انتخاب سردبیرنقد سریالکامیک

نقد و بررسی فصل سوم Legion: پایانی موفق برای سفری توهمی در زمان

اگر فکر می‌کردید اضافه شدن هری لوید (Harry Lloyd) به فصل سوم سریال Legion «لژیون» در نقش رهبر مردان ایکس یعنی چارلز اگزاویه باعث ایجاد خط داستانی سرراست و وفادار به کامیک‌ها می‌شود، کاملا اشتباه می‌کنید چون در این فصل شاهد یک خوک هیولایی غیرقابل توضیح هستیم. سومین و آخرین فصل سفر دیوانه‌وار نوآ هاولی (Noah Hawley) به دنیای بیماری روانی و جهش‌یافتگی، بیشتر از دو فصل قبلش به ایده‌های خیال‌پردازانه، تدوین غیرعادی و ترانه‌های موزیکال گاه و بیگاه تمایل دارد. حالا که دیوید هالر (با بازی دن استیونز (Dan Stevens)) رسما وارد اعماق تاریکی شده و به شخصیت بد اصلی سریال تبدیل شده، Legion شدیدا وارد فضای توهمی آثار علمی تخیلی دهه ۷۰ شده، و یک مسافر زمان به نام سوئیچ (با بازی لورن سای (Lauren Tsai)) به داستان اضافه کرده تا مطمئن شود مخاطب هرگز سر از داستان درنیاورد، حتی وقتی کاملا هوشیار باشد. اما مثل هر سفر توهمی دیگری، لذت بردن شما از فصل سوم Legion – حداقل شش اپیزودی که در اختیار منتقدان قرار گرفته – به این بستگی دارد که چقدر خوب می‌توانید با جریان داستان همراه شوید. اگر به دنبال داستانی خطی هستید، این فصل اصلا مناسب شما نیست. اما اگر از نورهای رنگارنگ، زوایای غیرعادی دوربین و حضور شیاطین زمان در گوشه‌ی داستان خوشتان می‌آید، عاشق فصل سوم می‌شوید.

دیوید تقریبا فرقه‌ی مخصوص خودش را بنا کرده، گروهی از هیپی‌های فدایی که او را ددی خطاب کرده و با مخدری از تشعشع نورانی رهبرشان به فضا می‌روند. جایی که در آن زندگی می‌کنند مکانی خیره کننده است،‌ آن هم به لطف طراحی دکور مارکو نیرو، با لوله‌های شب‌تاب در کنار دیوارها و گل‌های آبی جوانه زده از سقف. لنی (با بازی آبری پلازا (Aubrey Plaza)) آنجاست، حالا اسم ملکه صبحانه (The Breakfast Queen) را برای خودش انتخاب کرده، و حضور یار جدید دیوید یعنی سوئیچ برای او مشکل‌ساز شده، که دیوید امیدوار است بتواند سرنوشت او را به عنوان کسی که باعث پایان دنیا می‌شود تغییر دهد.

این حقیقت که دیوید با یک مسافر زمان همکار شده کار را برای سید برت (با بازی ریچل کلر (Rachel Keller)) و دیویژن ۳ سخت‌تر کرده که حالا هدف اصلی آن‌ها دستگیر کردن دیوید است. امل فاروق ملقب به شدو کینگ که حالا به آدم خوب‌ها برای از بین بردن دشمن مشترک کمک می‌کند می‌گوید: “چطور میخواید کسی رو دستگیر کنید که میتونه به گذشته بره و به خودش هشدار بده؟”

این فصل روی کاغذ، یک داستان موش و گربه است. دیویژن ۳ می‌خواهد دیوید را متوقف کند، دیوید باید یک قدم جلوتر از آن‌ها باشد تا بتواند خودش را متوقف کند. اما Legion سریالی درباره‌ و تعریف شده توسط تصمیمات است، تصمیماتی که شخصیت‌ها می‌گیرند و تصمیماتی که هاولی و همکارانش برای روایت داستان می‌گیرند. برای مثال قدرت سوئیچ، فقط پرش کردن در زمان نیست. او در راهرویی بی‌روح قدم می‌زند، که درهای هر طرف آن علامت ۱۰ دقیقه و ۲۰ دقیقه و غیره دارند. اگر به انتهای راهرو نزدیک شوید شیاطین زمان را بیدار می‌کنید، موجوداتی ترسناک که با صدای تیک‌تاک ساعت حرکت می‌کند و زمان باقیمانده برای مسافر زمان را از بین می‌برند.

این نمادی برای این است که ماجراجویی در Legion هرگز درباره‌ی رفتن از مبدا به مقصد نیست. انحرافاتی به گذشته وجود دارند، جایی که داستان غم‌انگیز چارلز اگزاویه و مادر دیوید یعنی گابریله (با بازی استفانی کورنلیوسن (Stephanie Corneliussen)) را می‌بینیم. تا فضاهایی بین زمان، که در نماهای خاصی مثل کتاب‌های پویانمایی نشان داده می‌شوند. تا فضای خارج از اتمسفر. تا اپیزودی که بیشتر آن در فضای عرفانی رخ می‌دهد و در آن شاهد بازگشت جین اسمارت (Jean Smart) و جامین کلمنت (Jemaine Clement) و حضور بازیگری مهمان هستیم که آن را لو نمی‌دهم چون از دیدن آن‌ها خیلی لذت بردم.

اما معجزه‌ی اصلی فصل سوم Legion این است که هنوز هم بین این همه آشفتگی تکنیکی، شخصیت‌های خودش را فراموش نکرده است. این سریال گروه بازیگران گسترده‌ای دارد، اما تمام تمرکزش را روی دیوید قرار نداده است. پلازا مثل همیشه یک منبع انرژی چشم‌درشت و غیرقابل پیش‌بینی است، اما در خط داستانی‌ای که در آن لنی با عضوی از فرقه یک بچه به دنیا می‌آورد، سریال این شخصیت را به روش‌های غم‌انگیزی قابل باور نشان می‌دهد. امبر میدتاندر (Amber Midthunder) و بیل اروین (Bill Irwin) ‌به عنوان کری و کری لودرمیلک دو فردی که در یک بدن قرار دارند، شخصیت‌های آرام و بانشاطی هستند که این سریال گاه و بیگاه به آن‌ها نیاز دارد. شاید بازیگر جدید فصل سوم بیش از بقیه مورد توجه قرار بگیرد؛ سای در نقش سوئیچ لازم نیست کار خاصی برای نمایش تنهایی‌ای بکند که فردی را مجبور می‌کند وارد یک فرقه شود، حتی اگر یک جهش‌یافته‌ی ذهن‌خوان آن فرقه را رهبری کند. خیلی خوب است که او مدام به کتاب‌های صوتی به نام درس‌هایی از سفر در زمان گوش می‌دهد، که شامل چنین عباراتی می‌شود: “وقتی کسی در همه‌ی زمان‌ها وجود دارد، او در هیچ زمانی وجود ندارد.”

اگر فصل سوم مشکلی داشته باشد، این است که قدرت شخصیت‌پردازی‌اش آن‌قدر زیاد است، که گاهی آرزو می‌کنید Legion این فضای خیلی جذاب خودش را رها کرده و داستان اصلی را روایت کند. سریال هم عیب مشترکی با شخصیت اصلی خودش دارد؛ نه اینکه باهوش باشد، اینکه می‌داند باهوش است و از آن به عنوان سلاح استفاده می‌کند. اما وقتی خطرات این‌قدر واقعی و نقش‌آفرینی‌ها این‌قدر عالی هستند، گاهی به این فکر خواهید کرد که تاثیرگذاری یک مکالمه‌ی عادی بیشتر از آواز خواندن شخصیت‌ها با هم است.

اما Legion چنین سریالی نیست، و وفاداری هاولی به عجیب و غریب و پریشان بودن تا پایان، کاملا قابل تحسین است. و وقتی این کار مخصوصا طی فصل سوم موفق ظاهر می‌شود، خیلی راحت می‌توان در فضای نوآورانه و خیالی این سریال غرق شد.

8

8

8
برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن