انتخاب سردبیرنقد سریال

نگاهی به چهارمین قسمت سریال Game Of Thrones تحت عنوان ‘The Last Of The Starks’

جنگ آخر در حال شکل گیری است!

هشدار اسپویل!

جنگ بزرگ پایان یافت، شب طولانی تمام شد، و وینترفل و بازماندگانش برای بازی سیاسی نهایی آماده می شوند. در نتیجه با شکست پادشاه شب وقت آن است که توجه خود را از شمال به جنوب برگردانیم. جنگ آخر در حال شکل گیری است و سرسی لنیستر ملکه دیوانه قدرت باید برای نگهداری تخت آهنین با ملکه اژدها درگیر شود. این قسمت حکم مهره چینی برای نبرد نهایی را دارد که خبری از مردگان و شاه شب در آن نیست، و این میدان محل نبرد اشخاص زنده برای تاج و تخت است. سریال با استراتژی تقسیم سه قسمت برای مردگان و شاه شب و همچنین سه قسمت برای بازی تاج و تخت، یک مسیر خطرناک را پیش گرفته است که شخصا نمی دانم به چه ختم خواهد شد، اما با این تقسیم بندی آخرین استارک ها حکم یک شروع به نسبت خوب را برای این سه اپیزود دارد.

سرانجام صحنه هوند و سانسا

فصل هشتم بازی تاج و تخت پر از تجدید دیدار بوده است، از قسمت اول یعنی وینترفل تا قسمت چهارم، ما شاهد این دیدار ها و گفت و گو ها هستیم که داستانک های کوچکی را کامل می کنند. با توجه به گذشته دو شخصیت سانسا و سندور کلیگن، خیلی منتظر برخورد این دو باهم دیگر بودند که به لطف اپیزود آخرین استارک ها این صحنه مورد انتظار شکل گرفت و هوند نیز متوجه تغییرات بزرگ سانسا یا به گفته خودش پرنده کوچک شد. به طور کلی لحن شیرین این گفت و گو را دوست داشتم و به نوعی ما با دیدن صحنه به یاد دو فصل ابتدایی سریال خواهیم افتاد و اتفاقاتی که تا این نقطه از داستان این دو شخصیت را به جلو سوق داده است. در ضمن همراهی دوباره هوند و آریا در مسیر سرزمین پادشاهی که هردو کارهای ناتمامی دارند، حس خوشایندی دارد اما حیف که تنها دو قسمت باقی مانده است.

جیمی و برین

به ظاهر دو شخصیت جیمی و برین یک فصل شیرین و همزمان جهنمی را تجربه می کنند. این دو که از گذشته به هم دیگر گره خورده بودند در این فصل لحظات شیرین و تلخی را تجربه کرده اند، مثل شوالیه شدن برین و یا لحظات دراماتیک و جهنمی قسمت قبل در نبرد مرگ و زندگی با ارتش مردگان، اما به هر حال طوفان زندگی این دو را دور آتش گرمی در وینترفل به هم وصل کرد و اندکی بعد همان طوفان با اشک و افسوس آن دو را از هم جدا نمود. البته جیمی به ما گوش زد کرد که او هنوز هم همان عاشق ملکه دیوانه است، کسی که نفرت انگیز بودن گذشته اش گره در نفرت انگیزی سرسی دارد. لحظات این دو شخصیت در این اپیزود هم خوب نوشته شده اند و هم خوب توسط بازیگرانش به اجرا در آمده اند. اما این جدایی دومینو شخصیت جیمی در آینده را تاریک تر می کند.

بازگشت بازی تاج و تخت به درام شخصیتی

شب طولانی پر از بزرگترین و جذابترین لحظات حماسی سریال در وسعتی عظیم بود، از سکانس های اکشن پر التهاب تا هیجانات پر تنش بگیرید تا صحنه های ترسناک و مرگ های اندوهناک، اما در عوض اپیزود آخرین استراک ها دوباره از فانتزی فاصله گرفته و شخصیت ها را به درام سریال بازمیگرداند. البته این بازگشت برای تمام کاراکتر ها به خوبی اجرا نشده و ما شاهد یکدستی در روابط نیستیم، برای مثال اگر برین و جیمی خیلی خوبند، گندری و آریا به همان اندازه بدند. اما به هر حال جمع شدن کاراکتر ها در جشن و دور میز شام جزء نکاتی است که باید به فال نیک گرفت. بازی تاج و تخت بعد از آشفتگی های فراوان این دو فصل اخیر بازهم ثابت می کند که می تواند با جمع کردن دو یا سه شخصیت سر یک میز جذابیت را به سریال تزریق کند.

مرگ ناگهانی ریگال

یکی از نقد های بزرگ به بازی تاج و تخت در چند سال گذشته این بوده است که ایده های سریال قابل پیش بینی هستند. این در حالی است که فصل های اول سریال با الهام از کتاب لحظات شوکه کننده و بی رحمی را برای بیننده به نمایش می گذاشت. در مسیر طی شده بازی تاج و تخت ما شاهد بوده ایم سازندگان با ایده های فراوانی دست به گریبان شده اند که خیلی از آن ها شوک های قابل پیش بینی بوده و برخی شوک های فراموش نشدنی بوده اند. با این حال پایان قسمت سوم که با قتل شاه شب توسط آریا ترسیم شد، یک شوک بود که در دو حالت فوق می گنجد. اما مرگ ریگال در این قسمت به معنی واقعی کلمه یک شگفتی بزرگ و بی رحمانه بود، هر چند نحوه و ریتم سریال در رسیدن به سکانس کمی به آن ضربه وارد کرده است. این اتفاق در حالی شکل گرفت که ما در قسمت های پیشین بارها انتظار مرگ آنها را داشیم و شرایطش نیز موجود بود اما اژدهایان نمردند، و ناگهان در این قسمت به شکلی بی رحمانه ریگال کشته می شود. هر چند این لحظات به کلی لنگ می زنند اما در مجموع داستان دنی را به جلو هل می دهند که نکته خوبی است.

نتیجه گیری!

برای نتیجه گیری از قسمت چهارم با نام آخرین استارک ها باید به این نکته توجه نمود که این قسمت در کلیت مجموعه یک اپیزود پر اتفاق محسوب می شود که در جریان آن شاهد بازگشت کلیدی شخصیت واریس به قصه می شویم، کاراکتری که در این فصل به شکل عجیبی از تعاملات بیرون بود و حالا به لطف بازگشت سریال به سمت لحن سیاسی خود، دوباره شاهد حضور مفید او هستیم. از دیگر نکات مثبت این قسمت باید به بازی خوب امیلیا کلارک اشاره کرد که بعد از مدتها شاهد احساس واقعی در چهره او هستیم، به خصوص در لحظات پایانی این اپیزود. از نکات منفی ادامه دار گرگ جان یعنی گوست است که کماکان لِنگ در هوا در سریال می چرخد ولی بی فکر و ایده! اما چرا؟ من جوابی برایش ندارم. یکی دیگر از نکات غیر منطقی و بد سریال این موضوع حمل و نقل و تغییر مکان است که کماکان بی منطق جلو می رود و انگار در چشم به هم زدنی ما از یک کشور به کشوری دیگر وارد می شویم، و دیگر این که راز جان خیلی سطحی دستمایه بازی های سیاسی قرار گرفت، بدون هیچ ظرافت یا زیرکی خاص. اما در مجموع من کماکان به دو قسمت آینده امیدوار هستم.

خوب

7

7
مزایا

  • بازگشت کلیدی شخصیت واریس به قصه، بازگشت سریال به سمت لحن سیاسی خود، بازی خوب امیلیا کلارک
معایب

  • گرگ جان یعنی گوست که کماکان لِنگ در هوا در سریال می چرخد ولی بی فکر و ایده! موضوع حمل و نقل و تغییر مکان که کماکان بی منطق جلو می رود، و دیگر این که راز جان خیلی سطحی دستمایه بازی های سیاسی قرار گرفت، بدون هیچ ظرافت یا زیرکی خاص
برچسب ها
نمایش بیشتر

یک نظر

  1. امیدوارم در این سالیانی که با این سریال خاطره سازی شد به بد خاطرگی نرسه در پایان و سالیان سال در ذهن و گذر زمان یاداور لحظات دلهره اور و عاشقانه و مرگ های شوکه کننده گیم اف ترونز باشیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن