نقد فیلم

نقد و بررسی فیلم “خانه‌ای با ساعتی درون دیوارهایش” (The House With a Clock in Its Walls)

الی راث (Eli Roth) پس از فیلم ضعیف آرزوی مرگ (Death Wish) حالا با فیلم “خانه‌ای با ساعتی درون دیوارهایش” (The House With a Clock in Its Walls) به سینماها برگشته، فیلمی درباره یک پسر یتیم که عموی جادوگرش سرپرستی او را برعهده گرفته و وارد دنیای مهیجی از جادو شده است. جک بلک (Jack Black) و کیت بلانشت (Cate Blanchett) بهترین عضو فیلمی هستند که قصد داشته آغازگر یک فرنچایز باشد، با حضور Owen Vaccaro در نقش Lewis Barnavelt ستاره سری کتاب های نوشته شده توسط John Bellairs که این فیلم براساس آن ها ساخته شده است.

این فیلم ادای احترامی به فیلم های قدیمی استودیوی یونیورسال (Universal) یعنی Hocus Pocus و Casper است – و باید دید وقتی این فیلم جمعه اکران می شود می تواند نظر والدین بچه ها را به خود جلب کند یا خیر. اما از نظر یک فیلم خانوادگی کاملا موفق است، حمایت شده توسط انعطاف پذیری همیشگی بلک، حیله گری همیشگی بلانشت و ساختار جذاب حومه شهری که انگار در محیط آن گرد و خاک پاشیده اند. نقطه ضعف فیلم Lewis شخصیت نوجوان و اصلی آن است، و هنرنمایی Vaccaro در این نقش هم کمکی به بهبود آن نمی کند.

Lewis با یک ژاکت پشمی، پاپیون و عینک های خلبانی، در سال ۱۹۵۵ به شهر خیالی New Zebedee ایالت میشیگان می رود تا عمویش Jonathan‌ (با بازی بلک) را ملاقات کند، که پس از مرگ والدین Lewis در یک تصادف، سرپرستی او را برعهده گرفته است. بلک با یک ریش خاص و لباس ژاپنی مشکی، همان شخصیت همیشگی خودش را دارد، که همیشه به همسایه اش می گوید پس از نیمه شب سروصدایش را کمتر می کند، در حالی که ساعت فعالیت او همان ساعات پس از نیمه شب است. او یک سرپرست رویایی برای Lewis است، برای شام بیسکوییت سرو می کند و معتقد است چیزی به نام زمان خواب وجود ندارد.

Florence Zimmerman (با بازی بلانشت) همسایه و دوست صمیمی Jonathan‌، وقتی معرفی می شود که از درون ساعت پدربزرگ که خانه این دو را به هم متصل می کند بیرون می آید. خود این خانه شبیه خانه ها در کتاب های استفن کینگ (Stephen King) است، و نمای داخلی آن، طراحی شده توسط Jon Hutman و Ellen Brill، متمایزترین ویژگی این فیلم است، سرزمینی رویایی و طلایی که به نظر می آید بعدهای نامحدودی دارد. Zimmerman با دامنی کوتاه و موهای خاکستری از پشت بسته شده، یک مهاجر از پاریس است که پس از جنگ که در آن همسر و فرزندش را از دست داده به آمریکا آمده است.

این اتفاق غم انگیز در زندگی او باعث می شود حواسش به Lewis باشد،‌ پسرک باهوشی که همیشه در کیفش دیکشنری دارد و کلمات عجیب و غریبی را در مکالماتش استفاده می کند. او تقریبا در مدرسه دوستی ندارد. تنها همکلاسی‌اش که به او روی خوش نشان می دهد Tarby (با بازی Sunny Suljic) است، پسری باحال که وقتی می فهمد Lewis در خانه ای که بچه ها آن را به عنوان کشتارگاه می شناسند زندگی می کند خیلی شوکه می شود. Lewis که متقاعد می شود عمویش قصد آسیب رساندن به او را دارد، تصمیم به فرار می گیرد، که باعث می شود Jonathan روی جادویی واقعی‌اش را نشان دهد – و ترس بچه ها به داستانی مهیج از رفاقت تبدیل می شود.

یک سکانس که لحن هایی از دهه های مختلف را در خود دارد توسط موسیقی Nathan Barr تکمیل می شود، و فیلمسازان هم با محیط آن دوران شوخی هایی می کنند، از ماشین قدیمی و زنگ زده Jonathan تا سریال Captain Midnight که Lewis عاشقش است، که در یکی از آن ها خود کارگردان هم یک حضور افتخاری دارد. در فلش بک ها می بینیم که خانه (و ساعتی که در واقع درون دیوارهای آن نیست) مکانی آزمایشی برای نقشه های شرورانه‌ی در حال اجرا توسط مالک قبلی آن است: Isaac Izard (با بازی کایل مک‌لاکلن (Kyle MacLachlan)) همکار سابق Jonathan، که تجربه اش در جنگ باعث شده او از کل بشریت کینه ای به دل بگیرد. ملاقات مجدد آن ها به شکل یک فیلم صامت فیلمبرداری شده و بلک مثل همیشه در انجام این حرکات فوق العاده ظاهر می شود.

دوره ای که راث در حال ادای احترام به آن است دهه ۲۰ یا ۵۰ نیست، بلکه دهه ۸۰ است، و این فیلم ادای احترامی به فیلم های کلاسیکی مثل بازگشت به آینده (Back to the Future) به حساب می آید. “خانه‌ای با ساعتی درون دیوارهایش” بیشتر از همه درباره یک خانواده آسیب دیده و درنهایت بازسازی آن از دیدگاه یک بچه است، که در آن یک بازمانده هولوکاست نقشه ای برای نابودی بشریت را خنثی می کند.

“خانه‌ای با ساعتی درون دیوارهایش” نزدیک ترین چیزی است که در آن می توانیم بلانشت را در یک نقش اکشن ماجراجویانه بیرون از دنیای سینمایی مارول ببینیم، که در آن از یک پنجره افقی بیرون پریده و با حرکتی آکروباتیک از یک حمله فرار می کند. صحنه هایی که او در کنار بلک حضور دارد – و در آن ها به او می گوید من دوست دارم قیافتو زشت کنم ولی خودت قیافت زشت هست – ترکیب جالبی است، اما بدون عشق و کاملا ستیزه جویانه (مقابله دونفره آن ها، که در آن Florence در حال سرزنش Jonathan به خاطر طفره رفتن از مسئولیت های پدرانه اش است، به نظر از یک فیلم دیگر به این فیلم وارد شده). اما این یک همکاری لذت بخش است و آن ها در این فیلم از فیلمنامه اریک کریپک (Eric Kripke) بهترین استفاده را می کنند.

The House With A Clock

the-house-with-a-clock

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن