نقد سریال

نقد و بررسی فصل چهارم سریال The Affair:‌ خسته کننده اما دوست داشتنی

در اواخر قسمت پایانی فصل چهارم سریال The Affair می بینیم که Noah Solloway (با بازی دومینیک وست (Dominic West)) و همسر سابقش Helen (با بازی مورا تیرنی (Maura Tierney)) گفتگویی احساسی دارند که در آن Helen اعتراف می کند عاشق Vik (با بازی عمر متولی (Omar Metwally))، همسر کنونی‌اش که در حال مرگ به خاطر سرطان به سر می برد نیست. حداقل او می گوید Vik را به اندازه‌ای که Noah را دوست داشته دوست ندارد.

Noah هم به روش همیشگی Noah Solloway جواب می دهد: در این مورد، این یک حرکت سخاوتمندانه از طرف اوست. او می داند Helen عاشق Vik است چون این را با چشمان خودش دیده است. او از Helen می پرسد: کجای قانون نوشته که این عشق باید همیشه یکسان باشه؟

من بعد از تماشای قسمت پایانی خیلی به این گفتگو فکر کردم، چون به نظرم این سکانس با معنی ترین سکانس این فصل بود، اما همچنین به این دلیل که درباره چارچوب انتظارات ما از سریال The Affair است. از فصل سوم – برای بعضی ها حتی از فصل دوم – این سریال درام شبکه شوتایم (Showtime) گاهی اوقات به خاطر کارهای شخصیت هایش (Noah و بدتر از او Whitney) و همچنین مسخره شدن روند داستانی خسته کننده شده است. برای مثال نظر شما را به John Gunther نگهبان زندان با بازی برندن فریزر (Brendan Fraser) جلب می کنم که در طول فصل سوم همیشه دنبال Noah بود اما فقط در ذهنش!

سریال The Affair در اولین و بهترین فصلش، کاملا در رده درام های درجه یک قرار می گرفت. شاید کمی بیش از حد جدی بود، اما بیشتر آن ریشه در رفتارهای واقعی انسانی داشت، و حالت تعریف داستان از دید دو شخصیت در هر قسمت باعث می شد هر بیننده ای یک واقعیت مخصوص خودش را از داستان بسازد. شاید گاهی زیادی احساساتی بود، اما در نهایت یک داستان خوب داشت. این سریال معادل تلویزیونی کتابی بود که کسی مثل Noah Solloway می خواست آن را بنویسد. نه، واقعا کتابی بود که Noah Solloway نوشته بود.

اما حالا دیگر The Affair این طور نیست. The Affair در فصل چهارم و یکی مانده به آخرش، تبدیل به یک سریال آبکی بدون وقفه شده، سریالی پر از سورپرایز که پیچش های داستانی‌اش اصلا جالب نیست و گروه بازیگران فوق العاده‌اش که باعث شده اند سریال در سطح بالایش بماند، حتی اگر نتوانند از مسخره شدن آن جلوگیری کنند. با تغییر مکانی به لس آنجلس و آن قسمت پایانی،‌ The Affair رسما اعلام کرد به نسخه بزرگسالانه سریال آبکی نوجوانانه The O.C. تبدیل شده، اما با طرح موضوعاتی تلخ تر و روابط آشکارتر.

در طول قسمت های پایانی – مرگ Alison بیچاره (با بازی روث ویلسون (Ruth Wilson)) بدون دلیل موجهی برای مرگش؛ اینکه تا مرگ Vik زمان زیادی باقی نمانده؛ و افشای اینکه Sierra (با بازی امیلی براونینگ (Emily Browning)) همسایه Vik و Helen، پس از رابطه با Vik باردار شده – به این فکر افتادم که شاید اگر طرز نگاهم به سریال را تغییر می دادم بیشتر از سریال خوشم می آمد. اگر انتظار نداشتم The Affair آن چیزی باشد که در فصل اولش بود بلکه چیزی که طی این فصل ها به آن تبدیل شده است، آیا ممکن بود حالا بیشتر به سریال توجه کنم؟ شاید، مانند همان حرف Noah همیشه نباید عشق من هم نسبت به The Affair یکسان بماند.

حتی اگر The Affair را به عنوان همین چیزی که هست قبول داشته باشیم، اما این دلیلی برای حفره های داستانی زیادش در ۱۰ قسمت گذشته نیست. این فصل خیلی تمایل داشت شخصیت های جدید یا خطوط داستانی با پتانسیل را معرفی کند – تغییر در زندگی Trevor، وجود Jenelle با بازی سنا لیثن (Sanaa Lathan) – و اینکه به آن ها عمق لازم یا توجهی که به آن نیاز دارند داده نشد. در این فصل شاهد کشته شدن شخصیت مهم Alison به دلایل نامشخص بودیم – شایعه شده که ویلسون خودش قصد ترک سریال را داشته – اما در میان محتوای داستانی، این کار فقط به دلیل اضافه کردن کمی معما به داستان انجام شد. در این فصل، نویسندگان Noah را به عنوان قهرمان زندگی یکی از دانش آموزانش Anton (با بازی Christopher Meyer) که اتفاقا پسر Jenelle، مدیر مدرسه و معشوقه Noah بود به ما نشان دادند. والدین سیاهپوست جدا شده ای که نمی دانند چطور با پسر خود رفتار کنند، اما هیچ ترسی به خود راه نمی دهند: Noah Solloway اینجاست تا همه مشکلات را حل و فصل کند.

Alison برای اولین بار با پدر پولدارش (با بازی Tim Matheson) ملاقات کرد،‌ که خیلی سریع از Alison خواست کلیه اش را به او اهدا کند. همچنین هر کسی که با شخص دیگری سر صحبت را باز می کرد، یا در نهایت به برقراری رابطه با او می انجامید یا حداقل برای این کار تلاش می کرد. یک آدم عوضی که در هواپیما کنار Alison نشسته و می خواهد از او سوء استفاده کند؟ مستخدم هتلی که توجه Anton را به یکباره به خود جلب کرد؟ و پس از چند دقیقه با هم رابطه برقرار کردند! Delphine دختر دیوانه و روشنفکری که قرار بود Cole را تسکین ببخشد، و به یکباره با او وارد رابطه می شود! درنهایت Helen که از دست کارهای Sierra عصبانی بود، اما به یکباره با او وارد رابطه می شود، اما او این کار را پس از آن انجام می دهد که اول Vik با Sierra رابطه ای داشته که باعث باردار شدن او هم شده است! همچنین Jenelle زنی باهوش که اصلا به Noah اهمیتی نمی داد و خیلی به قوانین پایبند بود. با این حال پس از چند نوشیدنی و کمی گپ زدن با جناب Solloway، که یکی از کارکنان او به حساب می آید، آن ها نیز با هم رابطه برقرار می کنند! دیگر کسی نمانده که با شخص دیگری رابطه نداشته باشد! البته می دانم که اسم این سریال The Affair است. اما وقتی Helen پس از شنیدن این قضیه از زبان Noah که Cole با خاکستر Alison از مراسم یادبود او فرار کرده می گوید:‌ مثل اینکه همه دیوونه شدن! من هم به این فکر کردم که این باید اسم سریال باشد. شبکه شوتایم تقدیم می کند: همه دیوونه شدن! یا شاید هم بخشی از تمرین نوشتن Anton که در آن می گفت: اون با مادرم رابطه داره ولی اصلا مهم نیست!

اما با این وجود واقعا نمی توان ادامه سریال را تماشا نکرد. هنوز هم چیزی جذاب در این تارهای به هم تنیده The Affair وجود دارد که ما را جذب می کند، چه در مونتاک روایت شود یا لس آنجلس، با وجود همه این آشفتگی ها و خیانت هایی که در حال وقوع هستند. حتی وقتی می بینم سریال می خواهد من را با روایت دیگری از مرگ Alison گول بزند، باز هم در این دام می افتم. قسمت هشتم و اتفاقات متناقضی که در آخرین ملاقات Alison با Ben (با بازی Ramon Rodriguez) رخ داد، این مفهوم را می رساند که Ben او را کشته اما کاملا این قضیه را برای ما شفاف سازی نمی کند. پس من فصل پنجم را هم تماشا می کنم چون باید بدانم واقعا چه اتفاقی افتاده است. The Affair مثل Noah Solloway است و من هم مثل کسی که همیشه توسط او از راه به در می شود، حتی با اینکه باید بهتر از این ها این سریال را بشناسم.

همان طور که قبلا گفتم، بخش مهمی از جذابیت سریال بازیگرانش هستند، که خیلی متعهدانه می خواهند صحنه هایی که در آن هستند را به صورت واقع گرایانه نشان دهند، صحنه هایی که اگر آن ها در آن بازی نمی کردند خیلی از این چیزی که هست غیرقابل باورتر می شد. جاشوا جکسون (Joshua Jackson) در ۳ قسمت پایانی غوغا می کند، و رفتارش بین ترس، خشم، وحشت و ناراحتی تغییر می کند، در حالی که به دنبال Alison است و در نهایت با بدترین خبر ممکن روبرو می شود. وقتی او پس از شنیدن اینکه جسد Alison پیدا شده عقب عقب روی صندلی‌اش می افتد، ابراز فیزیکی حالتی است که در آن تمام آرزوهای یک مرد فرو می ریزد. من خیلی هم دلم برای ویلسون تنگ می شود، که Alison را به قابل باورترین شخصیت سریال تبدیل کرد. Alison آسیب دیده و ظریف بود،‌ اما ویلسون هیچوقت او را به شکل یک انسان ضعیف نمایش نداد. هنرنمایی او محکم و استوار بود.

همچنین وست و تیرنی که نقش دو تا از غیرقابل تحمل ترین شخصیت های تلویزیون را بازی می کنند و خیلی هم خوب از پس این کار برمی آیند چون می دانند چه ویژگی های باعث می شود Noah و Helen این قدر مغرور و غیرقابل تحمل باشند. تماشای آن ها در آن سکانس گفتگو در قسمت پایانی نشان داد این دو در کنار هم چقدر خوب عمل می کنند، هم به عنوان یک زوج داستانی و هم به عنوان دو بازیگر با روابط متقابل عالی. این دو در کنار هم مانند Noah و Helen هستند: راحت، مغرور و عالی.

وقتی The Affair کمی آرام شده و گفتگویی بین این دو نفر صورت می گیرد، این سریال دوباره به همان درام هوشمندانه ای تبدیل می شود که در فصل اولش بود. چیزی که سریال را در بهترین حالتش قرار می دهد رمز و راز داشتن آن نیست، بلکه نمایش تغییرات انسان در بزرگسالی است، چیزی که Noah نیز به Helen می گوید، آن ها چقدر خوش شانس هستند که هنوز زنده اند. این همان لحظه ای است که در آن عده ای به سنی رسیده اند که می فهمند وقتی یکی از همسن هایشان به بیماری دچار شده چقدر زندگی برایش دشوار می شود.

همچنین این همان لحظه ای است که باعث می شود با وجود داستان غیرمنطقی، نتوان The Affair را رها کرد. هر وقت بخواهید آن را رها کنید، سریال دوباره شما را به سمت خودش می کشد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

‫۲ نظرها

  1. نقد رو به دو قسمت میشه تقسیم کرد. (شبیه فرم سریال)

    قسمت اول: بی‌رحمانه بود و نویسنده نتونست بین منطق و احساس یکی رو انتخاب کنه. اما میشه فهمید که نهایتا دومی بر اولی غلبه کرد. خشمی که احتمالا پس از به ستوه آمدن از سکانس‌های بی‌شمار جنسی وارد نقد شد تا حدودی قابل درک هست. اما همونطور که خود نویسنده هم به اون اشاره کرد باید در نظر داشت که عنوان سریال The Affair هست و سریال در محیطی فرسنگ‌ها دورتر از کشور خودمون تولید شده و باید تفاوت فرهنگی رو هم در نظر گرفت. نمیشه تفاوت فرهنگی رو جوری وارد نقد کرد که اون رو مورد سرزنش قرار داد. رابطه خارج از عرف و ازدواج بین مردم آمریکا مرسوم هست و این مسئله نشونه‌ای برای سورپرایز شدن نداره. شخصیت‌های این سریال در فروپاشی روانی به سر میبرن. خب با این پدیده میشه هر احتمالی از پیوندها رو پیش‌بینی کرد.

    قسمت دوم: مهربانانه‌تر و وفادارتر بود. شاید نویسنده یادش اومد که فصل چهارم با همه کم و کاستی اپیزودهای ابتدایی، ناگهان از اواسط اوج می‌گیره و به ما یادآوری می‌کنه که “بینندگان عزیز The Affair هنوز هم زنده‌ست. هنوز ایده سازندگان به انتها نرسیده. در فصل بعدی همراه ما باشید.”

    1. سلام، من خودم از کسانی هستم که سریال The Affair رو از وقتی که شروع شد دنبال می کردم و واقعا توی فصل اول اونقدر قوی بود که دیگه نتونستم رهاش کنم، اما همین طور که پیش رفت، مخصوصا توی فصل های ۳ و ۴ بخش داستانی رنگ خودشو باخت و شخصیت های فرعی که خیلی برای جذابیت سریال مهم بودن کلا کنار گذاشته شدن مثل بچه های Noah و خیلی های دیگه. ولی با اینکه تمرکز سریال روی شخصیت های اصلی قرار گرفت اصلا پیشرفت درست و جسابی ندیدیم که هیچ، تازه سریال پسرفت هم کرد. اینکه میگید احساس بر منطق غلبه کرده اصلا درست نیست، کاملا هم برعکسشه، دلیل این نقدها وجود اون صحنه ها نیست چون این صحنه ها جزوی از سریال هستن، اما به مرور زمان و توی هر فصل جدید از سریال این رابطه ها خیلی سطحی و بیخود میشن و هیچ منطقی توشون نیست، مثلا Anton با اون دختر توی هتل، یا Noah با هر کسی که سر راهش قرار می گیره، واقعا Noah اگه توی هر سریال دیگه ای بود یه بیمار روانی به حساب می اومد چون واقعا کنترلی روی خودش نداره و هرکسی رو می بینه میخواد. من خودم خیلی این سریال رو دوست دارم ولی وقتی یک سریال نقد میشه باید نقاط ضعفش هم گفته بشه، مهم ترین نقطه ضعف این فصل این بود که خیلی الکی آلیسون رو کشتن، اونم چون بازیگرش میخواست سریال رو ترک کنه، اگه میخواست خودکشی کنه چرا این همه مدت هیچ کاری نکرد و الان که یه بچه داره و خیلی خوشحالم هست خودکشی می کنه، اگر هم بن کشته باشدش که فقط برای این بود که روث ویلسون میخواست از سریال جدا بشه وگرنه دلیلی نداشت چنین شخصیت مهمی کشته بشه، اونم یک فصل مونده به فصل آخر این سریال. ولی خب همون طور که توی نقد هم گفته شد این سریال اونقدر جذاب هست که با وجود اینکه داره هر کاری دلش میخواد میکنه و مخاطب رو خیلی دست کم میگیره ولی بازم نمیشه تماشاش نکرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن