش را شاهد باشد. و فصل تابستان و جشن استقلال آمریکا فضای هالووینی فصل های قبل را به کلی دست خوش تغییر کرده است. این فصل یک بلاک باستر به تمام معنی است و با ارجاعات فراوان و تعلیق های جالب و سکانس های اکشن هیولایی و روابط جالب بین کاراکتر هایش لحظات سرگرم کننده و دوست داشتنی ای را برای بیننده خلق می کند. پس در نتیجه از ایرادات اندک کار چشم بپوشید و خیره به آتش بازی لذت بخش این فصل شوید.

نکات برجسته این فصل:


ارزش های باور نکردنی در تولید این فصل


یکی از بارز ترین و آشکار ترین نکات فصل جدید چیز های عجیب در بخش تولید، CGI یا جلوه های بصری عالی این فصل است. در فصل های قبل در بخش جلوه های ویژه ایرادات قابل ذکری وجود داشت اما در این فصل کار بر روی طراحی هیولا ها و فضا سازی های رنگارنگ سریال به شکلی کامل و هنرمندانه انجام شده است. حرکات هیولای سریال به لطف نبود محدودیت در استفاده از VFX کاملا باور نکردنی و موثر است. جلوه های دیجیتالی در این فصل نه تنها برای هیولا بلکه برای خلق برخی از عناصر جادویی و ترسناک در تصویر سازی ها نیز به شکلی عالی استفاده شده است، به گونه ای که باعث می شود بیننده احساس دیدن یک اثر سینمایی با بودجه کلان را داشته باشد. همچنین این فصل از فیلمبرداری و شات های دیدنی نیز برخوردار است و در صحنه های وجود هیولای لاوکرافتی سریال ما واقعا تصاویر بی نظیری را در سطح یک سریال تلوزیونی مشاهده می کنیم. کاملا واضح است بودجه این فصل سریال چیز درخوری بوده است.


سطح بالای بازی های این فصل


حتی زمانی که در برخی موارد قصه و شخصیت پردازی لنگ می زند بازهم ستارگان به بهترین نحو نقش خود را ایفا می کنند، و هر بازیگری نهایت تلاش خود را کرده است که بهترین اجرایش را به ارمغان آورد. به ویژه در این فصل باید به بازی دیوید هاربر اشاره کرد که با نمایشی عالی برخی از خصوصیات خاص جیم هاپر را در غالب کمدی به نمایش می گذارد. یکی دیگر از شگفتی های بازیگری این فصل Dacre Montgomery در نقش بیلی است که با نمایش خاصش و اجرای چند وجهی خصوصیات این کاراکتر سخت توانسته بیننده را خیره به خود کند. به طور کلی اکثر شخصیت ها از بچه ها تا کاراکتر های بزرگتر از بازی های جذاب و قابل دفاعی برخوردار هستند. از وایونا رایدر تا میلی بابی براون و بقیه کاراکتر ها همه عالی هستند.


شخصیت جالب اریکا


شخصیت اریکا (Priah Ferguson) که خواهر کاراکتر لوکاس است در این فصل نمایش دل انگیزی را به نمایش می گذارد که قابل ستایش است. اریکا در این فصل نقش پر رنگ تری را ایفا کرده است، حتی بیشتر از برادرش روی صفحه نمایش دیده می شود و این شخصیت به نوعی بعضی از شیرین ترین لحظات این فصل را شکل می دهد.


کارگردانی و تدوین عالی در این فصل


در این فصل جدا از کار های شگفت انگیز در بخش تولید و جلوه های بصری، ما شاهد پخته ترین کارگردانی در طول این سه فصل سریال نیز بودیم. از برادران دافر بگیرید تا شخص شان لوی و حتی فرد اضافه شده به کارگردانی این فصل یعنی Uta Briesewitz همه به شکلی عالی از پس کارگردانی و هدایت این فصل برآمده اند. در این زمینه، یکپارچگی واضحی در کار این گروه کارگردانی وجود دارد، و البته آزدی عمل آن ها نیز در نحوه هدایت کاملا مشهود است. در این هشت قسمت این فصل به لطف هدایت درست تیم کارگردانی ما شاهد شات ها و تصاویر خیره کننده ای هستیم که واقعا از کیفیت باور نکردنی برخوردارند. همچنین تدوین و ویرایش عالی این فصل یک ریتم سرگرم کننده و لذت بخش را به کار اضافه کرده است که در لحظات فراوان این سریال ظاهر بی نطیر سینمایی به خود می گیرد.


Grigori (Andrey Ivchenko) یک آرنولد شوارتزنگر جذاب


یکی از نکات جالب فصل سوم چیزهای عجیب شیفتگی حیرت انگیز این فصل به فرهنگ عامه و نوستالژیک دهه ۸۰ میلادی است، و یکی از بخش های جدا نشدنی این دهه جنگ سرد و حضور شوروی در برابر آمریکا است. هرچند خود حضور روس ها در این فصل جز نکات تاریک و نامعلوم فصل است اما علاقه سازندگان به دو فیلم Red Dawn و Rocky IV باعث ارجاعی جالب شده است که فیلم ترمیناتور را نیز در بر می گیرد. در این فصل ما شاهد حضور شخصیتی به نام گریگوری با بازی آندری ایوچنکو هستیم که یک نظامی خطرناک و قابل روس است و پیاپی به دنبال کلانتر جیم هاپر است. این کاراکتر گریگوری نام دارد اما در واقع او یک ترمیناتور کامل با شباهتی عجیب به آرنولد شوارتزنگر است که به یک نکته جالب این فصل بدل شده است.

8.5

8.5
برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن