انتخاب سردبیرنقد فیلم

دلایل شکست بزرگ ریبوت پسر جهنمی (Hellboy) چه بود؟

فیلم جدید پسر جهنمی که بر اساس کمیک های مایک مینولا است، قرار بود یک ریبوت وفادار به کمیک و یک شروع دنباله دار برای این شخصیت ابرقهرمانی باشد، اما فیلمنامه آشفته اندرو کازبی و کارگردانی شلخته نیل مارشال همه چیز را خراب کرد و نتیجه یک فیلم شلوغ و حوصله سر بر دو ساعته شد که بیننده را از خود فراری می دهد. در یک تعریف از فیلم باید بگویم این ریبوت جدید از پسر جهنمی به اندازه کافی بد نیست که تبدیل به یک افتضاح کامل شود و البته به اندازه کافی خوب هم نیست که بسیار جذاب باشد. در حقیقت، واقعا نکته مهمی برای دفاع از فیلم وجود ندارد، چرا که فیلم پکیجی از چند سکانس اکشن فانتزی خونین است که به شکل بدی به هم وصل شده اند. فیلم با بودجه کم ۵۰‌ میلیون دلاری در گیشه با سر به زمین خورد و این خود گویای همه چیز است. در ادامه با دلایل شکست این ریبوت جدید از پسرجهنمی با ما همراه باشید.

کارگردانی آشفته و تدوین شلخته!


همانطور که از نخستین دقایق و لحظات فیلم جدید Hellboy کاملا مشهود است، این بهترین ساعات نیل مارشال به عنوان فیلم ساز نیست و این کارگردان کارکشته تلوزیونی که در خلق خاطرات خوب از بازی تاج و تخت نقش مهمی داشت، اینجا و در این فیلم یکی از آشفته ترین هدایت هایش را انجام داده است. احتمالا دخالت های مدیران استودیویی در طول تولید این فیلم نقش مهمی در این آشفتگی دارند، ولی به هر حال این صحنه های شلخته و سکانس های ناموزون با تدوینی کثیف و دیالوگ هایی سطحی به هیچ شکلی قابل بخشش و چشم پوشی نیست. صحنه های اکشن به شکل گیج کننده ای هدایت شده اند و اغلب باعث سردرد می شوند و فاقد روحیه نهفته در تکنیک خود نیل مارشال هستند. در مجموع کل فیلم یک احساس مبهم را به بیننده القا می کند.

فیلمنامه سرد، سبک و خسته کننده


با وجود این که اعلام شد فیلم پسر جهنمی ۱۶ تهیه کننده داشته است، اما این فیلم در بخش فیلمنامه توسط یک فرد و آن هم تنها پیش رفته و او کسی نیست جز اندرو کازبی که یک نفره فیلمنامه را نوشته است. اما فیلمنامه کازبی هرچند با رویکردی وفادارانه به کمیک نوشته شده است، اما نتیجه چیزی شبیه به ناخونک زدن به تمام نکات کمیک و سپس رها کردن آن است که جز سردرگمی نتیجه ای دیگر نداشته، هر چند من به عنوان بیننده احساس میکنم فیلم ایده های جالبی در سر داشته است اما نتیجه واقعا چیزی نیست که به توان از آن دفاع کرد. طرح کلی فیلم بسیار سبک و بد است، و شخصیت پردازی و فرم خود پسر جهنمی نیز غلط درک شده، و در طرف مقابل کاراکتر ضد قهرمان یعنی نیموئه جادوگر یک افتضاح به تمام معنی است و اساسا مخاطب را فراری می دهد. یکی دیگر از نقاط بسیار بد فیلمنامه شوخی های مسخره و سطحی در دیالوگ هاست که انگار مستقیم از صفحات توئیتر و یا گوگل دزدیده شده و در فیلم جای گذاری شده اند.

عملکرد بد و ترسناک بازیگران مکمل


از بازیگران مکمل فیلم شاید دو نفر باشند که به توان کمی به واسطه شأن و منزلتشان قابل دفاع باشند و مابقی همه در جایگاه بدی قرار دارند. ایان مک شین به عنوان پدر پسر جهنمی جذاب و قابل دفاع است، و همچنین استفن گراهام به عنوان صدا پیشه عملکرد خوبی در غالب کاراکتر Gruagach که یک خوک درشت اندام است دارد. متأسفانه به جز این دو تقریبا همه شخصیت های مکمل دیگر در پسر جهنمی جز یک مجمسه ظاهری خالی و تیپ مانند نیستند. اول و مهم تر از همه میلا یوویچ عملکرد غیر منتظره و بدی را به عنوان نیموئه ارائه داده است، از لهجه بد تا شخصیت سرد و سطحی همه در یوویچ جمع شده و از او یک شخصیت منفی افتضاح ساخته است. متاسفانه وضع ساشا لین و دانیل دا کیم نیز به خاطر پرداخت بد شخصیت هایشان خیلی بهتر از میلا یوویچ نیست. با کمی دقت می شد از این کاراکتر ها و بازیگران نتیجه به مراتب بهتر از این را حاصل کرد. در پسر جهنمی های دل تورو بازی ها و شخصیت ها همه از یک انسجام ساختار مند برخوردار بودند، اما در این ریبوت همه چی کاملا متضاد است.

بیش از حد طولانی و خسته کننده


پسر های جهنمی دل تورو با فیلمنامه های منطقی تر و مدت زمان بهتر به نمایش در آمدند و نهایت در گیشه به موفقیت چشم گیری نیز دست نیافتند، ولی فیلم جدید با یک زمان دو ساعته و همچنین فیلمنامه به شدت شلوغ که به همه جا سرک می کشد و همچنین بازیگران گرانقیمت تر به کلی تیرش را به خطا زده است. لحن این اثر ابتدا بسیار تند خشمگین است، چند لحظه بعد و در اواسط فیلم، اثر به شکلی خاص کند می شود و شخصیت ها را در گفت و گو های محاوره ای غریبانه غرق می کند و باز لحطاتی بعد به شکلی دیگر در می آید که واقعا خوشایند نیست. فیلم هرگز به یک اوج و نقطه عطف نمی رسد و تنها کش داده می شود تا بدل به یک تجربه خسته کننده و بد شود. با گذشت تمام زمان ۱۲۱ دقیقه از Hellboy من کماکان احساس خستگی می کردم که این کاملا مخالف با فلسفه فیلمی چون پسر جهنمی است.

اثرات بصری وحشتناک ضعیف


هر چند با بودجه ۵۰ میلیون دلاری بیننده انتظار ندارد که فیلم جلوه های بصری ای در ابعاد انتاقمجویان پایان بازی و یا حتی در ابعاد فیلم های دل تورو که بودجه بیشتری داشتند ببیند، اما این دلیلی نمی شود که نگوییم عدم هماهنگی بین عناصر CGI و بازیگران در طول فیلم بسیار بد و تکان دهنده است. هرچند برخی از جلوه های دیجیتالی به نظر بسیار خوب می آیند، مثل ترکیبی از عملی و VFX برای شخصیت Gruagach که واقعا جذاب از کار در آمده، به ویژه وقتی او صحبت می کند. با این حال سکانس هایی که به شدت به CGI وابسته هستند، یعنی اکثر اکشن ها به شدت مخوف و بد از آب در آمده اند، به خصوص جنگ پسر جهنمی در برابر سه غول و سکانسی در نزدیکی پایان فیلم که در آن ایان مک شین مرده را می بینیم که واقعا خنده دار است.

احتمالا فیلم های Hellboy برای همیشه نابود شده اند


با این افتضاح به بار آمده در بخش فیلمنامه، کارگردانی، ویرایش و اغلب دیگر نکات منفی فیلم و آن هم با نگاهی به نام تجاری نه چندان قوی Hellboy باید فاتحه ادامه این فیلم را خواند. شاید ده سال دیگر باز عده ای به سراغ این شخصیت بیایند اما امیدوارم آن موقع دیگر کمی سر عقل آمده باشند و انتخاب های درستی انجام دهند تا پشت سرهم شکست نصیبشان نشود.


منتقد: امیر پریمی

برچسب ها
نمایش بیشتر

‫۳ نظرها

    1. نظر شما محترمه اما واقعا نکته مثبت خیلی ناچیزه در فیلم شاید بشه از بازی دیوید هاربر و مک شین دفاع کرد و یا خشونت بی پرده فیلم برای کسی جذاب باشه و یا حتی محدود جلوه های ویژه ای در فیلم خوب باشه، اما در مجموع طبق چیزایی که گفتم واقعا فیلم پر از ضعفه و البته از رابین هود بلاکباستر شکست خورده سال پیش میلادی بهتره

  1. هر فیلمی جایگاه خودش رو داره حالا مهمترین شکست پسر جهنمی رو نویسندگی بد تلقی میکنند حالا چه بد چه خوب ولی متاسفانه در دنیای مدرنیزه و توقعات بالا و پیشرفتهای جلوه های ویژه انتظارات از فیلم ها بالاتر میره و نقدها کوبنده تر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن