نقد سریال

نقد و بررسی فصل دوم سریال The Punisher: خشونت به جای تفکر!

مقوله ی The Punisher «مجازاتگر» همیشه مورد بحث مخاطبان بوده است. هر بار که این شخصیت دوباره احیا می شود، چه در کامیک ها چه در سینما و تلویزیون، بحث درباره ی او به محدودیت های خشونت در صنعت سرگرمی کشیده می شود. فصل دوم موردانتظار The Punisher محصول نتفلیکس (Netflix) هم قرار است دوباره آن بحث ها را راه بیاندازد، مخصوصا در دورانی که تیراندازی های تروریستی به اوج خود رسیده اند و مناظره درباره ی محدودیت ها و اجرای متمم دوم قانون اساسی آمریکا (درباره قانون حق حمل سلاح) در اوج خود قرار دارند.

حالا که اتفاقات ناراحت کننده ای در دنیای واقعی رخ می دهند، گفتگو درباره ی داستان هایی مثل The Punisher از همیشه آزاردهنده تر است، و عده ی زیادی از مخاطبین خواستار محتوایی منحصر به فرد و عمیق هستند. The Punisher در فصل اولش، کاملا این عطش مخاطبان را برطرف کرد، و بیش از حد انتظارات ظاهر شد و داستان ابرقهرمانی جاه طلبانه و متفکرانه ای با موضوع آسیب های روحی و انسانیت را نشان داد که در محدوده ای خاکستری بین قهرمان بی قانون بودن و شرور بودن قرار می گرفت. فصل دوم کاملا با فصل اول فرق دارد، تقریبا خودش را از آن آسیب پذیری احساسی فصل اول جدا کرده، و به جای آن داستانی خونین و خشونت آمیز را نمایش می دهد که به لحن کامیک ها هم وفادارتر است.

فصل اول The Punisher در واقع تفکری در خشونت بود، اما فصل دوم درباره ی خود آن خشونت است – و در نمایش این خشونت هم عالی عمل می کند. نمی توان انکار کرد که صحنه های اکشن این فصل، یکی از بهترین صحنه های اکشنی هستند که در تلویزیون خواهید دید؛ ترکیبی استادانه از بدلکاری، جلوه های بصری، نماهای دوربین و هنرنمایی بازیگران است که صحنه های هیجان انگیزتری از خیلی از فیلم های بلک باستر امروزی ارائه می کند. طرفدارانی که به نظرشان فصل اول خیلی کند بود و روی مبارزات درونی فرانک تمرکز می کرد بدانند که در این فصل شاهد یک Punisher تمام عیار خواهند بود. گاهی اوقات سکانس های عالی سریال مثل یک گالری هستند: فرانک در یک بار اینطور دیگران را مجازات می کند. فرانک در یک باشگاه اینطور دیگران را مجازات می کند. هر فضای جدید فرصت های جدیدی را برای طراحان بدلکاری فراهم می کنند تا نشان دهند فرانک چه هیولایی است.

فرانک واقعا هم یک هیولاست. جان برنثال (Jon Bernthal) دوباره نقش آفرینی جذابی در نقش فرانک کسل دارد، حتی با اینکه فیلمنامه به او فرصت کمی برای خودنمایی می دهد. دنیای مارولی به نظر شکست خورده ی نتفلیکس ابتدا در فصل دوم سریال Daredevil (دردویل) فرانک را معرفی کرد، که در آنجا تازه همسر و فرزندانش را از دست داده بود و خشونت و اندوهی تمام عیار را به نمایش گذاشت، آن هم به عنوان یکی از بهترین شخصیت های منفی آن سریال که عطش زیادی برای کشتن داشت، در مقابل مت مورداکی که همیشه از کشتن خودداری می کرد. فرانک در آن سریال نمادی عالی برای این قضیه بود که چه می شود اگر قانون و مردان خوب در شکست خلافکاران موفق نشوند. آیا در جامعه ای متمدن جایی برای یک مرد یاغی و بی قانون وجود دارد؟ Daredevil برای چنین مردی جایگاهی در نظر گرفته بود، اما فرانک را در نمایی مبهم قرار داد و برنثال خیلی عالی خوبی ها و بدی های این شخصیت را نشان داد. آنجا بود که به Punisher سریال مخصوص خودش اختصاص داده شد، و برنثال در این سریال هم مثل یک گلوله ی آتشین ظاهر شد، و در همه ی صحنه ها ترکیبی از خشونت و ناراحتی را به نمایش گذاشت.

وقتی در فصل دوم با این ضدقهرمان خشن روبرو می شویم، او کاملا تغییر کرده است. شخصی سرگردان که مشکلات همیشه به سمتش می آیند و او نمی تواند از دردسر دور بماند. مبارزه ی درونی او به مبارزه ای بیرونی تبدیل شده، و سریال هم روی اکشن های رویایی تاکید می کند که نتایج گوناگونی هم در پی دارد. The Punisher دیگر به چرایی کارهای فرانک توجهی ندارد، فقط می گوید چقدر خشونت لازم است و نفر بعدی کیست؟

اگر طرفدار اکشن هیجان انگیز هستید، می توانید زیاده روی فصل دوم The Punisher در خشونت را نادیده بگیرید. وقتی فرانک در صحنه است، سریال هم با انرژی آتشین برنثال و داستانی جذاب شعله ور می شود که هرگز از حرکت نمی ایستد. نکات برجسته ی این فصل شامل دعوایی در یک بار و حمله به ایستگاه پلیس است که هردو اوج هیجانی که سریال قادر به نمایش آن است را ارائه می کنند. اگرچه شخصیت های برگشته از فصل قبل مثل بیلی روسو (با بازی بن بارنز (Ben Barnes)) و مامور دینا مدنی (با بازی امبر رز رواه (Amber Rose Revah)) حضوری اضافی دارند و در حال ادامه دادن به داستانی هستند که باید در همان فصل اول تمام می شد.

همچنین انتخاب هایی وجود دارند که باعث می شوند فصل دوم کمی از فصل اول سطحی تر به نظر بیاید. مهمترین آن ها این تصمیم است که بیلی در چند اپیزود اول با یک ماسک ظاهر می شود، که آنقدر که سریال فکر می کند ترسناک نیست. وقتی ماسک روی صورت او نیست، این قضیه احمقانه تر هم می شود. مردم او را مسخره می کنند و به بیلی می گویند او خوشگل نیست، اما حقیقت این است که او حتی با وجود آن زخم های روی صورتش از خیلی از آدم هایی که در زندگی دیده ایم خوشگل تر است.

این قضیه وقتی بیلی به جیگساو تبدیل می شود اهمیتش را از دست می دهد (از این نام مستقیما استفاده نمی شود، فقط اشاراتی به آن می شود)، اما نکته ی مهم این است که خط داستانی او واقعا جذاب نیست. او هنوز هم درگیر معماهای فصل اول است – معماهایی که برای مخاطبان حل شده و دیگر برایشان اهمیتی ندارد. داستان بیلی در بهترین حالتش اضافی است و در بدترین حالتش کاملا خسته کننده است چون ما همه چیزهایی که او نمی داند را می دانیم و کشفیات او کهنه و قدیمی به نظر می آیند. دینامیک او و روان شناس کریستا دومانت (با بازی فلوریدا لیما (Floriana Lima)) قرار است بخش زیادی از داستان این فصل را تشکیل دهد، اما رابطه ی متقابل این دو اصلا جذابیتی ندارد.

شخصیت منفی دیگر این فصل، یعنی جان پیلگریم نقش بهتری در داستان دارد که با نقش آفرینی جذاب و متعهدانه ی جاش استوارت (Josh Stewart) تقویت شده است. اما هیچ کدام از این شرورها به آن تراژدی که با لوییس ویلسون (با بازی دنیل وبر (Daniel Webber)) آن را تجربه کردیم نمی رسند. استوارت جذابیت بیشتری از آنچه این شخصیت دارد به او می دهد، و با اینکه در طول این فصل داستان پیلگریم هم گسترش پیدا می کند، مخصوصا وقتی با خط داستانی فرانک تقاطع پیدا می کند، اما داستان او برای تاکید روی خط داستانی بیلی کمی نادیده گرفته می شود. اما وقتی به پیلگریم فضای کافی داده می شود، باید او را ستایش کرد، چون استوارت این شخصیت را طوری بازی نمی کند که هر لحظه بتوان او را پیش بینی کرد.

چیزی که در فصل دوم بهتر از همه عمل می کند، خط داستانی کرتیس (با بازی جیسون آر مور (Jason R. Moore)) مشاور سربازان و رفیق قدیمی فرانک است که در این فصل واقعا می درخشد، و اضافه شدن جرجیا ویگهام (Giorgia Whigham) در نقش دختر نوجوان مرموزی که فرانک از او محافظت می کند هم نکته ی جالبی در این فصل است. رابطه ی متقابل این دو چیزی است که این فصل را به جلو می برد، و نقش آفرینی ویگهام واقعا لذت بخش است و او را به عنوان یک بازیگر خوب به همگان معرفی می کند. ویگهام که اگر دختر فرانک زنده بود همسن او بود، نقطه ی مقابل خوبی برای فرانک است، و هر لحظه ای از این فصل که این دو در آن حضور دارند جزو بهترین لحظات سریال است.

اما متاسفانه The Punisher در این فصل با شخصیت های زن به خوبی فصل اولش رفتار نمی کند. شخصیت ویگهام همیشه در این فصل به شکلی خوشگل و جذاب نمایش داده می شود – اگرچه فرانک نگاه بدی به او ندارد، اما فیلمنامه باعث می شود او هدف چنین نگاه های بدی از طرف دیگران قرار بگیرد. همچنین شخصیت های زنی که در فصل اول خیلی شایسته ظاهر شدند، به نظر می آید آن تیزهوشی و مهارت فصل قبل را ندارند، و شخصیت های زن جدید هم فقط برای پیش بردن داستان مردهای داستان استفاده می شوند. پسرفتی برای سریال که در فصل اولش نشان داده بود می تواند بهتر از این ها عمل کند.

این مسیر اصلی The Punisher در فصل دوم است؛ پسرفتی تاسف بار از چیزی که خیلی دراماتیک تر، عمیق تر، متفکرانه تر و شایسته تر بود. اما این فصل از جنبه هایی نسبت به فصل قبل بهتر است – اکشن تر، خشن تر و با داستانی بهتر – اما بدون محتوایی احساسی که بشود به آن توجه کرد، این ها به آن اندازه که به نطر می آید جذاب نیستند. در لحظاتی اساسی، به نظر می آید سریال دوباره مایل است سوالاتی کلیدی درباره ی غریزه ی مجازاتگر و قاتل فرانک بپرسد، اما در نهایت کم می آورد و شخصیت را رها می کند تا هرکاری دلش می خواهد بکند. فصل دوم The Punisher همه چیز را با هم می خواهد؛ می خواهد به مخاطب نشان دهد هزینه ی بی رحم بودن چیست، اما همچنین می خواهد شما را هم مثل شخصیت هایش به حال خود رها کند، و برای رسیدن به نمایشی پرانرژی، بیخیال سوالات عمیق می شود.

خبر خوب این است که The Punisher با وجود این پسرفت ها همچنان سریال خیلی خوبی است، مخصوصا به عنوان یک سریال سرگرم کننده. بدون شک دوباره این فصل را نگاه کرده و از آن لذت می برم، حتی با اینکه این فصل می توانست خیلی بهتر از این ها باشد. طرفدارانی که دوست داشتند همان Punisher کلاسیک و خشن را ببینند، از دیدن فرانک کسل که لباس مخصوص خودش را پوشیده و ذات بی رحم خودش را قبول می کند هیجان زده خواهند شد. وقتی درباره ی محدودیت های خشونت در سینما و تلویزیون سوال شود پاسخ به چنین سوالی آسان نیست (به همین دلیل است که بیشتر ما عاشق جان ویک (John Wick) هستیم). فصل دوم The Punisher از این نظر یک سرگرمی تمام عیار است. به شدت خشن و کاملا سرگرم کننده. اما نمی توان انکار کرد در فصل دوم The Punisher، تفکر جای خودش را به خشونت داده است، یعنی تمایل سریال به یک سرگرمی ساده بودن به جای یک داستان عمیق و پرمعنا باشد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن