نقد فیلم

نقد و بررسی فیلم تصنیف باستر اسکروگز (The Ballad of Buster Scruggs)

احتمالا The Ballad of Buster Scruggs «تصنیف باستر اسکروگز» اولین فیلم ساخته ی برادران کوئن (Coen Brothers) نباشد که به دیگران پیشنهاد می دهید. و احتمالا به فیلم موردعلاقه ی کسی تبدیل نشود. اما با این حال «تصنیف باستر اسکروگز» معارفه ای به تم ها و اصول مکرر این دو کارگردان است که به لطف ساختار آنتولوژی (گلچین بودن) این فیلم کاملا واضح و مشخص هستند. با دیدن پیوندی که این شش داستان مختلف را به هم متصل می کند تصویر واضحی از فلسفه ی اخلاقی برادران کوئن به دست می آید، هرچند ظالمانه و غیرقابل بخشش باشد. در حالی که لحن فیلم بین بخش های مختلف تغییر می کند، اما هرکدام در نوع خود جذاب هستند.

این آنتولوژی به شش داستان تقسیم می شود:‌ اولین داستان، به نام «The Ballad of Buster Scruggs» داستان یک تفنگدار آوازخوان (با بازی تیم بلیک نلسون (Tim Blake Nelson)) را دنبال می کند که اهمیتی به مرگ و زندگی نمی دهد؛‌ در دومین داستان، به نام «Near Algodones» جیمز فرانکو (James Franco) نقش یک کابوی را بازی می کند که مدام خود را در حال حلق آویز شدن می بیند؛ «Meal Ticket» یک داستان غم انگیز درباره ی یک بازیگر معلول (با بازی هری ملینگ (Harry Melling)) است که توسط مدیر خشنی با بازی لیام نیسون (Liam Neeson) حمل می شود؛ «All Gold Canyon» داستان یک کاشف (با بازی تام ویتس (Tom Waits)) را دنبال می کند که برای کشف طلا آرامش طبیعت را به هم می زند؛ «The Gal Who Got Rattled» درباره ی یک زن جوان (با بازی زوئی کازان (Zoe Kazan)) است که در یک واگن قطار رابطه ای با یک سوارکار حرفه ای آغاز می کند؛ «The Mortal Remains» داستان پنج مسافر یک کالسکه است که درباره ی زندگی، مرگ و اخلاق بحث می کنند.

خوشبختانه چیزی که این شش داستان را به هم متصل می کند روایت داستان نیست. شخصیتی با شخصیت دیگر نسبت فامیلی دوری ندارد، و نکته ی نمادینی وجود ندارد که در هر داستان تکرار شود. به جای آن،‌ برادران کوئن این شش داستان را از طریق نیروی شخصیتی و هویتی و تاکید زیاد روی ناعادلانه بودن زندگی به هم متصل کرده اند. شاید این به نظر کار ضعیفی باشد، اما برای برادران کوئن تصادفی بودن اینکه چه کسی زنده می ماند و چه کسی می میرد بخشی از زندگی ماست، و برای بیان چنین داستانی هیچ چارچوبی بهتر از وسترن نیست. هر داستان با نشانه ای از دنیای وسترن آغاز می شود – کلاه سفید، شخصیت یاغی، کاشف، مسافر، کالسکه و … – که به برادران کوئن اجازه می دهد امضای خود را پای این داستان های آشنا بزنند. و برای خود «تصنیف باستر اسکروگز» این امضا به مرگ پیوند داده می شود.

چارچوب اخلاقی ارائه شده در «تصنیف باستر اسکروگز» برای طرفداران سرسخت آثار برادران کوئن تعجب آور نیست. در فیلم های برادران کوئن شاید آدم بی گناهی باشید، اما اگر قانونی را زیرپا بگذارید، تاوان آن را خواهید داد. در این دنیا رستگاری نایاب است، اما دیدگاه این دنیا پوچ گرایی نیست. انتخاب ها مهم هستند؛ فقط نباید انتخاب اشتباهی کنید. با دیدن تکرار این فلسفه ی اخلاقی در شش داستان کوتاه وسترن، بهتر می توان معنای آن را درک کرد حتی اگر باعث شود مثل فیلم های قبلی برادران کوئن یعنی Fargo «فارگو» و No Country for Old Men «جایی برای پیرمردها نیست» عمیق و متفکرانه نباشد.

البته مشکل همیشگی داستان های آنتولوژی در اینجا هم دیده می شود، که باعث می شود بخش های مختلف داستانی را با هم مقایسه کنید. من طی چند روز گذشته به داستان های «The Ballad of Buster Scruggs» و «The Gal Who Got Rattled» و «Meal Ticket» و «The Mortal Remains» فکر کرده ام، اما دو داستان دیگر آنچنان جذابیتی برایم نداشتند، حتی با وجود اینکه در تم اصلی فیلم نقش مهمی دارند. البته با اینکه برخی بخش های داستان به اندازه ی بخش های دیگر جذاب نبودند، اما کلیت فیلم مرا شیفته ی خودش کرد.

فیلم «تصنیف باستر اسکروگز» در مقایسه با بقیه ی فیلم های این دو نفر، عجیب و متفاوت است. اگرچه این فیلم در سینماهای محدودی اکران می شود، اما بیشتر مردم آن را از نتفلیکس تماشا می کنند، که وظیفه ی انتشار فیلم را برعهده دارد. همچنین آنتولوژی بودن آن باعث شده کمی عجیب و غریب شود، چون بخشی از قدرت فیلم های برادران کوئن این است که باید ۲ ساعت با شخصیت ها وقت بگذرانید نه فقط ۲۰ دقیقه (مخصوصا داستان «The Ballad of Buster Scruggs» که آنقدر خنده دار و لذت بخش است که دوست ندارید تمام شود). اما باز هم مثل همه ی فیلم های دیگری که ساخته اند یک فیلم ضروری به نظر می آید، چون تم های داستانی اصلی فیلم های آن ها را در کنار یکدیگر ارائه می دهد. اگر بخواهید به کسی فیلم های برادران کوئن را پیشنهاد کنید، احتمالا بهتر باشد از «فارگو» و «جایی برای پیرمردها نیست» شروع کنید. اما اگر بخواهید به کسی نشان دهید برادران کوئن به چه چیزی اعتقاد دارند، «تصنیف باستر اسکروگز» بهترین گزینه ی ممکن است.

نقد و بررسی کاربران و میانگین نمرات

8.77
امیر پریمی

9

عاشقانه ای برای غرب وحشی، جان فورد،سرجیو لئونه،جان هاستون و حتی هربرت یتس به نوعی در تصنیف کوئن ها جمع شده اند تا نامه ای عاشقانه به ژانر وسترن را ارائه دهند.

یک اثر زیرک و باهوش که جای جای آن با معنا و مفهوم پر شده است و موسیقی کارتر برول هم تک تک لحظات را گوش نواز و دل انگیز کرده و بر صحنه جان بخشیده است.
شش قسمت، شش داستان شگفت انگیز را با لحظاتی پر از احساس به یک فیلم جادویی تئاتر گونه تبدیل کرده که با لحن برادران کوئن روایت می شوند.شش بخش تقریبا ۲۰ دقیقه ای یا بیشتر تبدیل به ۱۳۲ دقیقه شده اند که این زمان طولانی ترین فیلم برادران کوئن محسوب می شود.محتوای هر شش داستان برگرفته از قصه های کوتاه برادران کوئن است که تصنیف باستر اسکراگز نام گرفته است.

این فیلم مانند حماسه ای در آمیخته با طنز و غم است که هر کدام به شکلی ادای دین به غرب وحشی و کلیت جهان وسترن هستند. کاراکتر جیمز فرانکو در دومین قسمت این فیلم یعنی “Near Algodones” دقیقا نمادی بزرگ و فیزیکی از کلیشه های ژانر وسترن است یا تیری که دقیقا از دید چشم های او شلیک می شود نیز در راستای کلیشه هاست یا حتی کلاه سیاهی که به سر شخصیت جیمز فرانکو است درست مانند کلاه هنری فوندا در روزی روزگاری در غرب است.فرانکو یک دزد باسابقه بانک است که کارش به نبردی با یک بانک دار مقاوم به وسیله ماهیتابه می کشد.در تمامی لحظات فیلم رگه های طنزی مشنگ گونه به سبک کوئن ها در فیلم موج می زند از طراحی ظاهری شخصیت ها بگیرید تا موقعیت قصه ها!

طرح تصنیف باستر بیشتر شبیه به یک کارتون لایو اکشن عمل می کند تا یک فیلم وسترن اما حتی همین تصنیف نیز با یک مشاجره بر سر ویسکی تبدیل به یک هفتیر کشی برجسته می شود.شخصیت باستر اسکراگز با قدی کوتاه و یک انگشت شتاب دهنده سریع به قدری دل ربایی می کند که در صحنه خیره به او خواهیم شد البته او به زودی در می یابد مانند گرگوری پک در “Gunfighter” و گلن فورد در ” The Fastest Gun Alive” که همیشه یک مرد وجود دارد که روی دست او بلند می شود .

اکثر این داستان ها سریع ترین راه های نشستن تیر بر روی پیشانی را نشان می دهند، اما این در مورد قسمت سوم صدق نمی کند چرا که قسمت “Meal Ticket” بسیار دارای لایه های تیره و تاریکی است به نظر می رسد این قسمت به نوعی الهام گرفته شده از اثری از جان فورد به نام کلمنتاین عزیزم است یا حداقل این طور به نظر می رسد.

در نتیجه باید گفت کوئن ها توانسته اند با همان شور و شوق لحن فیلم های بزرگ خود یک ادای دین به ژانر وسترن انجام دهند و این کار هم به خوبی انجام می دهند همچنین فیلمبردار فرانسوی همراه کوئن ها یعنی برونو دلنوبل با تصاویری که خلق می کند بدون شک لایق پنجمین نامزدی اسکار خود است و شات های شگفت انگیزش واقعا بی نظیر است.
در پایان باید گفت تصنیف باستر اسکراگز تنها یک شاهکار نیست، بلکه مجموعه ای از چند شاهکار است که ارزش سینما را نمایان می کند.

شروین

7.8

هفدهمین فیلم ساخته شده توسط برادران افسانه ای کوعن،جوعل و اتان که از قبل قصد ساخت سریالش را داشتن و محصول کمپانی قدرتمند نتفلیکس که در سال 2018 در جشنواره ونیز شرکت کرد و اکران شد و مورد تحسین منتقدین و مردم قرار گرفت.
و این دومین ساخته برادران کوعن بعد از شهامت واقعی در ژانر وسترن است که باز چنگی به این ژانرم زدند.
فیلم در 6 اپیزود روایت میشود که هرکدوم داستان جداگانه و غیر خطی دارند که هرکدام پتانسیل تبدیل شدن به یک فیلم بلند را داشتند و مفاهیم و مسائل زیادی رو در خود جای داده اند.

1:The Ballad of Buster Scruggs:ابتدا از همه تصنیف یا افسانه سرایی برای باستر اسکراگز.
فیلم یک آغاز عالی دارد کتابی را میبینم که با توجه به عنوان آن داستان های زیادی رو در خود جای داده است و سپس بعد از تایتل ها و تیتراژ کتاب باز میشود به نوعی پرده سینما کنار میرود و مخاطب وارد داستان میشود.شخصیت اول را در ساختار و موقیعت فیلم میبینم که از همان ابتدا شخصیت پردازی برای ما شروع میشود.و باستر اسکراگزی را میبینم که در تنهایی خود آواز میخواند و از همان ابتدا با تکنیک های درجه یک کوعنی دوباره آشنا میشویم قاب بندی ها و نماهای لانگ شات زیبا و از همان تکنیک دوربین در داخل گیتار تا حرف زدن باستر اسکراگز با دوربین که مخاطب است سعی دارد یخ تماشاچی را آب کند تا رابطه خوبی بین فیلم و تماشاچی از همان ابتدا شکل بگیرد سپس با ماجرای شخصیت همراه میشویم و موسیقی درجه یک کلاسیک که بر بار زیباشناسی و معنایی کردن فیلم می‌افزاید.در این اثرم مثل سایر اثر های دیگه کوعن ها شاهد کمدی های درجه یک کوعنی هستیم که صرف به کمدی کلام بسنده نکرده اند و کمدی های موقیعت و نمایشی ام با میزانسن خوب و طراحی صحنه های خوب رقم میخورد.

2:Near Algodones:در این اپیزود جوانی را در نمای کلوزاپ میبینم مضطرب که با بازی خوب جیمز فرانکو است که قصد دستبرد زدن به بانک را دارد ولی هدف او مشخص نیس سپس باز با دکوپاژ و کارگردانی صاحب سبک کوعنی ها روبرو میشویم نورپردازی ها و زاویه بندی های خوب مخاطب نوعی به سکانس دسترسی کامل عینی دارد و با سکانس های شلوغ و مبارزه باز مدیریت صحنه خوب آنهاست که باعث میشود چیزی اضافه نباشد و همچنان آن شوخ طبعی مولفان در فیلم حس میشود و با پایان بندی جالب این داستان هم تمام میشود.
زمانی که شخصیت به دار آویخته میشود دگر هراسی از مرگ ندارد و انگار اینبارهم نجات میابد ولی با صحنه ای زیبا برای اون پایان میابد.

3:Meal Ticket:این اپیزود بار دراماتیک فوقالعاده ای دارد و برخورد ها و شخصیت پردازی گونه ای است که شما تماما لذت میبرید و آگاه هستید.دوره گردی را میبینم با بازی کوتاه و عالی لیام نیسون که با کارناوالش و یک جوان معلول به شهر ها سفر میکنند و نمایش اجرا میکنند تا پولی برای غذا خوردن به دست آورن.فیلمنامه این اپیزود عالی نوشته شده است و تقابل شخصیت ها را با کمترین دیالوگ و با پلات خوب نشان میدهد.تمام صحبت هایی که آن جوان در نمایش هایش میکند پر از حرف است پر از کنایه و بازخورد های تماشاچی ها ام همینطور اینکه با هر ضعف یا ناتوانی که شما داشته باشید این باطن شماست که نه نشان گر خود شماست اون عقاید و سوادتان،ولی چه میشه کرد اون عقاید شما فقط باید خریدار داشته باشد هرچقدم که غلط یا درست باشد،کاری شخصیت لیام نیسون میکند و آن پلان پایانی داستان تماما ترجیح و نابودی انسانیت را نشان میدهد.این اپیزود دکوراتیو خوب و سکانس های حسی خوبی ام داشت که باز نبوغ کارگردانان را نشان میدهد.

4:All Gold Canyon:در این اپیزود باز شاهد فیلمبرداری های لانگ شات و لوکیشن های چشمنواز هستیم،و شخصیت و ماجرا توأم با آن وارد میشود در آغاز خورشید طلوع میکند و پس پایان اپیزود قبل باز مخاطب را هوشیار میکند و زمانی که پیرمرد قصه برای کشف سنگ طلا به دامان طبیعت میاید عناصر زیادی در فیلم که در کامل کردن شخصیت او نقش دارند مانند گوزن یا پرنده هارو میبینیم که فرار میکنند و گویی خطری دوباره آن هارا تهدید میکند.پیرمرد شروع به کندن زمین میکند و تسلیم نمیشود ولی باز در فیلمنامه برخورد و درامی شکل میگیرد که بسیار زیباست. و موقعی که تخم هارا از جلو ان پرنده برمیدارد و باز میگذارد نشان دهنده این است که کمی مهربانی در شخصیت وجود دارد.
‼️اسپویل(زمانی که پیرمرد آن یاغی را در همان چاه میندازد و میگوید اینم سهم توست بسیار گیراست و نشان دهنده این است که هرچقد برای رسیدن به چیز با ارزشی زحمت دیگری را از بین میبری تا خود به آن برسی،ممکن است برسی ولی زمانی که خودت ارزش نداری حتی اگر در گودال طلا باشی)
و همچنان موسیقی گوش نواز فیلم سوار بر فیلم است.

5:The Gal Who Got Rattled:این اپیزود هم در ژانری دگر اما ساختاری
یکی روایت میشود داستان عشقی میان دختری از یک کاروان و نگهبان مسیر که باز درامی زیبا با طراحی صحنه های خوب عناصر بصری و فیزیکی فیلم شکل میگیرد.زمانی که دختر قرار است به شهری برود که طبق معاهده برادرش با فردی ازدواج کند و این کشمکش های او برای کنار اومدن با این قضیه عالیست.اما هرکدام از اپیزود های این فیلم مفهوم هایی رو دارند که گویی در فیلمی جداگانه گفته شده است.و با پایانی غافلگیر کننده و البته خوب این داستان هم تمام میشود.

6:The Mortal Remains:و اما اپیزود آخر که گویی جمع بندی تمامی این داستان ها بوده و شخصیت هایی را میبینم با ذهنیت و عقاید مختلف که این کنش ها واکنش های آن درامی توأم با مسائل فلسفی شکل میدهد.فیلمبرداری های تک شات و فضاسازی عالی که کوعنی ها به این فیلم داده بودند فرمی زیبا داده بود و تم داستان گویی ماورایی است و نورپردازی های خوب آن در درشکه فضایی خوفناک شکل میداد.حرف کوعن ها در این فیلم فقط مرگ بود مرگ که مث آغازی آروم و پایانی طوفانی است اینکه هر آدمی با هر عقیده ای سرانجامش یکی است و البت ریتم این اپیزود با توجه به نحوه روایتش نسبت به بقیه کمی کند بود اما در نهایت فیلم با بسته شدن دری به پایان میرسد و پرده سینما کنار میرود.و این تدوین و کنار هم چیدن داستان ها ام زیبا بود.
فیلمنامه اینکار با فرم روایی عالی که دارد کاملا پتانسیل کاندید شدن جایزه را دارد .و شخصیت پردازی های عالی و بازی بازیگران که از همه نوع متد بهره بردن و عالیست.و علاوه بر طراحی لباس ها و گریم های خوب نکته ای که برادران کوعن در فیلم های خود دارند این است که ممکن است هرچقد فیلم هاشون عجیب و غریب باشد اما باز از عناصر معمولی و حقیقی در پیرنگ داستان است استفاده میکنند و با همه عجیبیش باز حقیقی به نظر میاد و این تلفیق ژانر ها و ژانر کوعنی فک کنم خیلی زیباست گویی که انگار شما در عمق عناوین فلسفی هستید ولی باز با عنصر های نمایشی و کلامی به یکباره شمارا بیدار میکنند.و فیلمسازی شان بیشتر بر مبانی حقایق ساده و روزمره است.اما باز در این فیلم جوعل و اتان کلیشه های وسترن را طوری با سینمای خود تلفیق کرده اند که کاملا نوع و گیراست اینکه در ساختاری مشابه ژانر هایی از کمدی تا وحشت بگیر بسازی که همگی حقیقی به نظر برسند و از کثیف ترین و خشن ترین چیزها پیام میدهند همانند تارانتینو و این خدمتی است که به سینما کرده اند و امیدوارم ادامه پیدا کند.اما نکته دیگری که در این فیلم بود در همه اپیزود های فیلم به غیر از آخر که بعد از آن بود.سرنوشت یکی همیشه به مرگ ختم میشود و این نشاندهنده جوی است که بر فیلم حاکم است و اینکه در غرب وحشی همیشه کسی کشته میشود.هریک از اپیزود های این فیلم مسائلی را مطرح کرده اند که اگر بخوایم از ابتدا بگوئیم شامل غرور،خودخواهی. سادگی،حماقت و کنجکاوی. طمع،حریص بودن منفعت طلبی. تلاش،تسلیم نشدن،شجاعت اراده. عشق،ترس،سادگی و مجموعه ای از همه ایناس.و فرم کل کار محتوایی سرشار از ادراک و احساسات در مواجه با اینا میرساند
تصنیف باستر اسکراگز فیلمی جدید در کارنامه کاری کوعن ها و با ارزش در سینماست.

fatemeee321

9.5

برادران کوئن در این فیلم هم مثل بقیه آثارشون به بهترین نحو خودشونو نشون دادن قطع به یقین یکی از بهترین فیلم هایی بود که در سال ۲۰۱۸ دیدمش نظر کلی راجع به کل فیلم ۶ اپیزود شاهکار همه چی سر جای خودش پایان داستان ها مثل بقیه ی کارهای کوئن ها شگفت انگیز خوش ساخت پر از مفهوم و زیر لایه و در چند اپیزود به شدت فلسفی و حتی آزار دهنده کمدی تلخی که همیشه استفاده میکنند من از کوئن ها ۴ فیلم دیدم و هر ۴ فیلم و دوست داشتم
فارگو
لباوفسکی بزرگ
جایی برای پیرمردها نیست
و در اخر
تصنیف باستر اسکراگز
در همه ی این فیلم ها شیوه ی روایت و فیلمنامه و فرم و محتوا رو دوست داشتم اما برای من به شخصه تصنیف باستر اسکراگز متفاوت و عالی و دوست داشتنی بود . با اپیزود اول فهمیدم دست بالای دست بسیار است!!

با اپیزود دوم هم فهمیدم شانس واژه ی درستیه در صورتی که شانست همیشه خوب باشه اینجا بار اول شانس خوب و بار دوم شانس بد با کارکتر مواجه شد و در اخر مرگ یکبار در خونه ی ادمو نمیزنه بلکه همیشه در انتظار توست …

اپیزود سوم اوج غم بود بعد دو اپیزود حیرت انگیز و هیجانی اپیزود اخر منو بشدت ناراحت کرد و فهمیدم ادمهایی وجود دارند که پول براشون در الویته و انسان بودن رو زیر پا له میکنند و یک مرغ و به یک انسان ترجیح میدن و کاش فقط این کارو میکرد و پسر معلول رو رها نمیکرد ..

اپیزود چهارم بشدت زیبا بود به شدت انگیزشی و عالی تموم‌شد حق به حقدار رسید کسی که برای اون طلاها زحمت کشیده بود باید زنده می موند در غیر این صورت و اگر شخص مهاجم طلاهارو میبرد اپیزود بی ارزش ترین اپیزود میشد ولی خب برادران کوئن ثابت شده ان
و اپیزود پنجم میتونم به جرات بگم عالی ترین اپیزود بود هیچی نمیتونم راجع بهش بگم به جز یک جمله:
((مستر ارتور نمیدانست به بیلی نپ چه بگوید))

و در اخر اپیزود ششم به شدت زیبا سوررئال بیشترین شباهت رو به کارهای کوئن ها داشت
کل اپیزود در یک کالسکه گذشت و انگار با حرف های ۵ کارکتر کل اون اپیزود های قبل بهم متصل میشد
و ترسی که در انتهای مسیر در چشمان بقیه بود برای ورود به اون هتل…

برای ارسال نقد وارد شوید

نقد خودتان را بنویسید


رای شما

     

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن