امروز:سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵
 

نکات و توضیحات اپیزودیک قسمت دهم سریال بازی تاج و تخت

 


خب این هم نکات اپیزود آخر سریال بازی تاج و تخت، امیدوارم راضی کننده باشه و همینطور جامع باشه براتون :


* عنوان این اپیزود اشاره به یکی از جنبه های دینی مذهب هفت دارد. متهمان قبل از اجرای حکم خود و اعتراف به دنبال رحمت مادر هستن، به عنوان مثال در این اپیزود سرسی لنیستر به اسپرو اعظم درخواست بخشش از سوی مادر را کرد.مذهب هفت يک مذهب چند گانه در هفت پادشاهي است. و بيشتر مواقع به عنوان “مذهب” خطاب مي شود. تنها قسمت ها در وستروس(Westeros) که مذهب در آن ها پرستيده نمي شود، شمال (North) و جزایر آهن (Iron Isand) هستند، که هنوز پرستش خدایان قديم(Old God) و خدای مغروق (Drowned God) در آن ها به قوت ادامه دارد.مذهب هفت اعتقاد به يک خدای اصلی با هفت جنبه دارد، که هر کدامشان، نماينده يک بعد خداوندی است. پيروان اين آيين، به آن جنبه اي از هفت دعا مي کنند و طلب راهنمايی مي نمايند که به آن نياز دارند. اين جنبه ها عبارتند از:

پدر: يا پدر بالا، نماينده قضاوت. او به شکل يک مرد ريشدار که ترازو حمل مي کند، توصيف شده. و در حوزه عدالت برای او دعا مي شود.
مادر: يا مادر بالا، نماينده مادری و پرورش فرزندان. به او برای باروری و شفقت، دعا مي شود. و او را با لبخندی عاشقانه توصيف مي کنند.
جنگجو: نماينده قدرت در نبرد مي باشد. به او برای کسب شجاعت و پيروزی دعا مي شود. او به همراه خود شمشير دارد.
دوشیزه: نماينده مظلوميت و عفت مي باشد. به او معمولا برای حفاظت از عفت دوشيزگان دعا مي شود.
آهنگر: نماينده صنعت و نيروی انسانی است. به او معمولا در زمانی دعا مي شود که نياز است کاری به پايان برسد، برای کسب قدرت بدنی. او يک چکش حمل مي کند.
عجوزه: نماينده دانايی. او يک فانوس در دست دارد و برای کسب راهنمايی دعا مي شود.
غریبه: يک استثنا در ميان ساير جنبه ها. غريبه نماينده مرگ و ناشناخته هست. پرستش کنندگان، به ندرت طلب چيزی از غريبه مي کنند. ولی افراد مطرود، گاهی کمک اين خدا را جويا مي شوند.

همچنین این دومین اپیزودی است که تا به امروز از عنوان مادر استفاده شده است، در اپیزود پایانی سیزن سوم Mhysa نیز اشاره به مادر در زبان امپراطوری گیساری دارد.

* این اپیزود توانست رکورد ببینندگان مجموعه تلویزیونی را با 8.11 میلیون نفر نیز بشکند و به عنوان پر بیننده ترین اپیزود سریال شناخته بشود.

* لنا هادی، بازیگر سرسی لنیستر، در این اپیزود برهنه در پیاده‌روی شرم حضور ندارد، بلکه بدل او Rebecca Van Cleave در این صحنه حضور دارد، هر چند سر لنا هادی در آخر به صورت دیجتالی به صورت ربکا چسبیده است ولی اگر با دقت به عکس های این دو نگاه کنید فرق فاصله بین طول شانه و تا حدودی گردن این دو بازیگر را میتوانید تشخیص دهید. اینکه چرا از دو بدن برای این اپیزود استفاده شده است نامشخص است، چرا با توجه به گذشته هادی (فیلم 300) او هیچ مشکلی با این موضوع نداشته است، همچنین او در خصوص این صحنه در گذشته طوری صحبت کرده بود که گویا مایل است خودش اینکار را انجام دهد. هر چند یه احتمال تایید نشده وجود دارد، در فوریه 2015 (پس از پایان فیلمبرداری) لنا هادی خبر از باردار بودن و داشتن فرزند دوم خود را داد. و این احتمال میرود پس از طلاق دوم و همچنین شدت فشار مطبوعات نتوانست اینکار را انجام دهد. این دومین بار در سریال است که هادی به دلیل بارداری نمیتواند صحنه های برهنه را خود ایفا کند.

* تهیه کنندگان سریال تا به امروز در نشان دادن صحنه های جنسی لنا هادی کاملا دقت به خرج داده به طوری که هیچ صحنه که سرسی به طور کامل در مجموعه تلویزیونی وجود ندارد.سرسی در مجموعه تلویزیونی همیشه لباس های سنگین و زخیم میپوشد و هرگز نیز لباس های خود را کامل از تن در نمیاورد.برای مثال در رمان وقتی برن استارک در برج شکسته وینترفل با صحنه جنسی سرسی و برادرش جیمی روبه رو می‌شود آن دو کاملا لخت هستن ولی در مجموعه تلویزیونی به دلیل اینکه هادی باردار بوده است این صحنه با تغییر زاویه دوربین و استفاده از بدل به طور کامل تغییر می‌کند، همچنین در اپیزودهای بعدی برای مثال زمانی که او با لنسل و جیمی در اپیزود فصل چهارم رابطه داشت هرگز به طور کامل لخت نشده است. دلیل این برهنه نشده کامل سرسی به تصمیم سال های پیش تهیه کنندگان برمیگردد، آنها برای ایجاد تاثیر شگرف بهتر برای خلع قدرت سرسی و برهنه کردن او در خیابان ها از برهنه کردن سرسی در مجموعه تلویزیونی خودداری کرده اند.

* در رمان، زمانی که سرسی برهنه می‌شود تمام موهای بدنش زده شده از موهای تمام سرش تا سایر بخش های بدنش، به طوری که سرسی به طور کامل طاس می‌شود. همچنین در حین تراشیدن موهای سرسی خیلی از بخش های بدن و سرش نیز زخمی می‌شود.اما در مجموعه تلویزیونی تنها موهای سر سرسی تا حدی کوتاه می‌شود ولی سایر بخش های بدن او هنوز داری مو هست.

* این اولین پیاده روی شرم در خاندان لنیستر نیست، هر چند این موضوع تاریخی در مجموعه تلویزیونی شرح داده نشده است ولی این دومین باری است که این اتفاق در خاندان لنیستر می‌افتد. لرد تایتوس لنیستر پدر تایوین و پدربزرگ سرسی ،که از او با خوش قلبی اما ضعف یاد می شود. او به دیگر لرد ها وام می داد و آنها هیچ زحمتی برای باز پرداخت آن به خود نمی دادند و پرچمدارانش نیز به طور علنی از دستوراتش سرپیچی می کردند. پس از مرگ همسرش و همینطور بالا رفتن سنش برای خود یک معشوقه گرفت، یک عامی و دختر یک شمع فروش. آن زن از جواهرات و لباس های همسر مرحوم تایتوس استفاده می کرد. آن زن تا جایی پیش رفت که در هنگام غیبت تایتوس به شوالیه های خاندان دستور می داد، و در عزل و نصب کارکنان دخالت می کرد. در طول حکومت تایتوس به نارضایتی پسر نوجوانش تایوین را برانگیخت بود به طوری که زمانی که تاربک ها به همراه خاندان رین (House Reyne) علیه تایتوس شورش کردند. تایوین مسئولیت سرکوب شورش را به عهده گرفت. او وظیفه اش را به طور کامل انجام، قلعه های آنان را نابود و خاندان هایشان را منقرض ساخت. پس از مرگ پدرش، تایوین معشوقه‌ی او را در حالی یافت که یکی از لباس های مادر مرحوم او را به تن داشت. زنی عامی و دختر یک شمع فروش، که معشوقه‌ی تایتوس شده بود و او را در تسلط کامل خودش داشت، او به شوالیه‌های خاندان دستور می‌داد، کارکنان را عزل و نصب میکرد و خودش را از جواهرات همسر مرحوم تایتوس بهره‌مند می ساخت. تایوین پیش از تبعید او از سرزمین های غربی (Westerlands)، او را وادار ساخت تا برهنه و زاری کنان از خیابان‌های لنیسپورت (Lannisport) عبور کند و به هر فردی که بر می خورد اعتراف کند که یک فاحشه و یک دزد است.

* در رمان کیبورن، عضو جدید گاردپادشاهی یعنی “سر رابرت استرانگ” را به سرسی معرفی می‌کند، یک شوالیه هشت پایی که از سر تا پاشنه در زره زخیم و لعابدار سفید پوشیده شده بود و یک خود بزرگ که سرش را می پوشاند. در سایت HBO Viewer’s Guide عنوان شده است که این شوالیه همان گرگور کلگان معروف به کوه است، که توسط آزمایشات کیبورن از سم مانتیکور نجات پیدا کرده است. در رمان، گزارش می‌‌شود که گرگور کلگان در طی نبردش با اوبرین مارتل بر اثر مسموم شدن از دنیا میرود، همچنین کیبورن برای دورن یک جمجمه ارسال می‌کند که گفته می‌شود که مطلق به گرگور است یا حداقل اینطور برداشت می‌شود. در رمان در روایت سرسی و کوان تا حدودی چیزهای مشکوکی در خصوص رابرت استرانگ وجود دارد برای مثال آنها در زیر خود او نمیتوانن هیچ اثری از سر پیدا کنن برای همین بسیار فکر میکنن که استرانگ اصلا سری نداشته باشد. هرچند در مجموعه تلویزیونی به راحتی میتوان در زیر کلاه خود چشم های رابرت استرانگ را دید.

* در سریال لیست مرگ آریا تا حدودی کاهش پیدا کرده است، برای مثال افرادی چون، قلقلک چی، دانسن، پولیور و سربازی که به اسم راف عزیز دردونه صدا می‌شود در این لیست حضور ندارند. لامی گرین هندز توسط راف کشته می‌شود برای همین در لیست آریا قرار میگیرد.مرین ترانت در لیست آریا هنوز زنده است و او هرگز به بروواس نرفته است. آریا به همراه کلگان پولیور و قلقلک چی را در کاروسرا میبیند، کلگان پولیور را می‌کشد و آریا قلقلک چی به شکل وحشتناکی با چاقو میکشت به طوری که تمام بدن اریا خون فرا میگیرد.در کتاب این راف است که همراه ارباب سکه ها به بروواس می‌رود تا با بانک آهنین بروواس گفتگو کند. راف در رمان علاقه به دخترهای جوان دارد، و آریا تلاش می‌کند که او را از راه بدر بکند و همچنین موفق می‌شود و زمانی که راف را زمین میزند به شکل سادیستی تمام کلماتی را که راف به لومی در هنگام کشتنش گفته بود را تکرار میکند، همچنین او راف را مجبور میکند قبل از مرگش التماس کند. همچنین اریا نیاز به دزدین ماسک مردان بیچهره نداشت، چرا که راف اصلا او را نمیشناخت.چرا که زمانی که اریا را دیده بود چون یک پسر در لباس معمولی بوده است نه یک دختر.

* در مجموعه تلویزیونی جاکن، قلقلک چی را در هارنهال می‌کشد. همچننی پولیور نیز توسط سندرو در کاروانسرا کشته می‌شود. مرین ترنت نیز توسط اریا در این قسمت کشته می‌شود.

* در مجموعه تلویزیونی ماسک های مورد استفاده مردان بیچهره از چهره مردگان گرفته می‌شود و امکان ندارد کسی که حتی هیچ آموزشی ندیده است بتواند از این ماسک ها استفاده بکند. در رمان این فرآیند شامل یک مراسم سحر و جادو خون است که به اعضای مردان بیچهره کمک میکند که آنها از این ماسک ها استفاده بکنند به طوری که تمام حالت شخصیت آن فرد مرده را داشته باشند. هر چند در تلویزیون نیز بهایی استفاده از اینکار نیز نشان داده شده به طوری که اریا که یک فرد آموزش ندیده است بر اثر استفاده از این ماسک کور می‌شود. هر چند در کتاب اریا به دلیل خوردن یک نوشیدنی مسموم که به دلیل مجازاتش است کور می‌شود.

* هنگامی که دنریس تارگرین در پایان با یک کالسار دوتراکی برخورد میکند، در رمان مشخص می‌شود این کالاسار متعلق به کال ژاگو معاون سابق دارگو که پس از مرگ دراگو به او خیانت میکند، و کالاسار دراگو را شکست میدهد و تمام افرادش را با خود می‌برد. کال ژاگو همان کسی است که در فصل دوم سر بریده راکارو را برای او در یک سبد در اسب پس می‌فرستد.

* دنریس همان لباسی را به تن داشت که در گودال گلادیاتور ها نیز به تن داشت، ولی ان بسیار کثیف شده بوده است که نشان از سواری طولانی مدت او در بیابان ها است. همچنین پارچه نیز به جلوی دستان خود بسته است، به این خاطر است که او مدتی که بر پشت اژدهال سوار بوده است دستانی که تکیه گاه او بوده است پاره شده است.

* امیلا کلارک قبل تر اشاره کرده بود یکی از چیزهای که همیشه در ظاهر و لباس دنریس ثابت باقی می‌مانده است تغییر خواهد کرد در این اپیزود: او همیشه در تمام مجموعه یک حلقه به دست خود دارد که توضیح داده شده است که این حلقه متعلق به مادرش است که هنگام زایمان او از دنیا رفته است. پس از بازرسی از نزدیکتر بر روی این حلقه میتوان گفت این حلقه که از دست دنریس به زمین می افتد حلقه مادر نیست برای اینکه آن حلقه داری مروارید سفید بزرگ نیست. پس این امکان وجود دارد هنوز حلقه مادر نزد دنریس در یکی از دستانش یا در جایی پنهان شده باشد، هر چند در راهنمایی قسمت در خصوص این قسمت اینطور توضیح داده شده است که دنریس از روی نا امیدی این حلقه را به زمین میاندازد تا اگر هر کسی به جستجوی او آمد بتواند حداقل نشانی از او بیابد.

* تیریون لنیستر برای اولین بار در سریال والریایی صحبت میکند. به قسمت سه از فصل پنجم باز گردیم زمانی که راهب قرمز در حال موعظه جمعیت در ولانتیس به زبان والریایی است او به وضوح درک میکند که او چه میگوید و حتی تفسیر طعنه امیزی در مورد صحبت های آن انجام دهد. والریایی در دنیایی شناخته شده چون زبان لاتین در زندگی قرون وسطی است زمانی که امپراطوری های بزرگی این زبان را گستردش دادن، اما در زمان حال دیگر کاربرد خود را از دست داده(ممالک مستقل والریا، تا حدودی از امپراطوری روم برداشت شده است)، هر چند نیز در زمان حال یکی از منابع خوب علمی و زبانی را نیز در خود داراست. در وستروس زبان والریایی نزد استادان و اربابان اهمیت بسیار بالایی تحصیلی دارد. به طوری که سمول تارلی به دلیل مطالعه فراوانی که دارد به راحتی میتواند آن را صحبت کند، یا آریا توسط ویف تحت آموزش برای زبان والریایی قرار میگیرد. به همین دلیل تیریون که پسر یک لرد والا مقام است و همچنین به دلیل مطالعه بسیارش میتواند به والریایی صحبت بکند و آن زبان را بفهمد.

* زبان شناس، دیوید جی، پترسون در وبلاگ خود در صحبت های این اپیزود توضیح میدهد: میساندی یک استاد زبان شناسی است، او به خوبی میتواند والریایی صحبت بکند از این رو در هنگام انتخاب کلمه “کوتوله” یا “krubo” مردد میشود برای اینکه فکر میکند به توهین به تیریون است، چرا که او فکر میکند معنی حرف او بد برداشت شود یا معنی کلمه “imp” را به خود بگیرد، که بسیار تهاجمی تر است. هر چند که معنی هر دو کلمه بسیار توهین آمیز است. بنابراین میساندی تلاش می‌کند توصیف مودبانه تری (بدون آنکه بداند تیریون به والریایی تسلط دارد) را به کار ببرد و تیریون را “byka vala” یعنی “مرد کوچک” خطاب می‌کند، هرچند تیریون حرف او را اصلاح میکند و خود را یک Krubo خطاب میکند.

* خط کامل دیالوگی که تیریون در این اپیزود می‌گوید : “Krubo. Nyke pāsan kesor udir drējor issa? Munna, nya Valyrio mirrī pungilla issa.” در زیرنویسی که برای این اپیزود آماده است این دیالوگ به این شکل ترجمه شده است : ” Dwarf. I believe that’s the word? Apologies, my Valyrian is a bit nostril.” پترسون توضیح داد آنچه که تیریون انجام میدهد یک سخنرانی غیر بومی از زبان است، که تا حدودی قواعد در آن شکل نگرفته است، مانند کسی که سعی کند برای اولین بار لاتین صحبت کند. در واقع چیزی که در اینجا تیریون سعی میکند بگوید این است : ” Dwarf. I do believe that is the correct word? Sorrows, my Valyrian is a little nostril.” در اینجا “nostril” یعنی “pungilla”، که میساندی در اینجا او را با کلمه “rusty” که “puñila” است تصحیح میکند. که تیریون به اشتباه خود پی میبرد و در ادامه به جای به کار بردن “ng”، از “ñ” استفاده میکند.

* میرسلا براتیون هنوز در رمان نمرده است. آخرین باری که در رمان دیده شده قرار بود همراه با ترایستن مارتل به بارانداز پادشاه بازگردد.از سوی دیگر بسیاری از مارهای شنزار نیز به دستور در حال انجام نقش های جداگانه هستن، برای مثال استاد زهرها تاینه سند، به سپت بزرگ در ظاهر یک سپت نفوذ کرده است و او کسی نیست که زهر را به الاریا سند میدهد (در رمان مادر تاینه یک سپت است). همچنین بر اساس پیشگویی مگی جادو در جنگل(که در آغاز فصل پنجم دیده می‌شود) به سرسی گفته می‌‌شود که صاحب سه فرزند می‌شوند که هرکدام تاج طلایی نیز بر میگذارند ولی با همان نیز دفن می‌شوند.تا کتون تامن و جافری به معنای واقعی تاج گذاری کرده اند، همچنین در رمان یک توطئه در دورن در حال شکل گیری بود که تاج وتخت از تامن گرفته بشود و به میرسلا برسد و او به عنوان ملکه انتخاب بشود هر چند این توطئه شکست خورد. هر چند در پیشگویی مگی معلوم نیست معنی از تاج طلایی چیست شاید منظور آن موهای زرد بچه های سرسی باشد.

* در رمان الاریا سند از مارهای شنزار میخواهد که به دنبال انتقام نرود و او همچنین خواستار صلح است چرا که از این چرخه انتقام خسته شده است.هرچند با توجه به نحوه داستانی و محدوده داستانی دورن انتظار میرود کارکتر الاریا سند با چند شخصیت دیگر نیز مخلوط شده باشد.

* سم مورد استفاده بر روی میرسلا در این اپیزود “The Long Farewell” می‌باشد، همان سمی که تاینه با آن بران را مسموم کرد، اما با پادزهر گردنبند خود آن را نجات داد. الاریا در واقع از همان سم برای کشتن میرسلا استفاده میکند و از همان پادزهر گردنبند برای زنده ماند استفاده میکند.

* به طور نامشخص در بخش HBO Viewer’s Guide وضعیت میرسلا مرده ذکر شده است.

* شیوه ای مرگ میرسلا باعث ایجاد چندین سئوال در آینده می‌‌شود : چرا الاریا، میرسلا را زمانی مسموم میکند که نامزد او تریستان مارتل نیز همراه او در یک کشتی با جیمی و بران است، که میتواند باعث ایجاد گروگان گرفته شدن شاهزاده درون شود به دلیل ترور میرسلا باشد ؟ یا اینکه امکان بازگشت جیمی و بران به درون وجود داد که در آنجا از شاهزاده دوران در خواست قصاص را بکنند ؟ یا اینکه به بارانداز پادشاه باز میگردند ؟

* در رمان میرسلا نمیداد که جیمی پدر واقعی اوست. از سوی دیگر، در کتاب میرسلا به عنوان باهوش ترین فرزند سرسی از سوی تیریون توصیف می‌شود، مانند فرزندان تایوین که تیریون از بین آنها هوش و ذکاوت را بر ارث برده است، در اینجا میرسلا هوش و ذکاوت تایوین را بهرمند شده است. همچنین میرسلا تنها فرزندی است که نسبت به رفتار های پدرش واکنش نشان میدهد و آن را شایسته یک پدر نمیداند.

* شش شخصیتی که در مجموعه تلویزیونی در این اپیزود میمیرن تنها یکی از آنها (جان اسنو) در کتاب رخ داده است. استنیس و سلیس (و شیرین) در رمان نمرده اند اما در مجموعه تلویزیونی میمیرند. میرن ترنت نمرده است، هرچند آریا یکی از سربازان لنیسترها که در لیست مرگش هست میکشد. میرسلا در رمان نمیمیرد، هر چند ممکن است در رمان بعدی نقل مکان کند. میراندا که در رمان حضور ندارد، ولی در این اپیزود کشته می‌شود.

* مرگ استنیس یعنی پایان شاخه خاندان براتیون و عملا منقرض شدن این خاندان، هر چند از لحاظ قانونی لنیستر ادعا میکنند که تامن پسر رابرت بود است ( هر چند با مرگ میرسلا او را به آخرین عضو زنده براتیون ها در باراندازپادشاه تبدیل میکند)، با مرگ استنیس عملا شعبه خاندان براتیون از دارگون استونز منقرض می‌شود. در کتاب پس از پاکسازی کودکان حرامزاده رابرت پس از مرگش، تنها سه فرزنده حرامزاده و قانونی از رابرت باقی می‌ماند که در مجموعه تلویزیونی همه آنها به یک نفر یعنی جندری کاهش پیدا می‌کند.

* یکی از افسران استنیس به او می‌گوید که نیمی از مردان لشگرش در شب آنجا را ترک کردن، و همچنین تمام مزدوران، و آنها هم اسبان را با خود برده اند. در فصل چهارم استنیس در بانک آهن ادعا میکند که نزدیک 4 هزار مرد دارد، و همچنین او در طی حمله به کسل بلک از سه هزار سوار برای نبرد استفاده می‌کند.در فصل پنجم روس بولتون میگوید که پیشاهنگان خبر آوردن که ارتش استنیس نزدیک به 6000 مرد دارد که بیشتر آنها خارجی هستند، به این معنی که نیمی از ارتش استنیس مزدوران بودن. در نبرد بعدی در وینترفل بعد از تجزیه تحلیل نبرد به این رقم دست پیدا میکنیم نیروی که برای استنیس در این نبرد باقی مانده است فقط 1300 نفر است. این در حالی است که ارتش بولتون کمی بیشتر از 200 نفر به نظر میرسند، ولی آنها قدرتمند تر از ارتش استنیس هستن چرا که مردان استنیس پیاده و بولتون ها سوار هستند. همچنین مردان استنیس که از شدت برف و سرما ماه مارس نیز خسته هستن، در حالی که نیروهای بولتون تازه نفس هستند، برای همین در ابتدای حمله بیشتر نیروهای استنیس فرار میکند این در حالی است که استنیس در جلوی ارتش حمله میکند. پس آنچه از صحبت افسر استنیس معنی میدهد، این است که بیشتر مردان قبل از طلوع افتاب فرار کرده اند که نزدیک به نیمی از آنهاست، و همچنین تمام مزدوران به همراه اسب ها، که نزدیک به سه هزار مزدور فرار کرده اند و همچنین 1500 نفر از نیروهای استنیس.

* صحنه که جان اسنو در آنجا بارها و بارها توسط برادران نگهبانش ضربات چاقو میخورد، و با ضربه نهایی چاقو اولی نیز میمیرد، شبیه ترور جولیوس سزار است، که در آنجا او بارها و بارها توسط سناتورها ضربات چاقو میخورد، و از جمله دوستان سابق خود چون بروتوس ضربات چاقو میخورد.

* مرگ جان اسنو، استنیس براتیون و میرسلا براتیون تا حدودی مبهم فیلمبرداری شده است، در مقایسه با سایر مرگ های مجموعه تلویزیونی همیشه ما شاهد حضور اجساد آنها در مجموعه تلویزیونی هستید، در این اپیزود جان به شدت مجروح شده و در حال مرگ است، میرسلا بخاطر سم می افتد، و برین نیز شمشیر خود را پایین میاورد ولی هیچ ارتباط تصویری با مرگ استنیس ایجاد نمی‌شود. حمله به جان به همین شیوه در رمان شکل میگیرد : او چندین بار پشت سرهم چاقو میخورد، و برروی زمین سقوط میکند و تا هوش خود را از دست میدهد و داستان در همینجا به پایان میرسد. در قسمت HBO Viewer’s Guide هر سه بازیگر با عنوان “deceased” تصویف شده است.برای همین ما در اینجا باری جلوگیری از اختلاف نظر آنها را مرده در نظر میگیرم مگر اینکه در قسمت های بعدی سریال خلاف ان ثبات بشود.

* سمول تارلی برای تبدیل شدن به استاد به اولدتان فرستاده می‌شود. در رمان این اتفاق خیلی زودتر شکل میگیرد زمانی که استنیس به کسل بلک وارد می‌شود، به دلیل ترسی که جان از میلسنادر داشت (برای اینکه میخواست ایمون را بخاطر داشتن خون سلطنتی تارگرین ها بسوزاند)، برای همین تصمیم میگیرد که سمول را همراه با استاد ایمون به سوی اولدتان بفرست تا به مراحل استاد شدن برسد و از طرف دیگر استاد امون نیز در طی سفرش به سوی اولدتان بر روی کشتی میمیرد. همچنین خبر از حضور چند شخصیت گریجوی و حضور دو شخصیت در سرزمین های رودخانه در فصل ششم به گوش میرسد، که بیشتر این شخصیت ها در کتاب ضیافتی برای کلاغ ها حضور داشتن.

* خط داستانی شمال

در فصول گذشته مجموعه تلویزیونی تقریبا هر رمان یک فصل تلویزیونی را برای خود اقتباس داده اند (برای مثال رمان سوم برای خود دو فصل سه و چهار را داشت). به دلایل نا مشخص، تهیه کنندگان تلویزیونی اقدام به انطباق دو رمان نهایی یعنی رمان چهارم و پنجم کردن و قصد کردن آن را تنها در یک فصل تلویزیونی نشان دهند، در نتیجه بسیاری از شخصیت های فرعی داستان و داستانی فرعی با به طور کامل حذف شده یا به به سایر شخصیت های داستان منتقل شد. برای مثال این میزان فشردگی داستان را میتوان حول محور داستان شمال بیشتر دید. برای مثال در کتاب سانسا در ویل نزد ارن ها می ‌باشد و هرگز برین از تارت را نمیبیند یا اینکه با هیچ یک از بولتون ها به عنوان یکی از دختران استارک ازدواج نمیکند. از سوی دیگر برین هنوز در حال جستجو سانسا در خراب های سرزمین های رودخانه است.

در کتاب استنیس دیوار را در رمان پنجم ترک میکند در یک سوم راه وینترفل قرار دارد. هر چند در مجموعه تلویزیونی استنیس در نیمه راه فصل پنجم دیوار را ترک میکند و در انتهای فصل پنجم خود را به دیوارهای وینترفل میرساند.

با این حال بسیاری از روایت داستانی استنیس در رمان پنجم به طور کامل تغییر کرده است، به طور مثال با او در مبارزه انتخاباتی که در دیوار شکل میگیرد بسیار فشار وارد میکند به طوری که تا حدودی تصمیم داشت خودش فرمانده نگهباناش شب را انتخاب کند.همچنین استنیس داووس سی ورث را به وایت هاربر (White Harbor) فرستاده، تا از جانب او با لرد وایمن مندرلی (Wyman Manderly) سرپرست خاندان سرپرست ثروتمند مندرلی مذاکره کند.داووس به همراه سالادور سان و ناوگان مزدور لایسنی اش از ایست واچ (East Watch) در دیوار (Wall) به سوی وایت هاربر حرکت می کند تا از جانب استنیس با لرد وایمن مندرلی مذاکره کند. بعد از آن که چندین طوفان کشتی های سالادور سان را می کوبند، او استنیس را رها کرده و به داووس بین همراهی با او تا ایسوس و یا ترک کشتی با یک قایق پارویی کوچک یکی را انتخاب کند. داووس قایق را انتخاب می کند و پس از تلاش فراوان به خواهران (Sisters) می رسد. بعد از یک اقامت کوتاه و کسب اطلاعات روز از لرد گودریک برل (Godric Borrell) در خواهر شیرین (Sweetsister)، داووس سفرش به وایت هاربر را ادامه می دهد. با این وجود نمایندگان فری (Frey) پیش از او به وایت هاربر می رسند و جنازه ی وندل، پسر لرد وایمن را که در تویینز (Twins) کشته شده است به او تحویل می دهند.

داووس در دربار مردماهی (Merman’s Court) حاضر می شود و از مندرلی ها (Manderly) می خواهد که از استنیس حمایت کنند. لرد وایمن در حضور فری ها دستور اعدام داووس را می دهد. او داووس را در کنام گرگ ها (Wolf’s Den) زندانی می کند و یک زندانی شبیه داووس را اعدام می کند. سر زندانی را از تنش جدا کرده در قیر فرو می برند و پیازی را در دهانش می گذارند. انگشتان یک دستش را نیز قطع کرده، به همراه سر زندانی بر بالای دیوار های وایت هاربر به تیر می زنند، تا فری ها و لنیستر ها(Lannister) را قانع کنند که مندرلی ها به تخت آهنین وفادارند. به محض آن که گزارش دروغین لرد مندرلی به تخت آهنین می رسد و آن ها پسر بزرگ و وارثش وایلیس مندرلی (Wylis Manderly) را پس می فرستند، لرد داووس را آزاد می کند. او به داووس می گوید به شرطی با استنیس متحد می شود که داووس ریکان استارک (Rickon Stark) را از اسکاگوس (Scagos) زنده برگرداند. با توجه به اظهارات وکس پایک (Wex Pyke) مشخص شده که ریکان زنده است، اما لرد نیاز به یک قاچاقچی برای زنده برگرداندن او دارد.

همچنین استنیس از جانب لرد های شمالی مخالفت های بسیاری را شنیده، اگر چه او توانسته بخشی از قوای خاندان آمبر (House Umber) را به فرماندهی مورس آمبر (Mors Umber) از آن خود کند. استنیس منس رایدر، پادشاه آن سوی دیوار (King-Beyond-the-Wall) را به جرم ترک نگهبانان شب (Night’s Watch) سوزاند. او سپس به بازماندگان مردم آزاد (Free Folk) حق انتخاب داد، زانو زدن یا برگشتن به طبیعت وحشی آن سوی دیوار. وحشی ها که از تهدید آدرها (Others) در آن سوی دیوار وحشت زده بودند، لذا نه نفر از هر ده نفر آن ها حاضر به زانو زدن می شوند.آرنولف کاراستارک به استنیس پیشنهاد می دهد تا با به هم پیوستن قوایشان به درد فورت (Dreadfort)، قلعه ی محافظ جدید شمال (Warden of The North)، روس بولتون حمله کنند. استنیس موافقت می کند و برنامه می ریزد، زمانی که رمسی بولتون (Ramsay Bolton) با قوایش به جانب موت کیلین (Moat Cailin) که در اختیار آهن زادگان (Ironborn) است، حرکت می کند، حمله را شروع کند. استنیس نمی داند که آرنولف کاراستارک در حقیقت تحت اختیار روس بولتون است، و خواهان به تله انداختن اوست. با این وجود زمانی که لرد فرمانده جان اسنو از نقشه خبر دار می شود، به استنیس توصیه می کند که برنامه اش را متوقف کند، زیرا می داند درد فورت حتی با یک پادگان کوچک چقدر مستحکم است.

در عوض، استنیس به غرب حرکت می کند تا دیپ وود موت را از چنگ آهن زادگانی که آن را در تصرف دارند، در آورد. جان اسنو به او پیشنهاد می دهد از دل کوهستان بگذرد تا حمایت قبایل کوهستان (Mountain Clans) از جمله فلینت ها (Flints)، وول ها (Wulls)، نوری ها (Norreys) و لیدل ها (Liddles) را به دست آورد. قبایل کوهستان عمیقا به ادارد استارک وفادارند و از دیدار یک شاه خشنود و مغرور خواهند شد. استنیس حمایت بسیاری از روسای قبایل از جمله تورگن فلینت پیر (Old Torghen Flint) و هوگو وول «سطل گنده» (Hugo “Big Bucket” Wull) را جلب کند. با سه هزار نفر جدیدی که به استنیس می پیوندند، او می تواند دیپ وود موت را باز پس بگیرد. استنیس چندین نفر از آهن زادگان، از جمله آشا گریجوی (Asha Greyjoy) خواهر تئون را اسیر می گیرد و دیپ وود موت را به خاندان گلاور (House Glover) باز می گرداند. اقدامی که موجب محبوبیت او در شمال می شود و حمایت گلاور ها و خاندان مورمونت (House Mormont) را برایش به ارمغان می آورد. همچنین تعدادی از بازماندگان غارت وینترفل (Sack of Winterfell)، که در جنگل گرگ ها (Wolfswood) پنهان شده اند به استنیس می پیوندند. او به سمت وینترفل لشکر می کشد و قوای مورس آمبر و آرنولف کاراستارک نیز به او می پیوندد. طوفان شدید سرعت حرکت آن ها را کند می کند. جان که به وسیله آلیس کاراستارک (Alys Karstark) از خیانت آرنولف مطلع می شود، پیکی را به جانب استنیس گسیل می کند. در نزدیکی وینترفل، مورس آمبر تیان گریجوی (Theon Greyjoy) و «آریا استارک تقلبی» (“Arya Stark”) را که از وینترفل فرار کرده اند، پیدا کرده به همراه یک بانکدار براووسی (Braavosi) که از دیوار به ملاقات استنیس آمده، به جانب او می فرستد.

آخرین موقعیت استنیس روستایی پر از برف، در فاصله ی سه روزی غرب وینترفل است.

همانطور که دیدید داستان شمال و استنیس و بولتون آنقدر فشرده و خارج از کنترل شده است که زیبایی کتاب خود را تا حدودی از دست داده است.

* تنها مرگ جان در کتاب رخ میدهد در این اپیزود بقیه مرگ ها هرگز اتفاق نمیفتن.

* جینی همسر رمزی در کتاب تلاش به فرار نمیکند، بلکه جان اسن چندین وحشی را به سوی وینترفل میفرستد تا جین را که فکر میکند خواهرش است را نجات دهند، هرچند جین در قبل از جنگ متوجه میشود بهترین زمان برای فرارش الان است به این امید که به نیروهای استنیس به پیوندد.

* برین و پادریک هنوز در سرزمین های رودخانه هستند و هرگز خود را به جنگ وینترفل نمیرساند و هرگز برین استنیس را نمیکشد.

* جان اسنو نامه ای با عنوان «حرامزاده» از سوی رمسی بولتون دریافت کرد، که ادعا کرده بود استنیس شکست خورده و منس ریدر را دستگیر کرده است. حس وظیفه شناسی جان ایجاب می کرد که برای نجات آنها به سمت خانه بولتون برود، در نتیجه او در واکنش به این نامه، تصمیم به کناره گیری از فرماندهی، حرکت به سوی جنوب و اعلام جنگ علیه بولتونها گرفت.

* تئون در هنگام فرار کسی را نمیکشد.

* اریا برای اولین بار یک فراری نگهبانان شب به نام دیرون (Dareon)را در بروواس می کشد، و پس از ان با خوردن یک لیوان شیر فردای آن صبح اریا نابینا می‌شود.

* بریستان سلمی زمانی دنریس از میرن میرود بر میرن حکمرانی میکند به جای تیریون.

* جورا و داریو هرگز به جستجو دنریس نمیروند، در حالی در حال حاضر گروگان یانکای هاست و جورا و تیریون نیز به عنوان عضوی از پسران دوم در ارتش یانکای حضور دارند.

* واریس هرگز به میرین نمیرود و به دنریس کمک نمیکند.

* دنریس هرگز حلقه خود را در کتاب به زمین نمی اندازد، چرا که زمانی که کالسار به او میرسد دراگو کنار او ایستاده است.

* مو سرسی به طور کامل تراشیده می‌شود.

* داووس به دیوار باز نمیگرد زیرا استنیس او را به ماموریت دیگر فرستاده است.

* بسیاری از پرچمدارن شمال در مجموعه تلویزیونی در این فصل حذف شدن، استنیس نیز تنها فرد و نیرو در برابر بولتون ها نیز می‌باشد. این در حالی است که بسیاری از خاندان سرشناس شمال به او در این جنگ و برای باز پس گیری شمال می‌پیوندن.

* حمله به وینترفل خارج از کتاب رخ میدهد و نتیجه ان تا کنون نا مشخص است، حداقل میتوان گفت که بولتون ها صدمه سنگین باید دیده باشن چرا که نیروی آنها نامتوازن است.

* ترور جان در کتاب به شکل های مختلفی شکل میگیرد :

1- جان از رمسی نامه با مضمون اینکه استنیس در نبرد مرده است دریافت میکند (که در رمان تایید نشده است) و او از جان میخواهد که خانواده استنیس را برایش به وینترفل بفرست تا او را ببخشید. جان با خواند نامه احساس تنفرش بر او غلبه میکند، و در پی یک سخنرانی برای وحشی ها و نگهبانان شب خواستار دواطلبانی می‌شود که به آنها بپیوندن، و بسیاری از هر دو گروه به او میپیوندن. به همین دلیل این دسته بندی باعث یک مناقشه سیاسی در بین طرفدارن جان و مخالفانش میشود به طوری که زمانی که سر پاتریک اهل کوهستان شاه(Ser Patrek of King’s Mountain) به دست غولی به نام وون وون (Wun Wun) کشته می‌شود کسل بلک به اشوب کشیده میشود در این زمان بون مارش و چندین تن از نگهبانان دیگر به جان یورش میاورند و او را با چاقو میزنند.

2- در ترور جان نه تنها برادران سیاه بلکه بسیاری از مردان استنیس نیز حضور دارن و به جان حمله ور میشود. این در حالی است که فقط تعداد کمی از اعضای نگهبانان شب در این اپیزود به جان چاقو میزنند.

3- اولین ضربه چاقو را بون مارش که به عنوان دیده بان اول انتخاب شده است به او میزند، یورک در آنجا حضور ندارد. ترون نیز که نه تنها رنجر اول نیست بلکه در کسل بلک حضور ندارد.

4- تصمیم جان به ترک وظیفه اش به عنوان یک کاتالیزور پس از ورود وحشی ها به دیوار عمل میکند و درنهایت باعث مرگ او می‌شود.

پایان

خبرهای مرتبط با این خبر...

ویدیو خبر : فیلم نامه نویسان Game Of Thrones ساخت پیش درآمد را برعهده ندارند... چند روز پیش سریال Game Of Thrones در مراسم Emmy جایزه بهترین سریال درام را از آن خود کرد شبکه HBO تمایل شدیدی به ادامه دادن سریال بیش از هشت فصل دارد ...
نکات اپیزود دوم فصل پنجم سریال بازی تاج و تخت سلام بدون هیچ صحبتی این شما و این هم نکات و توضیحات اپیزود دوم فصل پنجم * عنوان قسمت اشاره به خانه سیاه و سفید، مقر مردان بی‌چهره در شهرهای آزاد در ...
میسی ویلیامز از کوتاه بودن فصل هفتم Game Of Thrones می‌گوید... فیلم‌برداری فصل هفتم سریال Game Of Thrones از ماه دیگر آغاز می‌شود ولی در حال حاضر بیشتر بازیگران شخصیت های دوست‌داشتنی سریال در حال مصاحبه پیرامون مر...
George R.R Martin ایده ساخت کراس اور Game Of Thrones و Westworld را در سر دارد... تا حالا مقایسه های زیادی بین سریال Westworld و Game Of thrones شده است... به گزارش آریافیلم خیلی از منتقدین معتقدند که این سریال درست مثل GOT است اما...
کیت هرینگتون از وضعیت حضورش در “بازی تاج و تخت” می گوید... قبل از خواندن توجه داشته باشید که ممکن است این متن برای کسانی که فصل پنجم سریال بازی تاج و تخت را ندیده اند، حاوی اسپویل باشد. تا به حال شایعاتی از...
نکات اپیزود نهم فصل چهارم سریال بازی تاج و تخت * عنوان اپیزود اشاره دارد به کلمات سوگندنامه نگهبانان شب که هنگامی که پذیرش می شوند عبارت را جلوی یک درخت قلب یا یک سپت می گویند، این سوگندنامه شامل ع...

5 پاسخ به “نکات و توضیحات اپیزودیک قسمت دهم سریال بازی تاج و تخت”

  1. mr_darvishi گفت:

    خیلی ممنون

  2. KinGBill گفت:

    خیلی ممنون از اطلاعات مفیدی که در اختیار سریال دوستان گذاشتین. ممنون میشم اگه بگین کتلین ستارک کجای داستان زنده میشه.

  3. iman91 گفت:

    عالی مثل همیشه .. ایولا ..

  4. حسین گفت:

    دمت گرم علیرضا خیلی کامل و دقیق

  5. sajjadart گفت:

    اووووووو پسر
    من همينجوري ميشنم سريالو ميبينم
    نگو چقد نکته و ظرافت داره

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *