ساندنسنقد فیلم

نقد و بررسی فیلم Honey Boy: بررسی زندگی شخصی شایا لباف | Sundance 2019

عده ی زیادی از ما شایا لباف (Shia LaBeouf) را می شناسیم – یا حداقل فکر می کنیم او را می شناسیم. او در کودکی در سریال Even Stevens شبکه ی دیزنی بازی کرد، و پس از حضور در نقش های مکمل در فیلم های مختلف بالاخره در فیلم Disturbia (آشفته) نقش اصلی را بازی کرد. لباف با حضور در فرنچایز Transformers (تبدیل شوندگان) به عنوان چهره ی شناخته شده ای در سراسر دنیا مطرح شد، اما محبوبیت این فیلم های بلاک باستر با اتفاقات بدی مثل دعواها، دستگیری و اعزام او به مراکز توانبخشی همزمان شد. اما حالا او همین اتفاقات را در فیلم نیمه بیوگرافی Honey Boy درباره زندگی خودش روایت کرده است.

در Honey Boy که بیشتر شبیه یک جلسه روان درمانی طولانی است، لباف قصد دارد به مخاطبان گوشه ای از تجربیات خودش طی آن سال ها را نمایش دهد. لباف فیلمنامه ی فیلم را نوشته، که در دو خط زمانی روایت می شود. در یکی از آن ها لوکاس هجز (Lucas Hedges) نقش بازیگری مشهور به نام اوتیس را بازی می کند که به مرکز توانبخشی فرستاده شده است. در خط زمانی دیگر، نوآ جوپ (Noah Jupe) نقش اوتیس نوجوان را بازی می کند، که در یک سریال تلویزیونی کودکانه نقش ثابتی دارد، و سپس به مسافرخانه ای قدیمی می رود که در آنجا با پدر سوء استفاده گر خودش جیمز با بازی لباف زندگی می کند. نتیجه ی این کار فیلمی احساسی، خشن و آزاردهنده است که در آن لباف به طرز آشکاری در حال نمایش دادن زندگی خودش است. اما موفقیت فیلم بدون در نظر گرفتن اینکه درباره ی شایا لباف است مشخص نیست.

از همان فریم اول Honey Boy کاملا مشخص است که اوتیس در واقع همان لباف است، چون فیلم با حضور اوتیس در فیلمی با جلوه های ویژه ی زیاد و انفجارهای واقعی شروع می شود. وقتی او حین مستی با ماشینش تصادف کرده و دستش مصدوم می شود (دقیقا مثل همان اتفاقی که در سال ۲۰۰۸ برای لباف افتاد)، اوتیس به مرکز توانبخشی فرستاده می شود و در آنجا به او گفته می شود اختلال استرسی پس از آسیب روانی (PTSD) دارد. اوتیس هرگز به جنگ نرفته، بنابراین از این تشخیص دکترها آشفته می شود. اینجاست که او مجبور می شود رابطه اش با پدرش را بررسی کند.

تمرکز اکثریت Honey Boy روی اوتیس نوجوان و پدرش است. اوتیس خواستار پدری خوب است و به هر چیزی وابسته می شود تا سهل انگاری و رفتار سوء استفاده گر پدرش را نادیده بگیرد. این فیلم روابط ناخوشایند بین پدر و پسر را از نوع برخوردهای زبانی و فیزیکی بررسی می کند. اوتیس ۱۲ ساله توسط پدرش به دلایل مختلفی مثل دست زدن به عینکش یا هر چیزی دیگری تحقیر می شود و جلساتی که در آن دیالوگ های روز بعد را با هم تمرین می کنند تنشی مثل فیلم های ترسناک دارند، چون هر لحظه ممکن است جیمز از کوره در برود.

اما در این رابطه ی سوء استفاده گرانه به اندازه کافی عشق وجود دارد تا اوتیس همچنان به آن امیدوار باشد. جیمز، یک دلقک گاوباز شکست خورده و محکوم متجاوز، نه تنها از موفقیت پسرش متنفر است بلکه از این ناراحت است که به نوعی خدمتکار پسر نوجوانش است، پس دلیل کتک زدن های پسرش کاملا آشکار است – او تلاش می کند شرمساری خودش را پنهان کند. اما یک بچه این را نمی داند، و اوتیس به سختی تلاش می کند رابطه ی بهتری با پدرش داشته باشد، و کتک خوردن را تحمل می کند.

کارگردان این فیلم آلما هارل (Alma Har’el) برای نمایش این داستان به صورت یک فیلم، از تجربه ی مستندسازی خودش بهره برده تا کیفیتی طبیعی به فیلم ببخشد. نتیجه ی این کار تحسین برانگیز است، و فقط ذات آزاردهنده ی خشونت را نمایش می دهد که به شدت ناخوشایند است و حس صمیمیت را در طول فیلم بیشتر می کند.

جوپ در نقش اوتیس جوان عالی است، و خرد و احساساتی را به نمایش می گذارد که در بازیگران همسن او ندیده ایم. این نکته نشانگر این است که چطور کودکان بازیگر مجبور می شوند زود بزرگ شوند، اما نقش آفرینی جوپ کاملا دلگرم کننده است. ظرافت خاصی در احساسات اوتیس وجود دارد که به لطف نقش آفرینی عالی جوپ است، و او و لباف به عنوان مرکز احساسی فیلم در کنار هم خیلی عالی کار می کنند.

در همین حین لباف بدون شک تحسین برانگیز است، و از نظر فیزیکی خودش را به شخصیت جیمز تبدیل کرده اما کاملا در حال به نمایش گذاشتن پدر خودش است. ظرافتی در هنرنمایی او وجود دارد که از تبدیل شخصیت جیمز به یک کلیشه جلوگیری می کند. پدران سوء استفاده گر در عین نفرت انگیز بودن، موجودات پیچیده ای هستند و لباف شخصیت جیمز را با پیچیدگی احساسی خاصی به نمایش می گذارد که سطح فیلم را بالاتر برده است. انگار لباف می خواهد از طریق یادآوری خاطرات ناخوشایندش رفتار پدرش را درک کند.

البته در اینجا هر لحظه می دانید لباف در حال بازی در نقش پدر خودش است، که گاهی اوقات به تجربه ای سوررئال تبدیل می شود. تقریبا تمام هنرها شخصی هستند، اما تماشای Honey Boy گاهی مثل فضولی کردن به نظر می آید – انگار ما در حال تماشای یک جلسه روان درمانی پرتنش و با جزئیات زیاد هستیم. قطعا ساخت Honey Boy برای لباف مثل یک روش درمانی بوده است (او نوشتن فیلمنامه ی فیلم را پس از خروج از مرکز توانبخشی شروع کرد، نکته ای که در فیلم هم به آن اشاره می شود)، و البته در فیلم شاهد پاسخ کاملی برای مشکلات او نیستیم. این فیلم بیشتر درباره ی تجربه ی دوباره ی گذشته است تا اینکه برای درک این باشد که آسیب اعمال شده روی اوتیس چقدر شدید بوده،‌ و اینکه اعتقاد به حفظ از آبرو گاهی باعث می شود کسانی که مورد سوء استفاده قرار گرفته اند هرگز درمان نشده و شاید خودشان به یک عامل خطر تبدیل شوند.

ذات فیلم کاملا صمیمانه است، و پس از تماشای آن به این فکر می کردم که آیا این فیلم بدون در نظر گرفتن اینکه داستان زندگی لباف را روایت می کند هم موفق می شود یا خیر. مطمئن نیستم که چنین اتفاقی بیفتد – این فیلم نمایشی تاثیرگذار و درگیرکننده از سوء استفاده است، اما آنقدر روی اوتیس و جیمز تمرکز کرده که گاهی هدف اصلی خودش را فراموش می کند. البته فیلم با یک نتیجه گیری یا حتی یک پایان بخشی تمام نمی شود. مشخص است که لباف هنوز در حال کار روی رابطه ی پیچیده اش با پدرش است، و Honey Boy یک فیلم پیچیده است.

کسانی که به دنبال ایراد گرفتن از شخصیت روی صحنه ی لباف هستند با دیدن این فیلم به جایی نخواهند رسید – در این فیلم خبری از مایکل بی نیست و به جز سکانس ابتدایی هیچ اشاره ای به فیلم اوتیس نمی شود. به طرز جالبی اوتیس بزرگسال در ابتدا نمی خواهد به جلسات روان درمانی برود چون به نظرش داشتن مشکلات روانی برای موفقیت در شغلش ضروری است. به نظر می آید لباف در حال درددل کردن است، و ادعا می کند متدهای بازیگری خاص و مشکلاتش سر صحنه فیلمبرداری نتیجه ی رابطه ی بد پدرش با او بوده است.

و دوباره به خود شایا لباف برمی گردیم. من واقعا تاکنون فیلمی شبیه Honey Boy ندیده بودم. این فیلم سعی نمی کند این حقیقت که لباف در حال نمایش زندگی شخصی خودش است را انکار کند، اما استفاده اش از نام های مستعار و عدم وجود جزئیات درباره ی زندگی اوتیس نشان می دهد این یک داستان خیالی است. شاید این فیلم چیزی بین زندگی نامه و تمرین نویسندگی درمانی باشد، و البته نمایشی تحسین برانگیز و آزاردهنده از سوء استفاده است. اما فیلم کمی مسیر خودش را گم می کند و دور خودش می چرخد تا اینکه با پایان صادقانه اما ناامید کننده اش به اوج می رسد.

شاید عادلانه نباشد با Honey Boy مثل یک فیلم رفتار کنیم. شاید بهتر باشد آن را مثل تماشای یک جلسه درمانی در نظر بگیریم. به هر حال تلاش لباف برای آشکارسازی روح و روان خودش کار قابل تحسینی است که Honey Boy را به یک فیلم منحصر به فرد تبدیل کرده است.

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن